...
خبرهای مرتبط .................................
RELATED NEWS
کد خبر: 137874 | تاریخ مخابره: ۱۳۹۸/۷/۱۶ - 07:41
کارشناسان بررسی کردند؛

نقش ۱۲سال تحصیل در تعیین مسیر توسعه شغلی یک جامعه

اگر بپذیریم فرزندان این سرزمین در ۱۲سال دوران مدرسه آنچه پشت‌سر می‌گذارند، نه‌تنها دوران طلایی رشد و شکوفایی آنها در تمام ابعاد زیستی، شناختی، عاطفی، مهارتی، هوش و استعداد و ... است؛ بلکه خروجی این ۱۲سال سرنوشت یک جامعه را به‌لحاظ فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و ... تاحدزیادی تعیین می‌کند، آن‌گاه باید نسبت به تک‌تک طرح‌ها، برنامه‌ها، ساعات آموزشی و غیرآموزشی در مدارس حساس باشیم. گرچه در نظام آموزشی کشورمان حالا دیگر سال‌هاست سند تحول بنیادین به‌عنوان یک سند هدایتگر مسیر تعلیم و تربیت یا همان خروجی مطلوب آموزش و پرورش را مشخص کرده اما این سند تازه به مرحله استقرار زیرنظام‌ها رسیده است و همچنان نحوه اجرای آن در مدارس و اینکه چگونه این سند در برنامه درسی، در آموزش و به‌کارگیری معلمان، در فرایند یاددهی و یادگیری و ... جاری و ساری می‌شود، مشخص نیست. مسئولان درباره این سند همچنان سخنان تئوری و پایه را مطرح می‌کنند؛ نه برنامه‌های مشخص عملیاتی را. درکنارآن، طرح‌هایی همچون استعدادیابی، هدایت تحصیلی، هدایت شغلی، طرح شهاب، مهارت‌آموزی و ... به‌صورت پیوسته در آموزش و پرورش مطرح و عموماً سال‌ها روی طرح آن کار می‌شود، به مرحله اجرای پایلوت می‌رسد و در اجرای نهایی یا بسیارمتفاوت با طرح اولیه اجرا می‌شود یا اساساً خروجی آن مشخص نمی‌شود.

به‌طور خاص، در بحث هدایت تحصیلی عملاً آنچه این‌روزها اجرا می‌شود، تفاوت فاحشی باهدف‌های این طرح دارد و نحوه اجرای آن نیز باعث شده هدایت تحصیلی به یک چالش اساسی در نظام آموزش و پرورش تبدیل شود. هدایتی که قرار بود دانش‌آموزان را از پایه دهم براساس استعداد تحصیلی و شغلی و رغبت دانش‌آموزان و نیاز جامعه و ... سر جای درست خود بنشاند، تنها به سردرگمی بیشتر دانش‌آموزان منتهی می‌شود و طرحی که قرار بود نقش مشاوران و استعدادسنجی درست در آن پررنگ باشد، عملاً نگاهش به نمره‌های پایان ترم دانش‌آموزان است. ازسوی‌دیگر، طرح شهاب که سال‌ها قرار است به یک خروجی که کمک‌حال هدایت تحصیلی و شغلی باشد، بیانجامد؛ در نقطه‌ای قرار گرفته که رئیس سازمان استعدادهای درخشان درباره‌اش می‌گوید: «هنوز برای قضاوت درباره موفقیت یا عدم‌موفقیت آن زود است». این سخن درواقع گویای این‌است‌که این طرح پس از سال‌ها بررسی و رسیدن به مرحله اجرا عملاً خروجی نداشته است. حداقل خروجی آن در هدایت تحصیلی مشخص نیست و ما انبوهی از دانش‌آموزان را داریم که به‌سمت رشته‌های نظری و فنی و حرفه‌ای و کاردانش هدایت می‌شوند اما وقت کنکور که می‌رسد، ترجیح می‌دهند داشته‌های سه‌ساله خود را کنار بگذارند و دنبال مسیر جدیدی باشند و تازه مشخص نیست آنچه در ۱۸سالگی انتخاب می‌کنند، همانی باشد که مطلوب آنهاست و واقعیت استعداد و رغبت‌شان را نشان بدهد؛ کنکور هم تبدیل به یک چالش جدی در مسیر تعلیم‌وتربیت شده و بیش‌ازهرچیز باعث سردرگمی نسل‌ها! کنکوری که شاید خودش معلول شرایط دیگری باشد.
اینها همه درحالی‌ست که ازیک‌سو عده‌ای از متخصصان معتقد هستند افراد اصولاً در سنین مدرسه به این توانایی شناختی نرسیده‌اند که شغل آینده خود را به‌صورت مشخص انتخاب کنند و شاید حتی این میزان بالا و پائین‌های تغییر مسیر شغلی و تحصیلی طبیعی باشد. ازسوی‌دیگر، عده‌ای به تأسی از بسیاری از نظریه‌پردازان رشد معتقد هستند سازه‌های شناختی افراد در ۱۲ تا ۱۵سالگی به مرحله‌ای می‌رسد که بتوانند درباره آینده خود به‌شکل انتزاعی تفکر کنند و آرمان‌هایی داشته باشند. استعداد و توانایی خود را تجزیه‌وتحلیل کنند و علائق خود را بشناسند. عده دیگری از روان‌شناسان نیز براین‌باور هستند که پرورش استعداد و کشف آن باید از سنین مهدکودک آغاز شود؛ چراکه هرچه‌دیرتر به کشف استعداد افراد بپردازیم، درواقع زمانی می‌رسد که دیگر نمی‌توانیم برای پرورش آن استعداد و گسترش آن، کار خاصی انجام دهیم.
رئیس پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش درخصوص‌اینکه آیا این پژوهشگاه دررابطه‌با مؤثربودن فرایند هدایت تحصیلی که این‌روزها در مدارس و در پایه نهم اجرا می‌شود، انجام داده است یا خیر و مشخصاً پاسخ به این سؤال که از چه سنی باید هدایت تحصیلی و شغلی انجام شود؟ گفت: «طبیعی‌ست که در بحث هدایت تحصیلی، نکات بسیارمهمی وجود دارد و همچنین ابهاماتی که باید به آنها پرداخت. مثلاً این موضوع که اگر چشم‌انداز شغلی و حرفه‌ای را به‌صورت مطلوب برای بچه‌ها تصویر نکند، به چه سرانجامی می‌رسد یا توقعات خانواده‌ها از فرزندان بدون درنظرگرفتن توانمندی‌های‌شان که این‌روزها مشهود است و حتی رقابت‌هایی که در خانواده‌ها وجود دارد سر اینکه فرزندشان چه شغلی را انتخاب کند». فرهاد کریمی ادامه داد: «طبیعی‌ست که انتخاب رشته باید در سنینی صورت بگیرد که بچه‌ها بتوانند تصمیم‌گیری کنند و همین پایه نهم و دهم است. در این سنین بچه‌ها می‌توانند دیدگاه خود را بیان کنند و علاقه‌مندی و رغبت‌های خود را به‌صورت نسبی بشناسند. ازسوی‌دیگر، بعدازآن وقتی دانش‌آموزان دروس اصلی‌تر و تخصصی‌تر رشته خود را می‌خوانند، می‌تواند آن علاقه‌مندی و استعداد تقویت شود». وی ادامه داد: «فرض‌براین‌است‌که توانایی‌های ذهنی و شناختی بچه‌ها در ۱۵ و ۱۶سالگی به آن‌حدی رسیده که آنها بتوانند بین انتظارات محیط، ویژگی‌های محیط، توانایی‌های خود و ... به تفکر بپردازند و مسیر خود را مشخص کنند؛ با این فرض که قدری هم فرصت بازگشت به نقطه آغاز را داشته باشند. پس از یک‌سال تحصیل در آن رشته هم می‌توانند بر تصمیم خود صحه بگذارند. البته این جدای از این بحث است که از کدام نقطه باید مسیر هدایت تحصیلی آغاز شده باشد». او گفت: «آن‌چیزی‌که بیان کردم، منطق قضیه است اما درحال‌حاضر، در سیستم آموزش و پرورش ما این منطق جاری نیست. متغیرهای زیادی این میان نقش ایفاء می‌کنند که در معادله ما کمتر به آن توجه می‌شود. مثلاً دیدگاه والدین دراین‌میان نقش اساسی دارد. اینکه دانش‌آموزان نسبت به برخی رشته‌ها و شاخه‌ها نگرش خوبی نداشته باشند، حتی اگر آن رشته‌ها و شاخه‌ها پربازده باشد نیز یکی‌دیگر از این متغیرهاست. بدآموزی‌هایی که در کنکور وجود دارد، مشکلاتی که در بحث اشتغال مشاهده می‌شود و همچنین ناکارایی آموزش عالی که باعث می‌شود بچه‌ها کمتر سراغ مشاغل کارآفرینی بروند، از دیگر متغیرهاست». او باتأکیدبراینکه باید در مدرسه به بحث کار و تلاش به‌صورت مجزا و از کودکی توجه ویژه شود تا به تغییر نگرش در افراد بینجامد، بیان کرد: «هدایت تحصیلی قطعاً تابع اولویت‌های کشور است. درحال‌حاضر، یکی از مشکلات ما عدم‌رغبت بچه‌ها به‌سمت علوم پایه است که علم بنیادین ازآنجا برمی‌خیزد و جامعه بیشتر بچه‌ها را به‌سمت رشته‌های درآمدزا هدایت می‌کند. دراین‌میان، رشته‌هایی مانند فیزیک، ریاضی و شیمی مهجور واقع‌شده‌اند؛ درحالی‌که طبق سند چشم‌انداز و سند تحول بنیادین، ما بتوانیم در علوم پایه حرف اول را در دنیا بزنیم. این مهم نیاز به برنامه‌ریزی جدی‌تر و ایجاد محرک‌ها و اهرم‌های تشویقی دارد».
حرف‌های او که مؤید این نکته است که گرچه دانش‌آموزان در پایه نهم و دهم به بلوغ شناختی انتخاب مسیر شغلی و تحصیلی می‌رسند؛ اما فرهنگ‌سازی و هدایت بچه‌ها باید از سنین پائین‌تر آغاز شود را رئیس مرکز سنجش آموزش و پرورش نیز تأکید می‌کند. خسرو ساکی تصریح کرد که اگر هدایت تحصیلی می‌خواهد درست عمل کند، باید فرایندی عمل شود و به‌جز دانش‌آموزان خانواده‌ها نیز در زمینه‌های مختلف راهنمایی شوند. درنهایت، دانش‌آموزان باید با اختیار مسیر خود را انتخاب کنند؛ نه دراثر فشار یا مثلاً اینکه خانواده‌ای خودش به آرزوهایش نرسیده و بخواهد فرزندش را تحت‌فشار بگذارد که راه نرفته آنها را بروند». پیش‌ازاین هم بسیاری از مشاوران تحصیلی شاغل در آموزش و پرورش، نسبت به ناقص‌اجراشدن هدایت تحصیلی گلایه کرده بودند اما سؤال اینجاست که چرا فرایند این هدایت و درکنارش استعدادیابی در آموزش و پرورش جدی گرفته نمی‌شود؟ هامون سبطی گفت: «مواردی که عموماً گفته می‌شود؛ بحث‌های تئوریک است. اینکه بچه‌ها سازه‌های شناختی‌شان از چه سنی شکل می‌گیرد یا هدایت تحصیلی چرا به این خروجی متناقض در پشت کنکور می‌انجامد و ... درحالی‌که چگالی نرمالی از پارامترهای اجتماعی، اقتصادی و ... در کشور حاکم باشد، می‌توان درباره بحث‌های تئوریک صحبت کرد اما شاید درحال‌حاضر، این صحبت‌ها جایی نداشته باشد». این کارشناس حوزه آموزش و پرورش توضیح داد: «تصور کنید ما با یک سرطان واضح در امر انتخاب شغل آینده در کشور روبه‌رو هستیم و بعد صحبت درباره هدایت تحصیلی شبیه این می‌ماند که بیاییم درباره بهداشت و سلامت و تغذیه آن فرد که سرطان دارد، حرف بزنیم. آن‌چیزی‌که درحال‌حاضر مشهود است اینکه دوبرابر فارغ‌التحصیلان هرساله ما از دبیرستان، متقاضی ورود به دانشگاه‌های برتر را داریم. این یعنی آن سرطانی که می‌گویم». وی گفت: «اگر سیستم هدایت تحصیلی در یک کشور درست عمل کند، نهایتاً ۲۰ تا ۳۰درصد فارغ‌التحصیلان دبیرستانی داوطلب حضور در دانشگاه‌های خاص می‌شوند و ۷۰درصد الزاماً به‌سمت آزمون‌های خاص این دانشگاه‌ها نمی‌روند. به‌همین‌خاطر، آنها مشکلی به‌اسم کنکور را ندارند؛ درحالی‌که کنکور دارند و کنکورهای‌شان سخت‌تر از ایران هم هست. مثلاً اگر کسی بخواهد وارد هاروارد شود، باید آزمون استعداد تحصیلی سختی بدهد که بسیارهم استرس‌زاست. مشکل اینجاست که صددرصد آنهایی که از دبیرستان در کشور ما فارغ‌التحصیل می‌شوند، می‌خواهند وارد دانشگاه شوند؛ حتی کسانی هستند که یک‌بار از رشته‌ای فارغ‌التحصیل شده‌اند و حالا دوباره بازگشته‌اند برای ورود به رشته‌ای دیگر». او بابیان‌اینکه ما باید بدون تعارف بازگردیم و ببینیم عامل این سرطانی که گریبان‌مان را گرفته چیست؟ اظهار کرد: «تا وقتی عامل اصلی این موضوع برطرف نشود، شما با بهبود وضعیت تغذیه نمی‌توانید سیستم را درمان کنید؛ عامل هم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و ... است. الان راه‌پیداکردن به دانشگاه‌های خاص شده است تنها امید و روزنه عموم مردم که بتوانند بلکه از سفره اقتصاد کشور بهره‌ای ببرند یا وارد چرخه قدرت شوند». او ادامه داد: «برای یک دانش‌آموز پایه نهم و دهم، این مسئله کاملاً مشهود است که خیل بیکاران در رشته‌های مهندسی، علوم انسانی، هنر داریم و در اقوام و نزدیکان‌شان نمونه‌هایش را دیده‌اند. ما نمی‌توانیم از او بخواهیم چشمش را روی این واقعیت ببندد و رشته‌ای را برود که ما می‌خواهیم یا حتی رشته‌ای که صلاحش هست و در آن استعداد دارد؛ قبول نمی‌کند. الان تنها چند رشته دانشگاهی از این چرخه بیکاری بیرون مانده‌اند که یکی‌ازآنها پزشکی‌ست. کسی‌که پزشک می‌شود، حداقل یک حقوق ۱۰میلیونی را می‌تواند داشته باشد». او همچنین گفت: «یکی‌دیگر از معضلات ما که عامل این رشد سرطانی‌ست اینکه در جامعه و در رسانه ملی، مدام زندگی لاکشری را تبلیغ می‌کنیم. ما، در رسانه فرهنگ‌سازی، هنرمندبودن، فرهیخته‌بودن و پیشه‌وربودن را تبلیغ نمی‌کنیم. مدام درحال نشان‌دادن زندگی لاکشری به بچه‌ها هستیم. ذهنیت آنها روی همین شکل می‌گیرد. بعد می‌خواهیم به آنها بگوییم که بروید رشته‌هایی که درآمد زیادی ندارد اما به جامعه کمک می‌کند! او قبول نمی‌کند. دراین‌میان، شاید بتوانیم فقط به بچه‌ها بگوییم حالا رشته حقوق هم درآمدزاست یا رشته علوم آزمایشگاهی هم درآمد خوبی دارد. یعنی الان حرف اول و آخر را در انتخاب رشته، اقتصاد می‌زند». او درادامه افزود: «رشد افسارگسیخته رشته‌های پزشکی، مولود همین پیام‌هاست. حالا شما بگویی ما به مفاخر فرهنگی و علمی هم نیاز داریم. با هدایت تحصیلی، این وضعیت را نمی‌شود اصلاح کرد. باید چرخ صنعت به‌حرکت در بیاید و بودجه‌های عمرانی احیا شود. برای رشته‌های علوم انسانی هزینه شود و احترام این رشته‌ها بازگردد تا مسیر اصلاح شود. به‌صورت تئوریک نمی‌توان درباره این سخن گفت بچه‌ها از چه سنی می‌توانند درباره زندگی آینده خود تصمیم بگیرند. چه‌بسا فردی در دهه سوم و چهارم زندگی نیز شغلش را عوض کرده و موفق شده. پس این نشان می‌دهد تا پیش‌ازآن شناخت درستی از توانایی‌های خود نداشته است». او درعین‌حال با وجود این مسائل بحث هدایت تحصیلی را ازمنظر حاکمیتی، امری مهم دانست و بیان کرد: «هدایت تحصیلی، یک بحث افلاطونی‌ست؛ یعنی حکومت باید پرورش کودکان را به‌عهده بگیرد و آنها را به‌سمتی که صلاح خودشان و جامعه است، هدایت کند. درواقع، این هدایت با انتخاب خود کودک ربط زیادی ندارد؛بلکه متخصصان قرار است تشخیص دهند که هر بچه با هر ویژگی احتمالاً در چه رشته‌ای موفق و مفید به حال خود و جامعه است. این، یک وظیفه است و به‌شرط‌اینکه این مدل هدایت واقعی باشد، موردتائید هم هست». او بااشاره‌به‌اینکه هدایت تحصیلی و شغلی باید صادق باشد، افزود: «تنها با پایش مستمر استعدادهای تحصیلی و وضعیت هیجانی و روحی دانش‌آموزان از ابتدای ورود به سیستم آموزشی می‌توان به این هدایت صادقانه رسید؛ نه‌اینکه ما دفعتاً در پایه ششم یا نهم بخواهیم هدایت انجام دهیم. این موضوع را هم باید یک نهاد با نظارت دولتی اما به‌شکل خصوصی به‌عهده بگیرد؛ چون کاری‌ست که عظمتش حداقل اندازه سازمان سنجش هست. نمونه‌هایش را نیز خارج‌ازکشور داریم». او گفت: «این سنجش‌ها نیز راهش از بازی، سفرهای علمی و سیاحتی و زیارتی و مسابقه‌های غیردرسی و ... می‌گذرد. اینکه بچه‌ها را در این مسیرها پایش کنیم و آرام‌آرام مشخص کنیم استعداد و روحیه و توانایی بچه چیست. در هریک هم احساس کردیم موفق‌تر است؛ یک اینکه نباید آن‌را قطعی فرض کنیم و دوم اینکه باید آن دانش‌آموز را درمعرض آن حوزه‌ای که در آن مستعد است، قرار دهیم تا احساس موفقیت در او شکل بگیرد و رغبت در او ایجاد شود». او درعین‌حال بیان کرد: «مشکل اینجاست که به‌نظر می‌رسد امروز دانش‌آموزان ما به هیچ رشته‌ای از شاخه معارف بشر علاقه‌مند نیستند. درواقع، انگار ما آنها را اهل چیزی نکرده‌ایم. ما این اهل چیزی بودن را در آنها نمی‌بینیم. علتش هم نقطه‌گریزی وزارت آموزش و پرورش از نخبه‌پروری‌ست. در بحث تألیف کتب درسی هیچ سازوکار مشخصی وجود ندارد که بدانیم کسانی‌که خوراک فکری دانش‌آموزان را تهیه می‌کنند، افکار و روش‌های‌شان چیست؛ در یک سیستم بسته، این نویسندگان انتخاب می‌شوند. کتاب‌هایی که تولید می‌شود، پر از غلط‌های علمی‌ست و تشتت دارد و یک خط فکری در کتاب‌های درسی مشاهده نمی‌شود». او گفت: «دانش‌آموزان با این کتاب‌ها نمی‌توانند لذت آموختن را درک کنند و با یک‌سری گزاره پراکنده که ملزم به حفظ آن هستند، روبه‌رو هستند و پر از تکرار است».
دکتر ناصرالدین کاظمی حقیقی نیز دراین‌باره گفت: «یکی از معضلات ما، در نظام آموزشی کشورمان این‌است‌که مدام درباره آینده صحبت می‌کنیم. آینده شغلی، آینده زندگی و ... و به این فکر نمی‌شود که فرد باید در هر سنی که هست، از ظرفیتی که دارد، برخوردار شود و از فرایند زندگی، تحصیلی و هر فعالیت دیگری لذت ببرد. ما که قرار نیست ۱۲سال یک بچه را زجر بدهیم تا برای آینده مسیری را برود یا نرود. درواقع، ما باید برای رشد فرد و کشف استعدادش و اهمیت آن به این مسئله، اهمیت بدهیم؛ نه لزوم برای‌اینکه از او در آینده برای جامعه چه می‌خواهیم. هرچند درنهایت، همان هدف ما هم محقق می‌شود». این روان‌شناس و متخصص امور تیزهوشی و استاد دانشگاه درادامه افزود: «ازسوی‌دیگر، نظام تحول شناختی و تحولی فقط جنبه شناختی ندارد؛ بلکه سازه استعداد، ابعاد عاطفی و ... هم دراین‌میان نقش دارند. ما نباید شرایطی را پیش بیاوریم که فرد را فقط براساس توانایی‌اش برای زندگی آماده کنیم. تمام زندگی یک فرد که تنها توانایی که قادر به انجامش هست، نیست. آنچه فرد را در زندگی پایدار می‌کند، به‌جز توانایی‌هایش، شخصیت او و علائقش نیز هست. بچه‌ها حق دارند در مسیر زندگی تفرد خود را پیدا کنند. این تفرد، از سنین بسیارپائین و دوره حسی حرکتی آغاز می‌شود و تدریجاً به سطح تفکر انتزاعی می‌رسد». او بیان کرد: «درواقع، کودک از دوره مهدکودک برای تفرد خود می‌جنگد. توانایی هم بخش کوچکی از استعداد است. حال، ما سال‌های زیادی از زندگی یک فرد را درنظر نگیریم؛ با این تصور غلط که شاید در دهه سوم زندگی بتواند سازه شناختی دقیقی را شکل بدهد؟ بچه‌ها از نه یا 10سالگی می‌توانند هویت شغلی و حرفه‌ای برای خود تصور کنند. بعد ما صبر کنیم و سال‌های پرورش را از دست بدهیم برای‌اینکه می‌گوییم سازه شناختی او شکل نگرفته است؟ رشد هوش افراد ازنظر تحولی محدودیت دارد. اگر زود به آن استعداد دست پیدا نکنیم و در مسیر پرورش قرار ندهیم؛ آن‌هم پرورشی که لذت‌بخش باشد برای کودک، عملاً زمان پرورش را از دست داده‌ایم». او افزود: «مشکل این‌است‌که در آموزش و پرورش، تمام مدت به استعدادیابی و استعدادپروری در قالب طرح نگاه کرده‌ایم؛ نه قانونی که باید در بدنه آموزش و پرورش وجود داشته باشد. شاکله آموزش و پرورش بر پیشرفت تحصیلی بنا شده و این، با روح استعدادیابی درتناقض است. تأکیدبراین‌است‌که معلم باید کتاب درسی را تدریس کند و حتی در مدارس خاص هم که جای استعدادیابی‌ست، فشار آموزشی وجود دارد». او درپایان تصریح کرد: «استعدادیابی، مستلزم فراغت است. بچه‌ها باید به‌قدری آزادی عمل داشته باشند که به‌سمت پرورش استعدادشان بروند. الان جز ساعت تفریح، چه ساعت دیگری از برنامه درسی فارغ شده است؟ چقدر همکاران در مدرسه چشم‌انداز استعدادیابی دارند؟ حتی این استعداد، رغبت سنجش شغلی و ... در برنامه درسی هم جایی ندارد».
آزاده سهرابی/ مهر

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد