بازی لبهتیغی ابوظبی در انبار باروت خاورمیانه
از میزبانی نخستوزیر رژیم صهیونیستی در ابوظبی تا تکرار ادعای ارضی در تریبون سازمان ملل؛ تصویری از کشوری را نمایش میدهد که بهجای بازنگری در رویکرد خود برابر همسایهای که قابلحذف نیست، بر شرطبندی روی محور اسرائیل-آمریکا پافشاری و بحران امروز خاورمیانه را تشدید میکند. بهگزارش لیلا واحدی (ایرنا)؛ دعوت امارات متحده از نخستوزیر رژیم اسرائیل برای سفر به ابوظبی و پذیرش آن ازسوی «بنیامین نتانیاهو»، در شرایطی انجام میشود که تجاوز نظامی آمریکا با همراهی اسرائیل علیه ایران، هنوز مهمترین فاکتوری است که بر معادلات امنیتی منطقه، روابط بین کشورها و دولتها سایه افکنده و اثر میگذارد.
خبرگزاری رسمی امارات «وام»، روز دوشنبه ششم مهر (۲۸ سپتامبر) گزارش داد که «محمد بن زاید آل نهیان» رئیس امارات، در ابوظبی از نتانیاهو استقبال کرده و دو طرف درباره روابط دوجانبه و راههای تقویت و توسعه آن گفتوگو کردهاند. دفتر نخستوزیر رژیم صهیونیستی نیز اعلام کرد این دیدار بر تقویت روابط دو طرف و مسائل منطقهای متمرکز بوده است. این سفر درشرایطیکه منطقه با آن روبروست، نمیتواند به موضوعات فیمابین ابوظبی و تلآویو محدود باشد. حتی اگر امارات بر دوجانبه بودن موضوعات مطرح در آن تأکید کند؛ روایت رسانههای خارجی از این دیدار، تصویر متفاوتی ارائه میکند. رویترز بهنقلاز سه مقام ارشد رژیم اسرائیل گزارش داد که این دیدار حدود ششساعت طول کشیده و «ایران» محور اصلی گفتوگوهای دو طرف بوده است. جروزالم پست نیز بهنقلاز منابع خود نوشت که ایران موضوع اصلی مذاکرات بوده و دو طرف در هفتههای پیش از این دیدار نیز چندینبار تلفنی گفتوگو کرده بودند. وزارت امور خارجه ایران درواکنشبه حضور نخستوزیر رژیم اسرائیل در منطقه، در بیانیهای تصریح کرد: «درشرایطیکه منطقه غرب آسیا بهدلیل تجاوزات نظامی رژیم صهیونیستی علیه ایران و تشدید اشغالگری و نسلکشی در سرزمینهای اسلامی بهویژه فلسطین و لبنان، در یکی از شکنندهترین و حساسترین برهههای تاریخی قرار دارد، حضور جنایتکاری که دستانش به خون صدهاهزار انسان بیگناه آلوده است و تحتپیگرد محاکم بینالمللی قرار دارد، بسیارخطرناک و هشداربرانگیز است. بدونتردید باتوجهبه دشمنی و عناد اثباتشده رژیم صهیونیستی با ایران و دیگر کشورهای منطقه و تهدیدهای مکرر رژیم علیه جمهوری اسلامی، همه کشورهای منطقه باید مراقب پیامدها و عواقب چنین حضوری (که تهدیدکننده صلح و امنیت جمعی منطقه است) باشند». درادامه بیانیه ایران آمده است: «امنیت منطقهای یک امر جمعی و تفکیکناپذیر است و هر تحرکی که بسترساز ورود بازیگران ناامنساز به منطقه شود، درنهایت بهزیان همه کشورهای منطقه خواهد بود و منجر به تفرقهانگیزی و تشدید ناامنی و بیثباتی بیشتر در غرب آسیا میشود. برایناساس، از حکومتهای منطقه انتظار میرود با درک مسئولیت خود در قبال صلح و ثبات منطقه، از فراهمکردن زمینه برای حضور مخرب رژیم صهیونیستی خودداری کنند و اجازه ندهند قلمروی کشورهای منطقه به بستری برای اقدامات بیثباتکننده علیه دیگر کشورهای منطقه تبدیل شود». دعوت از نتانیاهو و گفتوگو با وی درباره ایران ازسوی امارات متحده عربی، رفتاری است که باید آنرا در چارچوب بازی خاصی ارزیابی کرد که ابوظبی برای تأمین منافع خود در منطقه درپیش گرفته است، بیآنکه درباره امکان اجرا، تبعات و دستاوردهای آن ارزیابی آیندهنگرانهای را درپیش گرفته باشد. درحالحاضر مسئله اصلی ایننیستکه آیا امارات با اسرائیل رابطه دارد یا خیر؟ (این رابطه پس از توافق ابراهیم در ۲۰۲۰ شکل گرفته و در سالهای بعد در حوزههای اقتصادی، فناوری، سیاسی و امنیتی توسعه یافته). پرسش مهمتر ایناستکه امارات پس از تجربه مستقیم جنگ علیه ایران که یکی از متخاصمان رژیم اسرائیل بوده، پس از قتلعام هزاراننفر از مردم غزه، پس از حمله به سوریه و لبنان و قطر و تهدید ترکیه ازسوی این رژیم و با وجود تمام این واقعیات چه درسی از بحرانهای منطقهای گرفته و این درس را چگونه در سیاست خارجی و امنیتی خود منعکس میکند؟ روابط رژیم اسرائیل با هریکاز امضاکنندگان پیمان ابراهیم بهسبب مجموعه عوامل تاریخی، اجتماعی و سیاسی غیرقابلانکار همواره با هالهای از ابهام تعریف و توصیف میشود ازاینروستکه درباره سفرهای قبلی نخستوزیر این رژیم به کشورهایی چون امارات تأییدهای رسمی کمتری در دست داریم. سفر اخیر اما ازسوی خبرگزاری رسمی امارات موردتأیید قرار میگیرد و گمانهزنیها درباره محوریت موضوع ایران در دیدارها تکذیب رسمی نمیشود. اینرویکرد نشان میدهد که بازی امارات در میدان منطقه و در مواجه با جمهوری اسلامی از ۲۸ فوریه تا ۲۸ سپتامبر گرچه با فرازوفرودهایی همراه بوده اما ابوظبی با قرارگرفتن در کنار عامل اصلی برهمزننده امنیت در منطقه، همچنان بر پیچیدهتر ساختن شرایط پیچیده کنونی اصرار دارد. امارات متحده آمریکا از آغاز تهاجم نظامی آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران، گاه بر بیطرفی و کاهش تنش تأکید کرده و زمانی به تشدید تخاصم با ایران روی آورده. گزارشهای تأیید نشده از نقش اینکشور در حملات مستقیم به جزایر ایرانی، در رسانههای مختلف بازتاب یافت و گرچه همچنان موردتأیید قرار نگرفت اما شائبه دخالت مستقیم اینکشور در تجاوز نظامی علیه ایران را تقویت کرد. والاستریت ژورنال فروردین امسال در گزارشی مدعی شد امارات درحالبررسی کمک به آمریکا و متحدانش برای بازگشایی تنگه هرمز بااستفادهاز زور بوده و درباره ایجاد ائتلاف بینالمللی و نقش خود در پاکسازی مینها و تأمین امنیت مسیر دریایی نیز رایزنی کرده است. رویترز در ماه می بهنقلاز همین رسانه گزارش داد که امارات بهطور مخفیانه حملاتی را به پالایشگاهی در جزیره لاوان ایران انجام داده است. والاستریت ژورنال بهفاصله چندروز و براساس منابع خود ادعا کرد که امارات دهها حمله هوایی علیه ایران انجام داده و برخی عملیات با هماهنگی آمریکا و اسرائیل و با دریافت اطلاعات از آنها صورت گرفته است. اهداف ادعایی شامل قشم، ابوموسی، بندرعباس، لاوان و تأسیسات پتروشیمی عسلویه بوده. روزهای پس از آتشبس برقرارشده میان ایران و آمریکا هم RUSI در تحلیلی اعلام کرد اسرائیل در جریان جنگ سامانههای دفاع هوایی و نیروهایی را به امارات منتقل کرد؛ ازجمله سامانه Iron Dome و تجهیزات نظارتی و اینسطح از همکاری نشان میدهد روابط امنیتی دو طرف از سطح سیاسی توافق ابراهیم فراتر رفته است. این گزارشها ازسوی امارات متحده عربی تأیید نشد اما نشانههای آشکار پیش و پسازآن حکایت از نقش پررنگ ابوظبی در جنگ آغاز شده علیه ایران دارد که بخش اصلی آن با تأسیس پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه و پیشازجنگ آغاز شده بود. روابط ایران و امارات پیش از آغاز جنگ اسفند هم با چالشهای مهمی چون ادعاهای ارضی ابوظبی درباره سه جزیره ایرانی روبرو بود. ادعاهایی که اینروزها از تریبون سازمان ملل هم تکرار شد. «کاظم غریبآبادی» معاون حقوقی و بینالملل وزیر امور خارجه ایران این ادعاها را واهی خواند و به امارات تذکر داد بهجای تکرار این ادعاها، به الزامات حسن همجواری و واقعیتهای تاریخی و حقوقی منطقه پایبند باشند. ادعای امارات درباره جزایر ایرانی گرچه تکراری است اما طرح دوباره آن در شرایط کنونی منطقه مهم است؛ که در آن امنیت تنگه هرمز، حضور نیروهای خارجی و روابط ایران و کشورهای ساحلی خلیجفارس به موضوعات امنیتی تبدیل شدهاند. ازاینروستکه طرح مجدد این اختلاف میتواند به افزایش بیاعتمادی در روابط تهران و ابوظبی منجر شود. وزارت خارجه امارات هم ۲۸ مرداد سالجاری اعلام کرد که در پی تشدید تنشهای منطقهای، تمام فعالیتهای تجاری، مبادلات تجاری و تراکنشهای مالی با ایران تا اطلاع ثانوی متوقف میکند. تصمیمی که باتوجهبه روابط اقتصادی دیرینه دو کشور و اینکه امارات سالها یکی از مهمترین مراکز تجارت ایران بوده و بخش قابلتوجهی از تجارت خارجی ایران از مسیر بندرها و شبکه مالی اینکشور انجام میشده است، نشان میدهد محاسبات امنیتی سران امارات تاچهاندازه بر منافع اقتصادی سنتی امارات با ایران غلبه کرده است. پیش از بررسی اهداف و انگیزههای امارات در بازی که درپیش گرفته است، باید توصیف و صورتبندی دقیقی از آنچه ابوظبی درحالحاضر با آن مواجه است، داشته باشیم. جنگ انتخابی ترامپ علیه ایران، تهران را در مقام دفاعازخود وادار به حمله به پایگاههای آمریکا در کشورهای منطقه کرد و دومینویی از رویدادها را رقم زد و الگوهای فکری و سیاسی را در منطقه تغییر داد. جنگ، نشان داد که مدل توسعه امارات که بر امنیت، تجارت، بندرها، حملونقل، انرژی، سرمایهگذاری و تبدیلشدن به یک مرکز جهانی متکی بود، در برابر یک جنگ منطقهای تاچهاندازه آسیبپذیر است. بهنظر میرسد، ابوظبی در ارزیابی ریشههای این آسیب، یا عامل اصلی آنرا نشناخته یا توان لازم برای ایستادن در برابر آنرا ندارد. شیخنشینهای اماراتی درحالی به تقویت روابط سیاسی و نظامی خود با رژیم اسرائیل تمایل نشان میدهند که نخستین و مهمترین عامل ناامنسازی اینمنطقه تلآویو است. درک ابوظبی از جنگ فوریه، با تمام ابعاد و تبعات آنها بهاعتقاد تحلیلگران شورای اروپایی روابط خارجی، (ECFR) «نوعی از خودمختاری راهبردی را در امارات شکل داده و جنگ، نزدیکی امارات و اسرائیل را وارد مرحلهای جدید کرده؛ از نگاه نویسندگان، اسرائیل برای ابوظبی علاوهبر قابلیتهای دفاعی و فناوری، شبکهای از ارتباطات سیاسی و امکان تأثیرگذاری بیشتر در واشنگتن فراهم میکند. ایننکته برای فهم رفتار امارات مهم است؛ نزدیکی به اسرائیل در محاسبات ابوظبی الزاماً صرفاً سیاستی ضدایرانی نیست بلکه بخشی از تلاش گستردهتر اینکشور برای افزایش وزن خود در نظم منطقهای و بینالمللی است. میتوان خروج امارات از اوپک را بخشی از حرکت آن بهسمت ایده خودمختاری راهبردی، ائتلافهای امنیتی سختتر و نظم منطقهای کمتر محدودشده به ترتیبات سنتی دانست». واقعیت آنکه خواست سیاسی سران امارات را جبر جغرافیایی در برهههای مختلف ناکام گذاشته و ایران آنرا بخشی از معماری امنیتی رقیب تلقی کرده که خلاف اصول همجواری است. بادرنظرگرفتن واقعیات حاکم بر نگاه حاکمان دوبی و ابوظبی، در ارزیابی دلایل نزدیکی امارات به اسرائیل در شرایط کنونی میتوان گفت که ابوظبی همچنان بر تأمین امنیت خود بهدست آمریکا امیدوار و خوشبین است و برای اطمینان بیشتر و تضمین آن، روابطی حسنه با اسرائیل را در دستورکار قرار داده. ازسویدیگر امارات نه در مقطع کنونی که سالهاست تلاش میکند خود را از تعریف شدن در حلقه همسایگانش رها کند، جاییکه عربستان خود را رهبر و برادر بزرگتر میداند. در سال ۲۰۲۶، اختلاف عربستان و امارات از یک رقابت پنهان به شکاف آشکارتری بر سر یمن، دریای سرخ، رابطه با اسرائیل و سیاست قبال ایران تبدیل شد. طبق تحلیل شورای روابط خارجی اروپا؛ در اواخر ۲۰۲۵ نیروهای شورای انتقالی جنوب موردحمایت امارات در حضرموت و المهره پیشروی کردند و عربستان در واکنش، مواضع و مسیرهای انتقال سلاح مرتبط با این نیروها را هدف قرار داد و ابوظبی درنهایت از خروج نیروهایش از یمن خبر داد. چتمهاوس نیز اختلاف یمن را ناشی از تفاوت در ادراک تهدید، منافع و خطوط قرمز دو کشور دانسته، هرچند تأکید کرده است که ریاض و ابوظبی در برخی پروندهها همچنان همکاری خود را حفظ کردهاند. در سطح اقتصادی نیز خروج امارات از اوپک که در تحلیل چتمهاوس در کنار اختلافات امنیتی قرار گرفته، میتواند رقابت دو کشور بر سر جایگاه مرکز تجاری و انرژی منطقه را تشدید کند؛ این منبع گفت: عربستان با تقویت بندرها و مسیرهای صادراتی دریای سرخ، درحالکاهش وابستگی به هرمز و تقویت موقعیت خود در برابر امارات است. نخستین پیامد رویکرد امارات متحده عربی در منطقه، بر روابط تهران-ابوظبی خواهد بود. امارات نمیتواند ایران را از معادلات امنیتی منطقه حذف کند؛ جغرافیا این امکان را به امیرنشینهای خلیجفارس نمیدهد؛ بنابراین روندیکه امارات درپیش گرفته روابط دوجانبه ایران و امارات را بیشازگذشته امنیتی میکند. چتمهاوس در گزارشی تأیید میکند که کشورهای عرب خلیجفارس درحالبازنگری در ترتیبات امنیتی خود هستند و نظم پیشازجنگ، احتمالاً بدون تغییر بازنخواهد گشت. این مرکز همچنین از حرکت منطقه بهسمت یک نظم چندقطبیتر سخن میگوید که در آن آمریکا همچنان بازیگری مهم خواهد بود اما چین، ایران و سایر قدرتها نیز نقش بیشتری خواهند داشت. ادعاهایی که در برخی رسانههای عبری از حضور مقاماتی از کشورهای دیگر عربی در دیدار با نتانیاهو منتشر شده؛ نشان میدهد که امارات درتلاش است بر اینروند آغاز شده تأثیر گذاشته و آنرا بهنوعی منحرف سازد. پیامد اینروند فقط به روابط ایران و امارات و یا منطقه محدود نمیشود و هرگونه افزایش تنش میان ایران و امارات میتواند مستقیماً بر تنگه هرمز، تجارت، انرژی و زنجیرههای تأمین جهانی اثر بگذارد و ازاینرو امارات فقط بازیگری محلی نیست. موقعیت اینکشور کنار هرمز و جایگاه آن در تجارت جهانی باعث میشود تصمیمهای امنیتی ابوظبی درهمراهیبا عامل ناامنی در منطقه، پیامدهایی فراتر از خلیجفارس داشته باشد. دیدارهای تأیید شده و نشده مقامات رژیم اسرائیل و امارات متحده عربی، گمانهزنیها درباره همکاریهای نظامی و نیز ادعاهای موجود درباره حملات مستقیم امارات علیه ایران و فراترازآن تکرار ادعاهای ارضی در تریبون سازمان ملل، الگویی پیوسته است که نشان میدهد امارات، بهجای بازنگری در رویکرد خود پس از تجربه هفتماهه جنگی که خود نیز درگیر آن بود، همچنان بر همان مسیر نزدیکی به محور اسرائیل-آمریکا اصرار میورزد. این انتخاب، درشرایطیکه منطقه همچنان در وضعیت جنگی باقی مانده و اعتماد میان بازیگران آن به پایینترین سطح خود در دهههای اخیر رسیده، بازی خطرناکی در دل انبار باروت خاورمیانه است؛ بازی که بهجای کاهش تنش، میتواند شرایط را از آنچه امروز تجربه میشود بهمراتب پیچیدهتر و غیرقابلپیشبینیتر کند. دراینمیان برنده میدان اختلافات خاورمیانه، رژیم اسرائیل خواهد بود که حیات خود را در افتراق کشورها میداند.