...
خبرهای مرتبط .................................
RELATED NEWS
کد خبر: 138227 | تاریخ مخابره: ۱۳۹۸/۱۰/۱۸ - 07:27
مروری بر تاریخچه شکل‌گیری کلیشه بدن ابرقهرمانان

سوپرمن و بتمن یا صاحبان اندام ایده‌آل؟

سینماروها هر بهار و تابستان می‌توانند روی یک‌چیز حساب کنند؛ تماشای فیلم‌های ابرقهرمانی. تا همین‌امروز، استودیوها برای ابرقهرمانان درجه‌یک (سوپرمن، بتمن، اسپایدرمن، هالک) و درجه‌دو (مرد آهنی، ثور، دِردِویل) آثاری ساخته‌اند و سراغ قهرمانان درجه‌سه (مرد مورچه‌ای، دِدپول، نگهبانان کهکشان و ...) نیز رفته‌اند. حقیقت اجتناب‌ناپذیر دیگر این‌است‌که این فیلم‌ها شامل بازیگرانی هستند که برای پوشیدن لباس اسپَندِکس‌شان (لباس‌های چسبان) رژیم‌های غذایی سختی گرفته و تمرینات سنگینی انجام می‌دهند. امروزه، تمرین بازیگران برای حجم‌آوردن و آب‌کردن چربی‌ها به‌منظورِ بازی در نقش‌های ابرانسانی‌شان اجتناب‌ناپذیر به‌نظر می‌رسد؛ اما معیارهای کنونی برای قهرمانان عضلانی و دست‌نیافتنی کتاب‌های کمیک، چیز جدیدی‌ست.

در چنددهه‌اخیر، نوسانات چشمگیری دررابطه‌با تصویرِ بدن «بدون نقص» مردان وجود داشته است. همان‌طورکه اینفوگرافیک مجله اکونومیست نشان می‌دهد، «بروس وِین» با نقش‌آفرینی آدام وِست و وزن ۹۰کیلوگرم ممکن است تماشاگرانِ آشنا با بتمنِ مایکل کیتون (۷۱کیلوگرم) را متعجب کند؛ این‌درحالی‌ست‌که هردوی آن‌ها درمقایسه‌با بتمنِ بن افلک (وزن ۹۷کیلوگرم و قد ۱۹۳سانتی‌متری) کوچک به‌نظر می‌رسند. درواقع، سیر تحولی بدن سوپرمن، بتمن و دیگر ابرقهرمانانِ دی‌سی و مارول نشان می‌دهد که چگونه فیزیکِ ایده‌آل مردان در فرهنگ‌عامه آمریکا طی دهه‌های متمادی تکامل یافته است.
در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، صنعت سینما و تلویزیون، رابطه عاشقانه خود را با مردان شنل‌پوش آغاز کرد. اگرچه این قهرمانان، قطار را متوقف می‌کردند، روی ساختمان‌ها می‌پریدند و به مخفیگاه‌هایشان پناه می‌بردند؛ اما شمایلی یکسان با ابرقهرمانان امروزی (شانه‌های بزرگ، بدن گلدانی و شکم شش‌تکه) نداشتند. کِرک اَلین؛ اولین بازیگری که در سال ۱۹۴۸ نقش سوپرمن را بازی کرد، بیشتر شبیه به یک دانشجوی ورزشکار بود تا بیگانه‌ای خداگونه. بعدتر نقش سوپرمن به جورج ریوْز رسید؛ مرد آهنینِ اصلیِ دهه ۵۰. ریوز، قهرمانی با سینه‌ای کشیده و خمره‌ای، بالاتنه‌ای مربع شکل و دست‌وپایی بلند بود که عضله آن‌چنانی درمعرض دید نداشت؛ اما مردانگی «جان وِین»گونه‌ای داشت (قرص و محکم با آرواره‌هایی قوی) که بدنش را متناسب آن‌زمان می‌ساخت.
در سال ۱۹۶۶، آدام وست در سریالی که اسم خودش هم روی آن بود، نقش بتمن را برعهده گرفت. بدن وست، تنومند بود و بروس وینِ او بدون لباس بتمن بیشتر شبیه به «جیمز باند» به‌نظر می‌رسید تا «چارلز اطلس» (اتفاقاً وست بعد از بازی در یک پیام بازرگانی الهام‌گرفته از فیلم‌های جیمز باند، برای نقش بتمن انتخاب شد). برخلافِ بتمن‌های بعدازآن، وست، وقتی لباس مخصوص بتمن را می‌پوشید، تغییر شکلی در بدنش نداشت. لباس ساده خاکستری و سیاه او، تنها فیزیک معمولی‌اَش را برجسته می‌کرد؛ فیزیکی معمولی برای مردی‌که وظیفه نجات شهر بر دوش او بود. درآن‌دوران، هالیوود هنوز اسپندکس یا قالب‌های پلاستیکی عضلات سینه و بازو را کشف نکرده بود؛ بنابراین، لباس‌های قهرمانان غالباً این نکته را برجسته می‌کردند که تصویر فیزیکی این ابرقهرمانان بسیار شبیه به فیزیک مخاطبان عادی‌ست. وست بعدها در حضور افتخاری خود در برنامه «سیمپسون‌ها» درموردِ ظاهرش در آن سریال شوخی کرد و گفت: «آن‌زمان، نیازی به لباس یک‌تکه قالب‌گیری‌شده نداشتیم؛ مردم خود وِستِ را می‌دیدند». درآن‌دوران، لباس‌های قهرمانان غالباً از جنس جوراب‌های ساق‌بلندِ زنانه بود! این لباس‌ها درمجموع عضله‌های پائین‌تنه را نشان نمی‌دادند و این‌نکته را برجسته می‌کردند که تصویر فیزیکی این ابرقهرمانان بسیار شبیه به فیزیک مخاطبان عادی‌ست.
در اوایل دهه ۱۹۶۰، شاخص توده بدنیِ مردان بزرگ‌سال به‌طورمتوسط درحدود ۲۵ بود که میزانی «معمولی» (ترکیب سالمی از عضله و چربی) محسوب می‌شود. جالب است بدانیم که طبق گزارش مرکز کنترل و پیشگیری بیماری، امروزه و در عصر ابرقهرمانانِ پفکی؛ مردان آمریکایی به‌طورِمتوسط دارای شاخص توده بدنی ۲۹ هستند. تا اواخر دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، صنعت مواد مصنوعی به اوج خود رسید. کیفیت اسپندکس، پلی‌استر و لیکرا که در اواخر دهه ۱۹۵۰ اختراع شده بودند، بهبود داده شد و این مواد، محبوبیت تازه‌ای در عصر دیسکو پیدا کردند. با بالارفتن تولید و عرضه این مواد، بالاخره برای لباس ابرقهرمانان نیز از مواد کشی استفاده شد؛ تحولی که منجر به تأکید بر تشدید تناسب‌اندام شد. دراین‌دوران بود که کریستوفر ریو به‌عنوانِ بازیگر جدید سوپرمن انتخاب شد. تهیه‌کنندگان، نگران از قدبلند و بدن قلمی ریو، به او فشار آوردند تا زیر لباسش، عضله‌های تقلبی بپوشد. او از این‌کار سر باز زد و درعوض، روشی را اتخاذ کرد که امروزه به امری روتین و بدیهی تبدیل شده است: او یک مربی بدن‌سازی استخدام کرد و ۱۳کیلوگرم عضله ساخت! ریو نمی‌توانست اسکلت بدنش را تغییر دهد؛ اما توانست عضله دوسر بازو، شانه‌هایی قوی و عضلات شکمی بیاورد که همه‌شان به‌وسیله لباس کشی و چسبنده‌اش برجسته شده بودند. سوپرمنِ ریو، نماد بدن ایده‌آل جنس مذکر بود که جَو دیوانه‌وار ورزشی و ویدئوهای وی‌اچ‌اس تمرین اِیروبیکِ جین فاندا در دهه ۱۹۸۰، به آن شکل دادند.
در سال ۱۹۷۸، هالک با اداواصول و پیچ‌وتاب مخصوص خود، مسیرش را به‌سمت صفحه‌های تلویزیونی باز کرد. هالکِ لو فِریگنو، شبیه به کشتی‌گیری یونانی،رومی بود؛ با رگ‌های بادکرده و عضلاتی بسیارعظیم. برخلافِ دیگر بازیگرانی که درگذشته نقش ابرقهرمانان را بازی کرده بودند، فریگنو عقبه بدن‌سازی داشت. این دو مقطع (از فریگنو تا ریو) نمایانگر بازه محدود بدن‌های مردانه فرامتناسب است؛ بااین‌وجود، نسبت به آنچه مخاطبان امروز در بسیاری از ابرقهرمانان می‌بینند، گستره وسیع‌تری دارد. آن‌طورکه مسابقات المپیک، مکرر به مخاطبان یادآوری می‌کند که دو بدن در اوج وضعیت فیزیکی ممکن است شکلی بسیارمتفاوت داشته باشند؛ اما هالیوود دیگر این واقعیت را آن‌چنان به‌رسمیت نمی‌شناسد.
در سال ۱۹۹۱، یک فلسفه جدید هنریِ متأثر از موسیقی آلترناتیوراک از فرهنگ خیابانی سیاتل شروع شد. حلقه‌های بینی، موهای نئونی و لباس‌های فلانل؛ از حواشی جامعه به جریان اصلی راه پیدا کردند و در میان این ماجرا، کِرت کوبِین الگوی آزمایشی نوینی از مردانگی را مجسم کرد. مجله «وُگ» گفت: «او آنتی‌تزی برای مرد آمریکاییِ بدنی بود و باعث شد تیپ لَش و شل‌وول، جذاب به‌نظر برسد؛ چه برای پسرها چه برای دخترها». این ظاهر بی‌جنسیت (که لزوماً به مردان یا زنان محدود نمی‌شد)، نرم‌تر به‌نظر می‌رسید و متأثر بود از همان «تیپ هروئینی» که ظاهر آدم دربه‌در را در میان زنان تجلیل می‌کرد.
زمانی‌که در اواسط دهه ۱۹۹۰، برندون لی، شخصیت زاغ و تاریکِ «کلاغ» را به سینماها آورد، دنیای ابرقهرمان‌ها شاهد ظهور شخصیت ثانویه خود بود. انگار شاهد دوران افول بتمن پس از درگیری با غول اعتیاد بودیم؛ با تیپی گوتیک و نی‌قلیانی، رنگ‌پریده و موهایی درهم‌برهم. فیلم علی‌رغم تبلیغات کم؛ به‌تدریج در گیشه به موفقیت رسید و زمینه ساخت دنباله آن‌هم فراهم شد (به‌رغم مرگ غم‌انگیز بازیگر نقش اصلی، پیش از پایان فیلم‌برداری). حول‌وحوش همان‌زمان، شخصیت کُمیکِ «مرد شنی»، با اندام نحیفی شبیه به خواننده‌های راک، در مجموعه کُمیکِ «سرگیجه» حضور پیدا کرد. نسخه سینمایی این شخصیت در فرایند تولید و دست‌به‌دست‌شدن بین تهیه‌کنندگان و نویسندگان مختلف مسیر خود را گم کرد؛ تااینکه نقدی تُند از فیلم‌نامه، روی وبگاهِ «اِینت ایت کول نیوز» در سال ۱۹۹۸ رسماً پروژه را نابود کرد. در چنین فضایی بود که قهرمانان عضلانی سال‌های پیشین کم‌کم تبدیل به ابزار کمدی شده و حتی مورد تمسخر مستقیم قرار گرفتند. دراین‌دهه بود که از «بتمن و رابین» رونمایی شد؛ سبک‌بال‌ترین و اغراق‌آمیزترین فیلم در تاریخ فرانشیزهای دی‌سی که این دو شخصیت را صراحتاً جنسی تصویر کرده بود.
با آغاز هزاره جدید اما نوعی آتش‌بس شکل گرفت و اشکال مختلف بدن برای ابرقهرمانان ارائه شد. شاید هیچ فیلمی بهتر از «نگهبانان» (محصول ۲۰۰۹) این مسئله را نشان ندهد. در این فیلم، دکتر منهتنِ بسیارعضلانی که بدنش با سی‌جی‌آی ساخته شده و الهام‌گرفته از مربی مشهور تناسب‌اندام «گِرِگ پلیت» بود؛ در کنار مرد میان‌سالی به‌نامِ «جغد شب» که لباسی قالب‌گیری‌شده می‌پوشید تا بدن بدفرم خود را مخفی کند؛ قرار گرفته است. گفتنی‌ست که هیچ‌یک از این دو مرد، مورد تمسخر قرار نمی‌گیرند و شخصیت زنِ اصلی فیلم، به هردو تمایلی یکسان دارد. هردو، نقشِ پروتاگونیست را بازی کرده و در مخاطب، حس همدردی و احترام را نسبت به خودشان ایجاد می‌کنند که این موضوع، نشانه‌ای‌ست از مقبولیت بیشتر این‌نکته که مردان با هر بدن و اندازه‌ای می‌توانند قهرمانان رمانتیک باشند.
در دهه حاضر داستان‌های ابرقهرمانی مانند «دکتر اختاپوس»، با اسپین‌آف‌های مختلف به‌هرسو کشیده می‌شوند؛ اما به‌نظر می‌رسد، همچنان‌که استودیوها از ابرقهرمانان بیشتری رونمایی می‌کنند، شخصیت‌های اصلی مرد نیز درحالِ‌یکسان و یک‌شکل‌شدن هستند. «کاپیتان آمریکا» (کریس اِوانس)، «مرد آهنی» (رابرت داونی جونیور) و تقریباً همه شخصیت‌های «انتقام‌جویان»، تبدیل به ناوگانی از مردان عضلانی یک‌شکل شده‌اند. حتی وقتی ضدقهرمانان شلخته و بدعنقی مثل «دِدپول» (رایان رِینولدز) یا «پیتر کوئیل» در «نگهبانان کهکشان» (کریس پِرَت) حضور پیدا می‌کنند، آن‌ها هم آماده برای صحنه‌های اَکشن و با شکم شش‌تکه می‌آیند. دراین‌میان، شخصیت‌هایی که بدن‌های متفاوتی دارند هم اغلب بیگانه بوده یا اصلاً انسان نیستند؛ مثل راکونی که دستیار پیتر است! این ابرقهرمانان در بی‌نقصی فیزیکی به‌جایی رسیده‌اند که هالیوود را به‌شکلی خطرناک به‌سمتِ «دره وهمی» (مکانی وهم‌آلود و مخوف پر از انسان‌های ساخت دست بشر) هدایت می‌کند. تکثیر کلیشه‌وار این ایده‌آل از بدن مردان، می‌تواند موجب قطع ارتباط مخاطب با این فیلم‌ها شود؛ زیرا این دالانِ پژواک صدای مردان عضلانی، از نکته مجاب‌کننده درموردِ ابرقهرمانان غفلت می‌کند: نقطه تلاقی «اَبَر»بودن و «انسان»بودن.
البته که سینماروها انتظار دارند ابرقهرمانانشان نسبت به مردان عادی بهتر، قوی‌تر و خداگونه‌تر باشند؛ اما ابرقهرمانان دهه‌های پیش می‌توانستند برتری خودشان را همراه با مقداری ضعف انسانی به مخاطب منتقل کنند. ازاین‌گذشته، قهرمانی که کمی آسیب‌پذیر نباشد، باورپذیر نیست. حتی سازندگان اولین برنامه‌های رادیوییِ سوپرمن نیز متوجه این مسئله بودند؛ به‌همین‌خاطر است که «کریپتونایت» را از خودشان درآوردند.
احسان اعتصام/ پشت‌صحنه

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد