...
خبرهای مرتبط .................................
RELATED NEWS
کد خبر: 127511 | تاریخ مخابره: ۱۳۹۸/۴/۱۵ - 05:40
هیچ‌کس از شروع کار در اول هفته راضی نیست

شنبه‌های مغضوب!

اگر اول هفته از همکارتان بپرسید: «حالت چطوره؟»، احتمالاً می‌گوید: «این چه سؤالیه که می‌پرسی؟ معلومه خوب نیستم!» اما همکارتان مرتکب گناه بزرگی شده؛ چون در فرهنگ پرکاریِ جدید واجب است که اول هفته سرتان را به‌سمت آسمان بلند کنید و با اشتیاق هرچه‌بیشتر، فریاد بزنید: «خدا را شکر!» مدیران، دائم به کارگرهای‌شان توصیه می‌کنند که نباید کارتان را دوست داشته باشید، باید عاشق آن باشید؛ آن‌هم تاحدی‌که این عشق شما را در هفته به ۱۴۲‌ساعت کار وادار کند؛ اما ژستِ پرکاری چه بلایی به‌سر کارمندان می‌آورد؟ ارین گریفیث در «نیویوک تایمز» دراین‌باره مقاله‌ای نوشته که خواندنش خالی‌از‌لطف نیست.

من هیچ‌گاه در آغاز هفته کاری‌ام (نه در صف کافی‌شاپی که قهوه صبحانه‌ام را از آن می‌گیرم، نه در طول مسیرم به سر کار در متروی شلوغ، نه وقتی‌که کار طاقت‌فرسا و بی‌انتهای جواب‌دادن به ایمیل‌هایم را شروع می‌کنم) مکث نکرده‌ام تا سر به‌سوی آسمان بگردانم و زمزمه‌کنم: «خدا را شکر که دوشنبه است!» گویا این امر، مرا خائنِ به نسلم می‌کند. این‌را طی مجموعه‌ای از بازدیدهای اخیرم از مکآنهای وی‌وُرک در نیویورک فهمیدم؛ جایی‌که بالش‌ها به مستأجران پرمشغله التماس می‌کنند: «کاری را بکن که دوست داری!» تابلوهای نئونی از آنها می‌خواهند «پرکارتر» باشند و دیوارنگاره‌ها بشارت «خدا را شکر دوشنبه است» را می‌پراکنند. حتی خیارهای درون آب‌سردکن‌های وی‌وُرک نیز برای خود، برنامه کاری دارند. کسی به‌تازگی در گوشتِ این میوه‌های شناور، شعارِ «وقتی خسته‌ای توقف نکن؛ وقتی کارت تمام شد توقف کن» را کنده‌کاری کرده. استعاره‌هایی که به نوشیدن کول‌اِید مربوط می‌شوند، به‌ندرت چنین حقیقی‌اند.
به فرهنگ پرکاری خوش آمدید! فرهنگی که شیفته جدوجهد، به‌نحوی خستگی‌ناپذیر مثبت‌اندیش و خالی از شوخ‌طبعی‌ست و (اگر دقت کنید) فرار از آن ناممکن! «برخیز و جان بکن»؛ هم مضمون یکی از کارزارهای تبلیغاتی «نایکی»ست و هم عنوان کتابی که یکی از کوسه‌های «شارک تنک» نوشته است. تازه‌به‌دوران‌رسیده‌های عالمِ رسانه (ههمچون هاسل که در زمینه تجارت، خبرنامه‌ای محبوب تولید و مجموعه همایش برگزار می‌کند و وان‌پی‌ام؛ شرکت تولید محتوایی که توسط قدیس نگهبان پرکاری، گری واینرچوک بنیان نهاده شده) جاه‌طلبی را نه چونان ابزاری برای رسیدن به یک هدف؛ بلکه همچون نوعی سبک زندگی می‌ستایند. بر روی صفحه «درباره ما» در سایت وان‌پی‌ام می‌خوانیم که «وضعیت فعلی کارآفرینی، عظیم‌تر از مقوله زندگیِ شغلی‌ست. جاه‌طلبی، عزم و پرکاری‌ست؛ اجرای زنده‌ای‌ست که به خلاقیت شما روح می‌بخشد ... جلسه عرق‌ریزانی‌ست که اندورفین را در خون شما به‌جریان می‌اندازد ... نوعی روشن‌نگری که شیوه تفکر شما را گسترش می‌دهد». از‌این‌منظر، نه‌تنها آدم هرگز دست از پرکاری نخواهد کشید؛ بلکه هرگز از نوعی خلسه کاری نیز خارج نخواهد شد؛ خلسه‌ای که در آن، هدف اصلی از ورزش یا شرکت در یک کنسرت، الهام‌گرفتن برای نشستن پشت میز کار است.
رایان هاروود؛ مدیر ارشد اجرایی شرکت مادر وان‌پی‌ام، به من گفت: «مخاطبِ محتوای این سایت، نسل جوان‌تری از افراد است که دنبال جواز برای پیگیری رؤیای‌شان هستند». وی گفت: «می‌خواهند بدانند چطور در هر لحظه مفروض، صاحب وقت خودشان باشند». باید گفت که «صاحب وقت خود بودن» راه زیرکانه‌ای‌ست برای برندسازیِ مجددِ «جان‌به‌دربردن از سگ‌دو‌زنی!» در فرهنگ کاری جدید، پایداری یا حتی دوست‌داشتنِ صرفِ شغل، کفایت نمی‌کند. کارگران باید عاشق کاری که می‌کنند باشند؛ سپس آن عشق را در شبکه‌های اجتماعی ترویج و به‌این‌وسیله، هویت خود را با هویت کارفرمایان‌شان تلفیق کنند. جز این، چه دلیل دیگری می‌تواند وجود داشته باشد تا «لینکدین» نسخه خاص خود از استوری‌های اسنپ‌چت را بسازد؟ این فریبندگی مشقت است و دارد باب روز می‌شود. از همه واضح‌تر وی‌وُرک است (شرکتی که سرمایه‌گذاران به‌تازگی ۴۷‌میلیارد‌دلار روی آن قیمت گذاشته‌اند) که دارد تبدیل به استارباکس فرهنگ دفتری می‌شود. این شرکت، برند خاص خود از اعتیاد به کار نمایشی را به ۲۷ کشور صادر کرده و ۴۰۰‌هزار مستأجر دارد که شامل ۳۰‌درصد از ۵۰۰‌نفر فهرست جهانی «فورچون» می‌شوند. در ماه ژانویه، آدام نویمان (بنیان‌گذار وی‌وُرک) اعلام کرد که استارت‌آپ او قرار است تا خود را به‌عنوان وی کامپنی از نو برندسازی کند تا بازتابی از گسترش آن به حیطه‌های معاملات املاک مسکونی و آموزش باشد. فست کامپنی، در توصیف این تغییر جهت نوشت: «هدف شرکت این‌است‌که به‌جای‌اینکه فقط میز کار اجاره دهد، تمام جوانب زندگی افراد؛ هم در جهان فیزیکی و هم دیجیتال را در بر گیرد». می‌توان تصور کرد که مشتریِ ایده‌آل آنها کسی‌ست چنان دل‌باخته زیبایی‌شناسیِ دفتریِ وی‌وُرک (با خیارهایی منظم‌ومرتب و از‌این‌‌قبیل) که در آپارتمان وی‌لیو می‌خوابد، در باشگاه پرورش‌اندام «رایز بای وی» ورزش می‌کند و فرزندانش را به مدرسه «وی‌گرو» می‌فرستد. از‌این‌فاصله، فیلم «محیط اداره»، آن سرود پیروزی تنبل‌های نسل ایکس که ماه آینده 20سال از اکرانش می‌گذرد، فیلمی علمی‌تخیلی از عالمی دوردست به‌نظر می‌رسد. تصور این تقریباً غیرممکن است که یکی از زنبورهای کارگر استارت‌آپی امروز، مثل پیتر گیبون (قهرمان آن فیلم)، اعتراف کند که «قضیه این نیست که تنبلم؛ قضیه این است که برایم اهمیتی ندارد». بی‌تفاوتی در محیط کار، اصلاً هشتگی که پذیرش اجتماعی داشته باشد، ندارد.
دیدن فرهنگ پرکاری به‌مثابه شیادی، دشوار نیست. به‌رغم همه‌چیز، متقاعدکردن یک نسل از کارگران به کارکردن سخت و طولانی، برای آنها که در رأس‌ هستند، مناسب است. دیوید هاینِمایر هنسن (یکی از بنیان‌گذاران بیس‌کمپ؛ یک شرکت تولید نرم‌افزار)، می‌گوید: «اکثر افرادی‌که بر طبل شیدایی پرکاری می‌کوبند، کسانی نیستند که کارهای واقعی را انجام می‌دهند. آنها مدیران، تأمین‌کنندگان مالی و صاحبان شرکت‌ها هستند». ما در ماه اکتبر، زمانی‌که او مشغول تبلیغ کتاب جدیدش؛ «لزومی ندارد که کار دیوانه‌وار باشد»، درباره خلق فرهنگ‌های شرکتی سالم با هم حرف زدیم. آقای هاینِمایر هنسن گفت که با‌وجود‌اینکه داده‌ها نشان می‌دهند که ساعات کار زیاد نه بازدهی را افزایش می‌دهد و نه خلاقیت را، اسطوره‌ها درباره اضافه‌کار پابرجا می‌مانند؛ زیرا توجیه‌گر ثروت افراطی‌ای هستند که برای عده معدودی از نخبگان فناوری خلق می‌شود؛ گفت: «این امر، بی‌رحم و استثماری‌ست».
ایلان ماسک (کسی‌که در موقعیتی قرار دارد که چنانچه شرکتش «تسلا» به سطوح اجرایی خاصی برسد، بیش از ۵۰‌میلیارد‌دلار سود سهام کسب می‌کند) نمونه گویایی‌ست از کسانی‌که کاری را می‌ستاید که توسط افراد پرشمار انجام می‌شود اما بیش‌‌از‌همه به او سود می‌رساند. او در ماه نوامبر در توئیتی نوشت که سایر جاها برای کارکردن از تسلا راحت‌ترند؛ «اما هیچ‌کس جهان را با ۴۰‌ساعت در هفته تغییر نداده!». در‌ادامه نوشت که تعداد صحیح ساعات کار «بسته به هرکس متفاوت» است اما «حدود ۸۰‌ساعت پایدار است که گاه تا ۱۰۰‌ساعت هم می‌رسد. سطوحِ درد، بالای ۸۰، به‌صورت تصاعدی افزایش می‌یابد». آقای ماسک که بیش از ۲۴‌میلیون‌ دنبال‌کننده در توئیتر دارد، علاوه‌براین اشاره کرد که اگر عاشق کاری که می‌کنید باشید؛ «(عمدتاً) دلتان نمی‌خواهد کار کنید!» حتی او نیز مجبور بود دروغِ «خدا را شکر که دوشنبه است» را، با یک پرانتز، چرب‌ونرم‌تر کند!
علی امیری/ ترجمان

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد