...
خبرهای مرتبط .................................
RELATED NEWS
کد خبر: 138222 | تاریخ مخابره: ۱۳۹۸/۱۰/۱۷ - 07:40
نگاهی به کتاب آلن بدیو درباره ترامپ (بخش پایانی)

تروریزم به‌شیوه سرمایه‌داری

درست است که شهید حاج قاسم سلیمانی با دستور ترامپ به‌شهادت رسیده؛ اما ساده‌پنداری صورت‌مسئله است اگر او را به‌عنوانِ تنها قاتل این فرمانده پیروز معرفی کنیم. ترامپ را تنها می‌توان یکی از عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی جریان سرمایه‌داری جهانی دانست که متأسفانه در بسیاری از نقاط دنیا هم ریشه دوانده و سردار سلیمانی را هم می‌توان شهید راه مبارزه با همین جریان دانست؛ اما جنگی که آمریکایی‌ها علیه ایران یا کشور بزرگی مثل چین به‌راه انداخته‌اند، تنها در وجوه نظامی خلاصه نمی‌شود. گاهی تهدید عملی‌ست، گاهی تحدید، گاهی تحریم، گاهی اقدام اقتصادی و گاهی هم اقدام نظامی و آمریکا هم باتوجه‌به فلسفه وجودی‌اش نشان داده از هیچ وسیله‌ای برای رسیدن به هدف، امتناع نمی‌کند؛ چه این وسیله کشتار و تروریسم دولتی باشد که البته بعداً می‌توان با توجیه و سخنرانی‌های مبتذل و بیهوده، طور دیگری آن‌را به مردم آمریکا و جهان قبولاند. درواقع، یکی از وجوه جنگ آمریکا با ایران، وجه رسانه‌ای و همین قبولاندن تصاویر وارونه به مردم خودش و جهان است؛ کاری‌که اخیراً درباره ترور سردار شهید حاج قاسم سلیمانی هم انجام شد. ترامپ یکی از عوامل شهادت سردار سلیمانی‌ست اما سر نخ به‌دست جریانی عظیم به‌نام جریان سرمایه‌داری جهانی‌ست که بد نیست به‌بهانه شهادت سردار سلیمانی، درباره‌اش بیشتر بدانیم. به‌هرحال، دشمن‌شناسی یکی از مسائلی‌ست که در هر جنگی، موردتأکید بزرگان و عقلانی هر قوم است؛ بنابراین، بد نیست حالا که ترامپ خود را به‌عنوانِ قاتل و صادرکننده فرمان ترور شهید سلیمانی معرفی کرده، دست به جریانی مطالعاتی درباره شخصیت و پشتوانه سیاسی وی بزنیم؛ کمااینکه پیش‌تر در دی‌ماه ۹۶ این‌کار را در مقاله «ترامپ چگونه با فرمول هیتلر به قدرت رسید/ کتاب‌خوانی علیه استبداد» انجام دادیم.

ساختاری که حکومت آمریکا تحت چهارچوب‌های قانون هیولای سرمایه‌داری دارد، باعث می‌شود دوگانه‌های سنتی بزرگ مثل جمهوری‌خواهان-دموکرات‌ها یا راست-چپ یا محافظه‌کاران-سوسیالیست‌ها، به‌تعبیر بدیو همگی به اموری انتزاعی و ذهنی تبدیل شوند؛ یعنی رنگ و خاصیت خود را از دست بدهند و بودونبودشان فرقی نکند؛ چون درواقع، همگی در خدمت همان آرمان سرمایه‌داری جهانی هستند؛ بنابراین، با توسل به آموزه‌های آلن بدیو می‌توان درس دوباره‌ای به خودباختگان و افرادی‌که چشم به دمُکراسی آمریکایی یا غربی دارند، داد؛ ازاین‌قرار که دمُکراسی واقعی‌ای در کار نیست؛ چون همه احزاب و گروه‌ها درواقع، درخدمت یک صدا و یک هدف هستند. به‌عبارتی ساده‌تر، هیچ‌تکثری در کار نیست و همان آرمان سرمایه‌داری جهانی که به‌قول بدیو همیشه تلاش دارد بگوید تنها راه ممکن است، سوار بر شرایط است. دراین‌زمینه، بدیو می‌گوید که همه سیاست‌مداران با اندک‌تفاوت‌هایی، معمولاً تنها حامیان این تنها راه‌حل موجود هستند. در دنیای امروز هم سیاست‌ورزی کاری‌ست که به همین ایجاد تفاوت‌های اندک در درون این گرایش جهانی اطلاق می‌شود. یکی از بدی‌هایی که بدیو برای این رویکرد برشمرده، تولد نوع جدیدی از کنشگران مثل سارکوزی در فرانسه و برلوسکونی در ایتالیاست که از پیشنهادهای خشن و عوام‌فریبانه دفاع می‌کنند و به‌جای الگوگرفتن از سیاستمداران کارآزموده، به‌مرور به‌سمتِ گروه‌های تبهکار یا مافیایی متمایل می‌شوند. توضیح تکمیلی بدیو در این فراز از سخنرانی‌اش این‌بوده‌که از وقتی ترامپ به‌عنوانِ رئیس‌جمهوری آمریکا معرفی شده، (روز پیش از این سخنرانی) یک‌نوع دیگر از این سیاستمداران به دنیا معرفی شده است؛ یک میلیاردرِ لاابالی و بدون تعادل روانی! با استفاده از همین الفاظ و توصیفات است که بدیو وارد بحث صریح خود درباره ترامپ می‌شود.
در بخش دیگری از این کتاب، بدیو سراغ بحث اصلی؛ یعنی ترامپ رفته است. او عنوانِ ابداعی خود؛ «فاشیسم دمُکراتیک» را درباره حکومت افرادی مانند ترامپ به‌کار می‌برد که عموماً با دیکتاتورهای دهه ۱۹۳۰ مقایسه می‌شوند. البته او ترامپ را تنها نمی‌بیند و سارکوزی‌ها، برلوسکونی‌ها یا لوپن‌ها را هم کنارش قرار می‌دهد. بدیو، ترامپ را فردی نژادپرست، مردسالار و خشن می‌داند و می‌گوید که این خصلت‌ها، از ویژگی‌ها و گرایش‌های خاص فاشیست‌ها هستند اما علاوه‌بر این سجایا؛ فیلسوف فرانسوی، دو خصلت مهم دیگر را هم برای رئیس‌جمهوری کنونی آمریکا برشمرده است: «از منطق و عقلانیت بیزار است» و «از روشن‌فکران، نفرتی پنهان دارد». این فراز از سخنرانی بدیو شاید برای علاقه‌مندان عام و متخصصان علوم سیاسی جالب باشد که توئیت‌های ترامپ در فضای اشتراکی توئیتر را دنبال کرده‌اند. بدیو می‌گوید که ساز ناکوکی که افرادی مثل ترامپ، سارکوزی یا برلوسکونی در دستگاه دمُکراسی می‌زنند، گفتمانی‌ست که ذره‌ای به منطق و ارتباط عقلانی امور ارتباط ندارد. ازنظر بدیو، ترامپ گفتمانی تکانه‌ای دارد که با توئیت‌های شبانه‌اش خوش است و می‌کوشد با تحمیل نوعی پریشانی زبانی، اعتمادبه‌نفس کاذب خود را به رخ دیگران بکشد و از این موضوع به خودش ببالد که می‌تواند هرچیزی بگوید و بعد هم عکسش را به‌زبان بیاورد. بهتر است به کلیدواژه «اعتمادبه‌نفس کاذب» در جملات بدیو توجه کنیم؛ پس ترامپ هم مانند همه مقامات فاشیست (که شاید اشتباهاً این‌روزها سراغشان را از هیتلر و موسولینی در دهه‌های گذشته می‌گیریم) اعتمادبه‌نفس کاذبی دارد که با آن، ترس‌هایش را مخفی می‌کند. بدیو درحالی‌که ترامپ را در گروه «این چهره‌های سیاسی جدید» قرار می‌دهد، درباره استفاده آن‌ها از زبان هم توضیح روشنگر جالبی دارد و می‌گوید:‌ «هدف زبان، دیگر توضیح امور یا دفاع از موضع خود به‌شیوه‌ای درست و سنجیده نیست؛ بلکه ایجاد هیجانات و عواطفی‌ست که می‌کوشد اتحادی قدرتمند هرچند کوتاه و البته تصنعی را ایجاد کند». اتحادی که بدیو اینجا از آن صحبت کرده، احتمالاً همان اتحادی‌ست که نسخه پایدارترش با تماشای فیلم‌های سینمایی همچون «تک‌تیرانداز آمریکایی» بین مردم آمریکا ایجاد می‌شود. بدیو معتقد است ابتذال و لاابالی‌گری ترامپ، عامدانه است. این نکته به‌نظر نگارنده این مطلب هم صحیح می‌آید؛ چون این میزان از ابتذال و مستهجن‌بودن در عرصه سیاست، نمی‌توان به‌تنهایی در یک چهره سیاسی جمع شود. مگراینکه نقشه و طرح عامدانه‌ای در پس پرده درکار باشد. البته بدیو به رابطه بیمارگونه ترامپ با زنان و اصرار مداوم و حساب‌شده‌اش هم به گفتن چیزهایی‌که سخن از آن‌ها برای اکثر افراد غیرقابل‌قبول است؛ هم اشاره کرده است. در کل و یک جمع‌بندی، حرف کلی آلن بدیو از این فرازهای سخنرانی‌اش این‌است‌که فاشیسم دمُکراتیک چیز تازه‌ای نسبت به سرمایه‌داری جهانی ندارد و درواقع در دل همین مفهوم جا می‌گیرد؛ حتی اگر به‌نظر برسد نسبت به سرمایه‌داری جهانی تازگی دارد. بدیو می‌گوید: «امروز، در تمام دنیا شاهد این‌نوع فاشیسم دمُکراتیک هستیم که اگرچه در نوع پارلمانی نظام سرمایه‌داری مدرن نهادینه شده و حاصل دمُکراسی‌ست اما با خود، نوعی حس تازگی و بدعت تصنعی، زبانی متفاوت و آینده‌ای پوشالی و خشونت‌بار دارد و به‌بیان‌ِدیگر، این مفهوم به‌مثابه امری درونی اما غریبه و ناخودی‌ست؛ چیزی‌که دقیقاً در محدوده همین تنها راهِ موجود و پیشنهادشده توسط حکومت‌های دنیا قرار دارد اما سازی متفاوت با آن‌دسته از سیاستمداران سنتی‌ای می‌نوازد که از طبقه بورژوای به‌اصطلاح فرهیخته برخاسته‌اند»؛ بنابراین، سخنان ترامپ اصلاً چیز جدیدی نیستند؛ ممکن است جدید به‌نظر برسند؛ زیرا اشکال دیگر و فراموش‌شده تنها راهِ موجود (همان سرمایه‌داری جهانی) هستند که به‌قولِ بدیو «به‌اجبار به ما تحمیل شده!» این فیلسوف فرانسوی در یک جمله جان کلام مفهوم موردِنظر خود را بیان کرده است: «فاشیسم دمُکراتیک چیزی بیش‌تر از تبدیل تصنعی امور قدیمی به مسائل جدید نیست» و این، به‌تعبیرِ نگارنده این مطلب و البته خود بدیو؛ یعنی همان استعمار قدیم غربی که شکل دیگری به‌خود گرفته است.
در فرازی از سخنرانی، بدیو ترجیح می‌دهد بحثش را با سنتز سامانمندی‌تری پیش ببرد. خلاصه چهار مسئله‌ای که او در دیالکتیک بحثش برمی‌شمارد، به این نتایج منتهی می‌شوند: ۱. وحشی‌گری بی‌حدوحصر و خشونت کورکورانه سرمایه‌داری امروز که نتیجه رجوع به همان استعمار قدیم غرب است ۲. فروپاشی الیگارشی سیاسی سنتی و پایان حیات طبقه فرهیخته حاکم (بدیو در این نکته دوم به این مسئله اشاره کرده که ترامپ دیگر نمی‌تواند مثل دوران پیش از ریاست‌جمهوری یعنی زمان تبلیغاتش، از هرچیزی حرف بزند؛ درحالی‌که همان سخنان بی‌پرده، الفاظ مضحک و بیهوده به‌نوعی منبع قدرت و نشانه دروغین تازه بودنش بودند). جمع‌بندی دومین موردبحث دیالکتیک بدیو این‌است‌که ترامپ، نماد فروپاشی الیگارشی سیاسی سنتی و تولد نوع جدیدی از فاشیسم است که آینده‌اش معلوم نیست و برای مردمی‌که مجبورند تحملش کنند، اصلاً چیز خوبی نیست. ۳. افسردگی عمومی، احساس بلاتکلیفی، ترس از آینده و تجربه گیرافتادن در بن‌بست. ۴. چهارمین مورد هم درواقع، به همین مسئله یگانه‌بودن گفتمان سرمایه‌داری جهانی می‌رسد که بدیو می‌گوید برخی آن‌را سیاست بدون جایگزین می‌نامند و همان راهبردی‌ست که از سال ۱۷۹۲ تا ۱۹۷۶ بر امید تاریخی بشر برای رسیدن به جامعه‌ای عدالت‌محور خط بطلان کشید.
کمبود کلی مردم جهان با ترسیم بدیو، عدم وجود چیزی‌ست‌که او نامش را «ایده» می‌گذارد. ازنظرِ او،‌ مردم جهان مقابل پدیده‌ای به‌نامِ ترامپ، از نبود یک ایده بزرگ رنج می‌برند. چهار مسئله‌ای که بدیو در سنتز سامانمند خود برشمرد، باعث شکل‌گیری بحران کنونی جهان شده‌اند. او این تذکر را هم می‌دهد که بحران مذکور را نباید درحدِ بحران اقتصادی‌ای که از سال ۲۰۰۷ در اروپا آغاز شد، تقلیل داد؛ چون بحران موردِنظر او که اکنون جهان درگیر آن است، بیشتر در بُعد سوبژکتیو و ذهنی به‌وجود آمده است. دلیل این هم که بحران مورداشاره به‌وجودآمده (به‌قولِ بدیو؛ فرد شیادی مثل ترامپ موفق شده) این‌است‌که نمی‌شده تفاوتی بین ترامپ یا دیگری قائل شد. او در توضیحی روشنگر می‌گوید: «من هم می‌پذیرم که هرکسی درنهایت میان این بد و بدتر، هیلاری کلینتون را به ترامپ ترجیح می‌دهد؛ اما نباید فراموش کنیم که علی‌رغم این تفاوت‌ها، هردو در دل این دنیای سرمایه‌داری ریشه دارند». یکی از توضیحات درگوشی هم که بدیو چند فراز بعدتر در سخنرانی خود داده و در قالب پرانتزهای کتاب آمده، این‌است‌که نباید انتظار زیادی از افکارعمومی آمریکا داشت. آلن بدیو در فرازهای پایانی سخنرانی اولش در کتاب «ترامپ»، جملاتی دارد که مضمونشان این‌است‌که بعد از ترامپ، دیگر هیچ‌چیز حالت پیشین خود را ندارد. او می‌گوید که رسالت ما این‌است‌که از آغازی دوباره سخن بگوییم و منظورش این‌است‌که ترامپ همه‌چیز را خراب و نابود کرده. او ترامپ را نماد زوال سیاست می‌خواند و با طرح این سؤال که سیاست ترامپ چیست، می‌گوید هیچ‌کس نمی‌داند؛ چون ترامپ بیش‌ازآنکه یک سیاستمدار باشد، یک فیگور و شخصیت است. حرف پایانی بدیو این‌است‌که ما (احتمالاً منظورش همه انسان‌های متنفر از ترامپ است) باید به بازگشت سیاست فکر کرده و مثل کنشگرانی زیرک و سخت‌کوش برای تحقق چنین بازگشتی تلاش کنیم؛ باید به این نیز اشاره کرد که بدیو چهارسال‌پیش و همان ابتدای راه ریاست‌جمهوری ترامپ، مردم و توده‌های مستضعف دنیا را به انقلاب مقابل ترامپ و نظام سرمایه‌داری دعوت کرده بود.
صادق وفایی/ مهر

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد