...
خبرهای مرتبط .................................
RELATED NEWS
کد خبر: 127374 | تاریخ مخابره: ۱۳۹۸/۳/۱۱ - 08:07
گفت‌وگو با محمدرضا قلی‌پور به‌بهانه اجرای نمایش «آپرکات»

«قهرمان مفلوک» اساساً دیگر «قهرمان» نیست!

مصطفی رفعت/بهروز بقایی، فرشته فرشاد، عماد عابدی و فریناز صراف؛ بازیگران نمایش «آپرکات» به‌نویسندگی و کارگردانیِ ‌محمدرضا قلی‌پور هستند که تا 12 خردادماه 98 در «فرهنگسرای نیاوران» (سالن خلیج فارس) به‌روی صحنه است و بعد از وقفه‌ای کوتاه، در «خانه نمایش مهرگان» دور دوم اجراهای خود را دنبال خواهد کرد. «آپرکات»، روایت چالش‌های زنی بوکسور است که نه‌تنها در صحنه قهرمانی و حرفه‌ای؛ بلکه در زندگی شخصی‌اش نیز با مشکلاتی مبارزه می‌کند ... آنچه می‌خوانید گفت‌وگویی با نویسنده و کارگردان این اثر نمایشی‌ست که سال گذشته نیز تجربه موفق «تروکاژ» را روی صحنه داشت.

«آپرکات» نسبت به کار قبلی‌تان «تروکاژ»، کار بهتری‌ست؟
معتقدم که «آپرکات» در نوع خودش یک تجربه منحصربه‌فرد و خاص برای من بوده و آ‌ن‌را با «تروکاژ» مقایسه نمی‌کنم؛ هرچند بعضی از مخاطبین که به تماشای این‌کار آمدند، خودآگاه یا ناخودآگاه با همان دیدگاه کار قبلی آمدند و این دو نمایش را با هم مقایسه می‌کنند. «تروکاژ» اولین تئاتر دوبله در ایران بود؛ تجربه‌ای متفاوت؛ انگار مخاطب شاهد تماشای یک دابسمش 90‌دقیقه‌ای‌ در آکواریوم است. سروشکل خودش را داشت و تمهیدات کارگردانی متفاوتی از «آپرکات» می‌طلبید.

«آپرکات» همان‌زمان‌ها شکل گرفت یا این اواخر؟
آبان‌ماه سال گذشته که اجرای «تروکاژ» به‌پایان رسید؛ با یک وقفه دو،سه‌هفته‌ای سراغ بازنویسی «آپرکات» آمدم. ایده آن متعلق به دوسال‌پیش بود و حتی مجوز نشر نمایشنامه آن‌را نیز برای انتشارات «آواژ» گرفتم؛ اما چاپش نکردم. احساس می‌کردم که نیاز به بازنویسی دارد؛ به‌نوعی شبیه آن بود که متن را بکوبم و دوباره از نو بسازم؛ همه‌چیز تا حد بسیاری تغییر کرد.

به‌رغمِ پررنگ‌بودن نقش «نغمه»؛ به‌خاطرِ‌ خرده‌روایت‌هایی که ازسویِ شخصیت‌های مختلف به متن وارد می‌شود، نمی‌توان گفت که «آپرکات» تنها یک شخصیت محوری دارد.
خب؛ هریک از شخصیت‌ها در «آپرکات» قصه مستقل خود را دارند. به‌عبارتی، هریک‌ازآنها با جهان‌بینی و عقبه خودشان، قهرمان زندگی خودشان هستند؛ مثل همه انسان‌ها. آنها هم مانند «نغمه» برای رسیدن به اهداف خودشان تلاش می‌کنند. اگر قرار بر این بود که به زندگی هر شخصیت، برشی بزنم و آن‌را در قصه‌ای مجزا روایت کنم، احساس می‌کنم که این پتانسیل در همه آنها وجود دارد؛ از «فرزاد» که تلاش می‌کند بعد از سیر حوادثی که برایش پیش آمده، دوباره به دنیای سینما و آن گذشته موفق خود برگردد؛ تا «الیاس» که می‌خواهد در وضعیت بد اقتصادی موجود، برای خودش به‌هرطریقی که شده پول دربیاورد یا «بیدا» که به‌عنوانِ یک مهاجر، مشکل اقامت دارد.

و بستر این همه ماجرای جدی را در قالبی کمدی آماده کردید؟
نگاه کمدی کار، فکرشده بود. قصه این نمایش، یک‌سری تناقض آشکار دارد که بی‌شک و درنهایت، به کمدی می‌انجامد؛ مانند زوجی که خانم در آن به‌لحاظِ فیزیکی قدرت بیشتر و شخصیتی جنگجو دارد که جدیت بیشتری را هم در اجرا می‌طلبد. ازسویی، مرد در این رابطه کارهایی را می‌کند که چندان مرسوم نیست؛ مثلاً در شرایط بد مالی‌شان یا پول قرض می‌کند و خونسردیِ عجیبی دارد یا اینکه می‌رود و کلی «کِرم» را به خانه می‌‌آورد و ... در بحث کمدی، دنبال این نبودم که به‌هرقیمتی مخاطب را بخندانم. می‌توانستم جای این چالش‌ها و موقعیت‌ها را که بعضاً درآوردن‌شان ساده هم نیست، با چند شوخی کلامی و بدنی عوض کنم اما آن‌زمان کارم در سطح می‌ماند.

فرمولی که در بسیاری از کارهای نمایشی به‌کار گرفته می‌شود.
بله اما به‌شخصه دوست داشتم که مخاطب درعینِ‌اینکه می‌خندد؛ در کسری از ثانیه تلنگری به ذهنش بخورد و اگرچه ته دلش شاد می‌شود اما از این موقعیت، جا بخورد و کمی فکر کند. بسیاری از کارهای کمدی می‌روند سراغ اتفاقات روز و از تکیه‌کلام‌هایی استفاده می‌کنند که مردم یک جایی و عمدتاً در همین فضای مجازی طی چندروزِ ‌اخیر شنیده‌اند و ارتباطی به یک ماجرای پرحاشیه دارد و از همین، صحنه خند‌ه‌دار می‌سازند. نیاز به فکر و تلاش هم ندارد. چنین‌ کارهایی، جدای از همه ایرادات، «یک‌بارمصرف» هستند. شما به آثار به‌جامانده از «آریستوفان» یا «مولیر» نگاه کنید که هنوز وقتی اجرا می‌شوند، مخاطب را به‌خنده می‌اندازند. خب این کارها تاریخ مصرف ندارند. برای تراژدی هم همین اتفاق می‌افتد. نباید به‌سمتِ لودگی رفت و البته باید گفت که نوشتن کمدی خوب، کاری بسیار دشوار است.

در روند بازنویسی متن و تغییراتی که رخ داد؛ چرا «نغمه» را یک «بوکسور» تصویر کردید؟
جذابیت! و این جذابیت، در ذات بوکس است؛ یک ورزش رزمی پُرزدوخوردِ خشن که هم مسابقاتش و هم آدم‌هایش، ازسویِ مخاطبان بیشتر دنبال می‌شوند. در دنیای سینما هم نمونه‌هایی مانند «گاو خشمگین»، «عزیز میلیون‌دلاری»، «راکی» و ... را داریم که قهرمان‌‌شان بوکسور است و همگی موفق بوده‌اند. ازسویی، پخش مسابقات این ورزش در کشور ما جزو حیطه‌های ممنوعه در رسانه است که یک بُعد جذاب دیگر به آن می‌دهد و درنهایت اینکه شخصیت محوری ماجرا که بوکس کار می‌کند، یک دختر است؛ موقعیتی پر از تناقض در نگاه عامه که بر جاذبه آن می‌افزاید.

البته تعمیم فضای بوکس و زندگی به‌هم در این نمایش، خودش یک استعاره قابلِ‌توجه است.
در انتهای کار مونولوگی از زبان «نغمه» گفته می‌شود با این مضمون که «تو راند آخر، با یه آپرکات گذاشتم تو فک زندگی؛ الان پهن شده کف زمین. من دیگه وا‌می‌سم کنج رینگ؛ به شمارش داور گوش می‌دم!» این گفته‌ها به‌خوبی نشان می‌دهد که زندگی برای او مثل یک میدان مبارزه بوده.

«زن»بودن این شخصیت می‌تواند ابعاد گسترده‌تری به این مفهوم ببخشد؟
به‌شخصه معتقدم که این مبارزه برای خانم‌ها در جامعه ما دشوارتر است؛ چه به‌لحاظِ اینکه بخواهند وارد اجتماع شوند و کسب تحصیل و کار کنند و چه‌اینکه ازدواج کرده و تشکیل خانواده بدهند؛ حتی در شکل حضورشان در جامعه نیز این دشواری نمود دارد و شرایط دشوارتری از آقایان را تجربه می‌کنند. جدای از هر مقوله‌ای، آنها گاهی برای حقوق شهروندی‌شان هم باید بجنگند. همیشه معتقد بوده‌‌ام که هر تحولی اگر قرار باشد در آینده رخ دهد، ممکن است به‌دست خانم‌ها باشد.

در یک‌سری کارها که زن‌محور هستند، شخصیت‌ها منفعل، خسته، تنها و بی‌‌آینده تصویر می‌شوند؛ از خوبی‌های «آپرکات» این بود که شخصیت زن قدرتمندی دارد.
تمام سعی‌ام این بود که قهرمان قصه‌ام «عاجر» نباشد. نمی‌خواستم که برعکس آنچه مرسوم است، گاهی برای ایجاد حس همدلیِ مخاطب، از بُعد فلاکت و ناتوانی قهرمانم مایه بگذارم تا دل مخاطب برایش بسوزد. این برانگیختن حس ترحم را دوست ندارم؛ چون معتقدم که «قهرمان مفلوک» اساساً دیگر «قهرمان» نیست! ممکن است که چنین شخصیتی بتواند روایت موردِ‌نظر من یا هر کارگردانی را بازگو کند و در جلب نگاه همدلانه هم موفق باشد اما دیگر یک «قهرمان» محسوب نمی‌شود.
تغییرات در بازنویسی‌ها به تغییر شخصیت‌ها هم منجر شد؟
می‌توانم این‌طور بگویم که در مسیر تحولاتی که بازنویسی متن داشت، شخصیت‌ها هم کامل شدند. وقتی به عقب نگاه می‌کنم، انگار در متن اولیه، آنها این اندازه پررنگ نبودند؛ آدم‌هایی بودند که گویی عضوی یا اعضایی را نداشتند و در بازنویسی‌ها شکل گرفتند و به‌واقع «آدم» شدند. احساس می‌کردم که به‌مرور دارند اعضای نداشته‌شان را پیدا می‌کنند و پازل‌شان کامل می‌شود.

ارائه شخصیت‌های متعدد در یک اثر نمایشی که پذیرفتنی باشند، سخت نبود؟
من و فرشته فرشاد، یک دوره طولانی برای رادیو و نمایش‌های رادیویی می‌نوشتیم. در دوره‌ای که نادر برهانی مرند، سردبیر بود. آنجا بستر خوبی برای تمرین و آزمون‌وخطا بود و ما هردو بسیار آموختیم و تجربه کردیم. از همان‌جا این‌را یاد گرفتم که هم به جزئیات رفتاری و گفتاریِ آدم‌های اطرافم توجه و هم پیرامونم را با تمام اتفاقاتش به‌خوبی رصد کنم. اینها باعث شده تا از آنچه در اطرافم هست، تأثیر و تأثر بگیرم و به کارهایم تزریق کنم. مثل همان قانون عمل و عکس‌العمل نیوتن است؛ آنچه ارائه می‌دهم درواقع، بازتاب ورودی‌هایی‌ست که از اطراف گرفته‌ام و حالا آن‌را با شدتی دراماتیزه‌شده، به مخاطب پرتاب و منتقل می‌کنم. شخصیت‌های کارهایم عموماً مابه‌ازای بیرونی دارند. شخصیت دختر مهاجرِ نمایش «آپرکات»، وام‌دار کسی‌ست که مشکلاتی مشابه داشت و سرانجام با دردسرهایی، راهی فرانسه شد یا یکی از افرادی که می‌شناختم، واقعاً وارد کار پرورش «کِرم» شد اما ضرر کرد و ... اینها آدم‌های خیلی دوری نیستند.

اینکه آنها هم جاذبه‌هایی را برای بازگویی بسط‌یافته‌تر در قصه‌ای مستقل با محوریت خودشان دارند، وسوسه‌تان نکرد که حذف‌شان کنید تا سوژه‌ای سوخته در این نمایش نباشند؟
فکر می‌کنم که اگر آدم‌هایی که ترسیم شده‌اند، هدف مخصوص خود را هم داشته باشند، کارکرد خود را در قصه پیدا می‌کنند و نه‌تنها خرده‌روایت‌های‌شان را می‌گویند؛ بلکه به روند تکمیل درام اصلی هم کمک می‌کنند. مانند همه ما که اگرچه در یک خانواده با هم هستیم و مشکل یکی از ما، مشکل همه ماست اما زندگی، تلاش‌ها، شکست‌ها، پیروزی‌ها و اهداف خودمان را هم داریم؛ باهم هستیم اما مستقل از هم نیز معنا می‌شویم. ضمنِ‌اینکه آدمی نیستم که بخواهم در شخصیت‌پردازی و قصه‌گویی، خساست به‌خرج بدهم و بگویم که چون مثلاً آن کاراکتر، پتانسیل ویژه‌ای دارد، بگذارمش کنار برای نمایش بعدی و اینجا وجودش را فاکتور بگیرم. معتقدم که اگر سوژه‌ها و ایده‌ها و آدم‌ها بتوانند در روند قصه من کمک‌کننده باشند، باید همین‌جا به‌بهترین شکل این‌کار را انجام دهند. اگر بتوانند درکنارِ این‌کار، ماجرای خودشان را هم به سرانجام برسانند که چه بهتر؛ آن‌وقت حکایت یک ‌تیر و دو نشان است!

فکر می‌کنم که شاهد بهترین و مؤثرترین استفاده‌ از «بهروز بقایی» با نقش «فرزاد» و شاخصه‌هایی که در متن برایش درنظر گرفتید، در این نمایش بودیم.
بگذارید چیزی را بگویم؛ حضور «بهروز بقایی» برای همه ما یک اتفاق خوب و خوشایند بود. بااین‌حال، او باید درست در درام جا می‌گرفت. شما به «حسین عابدینی» نگاه کنید که چگونه در فیلمی مانند «باران» بازی کرد و جایزه هم گرفت یا «رضا ناجی»؛ بخش عمده موفقیت آنها این بود که خودشان را بازی کردند و از ویژگی‌های‌شان به‌درستی برای کار استفاده شد. شاید اگر نقش دیگری به آنها محول می‌شد، نمی‌توانستند به این خوبی در کار ظاهر شوند. حضور «بهروز بقایی» در نمایش ما هم همین گونه است. به‌خاطرِ شرایطی که برای این بازیگر خوب و باتجربه پیش آمده؛ باید نقشی منطبق با او طراحی می‌شد. درواقع، نزدیک‌ترین انتخاب به این نقش برای این‌کار برای من، آقای «بقایی» بود که خیلی خوب آن‌را اجرا کرد. حتی روز اول یک‌سری دوستان می‌گفتند که او به‌لحاظِ شرایط جسمی‌اش نمی‌تواند و خودش هم موافق پیشنهاد من نبود اما آمد و تلاش کرد و در روند اجرا روز‌به‌روز بهتر شد. من به او گفتم که فکر نکنید اگر شما نپذیرید، من می‌روم و کسی را می‌آورم که نوع دیگری «فرزاد» را بازی کند؛ اتفاقاً من او را می‌‌آورم نزد شما و می‌گویم که می‌خواهم «بهروز بقایی» را برایم بازی کنی چون همین شخصیت را می‌خواهم. خوشبختانه قبول کردند و حضورشان در کار، مایه خوشحالی من و همه گروه است.

تجربه ساده‌ای هم به‌نظر نمی‌آید؛ دستِ‌کم به این سادگی که تعریفش می‌کنید.
می‌توانم بگویم که این نقش برای «بهروز بقایی»، از دشوارترین تجربه‌هایش بود؛ چیزی مانند شخصیت «نغمه» در خود نمایش که هم باید با مشکلات درون خانه و زندگی‌اش می‌جنگید و هم در صحنه حرفه‌ای روی رینگ با حریفی واقعی مبارزه می‌کرد. تلخ‌ترین سؤال این بود که اگر «بقایی» بازی می‌کرد و روی صحنه شکست می‌خورد، چه می‌شد؟ در چنین شرایطی، یک هنرمند، خاطرات خوبش را هم در ذهن مخاطب خراب می‌کند و این، ریسکی بزرگ بود. مسئله این‌است‌که به‌لحاظِ توانایی و سواد و تجربه، «بهروز بقایی» می‌توانسته اما شرایط بدنی‌اش اجازه نمی‌داد که خداراشکر این اتفاق با تلاش خودش به‌ثمر نشست. این‌هم با تمرین بسیار و انگیزه بالایش حاصل شد.

و حالا از این تجربه راضی‌ست؟
باید از خودش پرسید. فکر می‌کنم که حضور روی صحنه بعد از 10سال برایش بسیار خوب بود. من وی را هنگامی‌که برای تماشای نمایش «تروکاژ» آمده بود، دیدم و این جرقه در ذهنم زده شد. آن‌زمان اوضاع جسمانی‌اش خیلی سخت‌تر از امروز بود اما حالا دکترش می‌گوید که این‌کار (حضور روی صحنه) برایش از چندین‌جلسه فیزیوتراپی هم بهتر بوده. او حتی در شب‌هایی از اجرا چنان ریتم صحنه را به‌دست می‌گیرد که باورکردنی نیست و یک‌تنه عرض‌اندام می‌کند. کلی به همه ما روحیه می‌دهد و این به‌نظرم همان جادوی صحنه است که امثال «بهروز بقایی» خوب درکش کرده‌اند.

ماجرای دیالوگ‌هایش که بعضاً گرته‌برداری یا تکرار دیالوگ‌های معروف سینما‌ست؛ بداهه است؟
به‌جرئت می‌گویم که در این‌کار حتی نیم‌درصد هم بداهه وجود ندارد و دیالوگ‌ها و کارها همانی‌ هستند که در متن نوشته شده. من به‌شدت مخالف بداهه در کار هستم. برای «فرزاد» این ویژگی در متن بود تا دیالوگ‌هایی را بگوید که وام‌دار و برگفته از آثاری سینمایی‌ست. شخصیت کولاژ سینمایی «فرزاد» را در این‌کار خیلی دوست دارم.

به دکور کار هم اشاره می‌کنید که جزو نقاط قوت این اجراست؟
یکی از ویژگی‌های این‌کار، دکور آن است که خودم با مشورت‌گرفتن از دوستان انجام داده‌ام. چیزی که شاید مخاطب در نگاه اول درکش نکند؛ سختی این‌کار است. دکوری که پرتابل نیست، جزئیات بسیاری دارد و در اندازه خودش پرهزینه بوده. مثلاً پایه‌ای که برای سرپا نگه‌داشتن کیسه بوکس طراحی کردیم یا استفاده از دستکش بوکس که آکسسوار ورزشی ارزانی نیست. نیز، صدهاکیلو آهن که در تهیه کار استفاده شده و در فضای اقتصادی امروز، یک هزینه بسیاربالاست؛ آن‌هم درحالی‌که متأسفانه در جذب مخاطب در این سالن، آنچه که فکر می‌کردیم رخ نداد. بسیاری از گروه‌های نمایشی این موارد را فاکتور می‌گیرند و به چند آکسسوار ساده بسنده می‌کنند. من معتقدم که طبق آموزش‌های کلاسیک هنرهای نمایشی؛ یکی از پایه‌ها و محورهای تئاتر، «صحنه» است و واقعاً دلم می‌سوزد که این بخش، قدر لازم را نمی‌بیند و در‌حالِ حذف‌شدن است.

قصه «آپرکات» در همین سالن به‌پایان می‌رسد؟
راستش قصد داریم که از 17 یا 19 خردادماه (امسال) اجرای مجدد این نمایش را در سالن «مهرگان» از سر بگیریم که البته با تغییر در بازیگر نقش «بِیدا» همراه خواهد بود. درواقع، «فریناز صراف» که تا اینجای کار همراه‌مان بود و از حضور و همکاری‌اش ممنون هستیم؛ جای خود را به «سوده ازقندی» خواهد داد که در نمایش «تروکاژ» نیز تجربه همکاری با او را داشتیم. امیدواریم که در دور جدید اجراها، اتفاقات بهتری برای نمایش «آپرکات» بیفتد و بهتر و بیشتر دیده شود.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد