• شماره 3711 -
  • 1405 چهارشنبه 4 شهريور

ناتوی خلیج‌فارس؛ امنیت شعاری!

تحولات امنیتی خلیج‌فارس که با حمله نظامی آمریکا به ایران وارد مرحله‌ای تازه شده است، باز بحث ایجاد یک ائتلاف نظامی مشترک میان کشورهای عربی منطقه را به صدر مباحث راهبردی بازگردانده است؛ ایده‌ای که درظاهر می‌تواند پاسخی به پیچیدگی‌های فزاینده محیط امنیتی منطقه باشد، اما درعمل با واقعیت‌هایی روبه‌روست که تحقق آن‌را همچنان در حد یک شعار نگه می‌دارد. به‌گزارش قبس زعفرانی (فارس)؛ امنیت کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس طی چنددهه‌گذشته بر یک تناقض اساسی بنا شده: کشورهایی که ازنظر جغرافیا و تهدیدهای امنیتی به‌هم وابسته‌اند؛ اما در سیاست خارجی، رقابت منطقه‌ای و تعریف منافع ملی با یکدیگر در تعارض هستند.

شورای همکاری خلیج‌فارس در سال ۱۹۸۱ در محیطی شکل گرفت که جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و نگرانی از گسترش بی‌ثباتی، ضرورت هماهنگی میان شش کشور عربی حاشیه خلیج‌فارس را افزایش داده بود؛ اما طی چهاردهه فعالیت، شورا نتوانست همکاری اعضا را به اتحاد سیاسی‌ـ‌نظامی تبدیل کند. همکاری‌های امنیتی توسعه یافته‌اند، اما هریک‌از اعضا همچنان سیاست خارجی و محاسبات امنیتی خاص خود را دنبال کرده و روابط دوجانبه با قدرت‌های خارجی همواره بر سازوکارهای جمعی شورا ترجیح داده شده است. جنگ آمریکا علیه ایران باردیگر این تناقض را نمایان ساخت. کشورهای خلیج‌فارس ازیک‌سو نمی‌خواهند هدف حملات ایران یا میدان جنگ میان تهران و واشنگتن باشند و ازسوی‌دیگر، نمی‌توانند نسبت به موازنه قدرتی که اطرافشان درحال‌شکل‌گیری است بی‌تفاوت بمانند؛ اما پاسخ آن‌ها یکسان نیست؛ برخی بر بازدارندگی و تقویت توان نظامی تأکید دارند، برخی کاهش تنش و گفت‌وگو را ضروری می‌دانند و برخی‌دیگر تلاش می‌کنند با ایجاد شراکت‌های امنیتی جدید، وابستگی خود به یک قدرت خارجی را کاهش دهند یا آن قدرت را تغییر دهند؛ بنابراین، این جنگ نه یک پرسش جدید؛ که سؤال قدیمی را دوباره مطرح کرده: آیا کشورهای خلیج‌فارس قادرند یک نظام امنیتی مشترک و پایدار ایجاد کنند؟ تجاوز نظامی آمریکا به ایران را نباید نقطه آغاز اختلافات امنیتی جدید میان اعضای شورای همکاری خلیج‌فارس دانست؛ بلکه آنچه جنگ انجام داد، آشکارکردن همان تناقض‌هایی بود که پیش‌ازآن میان آن‌ها وجود داشت. به‌طور مشخص، نگرانی از ایران هیچ‌گاه نتوانسته برای اعضا یک راهبرد مشترک ایجاد کند؛ چراکه اعضای شورا به‌خوبی می‌دانند هرگونه تضعیف یا بی‌ثباتی ایران می‌تواند به بی‌ثباتی منطقه و متضررشدن خود آن‌ها منجر شود؛ پس این نگرانی به‌تنهایی آن‌ها را به یک سیاست واحد نمی‌رساند، درعین‌حال‌که هر کشوری راه‌حل متفاوتی، از مذاکره با تهران تا تقویت روابط با آمریکا یا اسرائیل را دنبال می‌کند. این نخستین مانع در مسیر ایجاد یک اتحاد امنیتی واقعی است؛ زیرا اتحاد نه‌تنها به دشمن مشترک، بلکه به تصمیم مشترک درباره چگونگی مواجهه با آن نیاز دارد. بهترین‌راه برای درک روابط میان اعضای شورای همکاری خلیج‌فارس، بررسی پیشینه اختلافات بین آن‌هاست. این شورا هرچند سازوکارهایی برای هماهنگی ایجاد کرده، اما در مواقع تضاد منافع حیاتی، همواره منطق رقابت ملی بر همکاری جمعی غلبه کرده است. رابطه عربستان و امارات نمونه چنین وضعیتی است؛ این دو کشور اگرچه در بسیاری از بحران‌ها کنار یکدیگر بوده‌اند، اما در موضوعاتی چون یمن، اقتصاد و انرژی، رقیب یکدیگرند و هریک می‌خواهد سهم بیشتری در شکل‌دادن به نظم آینده منطقه داشته باشد. بحران سال ۲۰۱۷ قطر تصویری روشن‌تر از این اختلافات ارائه می‌دهد؛ جایی‌که قطع روابط و محاصره دوحه توسط برخی اعضا، نشان داد شورا نه یک اتحاد منسجم، بلکه مجموعه کشورهایی با منافع متعارض است که رقابت‌های سیاسی آن‌ها حتی مفهوم «همکاری خلیجی» را نیز تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. تفاوت در روابط با ایران نیز این‌مسئله را تأیید می‌کند. درحالی‌که عمان و قطر سیاست گفت‌وگو و میانجیگری را دنبال کرده‌اند، عربستان و امارات رویکردهای متفاوتی اتخاذ کرده و بحرین نیز به‌دلیل وابستگی به آمریکا و عربستان، محاسباتی متفاوت دارد. درنتیجه، شورای همکاری خلیج‌فارس دربهترین‌حالت یک چارچوب همکاری امنیتی است، نه یک اتحاد راهبردی واقعی؛ اعضای آن در کنار یکدیگرند، اما در یک مسیر راهبردی حرکت نمی‌کنند. حمله آمریکا به ایران، این واقعیت را آشکار کرد که میان تضعیف نظامی ایران و کنارگذاشتن آن از معادلات منطقه‌ای، تفاوتی اساسی وجود دارد. ایران به‌دلیل موقعیت جغرافیایی، جمعیت و اشراف بر تنگه هرمز، همچنان یک قدرت ژئوپلیتیکی در خلیج‌فارس و منطقه خاورمیانه باقی می‌ماند؛ بنابراین، تصور کنارگذاشتن ایران از معادلات امنیتی با هیچ واقعیتی سازگار نیست. این‌امر برای کشورهای شورای همکاری خلیج‌فارس اهمیت مضاعفی دارد؛ چراکه وقتی آمریکا با تمام ظرفیت‌هایش نتوانست ایران را تضعیف کند یا از معادلات منطقه کنار بگذارد، تلاش اعضای این شورا برای دستیابی به چنین هدفی غیرمنطقی و حتی احمقانه است. حتی عربستان، با وجود وسعت و ادعای قدرت، به جنگ با ایران نمی‌اندیشد؛ چون از هزینه‌ها و آسیب‌پذیری‌ چنین جنگی به‌خوبی آگاه است. درنتیجه، مسئله اصلی برای کشورهای خلیج‌فارس تضعیف ایران یا کنارگذاشتن تهران از معادلات منطقه‌ای نیست؛ مدیریت روابط با ایران و ایجاد بازدارندگی کنار جلوگیری از درگیری با تهران است؛ گرچه در اجرای همین سیاست نیز بین اعضای شورا اختلاف‌نظر وجود دارد. در‌این‌شرایط، ایده ایجاد «ناتوی خلیج‌فارس» همچنان در‌حد یک شعار باقی می‌ماند؛ چراکه میان این ایده و واقعیات موجود، فاصله بسیار وجود دارد. یک اتحاد نظامی واقعی صرفاً با خرید تسلیحات یا برگزاری رزمایش مشترک شکل نمی‌گیرد. چنین اتحادی نیازمند فرماندهی مشترک، سامانه‌های اطلاعاتی و هشدار زودهنگام یکپارچه، هماهنگی عملیاتی، تعریف واحد از تهدید و مهم‌ترازهمه، اعتماد سیاسی میان اعضا است؛ درحالی‌که شورای همکاری خلیج‌فارس تهی از تمامی این‌هاست. کشورهایی که در شرایط عادی درباره پرونده‌های منطقه‌ای با یکدیگر اختلاف دارند، چگونه می‌توانند در شرایط جنگی درباره‌اینکه چه‌کسی دشمن است، چه‌زمانی باید وارد جنگ شد و چه هزینه‌ای برای دفاع از عضو دیگر پرداخت کرد، به تصمیم واحد برسند؟ درکنارآن، وابستگی شدید امنیتی کشورهای خلیج‌فارس به خارج را نمی‌توان نادیده گرفت. توان نظامی این‌کشورها در تسلیحات، فناوری، آموزش، اطلاعات و پشتیبانی، متکی به قدرت‌های خارجی است و سرمایه‌گذاری در صنایع دفاعی داخلی برخی‌ازآن‌ها تقریباً هیچ است. دراین‌حالت، چگونه می‌توان از یک پایه دفاعی بومی و یکپارچه خلیجی سخن گفت؟ به‌همین‌دلیل، خرید جنگنده، موشک، پهپاد و سامانه‌های پدافندی، هرچقدر هم پیشرفته باشد، به‌تنهایی یک اتحاد نظامی ایجاد نمی‌کند. تجهیزات را می‌توان خرید، اما اعتماد سیاسی را نمی‌توان وارد کرد. تازمانی‌که اختلافات میان عربستان و امارات، خاطره بحران قطر، اختلاف سیاست‌های اعضا در قبال ایران و وابستگی گسترده آن‌ها به قدرت‌های خارجی پابرجاست، «ناتوی خلیج‌فارس» تنها یک شعار خواهد بود. جنگ آمریکا علیه ایران نشان داد مسئله امنیت خلیج‌فارس را نمی‌توان صرفاً با افزایش توان نظامی حل کرد. کشورهای منطقه حتی اگر ازنظر اقتصادی و نظامی مجهز باشند، بازهم فاقد اجماع سیاسی و اعتماد راهبردی متقابل برای ایجاد اتحادی واقعی هستند. شورای همکاری شاید طی دهه‌های قبل به چارچوبی برای همکاری تبدیل شده باشد، اما اختلاف عربستان و امارات، بحران قطر و تفاوت رویکرد اعضا نسبت به ایران ثابت کرد این سازمان هنوز یک اتحاد واقعی نیست؛ جنگ اخیر نیز این واقعیت را تغییر نداد، بلکه آن‌را دوباره آشکار کرد. ازسوی‌دیگر، ایران را نمی‌توان صرفاً با جنگ از معادله منطقه‌ای حذف کرد، چراکه تضعیف نظامی تهران به‌معنای پایان نقش ژئوپلیتیکی آن نخواهد بود؛ پس هر راهبرد واقع‌بینانه برای امنیت منطقه باید میان بازدارندگی و دیپلماسی تعادل برقرار کند. در‌این‌‌شرایط، «ناتوی خلیج‌فارس» تنها یک شعار است. تهدید خارجی شاید بتواند اعضای شورا را موقتاً کنار یکدیگر قرار دهد، اما نمی‌تواند یک اتحاد واقعی ایجاد کند.

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه
بالای صفحه