...
خبرهای مرتبط .................................
RELATED NEWS
کد خبر: 127352 | تاریخ مخابره: ۱۳۹۸/۳/۵ - 07:40
آیا «دنیای سوفی» فلسفه را به ابتذال می‌کشاند؟

کانت و هگل و هایدگر؛ همگی در نیم‌ساعت!

این‌روزها، همه دوست دارند که فلسفه را عامه‌پسند و ساده‌فهم کنند. یک‌سری به‌دنبالِ بازی فکری‌اند و عده‌ای هم می‌خواهند تا زخم‌های روحی‌شان را با آن تسکین دهند اما هیچ‌چیز فیلسوفان کلاسیک را به‌این‌اندازه عصبانی نمی‌کند؛ آنها می‌گویند که فلسفه به شما احساس زیرکی و نشاط نمی‌دهد؛ بلکه کاری می‌کند تا فکر کنید که احمق‌تر شده‌اید: با فلسفه‌ورزیدن کشف می‌کنید که حتی امور بسیار ابتدایی را نیز نمی‌دانید. اگر مواجهه‌تان با مسائل فلسفی طوری نباشد که خواب را از چشم‌تان بدزدد، پس آنها را فقط به‌سخره گرفته‌اید و بس.

فلسفه سرابی‌ست که بیشتر آن نه در دبیرستان تحقق می‌یابد و نه پس از کالج. حیات فلسفه در درون محیط دانشگاهی یا به‌بیانی دقیق‌تر، درون فضایی‌ست که خود این فضا در دل محیط دانشگاهی قرار دارد. مثلاً، در دانشگاه شیکاگو، فلسفه یکی از معدود گروه‌هایی‌ست که سیاست سختگیرانه‌ای دارد در بخشیدنِ اعتبار به موضوعاتی که در دوره‌های بیرون از گروه ما طرح می‌شوند. ما عنوان فلسفه را به موضوعی نمی‌دهیم مگر آنکه خود ما آن‌را تدریس کرده باشیم. فلسفه از مرزهایش مراقبت می‌کند. به‌تازگی، سر‌و‌صداهایی درباره فرار بزرگ از این مرزها به‌گوش می‌رسد که تحتِ‌عنوان «فلسفه همگانی یا عمومی» عمل می‌کند. فلسفه همگانی مشتمل است بر فلسفه عامه‌پسندی که در کتاب‌هایی همچون «کمدی منطق»، «دنیای سوفی» یا «ماتریکس و فلسفه» می‌توان یافت اما باز محدود به این قسم نیست. فلسفه عامه‌پسند که همتایانی از فیزیک عامه‌پسند، تاریخ عامه‌پسند و روان‌شناسی‌ عامه‌پسند دارد؛ شخصیت‌ها و مفاهیم فلسفی را به‌شیوه‌ای دسترس‌پذیر (برای همگان) ارائه می‌کند؛ گونه «عامه‌پسند» به‌بیان عام‌تر به آگاهی‌بخشی افراد غیرحرفه‌ای درباره پیشرفت‌های یک رشته علمی می‌پردازد. به‌اشتراک‌گذاشتن اطلاعات درباره فلسفه یک‌چیز است و پیشِ‌رو‌نهادن راهی برای مشارکت غیرفیلسوفان در این فعالیت، چیزی دیگر. فلسفه همگانی سودای آزادکردن فلسفه از قیدهای دانشگاهی را در سر دارد تا آن‌را به ورطه عمل درآورد. آیا چنین امری خوب و مطلوب است؟ از‌این‌بابت مطمئن نیستم و گمان نمی‌کنم برای نخستین جستار من درباره فلسفه همگانی موضوعی بهتر از این در کار باشد.
شاید تصور کنید که آموزش دوره لیسانس موردی از «فلسفه‌ورزی با غیرفیلسوفان» است: فلسفه همگانی در محیط دانشگاه. اما این تصور اشتباه است. درست است که بیشتر دانشجویان لیسانس، که من تکالیفی مثلاً درباره جمهوری افلاطون به آنها محول می‌کنم، متخصص فلسفه نخواهند شد و ادامه تحصیل را پس از لیسانس رها خواهند کرد؛ بااین‌حال در کلاس درس من آنها فیلسوف هستند؛ حتی اگر شده برای چند ساعت در هفته. ساختار رسمی (برنامه درسی، تکالیف کلاسی، نمره‌ها، جایگاه من به‌عنوان استاد، حتی ویژگی‌های ساختاری و اجتماعی کلاس درس) این امکان را به من می‌دهد که به آنها بگویم: «فیلسوف!» آنها را موظف می‌کنم تا مستقیماً با پرسش‌هایی از‌این‌دست درگیر شوند که «آیا نفس جزء دارد» یا «آیا عدالت برای برتری اقویاست»، یا «آیا شعر مفسده‌انگیز است»؛ و شگفت آنکه آنها هم همین کار را می‌کنند. اینکه به آنها می‌گوییم مستقیماً به آن پرسش‌ها بپردازند، به‌این‌معناست که انجام فلسفه‌ورزیِ آنها مستلزم این ملاحظات نیست:
۱. اینکه پاسخ به این مسائل به آنها کمک می‌کند تا کاری انجام دهند؛ جز آنچه به‌هرحال انجام می‌دادند (البته اصلاً اگر چنین انتظاری در کار باشد). به آنها قول نمی‌دهم که پاسخی (قاطع) به آن مسائل خواهم داد؛ بلکه آنها را با پاسخ‌های کمکی رها می‌کنم.
۲. اینکه آنها این فعالیت را مفرح یا لذت‌بخش یا به‌لحاظِ فکری مهیج بیابند (باز اگر چنین انتظاری در کار باشد). آنها موظف‌اند که مطالعه کنند، در کلاس حاضر شوند و تحقیق بنویسند، خواه از آن لذت ببرند و خواه نه.
پرداختن ما به فلسفه برای خود آن است؛ چون مسائل آن مهم‌اند، نه به‌این‌دلیل که سودمند یا لذت‌بخش هستند. در‌مقابل، فلسفه همگانی خود را به دست دوگانه «کار یا لذت» می‌سپارد. اگر من به‌عنوان فیلسوف سروکاری با غیرفیلسوفان پیدا کنم، در جایگاهی نیستم که به آنان امر کنم به پرسش‌های من علاقه و توجه نشان دهند. آنچه از من برمی‌آید این‌است‌که به آنان بگویم اگر به حرف‌هایم گوش دهند، برای مسائل مهمی پاسخ پیدا می‌کنند که مستقیماً در‌پی پاسخ‌گویی به آنها هستند، یا اینکه می‌توانم به کسانی‌که تمایلات فکری دارند نوع متمایز و مشخصی از انگیزش ذهنی ارائه کنم.
بگذارید توضیح بدهم که چرا این اقدامات اشتباه‌اند:
۱. کار فلسفی
گاه چنین استدلال شده که فیلسوفان مترصدند که گفتمان عمومی را تهذیب کنند: ما می‌توانیم مهارت‌های فکری‌انتقادی خود را به‌کار ببریم تا پرتوی عقل را بر تاریکیِ منازعات سیاسی تعصب‌آمیز بیفکنیم. تجربه من از همایش‌ها و نشست‌های اساتید دانشگاه این‌است‌که اهل فلسفه می‌توانند به‌گونه‌ای درباره سیاست گفت‌وگو کنند که مردم عادی درباره آب‌وهوا حرف می‌زنند: با اطمینان خاطر از توافقی تضمین‌شده. فلسفه‌دانانی می‌شناسم که به تناقض‌های حقیقی یا به وجود اذهان غیرمادی دکارتی باور دارند اما هیچ‌گاه یک‌نفر از آنان هم ندیده‌ام که به ترامپ رأی داده باشد. وقتی ما فلسفه‌دانان وارد نزاعی سیاسی می‌شویم، به‌نحوی برای دیدگاه‌های سیاسی استدلال می‌کنیم که انگار، به‌عنوانِ یک فکت جامعه‌شناختی، مستقل از دیگران و ازپیش، واجد آن دیدگاه‌ها هستیم (دیدگاه‌های سیاسی‌ای که اکثریت غالب دانشگاهیان در رشته‌های علوم انسانی دارند). به‌نظر نمی‌رسد که ما (اهل فلسفه) بی‌طرفیِ ویژه‌ای داشته باشیم. استدلال‌های عقلانی، منصفانه و متین برای نتیجه‌گیری‌هایِ از‌پیش‌مشخص این خطر را دارند که ذهن افراد را در مقابل تفکر انتقادی مقاوم کنند. این ایده که فیلسوفان برای پاسخ‌گویی به مسائل سیاسی جایگاه ویژه‌ای دارند، می‌تواند به یک واکنش استدلال‌گریزانه دامن بزند. به‌طورِکلی، تخصص فلسفی در نهاد پاسخ‌هایی نهفته نیست که می‌توانیم به‌دست دهیم. اصلاً تاکنون چند مسئله فلسفی به پاسخی قاطع رسیده‌اند؟ اتفاقی نیست که مقالات فلسفی، برخلاف مواردی همچون مقالات موجود در علوم اقتصادی یا جامعه‌شناسی، غالباً فاقد چکیده‌اند. در چکیده و خلاصه نتیجه‌گیری‌ها نکته اصلی از دست می‌رود؛ حرفه ما فکرکردن است اما با‌توجه‌به گستره اختلافِ‌نظرهای‌مان باید نتیجه بگیریم که بیشتر ما، در داشتن موضعی فکری، بی‌عرضه‌ایم. برخلافِ کارورزان سایر حوزه‌ها؛ ما حتی در پاسخ به غالب مسائل ابتدایی توافق نداریم؛ مثل این مسئله که حوزه کاری ما چیست یا اصلاً چرا چنین حوزه‌ای وجود دارد؟ سیاست حفاظتی ما روی دیگر سکه است؛ سکه گشودگیِ فکریِ شگفت‌انگیزی که فلسفه و تنها فلسفه ارائه می‌کند: اگر می‌خواهیم فلسفه را تعریف کنیم، باید بگوییم که جایش در کدام ساختمان است تا درنتیجه افراد داخل آن ساختمان را آزاد بگذاریم تا هر تعریفی که به‌نظرشان مناسب است، از فلسفه ارائه کنند.
۲. لذت فلسفی
اگر احساس می‌کنید که حوصله‌تان سر رفته یا تشنه محرکی فکری هستید، ستونی از بخش «استونِ» (نیویورک‌تایمز) یا مقاله‌ای از سایت «ایان» بخوانید؛ فیلسوفانی را در «توئیتر» دنبال کنید، چند گفت‌وگوی فلسفی در «یوتیوب» تماشا کنید، به یک پادکست فلسفی گوش بدهید، یکی،‌دو کتاب فلسفی غیرآکادمیک را امتحان کنید و مشترک دوفصلنامه «پوینت» شوید. با فلسفه‌ای مواجه می‌شوید که کاملاً سرگرم‌تان می‌کند (این‌را با مقاله متوسطی از خودتان یا به‌تناسبِ موضوع، با رساله درباب فسادِ ارسطو یا یکی از نقدهای کانت مقایسه کنید). چنان قطعاتی، مثل بسیاری از دیگر مطالب درجه‌یک آنلاین، این حس را می‌دهند که عمیق‌تر و مطلع‌تر شده‌ایم. آنها جنب‌وجوشی در حرکت فکری ما ایجاد می‌کنند. بسیار خوب؛ چه اشکالی دارد که به‌شکلی فکری تفریح کنیم؟ هیچ اشکالی ندارد اما، به‌زعمِ من؛ فلسفه‌نامیدن آن اشکال دارد. در اینجا نظر جانبدارانه‌ام درباره فلسفه را بی‌رودربایستی بیان می‌کنم و برای این‌منظور از تمثیل «غار» بهره می‌برم: فلسفه چشمان نابینا را بینایی نمی‌بخشد؛ بلکه نفس و جان را به‌سمتِ نور برمی‌گرداند. نفس روی برنخواهد گرداند مگر براثرِ مواجهه دردناک با همه مسائلی که فراموش‌شان کرده است و به‌سرعت روی خود را به همان وضع قبل برمی‌گرداند؛ مگر‌آنکه با مشقت و فشار، بی‌معنایی زندگی‌ای را تصدیق کند که بدون طرح آن پرسش‌ها جریان دارد. فلسفه به زندگی‌ای که در جریان بود، جان و تحرک نمی‌بخشد؛ بلکه آن زندگی را از چنگ‌تان بیرون می‌کشد. به شما احساس باهوش‌تربودن نمی‌دهد؛ بلکه باعث می‌شود احساس حماقت بیش‌تری کنید: با فلسفه‌ورزیدن کشف می‌کنید که حتی امور بسیار ابتدایی را نیز نمی‌دانید.
به‌باورِ من؛ آنجا‌که ارسطو گفت: «زیست عقلانی یکی از فراغت‌های جدی‌ست»؛ دارد تلاش می‌کند تا از سکولای کسب‌و‌کار و خاروبدیسِ لذت بگریزد. اگر فلسفه به مسائلی که به‌هرحال مطرح می‌کردید پاسخ‌هایی سودمند می‌داد، امری فراغت‌بار نمی‌بود و اگر به زندگی‌ای که به‌هرحال داشتید فرحی می‌بخشید، دیگر جدی نبود. به‌سختی می‌توان حق این مطلب را ادا کرد که چگونه فعالیتی واحد می‌تواند جدی، فراغت‌بار و کاملاً گشوده و بی‌پایان باشد؛ همان وضعی که فلسفه دارد. آنچه می‌تواند قلمروگرایی به‌نظر برسد، در‌واقع، تلاش سرسختانه بخشی از فلسفه‌دانان دانشگاهی‌ست تا وضعی را حفظ کنند که نمی‌گذارد این فعالیتِ تقریباً ناممکن از هم فروبپاشد و به کاری بی‌فراغت و لذتی غیرجدی منحل شود. اگر فلسفه همگانی چیزی مزخرف یا ناممکن است، من در اینجا چه می‌کنم؟ حقیقت این‌است‌که (‌همچون اغلب موارد‌) استدلال ارائه‌شده من در ظاهر بی‌اشکال به‌نظر می‌رسد اما موارد نقضی نیز دارد. مثلاً، مطالعه محاورات افلاطون مایه تفریح است و درعینِ‌حال، شکی در فلسفی‌بودن آنها نیست. غالب گفت‌وگوهایی که این نوشته‌ها تصویر می‌کنند، باید در شمار فلسفه همگانی آورد؛ با‌توجه‌به‌اینکه سقراط با افرادی صحبت می‌کند که به‌شدت از پذیرش عنوان فیلسوف ابا دارند. اگر فلسفه به گفت‌وشنودهای داخلیِ حلقه فیلسوفان منحصر می‌بود، حتی شروع فلسفه نیز ناممکن می‌شد. یا از آغاز آن بگذریم، می‌بینیم که در‌طولِ ۲۵۰۰‌سال گذشته، بسیاری از فیلسوفان، بیرون از محیط دانشگاهی (هر‌چیزی‌که به چنین محیطی شباهت داشته باشد) فعالیت فلسفی داشتند. من دامی را که در کمین فلسفه همگانی‌ست، توصیف کردم اما این حوزه یکی از حوزه‌هایی‌ست که آثار موردِعلاقه من در فلسفه از آن طفره رفته‌اند. بنابراین، باید راهی برای برون‌رفت از این مشکل یافت. شاید حق مطلب را برای عنوان «همگانی» ادا نکرده باشم که فرض می‌کنم شما در‌پیِ پاسخ یا سرگرمی هستید. شاید بعضی از شما هم در طلب همان چیزی باشید که من هستم: اندیشیدن به مهم‌ترین پرسش‌ها به بهترین شیوه‌ای که انسان‌ها به آن دست پیدا کرده‌اند؛ یعنی با یکدیگر. شاید طرف ایده‌آل من برای بحث، در‌میانِ شما باشد. شاید. باید اعتراف کنم که واقعاً درک چندانی از چگونگی انجام این همکاری ندارم. اگر نتوانم به شما گوش بسپارم، شما چگونه می‌توانید نظر مرا رد کنید؟
از آنچه در اینجا به‌بار می‌آید مطمئن نیستم؛ اما تقریباً خاطرجمع هستم که این مسائل، ارزش طرح دارند. من یک فیلسوف هستم و قریحه‌ای برای پرسشگری دارم و می‌توانم به شما بگویم که پرسشی که در اینجا طرح شد (اینکه فلسفه همگانی امر مطلوبی‌ست یا نه) یک مسئله واقعی و جدی‌ست. هیچ‌گاه پیش‌از‌این درباره این مسئله فکر نکرده‌ام و کس دیگری را هم ندیده‌ام که اخیراً در‌این‌باره تأمل کرده باشد. نوشتن این مطلب، فرصتی‌ست برای من تا یکی از جنبه‌های زیستِ فلسفی‌؛ یعنی وجه همگانی آن‌را بررسی کنم؛ جنبه‌ای که در‌غیر‌این‌صورت ناآزموده باقی می‌ماند. من نمی‌دانم که آیا فلسفه همگانی، چیزی مطلوب و خوب است یا خیر اما می‌خواهم که پاسخ آن‌را بدانم. شما چطور؟
علی کوچکی/ ترجمان

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد