...
خبرهای مرتبط .................................
RELATED NEWS
کد خبر: 139445 | تاریخ مخابره: ۱۳۹۹/۸/۱۷ - 07:40
ناگفته‌های محسن مسلمان پس از دوسال سکوت

در فوتبال، چسب زخم هم نداشتم؛ باند چیست؟!

محسن مسلمان دوران عجیبی را پشت‌سر گذاشت؛ از عدم‌تمایل به جذب توسط برانکو تا یک لایو جنجالی که به حضورش در پرسپولیس پایان داد. به‌گزارش ورزش سه؛ از همان‌روزی‌که تنها با 17‌سال سن در ورزشگاه آزادی دروازه تیم پرسپولیس را گشود، جای هیچ شک و شبهه‌ای باقی نگذاشت که این پسر روزی تبدیل به یک ستاره در فوتبال ایران می‌شود که چنین هم شد. این‌درحالی‌ست‌که او بااتکابه استعداد ذاتی‌اش می‌توانست همچنان به‌عنوان یک مهره مؤثر در فوتبال باشگاهی و حتی ملی ایران بدرخشد؛ اما همواره رابطه مستقیم او با حاشیه، مانع از این‌شدکه هوادارانش بتوانند از فوتبال او؛ خصوصاً پاس‌های دقیقش لذت ببرند. آنچه درادامه می‌خوانید، گزیده‌ای از صحبت‌های او پس از دوسال سکوت است.

● مسابقات فینال نوجوانان و در اصفهان بودیم. تیم‌های سپاهان، ذوب‌آهن، فولاد و شهرداری تبریز دراین‌مرحله حضور داشتند. آقای جورجویچ تازه سرمربی ذوب‌آهن شده بود و برای تماشای این بازی‌ها آمده بود. ما قهرمان شدیم و همان‌زمان آقای جورجویچ گفتند که در تمرینات تیم بزرگ‌سالان حاضر شویم. فکر کنم باعث‌وبانی آن البته آقای سعید آذری بودند؛ چراکه باید مدیر پشت ‌سرمربی‌اش باشد تا او بتواند چنین ریسکی کند. خداراشکر توانستم درآن‌مقطع بهترین عملکرد را داشته باشم و در تیم بمانم. هر‌طور حساب کنید؛ سخت بود بازیکنی در شرایط سنی نوجوانان در تیم بزرگ‌سالان ذوب‌آهن بماند که جزو بهترین تیم‌های آن‌زمان محسوب می‌شد. آقای آذری خیلی پشت ما بود. من فوتبالم را مدیون او هستم و خیلی به من لطف و همیشه کمکم کرده. هروقت بخواهم کاری کنم، از او مشورت می‌گیرم.
● بعد از ذوب‌آهن برای سربازی، به ملوان رفتم و بهترین دوران فوتبالی‌ام هم بود که توانستیم با این تیم به فینال جام حذفی برسیم و در لیگ هم هفتم شدیم. سال خیلی‌خوب داشتیم و به تیم ملی هم دعوت شدیم. درآن‌زمان فقط ملوان و فجر بودند که بازیکن سرباز می‌گرفت. آن‌زمان با آقای پژمان نوری که کاپیتان تیم بود، صحبت کردم. خیلی به من لطف داشت و کمکم کرد به‌همراه آقای پورغلامی. آن دوسال خیلی به من خوش گذشت و مردم انزلی واقعاً کمکم کردند.
● نیم‌فصل به‌صورت قرضی از ذوب‌آهن به پرسپولیس آمدم و دوم شدیم. متأسفانه آخرش نتوانستیم قهرمان شویم و ناچار شدیم برگردم ذوب‌آهن. با ذوب‌آهن قرارداد داشتم و باید برمی‌گشتیم. آن‌سال آقای آذری، آقای گل‌محمدی را آورده بود و تیم را برای سهمیه می‌بستند. باشگاه رضایت‌نامه‌ام را نداد و مجبور شدم برگردم. آن‌سال من می‌خواستم جدا شوم؛ یعنی وقتی یک نیم‌فصل به‌صورت قرضی آمدم، آقای آذری برای فصل بعدازآن گفت رضایت‌نامه‌ام را فقط برای ا‌ستقلال می‌داد؛ گفت می‌توانی رایگان به استقلال بروی؛ اما اگر به پرسپولیس بخواهی بروی، باید این‌قدر پول بدهی. نمی‌دانم چرا این‌را می‌گفت و من رفتم باشگاه استقلال که آقای قلعه‌نویی سرمربی‌اش بود، صحبت کردم. اگر به‌خاطر داشته باشید در مصاحبه‌های بعدازآن‌هم چند‌‌بار گفت که من محسن مسلمان و کاوه رضایی را نتوانستم بگیرم. درنهایت، آقای آذری رضایت داد که بروم.
● چشم من یک عفونت خیلی‌بد کرده بود و همه گفتند این معتاد است و شیشه می‌زند! عکس آن در محل تمرین پرسپولیس در درفشی‌فر درآمد و وقتی‌که به ترکیه رفتیم، این‌قدر آب‌وهوا خوب بود که سریعاً چشمم خوب شد. در ترکیه تمریناتم را می‌کردم و آقای طاهری هم می‌گفت که کارت را بکن و پشتت هستم. شش‌هفته سخت را داشتم و فقط روی سکو بودم. تیم ما هم فکر کنم 1 امتیاز گرفته بود و در انتهای جدول قرار داشت. بعد، داستان هادی خدابیامرز پیش آمد؛ جو تیم خراب شده بود و ‌چیزی سر جای خودش قرار نداشت. بعد از دوهفته آمدیم و با ملوان بازی داشتیم که مرا دقیقه 70 به زمین آورد و یک پاس گل دادم و هفته بعد با صبا بازی داشتیم که خیلی‌خوب کار کردم و بعدازآن دربی 1-1 بود که خیلی‌خوب کار کردم و از همان‌جا توانستیم فیکس شوم. بعد از دربی همه‌چیز خوب شد. زمان نیمکت‌نشینی به جدایی فکر نمی‌کردم. شرایط سخت بود و خودم را دوست داشتم به برانکو ثابت کنم.
● آقای برانکو با همه یک‌جور بود؛ نه زیاد خوب بود نه بد. فرشاد احمدزاده چون انگلیسی‌اش خوب بود، با برانکو راحت حرف می‌زد و ما به‌شوخی می‌گفتیم پسرش است. فرشاد آن‌موقع بهترین بازیکن تیم بود و یکی از ارکان اصلی نتیجه‌گیری تیم؛ و اصلاً اینکه می‌گویند چون پسرش بوده با فرشاد خوب بود، این درست نیست. ما از بچگی با هم بودیم و ربطی به گنگ و باند ندارد. چهارسال با فرشاد تیم امید هم‌تیمی بودم. مهدی طارمی هم که آمد، با یکدیگر هم‌خانه بودم. ما چهارنفر بهترین عملکرد را داشتیم. این چیزی بود که هواداران ساخته بودند و هیچ حاشیه‌ای نداشتیم. آن‌سالی که با مهدی طارمی هم‌تیمی بودم، همان دربی 4-2 بود و بهترین عملکرد را داشتیم و برایم اهمیت ندارد که چه می‌گویند. مهدی خودش عقل و شعور دارد. او به‌نظرم بهترین بازیکن حال‌ فوتبال ایران و حتی بهترین بازیکن تاریخ فوتبال ایران باشد.
● فوتبالم را مدیون برانکو هستم و واقعاً مربی بزرگی بود. وقتی برگشتم، شرایط خوبی نداشتم و می‌توانست خیلی‌راحت بی‌محلی و رهایم کند. من شش‌هفته نیمکت نشین بودم و خیلی‌چیزها از او یاد گرفتم. سیستم تیم ما ‌سخت بود. این‌قدر با ما خوب کار کرده بود که وحشی‌وار بازی می‌کردیم. من مدیون وی هستم و هنوز از آن استفاده می‌کنم. بحث مربیگری سلیقه‌ای‌ست و یک‌روز دوست داری از من استفاده کنی، یک‌روز نه. من وظیفه دارم که تمرین کنم؛ اینکه بازی کنم، به ‌نظر سرمربی بستگی دارد.
● هنوز در تنگنا نیستم. می‌خواهم 10‌سال‌دیگر بازی کنم. مهدی رجب‌زاده، خلعتبری و مهدی رحمتی و سید جلال هم تا این سن بازی کردند. سید جلال قطعاً یکی از عوامل موفقیت پرسپولیس است. در ماجرای من و پرسپولیس، از او نخواستم برایم صحبت کند. من تیمم را دوست داشتم و پرسپولیس نتیجه می‌گرفت و دوست نداشتم جو تیم را برهم بزنم. چه‌کار باید برای برانکو می‌کردم؟ باید دسته‌گل می‌گرفتم و به برانکو می‌دادم؛ مثل بعضی‌ها که این‌کار را می‌کردند؟ این‌کار را بلد نیستم. وقتی اخراج شدی، دیگر اخراج شدی و دانستن و ندانستن آنچه تأثیری دارد. وقتی اخراج شدی، بروی صحبت کنی برمی‌گرداند؟ در مملکت ما برگشتی وجود ندارد. من این‌جوری نیستم. در فوتبال، من چسب زخم هم نداشتم؛ باند چیست؟!

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد