...
تیتر خبرها
کد خبر: 73621

دافعه‌های سرمایه‌گذاری در تولید

همه شواهد موجود حاکی‌از‌آن‌است‌که سرمایه‌گذاری؛ به‌ویژه در‌حوزه تولید، در کشور ما وضعیت مناسبی ندارد. براساس آمار بانک مرکزی؛ نرخ رشد تشکیل سرمایه ثابت ناخالص از سال ۱۳۵۶ تا ۱۳۹۵ به قیمت‌های ثابت (یعنی پس از کسر تورم) معادل 0.16درصد در سال بوده است. حال اگر تشکیل سرمایه ثابت ناخالص سرانه را طی این دوره محاسبه کنیم؛ به عدد منفی 1.93‌درصد در سال خواهیم رسید. عددی که بسیار مأیوس‌کننده و غیرقابل‌قبول است. طبعاً در‌این‌شرایط نمی‌توان رشد معنی‌دار اقتصادی و بهبود سطح زندگی مردم را انتظار داشت. چرا اما سرمایه‌گذاری‌های مولد در کشور ما جذابیت ندارند؟ چرا صاحبان سرمایه از ورود به حوزه تولید گریزان هستند؟ و چرا همان سرمایه‌گذاری‌هایی نیز که صورت می‌گیرند؛ در صنایع با فناوری پائین یا متوسط هستند و تمایلی به سرمایه‌گذاری در صنایع با فناوری بالا (که هم مستقیماً و هم از‌طریق افزایش بهره‌وری، رشد اقتصادی را تسریع می‌کند) به چشم نمی‌خورد؟ در‌این‌باره می‌توان از عوامل مختلفی سخن گفت که تشریح همه آنها در فرصت این مقاله نیست و البته ضرورتی هم ندارد؛ زیرا صاحب‌نظران و تحلیلگران مختلف به‌اندازه‌کافی در‌مورد این عوامل نوشته‌اند و گفته‌اند. به‌جای‌آن، در ادامه این مقاله به طرح مسئله‌ای می‌پردازیم که گرچه برای اقتصاددانان ناآشنا نیست اما در رسانه‌های ما کمتر به آن پرداخته شده است؛ ضمن‌آنکه می‌توان آن‌را «مادر» همه مشکلاتی دانست که سرمایه‌گذاری‌های تولیدی در کشور ما را به گزینه‌ای نامطلوب بدل کرده است. بحران مالی سال‌های ۲۰۰۸-۲۰۰۷ که می‌رفت تا به فروپاشی اقتصاد جهانی منجر شود و بحث‌هایی که در‌رابطه‌با علل بروز این بحران و مقایسه آن با بحران بزرگ دهه ۱۹۳۰ صورت گرفت؛ بار‌دیگر نام «جان مینارد کینز» (اقتصاددان شهیر انگلیسی) را بر سر زبان‌ها انداخت. از‌این‌گذشته، هم‌اکنون در رسانه‌های اقتصادی جهان مقالات متعددی درباره احتمال بروز رکود بزرگ دیگری در آینده نه‌چندان‌دور منتشر می‌شود که این نیز عامل دیگری در مطرح‌شدن نام کینز شده. پل کروگمن (اقتصاددان برنده جایزه نوبل) حتی به‌این‌نتیجه رسیده که «ما هم‌اکنون در دومین عصر کینز به‌سر می‌بریم!» 
از‌آنجا‌که در‌جریان «دوره‌های تجاری» نظام سرمایه‌داری، سرمایه‌گ