...
خبرهای مرتبط .................................
RELATED NEWS
کد خبر: 106973 | تاریخ مخابره: ۱۳۹۷/۱۱/۱۳ - 07:02
گفت‌و‌گو با سامان ارسطو به‌بهانه اجرای نمایش «کالبد‌شکافی»

"تغییر" با "آگاهی" اتفاق می‌افتد

مصطفی رفعت/این تئاتر نمی‌خواهد جنبشی در شما صورت بگیرد، بلکه فقط می‌خواهد آگاه کند؛ ما را در برابر تناقضات خودمان. این نمایش بر پایه تناقض‌هاست. اوضاع، ناتوان از هر‌گونه تغییر است؛ چرا‌که کالبدشکافی نمی‌کند خود را و به‌دنبال چرا‌ها نیست... نادیا باوند، هدیه خانیان، حمیدرضا سنگیان، مانا شریفیان، سیما شکری، ماهی عظیمی، مرتضی علیدادی، میثم غنی زاده، حمیدرضا قبادی، امیرموید باوند و سامان ارسطو؛ بازیگران نمایش «کالبد‌شکافی» هستند که این‌روزها به‌کارگردانی و نویسندگی سامان ارسطو در سالن سایه مجموعه تئاتر شهر به‌رویِ صحنه می‌رود.

از اجراها تا اینجای کار راضی هستید؟
از اجراهایی که رفته‌ایم، راضی هستم؛ اما از اینکه حمایتی در کار نبوده، ناراحتم. راستش هربار که اجرایی را در صحنه داریم، فکر می‌کنم نباید از نامهربانی‌ها، ناملایمت‌ها و بی‌توجهی‌ها ناراحت شوم؛ چون اساساً مدت‌هاست می‌بینیم که چیزی به‌اسمِ تئاتر در کشورمان نداریم. نگاه امروز به مقوله تئاتر، بیزنسی‌ست و ما درواقع، به‌جایِ مخاطب تئاتر، دنبال مشتری تئاتر هستیم. ازاین‌جهت بسیار خوشحال و راضی‌ام که آنچه روی صحنه برده‌ایم؛ مخاطب تئاتر داشته و سعی نکرده‌ایم با استفاده از چهره و بلیت میهمان و نظایر آنها سالن را پر کنیم. 

اجرا در سالن «سایه» خوب است؟
سالن‌ها که مشکلی ندارند؛ گردانندگان آنها می‌توانند مشکل‌ساز شوند. نگاه کنید در همین سالن سایه؛ روابط‌عمومی مجموعه، پنج بلیت دارد؛ اما بعضاً در بسیاری از اجراها برای آن پنج صندلی کسی نمی‌آید و خالی می‌مانند؛ در‌حالی‌که اجازه فروش آن صندلی‌ها را هم نداریم. به‌عبارتی روابط‌عمومی گاهی به‌جای آوردن مخاطب و تماشاچی به سالن، تعدادی صندلی خالی هم باقی می‌گذارد. از‌طرفی در همین اجرای ما یکی‌از بچه‌های روابط‌عمومی اساسا شب هفتم اجرا برای تماشای کار آمد؛ بنابراین، تصمیم گرفتیم تا این صندلی‌ها را نیم‌بهاء دراختیارِ دوستان و عزیزانی که میهمان می‌‌آیند، بگذاریم؛ کسانی‌که واقعاً می‌خواهند کار را ببینند. به‌عبارتی، آن شکل مرسوم بلیت میهمان را در‌این‌کار نداریم و همه مخاطبین بلیت می‌خرند. 

برای تبلیغات، خودتان دست‌به‌کار شدید؟
مثل همیشه بله! بچه‌های شریف گروه من خودشان پای کار ایستاده‌اند و تلاش می‌کنند تا کار به بهترین شکل معرفی شود. آنها با عشق در‌این‌کار حضور دارند. پولی هم نداریم تا گروه‌های لاکچری با مخاطبین میلیونی یا ستاره‌هایی با فالوئرهای پرتعداد، برای‌مان تبلیغ کنند. البته دوستانی بوده‌اند که بی‌هیچ منت و چشم‌داشتی به‌رایگان کار را معرفی کرده‌اند که من اینجا از تک‌تک‌شان تشکر می‌کنم. واقعاً متأثرکننده است؛ 11نفر در‌این‌کار بازی می‌کنند که بعضی‌‌ازآنها سابقه درخشانی در نمایش دارند اما من نمی‌توانم به‌لحاظِ مالی حمایت‌شان کنم. این درست که عشق به‌این‌کار دارند اما مگر هزینه‌های زندگی با عشق پرداخت می‌شود؟ آنها هم اجاره‌خانه، هزینه رفت‌وآمد و خوراک و پوشاک و دریک‌کلام، زندگی دارند. به‌عنوانِ افراد باسابقه‌ نمایش که فعالیت حرفه‌ای‌شان این است، باید بتوانند از این حرفه پول دربیاورند؛ اما دریغ! 

نبود چهره‌ در کار هم از تعداد تماشاچی‌ها کم می‌کند؟ 
بله؟! اتفاقا همه ما خوشحالیم که مخاطب‌مان تنها به‌صرفِ عکس‌ یادگاری با ستاره و سلبریتی، بعداز‌اجرا در سالن و بک‌استیج و ... به تماشای کار ما نمی‌‌آید. مخاطبانی داریم که می‌‌آیند تئاتر به‌معنای واقعی ببینند و بعد‌از‌اجرا به آنچه دیده‌اند، فکر کنند. این مهم است که شما تماشاچی را به‌فکر وادارید؛ نه اینکه او را با ظواهر جذب کنید و گیشه‌ بفروش بسازید.  

درطولِ‌ تمرین‌ها کسی کمکی نکرد؟
یک‌سری دوستان واقعاً کمک کردند. همین‌جا باید از احمد ترکمان تشکر ‌کنم که گالری‌اش را دراختیارمان گذاشت تا در آنجا تمرین کنیم؛ همچنین غزاله حسینی که پلاتویی دراختیارمان گذاشت تا بعد هزینه‌هایش را پرداخت کنیم. خیلی‌ها کمک کردند. مسئله اینجاست آنها که بانی این امر یعنی نمایش در کشور هستند، نگاه حمایتی ندارند. بزرگ‌ترین اتاق در تئاترشهر دراختیارِ روابط‌عمومی این مجموعه است اما کمترین حرکت را برای کارهای نمایشی، آنها انجام می‌دهند! 

اساساً در نمایش شما محل اجرا، به افزایش مخاطب یا اجرای بهتر، کمکی می‌کند؟
به‌نظرم محل اجرا آن‌چنان تفاوتی در موفقیت کاری مانند «کالبدشکافی» ندارد. من اگر به‌لحاظِ مالی شرایط مساعدی داشتم، منتظر سالن «سایه» نمی‌ماندم و با یک سالن خصوصی مذاکره می‌کردم. درست است که مجموعه دولتی به‌لحاظِ سالن با شما راه می‌‌آید اما اذیت‌های خود را دارد. این‌هم فقط قصه من نیست؛ امثال من که می‌خواهند کاری ارائه کنند و حرفی برای گفتن دارند؛ اما حمایت نمی‌شوند، بسیارند. در مورد تئاترشهر باید بگویم به‌رغم اتفاقات جاری در سال‌های اخیر، امیدوارم حضور دکتر اسدی، شرایط این مجموعه را بهبود بخشیده و اوضاع را تغییر دهد. در کارهای من، تمرینات و شیوه اجرا به‌قدری سخت است و تمرکز می‌خواهد که بازیگر نمی‌تواند هم‌‌زمان در چند‌جا کار کند و سر تمرین یا اجرا خودش را برساند. خب وقتی این محدودیت برایش ایجاد می‌‌شود، باید به‌لحاظِ مادی تأمین شود تا بتواند با خیال راحت کار کند. برایِ‌همین، منتظر سالن شدیم تا بتوانیم دست‌کم بخشی از هزینه‌ها را این‌گونه مرتفع کنیم تا بتوانیم دستمزدها را بدهیم. 
با همه این مرارت‌ها توانسته‌اید آنچه در ذهن داشتید را روی صحنه پیاده کنید؟ 
از آنچه به‌صحنه رفته تا 80درصد راضی‌ام. بچه‌ها عمده‌شان سال‌هاست کار می‌‌کنند و تعدادی هم که در تمرین‌ها به ما اضافه شدند، با همه سختی مراحل همکاری در گروه «آوای دیوانگان» همراه ماندند و جانانه تمرین‌های دشوار را پشت‌ِ‌سر گذاشتند. آنها هم به‌خوبی متوجه ماجرا و درگیر موضوع شدند. یکی‌از ویژگی‌های کارهایم این‌است‌که متن ندارد. نمایشنامه‌ای وجود ندارد که بازیگر برود حفظ کند و با یک سیستم کلیشه‌ای همیشگی بیاورد روی صحنه. اصلاً میزانسنی درکار نیست. همه‌چیز در‌ لحظه اتفاق می‌افتد. فقط یک خط کلی وجود دارد که در هر اجرا شکل خودش را پیدا می‌کند. 

یعنی «کالبدشکافی» را می‌توان هرشب با اجرایی متفاوت دید؟
تاحدود بسیاری بله؛ گاهی بچه‌ها در صحنه، لحظه‌ای را خلق می‌کنند که من از آن خبر ندارم؛ ازاین‌رو، از همه‌شان راضی و ممنونم. خیلی زحمت کشیدند. این‌شکل از کار، اصلاً ساده‌ نیست. 

فکر می‌کنید به‌جایِ یک روایت خطی و داستانی، شیوه مستندگونه‌ای که برای کار درنظر گرفته‌اید، برای گفتن آنچه در ذهن داشتید، مناسب‌تر بوده؟
داستان‌هایی که در «کالبدشکافی» شاهدیم، حقیقی هستند و واقعاً برای بچه‌های ترنس اتفاق افتاده. ازابتدا تصمیم بر این بود که ضدِ‌داستان عمل کنیم. تماشاچی را نمی‌‌آوریم تا قصه آماده‌ای را ببیند و برود. تماشاچی با ما، در دل رخدادهای واقعی برای این بچه‌ها قرار می‌گیرد. قصه‌ها را در جایی رها می‌کنیم تا مخاطب اندیشه کند و سرانجام آدم‌های ماجراها را در ذهن خودش بسازد. حتی اگر دقت کنید؛ حین اجرا نور داریم و سالن را تاریک نمی‌کنیم. تاریکی سالن در تئاتر به‌نوعی احساس امنیت و راحتی خیال به مخاطب می‌دهد که باخود می‌گوید هرآنچه شاهدش هستم، نمایش است اما من خواستم در این اجرا امنیت را از تماشاچی بگیرم تا درجریانِ واقعیت‌ها قرار بگیرد و فکر نکند همه‌چیز داستان و ساختگی‌ست.

شیوه مستندگونه؛ آن‌هم به‌این‌شکل که بازیگرها بدون متن، بر بستر بداهه پیش می‌روند، این خطر را نداشت که هریک بخواهند برای جلبِ‌نظر بیشتر، خودی نشان دهند یا پارتنرشان را آن‌قدر شوکه کنند که نتواند به ماجرا ادامه دهد؟
بگذارید این‌طور پاسخ‌تان را بدهم که شما الان با من مصاحبه می‌کنید. من نمی‌دانم که سؤالات شما چیست. اگر از سؤالات شما خبر داشتم، می‌نشستم سر فرصت جواب‌هایی را پیدا می‌کردم تا عمیق‌تر و متفکرتر به‌نظر برسم؛ آن‌وقت نه این گفت‌وگو صادقانه بود و نه من خودِ واقعی‌ام را عرضه کرده بودم. باید گوش بدهم و سؤال شما را کامل متوجه شوم و بعد در همین لحظه پاسخی مناسب بدهم. این مسئله برای بازیگرهای «کالبدشکافی» هم هست. آنها مجبورند که برای داشتن کنش و واکنش مناسب، خیلی‌خوب به پارتنرشان گوش کنند تا بتوانند جواب درستی بدهند. سارتر جمله‌ای دارد که «آدم‌ها یکدیگر را درک نمی‌‌کنند؛ چون یکدیگر را نمی‌شنوند». بچه‌ها دراین‌کار باید خوب همدیگر را بشنوند. این اجبار اجازه نمی‌دهد که به خودنمایی فکر کنند؛ چون باید در لحظه به عکس‌العمل مناسب فکر کنند؛ چیزی که از قبل به آن آگاه نیستند. این نمی‌گذارد آن ماجرای فوکوس‌کشی که شما می‌گویید؛ رخ دهد. ضمنِ‌اینکه بازیگر این نمایش می‌داند که در صحنه اجرا به‌نوعی تنهاست؛ نه دکور هست، نه نور، نه موسیقی، نه گریم و نه هیچ‌‌چیزی که او را پوشش دهد؛ خود عریانش هست و باید با هنرش از خودش مراقبت کند. 

«کالبدشکافی» در ادامه کارهای قبلی‌ست؟
پرونده آن سه کار قبلی با «خودکار بیکار» بسته شد. اگرچه در «کالبدشکافی» به قصه ترنس‌‌ها می‌پردازیم اما هدفم ترنس‌ها نیستند؛ بلکه درک درست از خود مقوله «جنسیت» برایم مهم بوده و این‌کار، مسیری تازه برایم است. بحث «کالبدشکافی»، این فلسفه وجودی خلقت است که «از کجا آمده‌ام؛ آمدنم بهر چه بود؟» اینکه درک کنیم واکاوی این مسائلِ انسانی اصلاً ما را اذیت می‌کند یا نسبت به آنها بی‌تفاوتیم؟ به‌عبارتی، درعینِ بازگویی مشکلاتی چند از هزاران مشکل ترنس‌ها، خو‌استم تا «انسانیت» را محور قرار دهم. 

یکی‌از دوستان جامعه‌شناس که کار شما را دیده بود؛ این برداشت را داشت که نگاه‌تان در این نمایش، تأکید بر «جامعه عشق‌محور» است تا اشاره‌ای محدود و صرف به یک اقلیت جنسی.
کاملاً صحیح است. چیزی که می‌خواستم با این‌کار بگویم؛ نگرش عاشقانه به انسان و انسانیت است. بازیگران ما در کار صادقانه حرف‌ می‌زنند؛ چون بعضی از آنها واقعاً ترنس هستند. آنچه می‌بینید، حقیقت عریان این آدم‌هاست و اطرافیان‌شان که در لحظه شکل می‌گیرد. اگر «عشق» را از زیست‌مان بگیریم و نگاه‌مان خالی از این مفهوم باشد، دیگر از زندگی چه باقی می‌ماند؟ 

روابطی که در «کالبدشکافی» روایت می‌شوند، از دل چه تعداد رابطه بیرون آمده‌اند؟
ببینید! ماجرا زیاد هست. به‌شخصه نزدیک به 140ساعت فیلم از بچه‌هایی دارم که از دردهای خود می‌گویند و روایت همه‌ این آدم‌ها؛ هم بار دراماتیک دارد و هم پتانسیل تصویری اما نمی‌شود خیلی از قصه‌ها را روی صحنه آورد. حتی 115 داستان مربوط به تجربه‌های شخصی خودم را دارم که اگرچه معتقدم هنرمند باید از خط قرمزها فراتر عمل کند و خودم بارها خیلی از نگفتنی‌ها را در این سال‌ها عنوان کرده‌ام؛ اما به‌هرحال بعضی حرف‌ها را نمی‌شود زد. راستش اگر بحث مالی اجازه می‌داد، حتماً نمایش را با 15‌نفر روی صحنه می‌بردم. ناچار، دو قصه را حذف و از میان روایت‌ها، ارجح‌ترین‌ها را به‌زعمِ خودم انتخاب کردم.  

حرف‌هایی را که می‌خواستید، با این تعداد روایت زده‌اید یا کار الکن مانده؟
صددرصد آنچه که می‌خواستم مخاطب بشنود را در این نمایش و البته نمایش‌های قبلی گفته‌ام. هربار بعد‌ازاجرا چندنفری می‌مانند تا درباره کار صحبت کنند؛ بعضی‌ها راهنمایی می‌‌‌خواهند و بعضی‌ها مشکلات مشابهی را دیده‌اند و به‌وجد آمده‌اند. باید این‌طور بگویم که اگر از بحث ترنس‌ها بیرون بیاییم؛ مشکل روابط پیچیده‌ای که در روایت‌های «کالبدشکافی» می‌بینیم، معضل بسیاری از رابطه‌هاست که عمده آنها از عدمِ‌درک یکدیگر حاصل می‌شود. برای‌ِهمین، حتی بعضی‌ها خودشان یا شریک‌شان را در این قصه‌ها پیدا می‌کنند. 

روی صحبت‌تان در کارهایی که با محوریت شخصیت‌های ترنس و به‌نوعی درباره آنها ساخته‌اید؛ تنها مخاطب فارغ از این ماجراست یا بچه‌های ترنس را هم جزو مخاطبین خود می‌دانید؟
شک نکنید که ترنس‌ها هم مخاطب کارهایم هستند و می‌خواهم با آنها هم حرف بزنم؛ چون همیشه معتقد بوده‌ام که آگاهی باید از خود جامعه ترنس‌ها آغاز شود. آگاهی جامعه با تغییر یک‌یک ما بالا می‌رود. اگر هر‌یک‌از‌ما به‌عنوانِ فردی که در جامعه حضور دارد، به حقوق خود آگاه شود، آن‌وقت می‌تواند هم درست‌ترین تصمیم را داشته باشد و هم می‌تواند به اطرافیان خود آگاهی دهد. باید متوجه این شویم که «من» چقدر اهمیت دارد. اگر منِ «سامان ارسطو» خودم و حقوقم را نشناسم، نمی‌توانم و نباید انتظار داشته باشم که دیگران، من و حقوقم را بشناسند و به من نیز یادآوری کنند. هرگز گمان نمی‌کنم که همه‌چیز فقط باید از بیرون تغییر کند. خود ما هم باید به آگاهی‌ برسیم و آگاهی‌بخشی کنیم. آگاهی البته از خواندن چند مقاله با ترجمه ناقص از اینترنت و داده‌های غیرواقعی فضای مجازی به‌دست نمی‌آید. باید کتاب‌های درست خواند، مقالات علمی مطالعه کرد، با آدم‌هایی که این مسیر را خوب می‌شناسند و خوب می‌دانند، صحبت کرد و درنهایت، فکر کرد. 

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد