...
خبرهای مرتبط .................................
RELATED NEWS
کد خبر: 104954 | تاریخ مخابره: ۱۳۹۶/۹/۳۰ - 07:57
گفت‌وگو با سامان ارسطو

نمایش باید ذهن و باور تماشاچی را تکان دهد

مصطفی رفعت

در بیوگرافی سامان ارسطو آمده است «متولد 15 خرداد ۱۳۴۶ در شاهرود؛ بازیگر، کارگردان، نمایشنامه‌نویس، فیلمنامه‌نویس و مدرس تئاتر اهل ایران که کار بازیگری تئاتر خود را در سال ۱۳۶۴ آغاز کرد و از‌آن‌پس، پیوسته تا‌کنون به‌این‌حرفه مشغول بوده است»؛ اما خودش در افتتاح غافلگیرکننده نمایش جدیدش «خودکار بیکار» می‌گوید: «من 50 سالمه؛ ولى فقط نه‌ساله که زندگى می‌کنم!» حقیقتی تلخ از زندگی یک «تراجنسی» یا «ترنسکشوال» یا «ترنس» یا «تی‌اس». آنهایی‌که این‌هنرمند را می‌شناسند، به‌خوبی ازآنچه بر او گذشته باخبرند؛ اما آیا از حقیقت زندگی ترنس‌ها نیز به‌همین‌اندازه خبر دارند؟ تماشای «خودکار بیکار» به‌روایت او، مستندگونه‌ای باهمین‌هدف است؛ نمایشی تکان‌دهنده که با هنرنمایی افسانه میرباقری، نادیا باوند، امیرموید باوند، مانا شریفیان و سامان ارسطو و البته با‌حضور روان‌شناسی به‌نام نفیسه رمضانی، در مجموعه تئاتر پایتخت، روی صحنه بوده و تا سه‌شنبه ۱۲ دی‌ماه ۱۳۹۶ هرروز ساعت ۱۷:۳۰ به‌مدت 60دقیقه میزبان علاقه‌مندان است.

سامان ارسطو؛ نویسنده، کارگردان، بازیگر و تهیه‌کننده «خودکار بیکار»، درپاسخ‌به‌این‌سوال‌که ساخت این‌نمایش، نیازی به‌عنوان یک دغدغه شخصی مطرح بوده یا موضوعی قابل بحث در ابعاد اجتماعی، می‌گوید: «بی‌شک دغدغه شخصی من بوده؛ چون خودم هم یک ترنس بودم؛ اما فقط همین نیست. من هنرمندم و هنرمند موظف است مسائل اجتماعی را به‌شکلی درست ارائه کند تا باعث آگاهی عمومی شود. البته باید این‌کار را با تحقیق انجام دهد تا محصولی فکرشده جلوی دوربین یا روی صحنه برود. مردم، نیاز به آگاهی دارند و این باید ازسوی نهادهای مربوطه انجام شود و رسانه‌ها هم باید کمک کنند». این‌هنرمند در توضیح اینکه آیا «خودکار بیکار» اولین نمایشی‌ست که با موضوع تی‌اس‌ها به روی صحنه برده است، می‌گوید: «سال 94، همتون منو میشناسین را ارائه کردم که در دو اجرای ناپیوسته در یک‌سال درمجموع به‌مدت 72شب اجرا شد. بعد‌ازآن، نمایش همان باش که نیستی را داشتم که 30شب اجرا و حتی برنده جشنواره ایران،فرانسه شد؛ طوری‌که سالن مولوی قول داد بتوانیم آنجا کار را به‌اجرا ببریم؛ اما موعدش که رسید، زدند زیر قول‌شان و سالن را به‌ما ندادند. سال 96 به‌دعوت توماس اوستر مایر از کمپانی تئاتر شابونه آلمان، کار را به برلین بردیم. امسال هم که خودکار بیکار را روی صحنه دارم». او درباره اینکه این سلسله‌نمایش‌ها آیا با هدف آگاهی‌رسانی عمومی انجام شده یا وجهه نمایشی‌اش قالب است، می‌گوید: «همه نمایش‌های من دراین‌سال‌ها فرمی آموزشی داشته‌اند؛ درواقع، توسط آنها بدون وجود آن دیوار چهارم معروف که در نمایش گفته می‌شود، با مخاطب روبه‌رو می‌شویم و عین واقعیت را روی صحنه می‌بریم. حتی در کارها از خود بچه‌های ترنس خواسته‌ام تا کار را روایت ‌کنند. البته همیشه چند بازیگر هم در کار داریم که آنهاهم برای این‌کار، با بچه‌های ترنس رفت‌وآمد داشته‌اند تا ازنزدیک آنها را بشناسند و درک کنند». او بااشاره‌به‌اینکه متاسفانه موضوع «تراجنسی‌ها» از سال 94 که او باب پرداخت به ‌آنها را در نمایش گشود، در جامعه تئاتری‌‌مان به یک برند خبرساز برای جلب توجه تبدیل شده است، ادامه می‌دهد: «این، خیلی اتفاق بدی‌ست و ناراحتم ازاینکه یک موضوع قابل پرداخت و مهم اجتماعی، تبدیل به دستاویزی اقتصادی شده تا توسط آن، پولسازی کنیم. این‌درحالی‌ست‌که عمده این‌کارها به‌علت نداشتن پیشینه درست تحقیقی و مستند، کارهایی سوژه‌محور هستند که بار آموزشی هم ندارند. یادمان رفته که آگاهی ناقص، بسیار‌بدتر از عدم آگاهی‌ست». ارسطو به نقدی که هوشنگ گلمکانی بر نمایش «آبی مایل به صورتی» که آن‌هم با محوریت ترنس‌ها ساخته شده، اشاره می‌کند و می‌گوید: «بااینکه او را دوست دارم و از نازنین‌‌های عرصه نقد هستند؛ اما درحیرتم که چطور ترنس‌ها را با دوجنسه‌ها یکی دانسته‌اند؟ کاش با اطلاعات بیشتری درمورد موضوعات مختلف قلم بزنیم و سمت‌شان برویم. ضمن اینکه در پرداخت به آثاری ازیک‌جنس، نگاه‌مان را فقط به یک اثر محدود نکنیم و طیفی از کارها را مورد واکاوی و بررسی قرار دهیم». او که در ۴۱‌سالگی، تغییر جنسیت و از‌آن‌پس نام خود را از فرزانه به سامان، تغییر داد، درادامه می‌گوید: «دوست دارم به ایشان و خیلی‌های دیگر بگویم که برعکس تصور شما، ماها فاجعه طبیعت نیستیم و ترنس به‌دنیا می‌آئیم. فاجعه، زمانی‌ست‌که بدون آگاهی به موضوعی، درباره‌اش نظر می‌دهیم». وی درباره اینکه نگاهش به سوء استفاده‌هایی که از موضوع ترنس‌ها در آثار هنری برای فروش بیشتر می‌شود، چیست؟ می‌گوید: «من، اسم این‌کار را می‌گذارم تجارت از نوع کثیف؛ چیزی مانند پولشویی‌ست؛ بااین‌تفاوت که در پولشویی می‌توانید پول‌هایی که وارد چرخه بازار شده‌اند را ردگیری و پیدا کنید؛ سپس آنها را به‌شکلی از چرخه خارج کنید تا اقتصاد، به‌حالت متعادل قبلی خودش برگردد؛ اما وقتی با تفکری اشتباه، جامعه را به مسیری نادرست هدایت کردیم، دیگر برگشت‌پذیر نیست. در هنر و فرهنگ، با اندیشه آدم‌ها طرف هستیم و بازخورد اشتباهات دراین‌وادی وحشتناک است. برای مثال، نگاه به تراجنسیتی‌ها را در کارهای سینمایی‌مان ببینید که عموما درقالبی مسخره و توهین‌آمیز این‌افراد را به‌تصویر می‌کشند؛ نتیجه‌اش می‌شود فیلم‌هایی مانند اکسیدان، پاتو توی کفش من نکن و...». بازیگر فیلم‌های «تیغ‌زن»، «استشهادی برای خدا» و «سربازهای جمعه» درهمین‌زمینه ادامه می‌دهد: «یکی‌از مشکلات این است که طرف فکر می‌کند در کاری بااین‌موضوع یا هر موضوع دیگری باید درباره آن‌سوژه توضیح بدهد؛ درحالی‌که کار هنرمند و رسالت اثر هنری، توضیح‌دادن و تشریح موضوع نیست؛ بلکه تغییر‌دادن است. فیلم پسرها گریه نمی‌کنند ساخته کیمبرلی پیرس، نمونه‌ای از کاری ساخته‌شده به‌قصد تغییر و البته با نگاهی درست و متفکر است؛ به‌طوری‌که در فرهنگ آمریکایی تحولی ایجاد می‌کند یا فیلم دختر دانمارکی. ما در‌بهترین‌حالت، فیلمی مانند آینه‌های روبه‌رو می‌سازیم که آن‌را محدود به یک مسئله ازدواج می‌‌کند و از سمت سانتی‌مانتالیزم بام می‌افتیم. درد ترنس‌ها، فهمیده‌نشدن به‌شکلی درست است؛ اول باید این‌نگاه اصلاح شود و بعد به تبعات آن برای افراد تی‌اس پرداخت». سامان ارسطو بااشاره‌به‌اینکه در عصر اطلاعات، بسیاری‌از‌مردم می‌دانند که ترنس چیست؛ مهم نگاه و برخوردشان بااین‌افراد است. لازم نیست ما، در آثارمان توضیح دهیم یک ترنس چگونه است یا اسیدپاشی چیست؟ مهم این است که مسئولیت‌های اجتماعی را دراین‌زمینه‌ها بازگو کنیم. تاکید بر چیزی که در ظاهر دیده می‌شود که هنر نیست؛ هنر، نشان‌دادن جنبه‌های ناپیدای موضوعات است. باید ذهن و باور تماشاچی را تکان داد. اینکه مدام بگوئیم آشغال نریزید، یک توصیه بدیهی‌ست؛ باید درباره اثرات متعدد و منفی آشغال‌ریختن صحبت کرد و چرایی این‌توصیه ‌را نشان داد». او درباره گروه چهره‌هایی که در «خودکار بیکار» به‌ایفای نقش پرداخته‌اند، می‌گوید: «سعی کردم افرادی را در کارم بیاورم که خودشان این‌موضوع را می‌شناسند و اساسا از جنس آن هستند. یک بازیگر توانا در‌بهترین‌حالت می‌تواند به‌خوبی ادای یک ترنس را دربیاورد و ادادرآوردن هرچقدر حرفه‌ای، برای قالب نمایشی که مد نظر من است؛ یعنی تئاتر مستند آموزشی، جوابگو نیست؛ چون مخاطب آن‌را باور نمی‌کند. بازیگر حرفه‌ای درنهایت این‌حس را به تو می‌دهد که چقدر خوب گریم شده یا چه‌خوب حرکت می‌کرد؛ درحالی‌که بچه‌های ترنس از‌‌این‌مرحله گذر کرده‌اند و برای همین، ذهن تماشاچی را با موضوعاتی پیچیده‌تر و مهم‌تر درگیر می‌کنند». وی ادامه می‌دهد: «تئاتر مستند نیاز به ابزار خودش دارد و یکی‌از‌مهم‌ترین ابزار یک هنر نمایشی، بازیگر است؛ پس بهتر است اگر می‌خواهیم برای مثال، درباره کارتن‌خواب‌ها کار کنیم، از خود این‌‌آدم‌ها کمک بگیریم. یک اثر مستند خوب، داستان ندارد؛ طرح دارد. مثل تلاشی که فروغ فرخزاد کرد و نتیجه‌اش شد مستند ماندگار خانه سیاه است درباره جذامی‌ها؛ آن اتفاق خوب مورد نیاز هنر و جامعه درآنجا رقم می‌خورد. حفظ‌کردن متن و فرمایشی‌کارکردن نمی‌تواند ارتقاءدهنده فرهنگ باشد. وقتی متن نویسنده‌ای از روی تخیلات ذهنی اجرا شود، دیگر کارگردان نمی‌تواند بگوید من موضوعی اجتماعی با نگاهی پژوهشی ساخته‌ام‌؛ چون نه خودش درباره‌اش مطالعه کرده و نه درآنها مستندات عینی وجود دارد. حالاکه اوضاع بدترهم شده است؛ می‌رویم برای نمایش با موضوعی مهم در ابعاد اجتماعی، چهره‌های به‌اصطلاح بفروش می‌آوریم تا سالن‌ها را پر کنیم و گیشه را داشته باشیم». سامان ارسطو تاکید می‌کند: «یکی‌از غلط‌ترین تعاریف در تئاتر امروز ما همین مسئله سالن پر از تماشاچی‌ست. اینکه از کاری استقبال شود، خوب است؛ اما سالن پر به‌هرقیمتی، یک دروغ بزرگ و گمراه‌کننده است. اگر این‌طور باشد که تئاترهای آزاد خیلی‌بهتر و طولانی‌تر سالن پر می‌کنند. مخاطبی‌که با ماشین 700میلیونی، تنها به‌دنبال سلفی‌گرفتن با سلبریتی‌هاست که تماشاچی تئاتر محسوب نمی‌شود. اینها شوآف و پزدادن است. اینها مرگ تئاتر ماست. تئاتر ما این‌گونه نبود؛ الان اصلا نمی‌گویند متن چیست یا چه‌کسی کار را روی صحنه برده؛ بلکه می‌‌پرسند چه‌کسانی درآن بازی دارند؟ آیا این همان اتفاق مقدسی‌ست که قرار بود نفس‌به‌نفس تماشاگر رخ دهد؟ این‌شکل از پول‌درآوردن، عین اختلاس است که سرانجام خوبی هم ندارد. مقصر هم به‌نظرم در جایگاه اول، طبقه روشنفکر و هنرمندان هستند که مقابل این‌جریان نمی‌ایستند. انگار که ما ضربه کاری را داریم از خودی می‌خوریم». ارسطو که در سال ۱۳۶۷ با «سلول هیجده» وارد حرفه کارگردانی تئاتر و نمایشنامه‌نویسی شد، درباره اینکه شخصیت‌های تعریف‌شده در «خودکار بیکار» درباره چه موضوعی صحبت می‌کنند، می‌گوید: «دراین‌نمایش، هر‌ یک از بچه‌هایی که حضور دارند، راوی داستان خودشان هستند و نمی‌دانید با چه دشواری توانستم برای آنها مجوز اجرا بگیرم. می‌خواستم مردم ببینند آنها چه پروسه سخت و درعین حال، دردناکی را در ادارات طی می‌کنند و درحالی‌که روان‌شناسی که دراین‌‌زمینه درس خوانده و برپایه داده‌های علمی تشخیص می‌دهد که یک ترنس باید جراحی شود؛ اما چه‌افرادی هستند که بدون حتی دانش لازم تنها بر‌اساس سلیقه‌های شخصی این‌اجازه را نمی‌دهند و چقدر راحت از حقوق شهروندی که هیچ؛ از حقوق انسانی‌شان محروم می‌شوند». او توضیح می‌دهد: «برای مثال، موضوع اشتغال این‌افراد جای نگاهی انسانی دارد. در خارج‌ازکشور، مقابل درج جنسیت افراد، گزینه Other هم ذکر شده است؛ اما در ایران حتما باید یکی‌از گزینه‌های مرد یا زن را علامت بزنید. جالب‌آنکه به‌رغم وجود برخی‌قوانین، بعضی‌‌از‌آنها‌که تمثیل همین خودکار بیکار هستند، در جایگاه‌شان، سلیقه‌ای عمل می‌کنند. مثل وام‌گرفتن از بانک است که یک‌نفر بدون ضامن وام می‌گیرد؛ یک‌نفر باید پنج‌تا ضامن ببرد!» این‌هنرمند تصریح می‌کند: «دیدن نمایش‌هایی ازاین‌دست واقعا کمک‌کننده است. من تماشاگری داشتم که از آموزش و پرورش آمده بود و بعداز تماشای کار گفت که تازه فهمیده چگونه باید با شاگرد تی‌اس خود رفتار کند یا خانمی که ژنتیک خوانده بود، بعداز نمایش گفت من تازه فهمیدم این‌مسئله، ژنتیکی نیست! اتفاق‌های خیلی‌خوبی را شاهد بودم. خانواده‌ای برای تماشای خودکار بیکار آمدند که سال 94 نمایش قبلی مرا دیده بودند و حالا با نگاهی متفاوت، با فرزندشان تعامل می‌کنند... اینها خوشحال‌کننده و امیدوار‌کننده است. مردم باید یاد بگیرند که ترنس‌ها موجودات عجیب‌وغریبی نیستند و باید از ترنس‌هایی که اطراف خود یا در جامعه می‌بینند، حمایت کنند. وقتی این‌مسئله در خانواده و مدارس آموزش داده شود، بی‌شک نتیجه بهتری را در جامعه شاهد خواهیم بود. اگر این‌بچه‌ها ازسوی خانواده و بعدازآن ازسوی اجتماع طرد نشوند، بسیاری مسائل تلخ و ناگوار را تجربه نمی‌کنند». سامان ارسطو درپایان درپاسخ‌به‌اینکه تا چه‌زمانی پرداختن به‌این‌موضوع را وظیفه خود می‌داند، می‌گوید: «مادامی‌که زندگی جریان دارد و انسان‌ها هستند، دغدغه اجتماعی هم وجود خواهد داشت. البته که من یک‌نفرم و قطعا توان محدودی دارم؛ ممکن است که اگر حمایت نشوم، خسته شده و آن‌را رها کنم؛ باید حمایت کرد و آدم‌های دیگری هم بیایند؛ آدم‌های متفکر و دلسوز. ما برای همین‌اجرا مدت زیادی درگیر پروسه گرفتن سالن بودیم. تئاتر شهر از نمایش ما حمایت نکرد؛ آنها به نمایش‌های بزک‌شده بیشتر اهمیت می‌دهند و اتفاقا بودجه‌ها، حمایت‌ها، سالن‌ها، بیلبوردها و... دراختیار همین‌کارهاست».

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد