• شماره 3748 -
  • 1405 شنبه 18 مهر

امیر جوشقانی؛ چهره برتر انجمن ملی نخبگان ایران:

تئاتر، حضور را به من یاد داد و رادیو، تخیل را

دکتر «امیر جوشقانی»؛ چهره برتر انجمن ملی نخبگان ایران، معتقد است رابطه میان رسانه و مخاطب خراب شده و این رابطه با دستور و تبلیغات یک‌طرفه‌ترمیم نمی‌شود. این گوینده و صداپیشه باسابقه دراین‌گفت‌وگو از تفاوت تجربه تئاتر و رادیو، راز ماندگاری صدا، وضعیت هنرمندان در شرایط اقتصادی دشوار و آرزویش برای آینده فرهنگ‌وهنر ایران می‌گوید. هشتم مهرماه ۱۴۰۵، در آیین پاسداشت نخبگان و فرهیختگان ایران، مدال نخبگی انجمن ملی نخبگان ایران بر گردن دکتر «امیر جوشقانی» آویخته شد. این فعال فرهنگی‌وهنری که پیش‌تر نشان عالی فرهنگ‌وهنر را از وزارت فرهنگ‌وارشاد دریافت کرده و جایزه بهترین بازیگر مرد رادیوتئاتر را در سی‌ویکمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر در کارنامه دارد، بیش از سه‌دهه است در عرصه فرهنگ‌وهنر ایران فعالیت مستمر دارد. نام وی برای بسیاری از مخاطبان تلویزیون و رادیو، یادآور سال‌هایی‌ست که با اجرای برنامه‌های مختلف، صدای گرم و لحن صمیمی‌اش مهمان خانه‌های مردم بود. او تنها یک گوینده و مجری نبود؛ چهره‌ای بود که مردم با او خاطره داشتند. بسیاری هنوز اجرای او در برنامه‌های تلویزیونی سال‌های دور را به‌یاد می‌آورند؛ اجراهایی که با تسلط، متانت و صمیمیت همراه بود و توانست جای خود را در حافظه جمعی مخاطبان باز کند. او در کنار اجرا، در حوزه دوبلاژ نیز حضوری فعال و اثرگذار داشته و صدایش، سال‌ها همراه تصاویر ماندگار روی پرده نقره‌ای و قاب تلویزیون بوده است. ازاین‌منظر، می‌توان گفت که «جوشقانی» یکی از چهره‌هایی‌ست که پل میان نسل‌های مختلف رسانه‌ای ایران به‌شمار می‌رود؛ چهره‌ای که هم نسل قدیم او را می‌شناسد و هم نسل جدید، حداقل صدایش را شنیده است. در کارنامه او اجرا در رادیو و تلویزیون، نویسندگی، بازیگری و صداپیشگی دیده می‌شود.

امروز پس از بیش از ۳۰سال فعالیت مستمر، مهم‌ترین تغییری که در فضای فرهنگ‌وهنر؛ به‌ویژه رسانه نسبت به سال‌های آغاز فعالیت خود می‌بینید چیست؟
من به‌عنوان کسی‌که طی سال‌ها در صدها برنامه تلویزیونی و صدها برنامه رادیویی، تقریباً در تمام شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی، در مقام مجری، گوینده و نویسنده، در عناوین و بخش‌های مختلف تولید و اجرای برنامه‌ها فعالیت داشته‌ام، جمله‌ای را که در گذشته نبود و این‌روزها بسیار می‌شنوم و آزارم می‌دهد، این‌است‌که می‌گویند: «تلویزیون دیگر مخاطب ندارد، رادیو دیگر شنونده ندارد!» واقعاً تأسف‌بار است. جمله تلخی‌ست؛ ازاین‌جهت‌که پشتش سال‌ها تلاش، عشق و خاطره نهفته است. تلویزیون برای نسل ما فقط یک رسانه نبود؛ بخشی از زندگی و خاطرات مردم بود. بعضی وقت‌ها جانِ مردم به یک برنامه تلویزیونی بسته بود. همین‌طور رادیو. مخاطبانش پر‌و‌پا‌قرص بودند. میزان علاقه مردم به برنامه‌سازان، گویندگان و صداهای هنرمندان نمایش رادیو را در گذشته به‌شکلی عجیب و غیرقابل‌تصور می‌دیدید. در حیاط رادیو یا درمواجهه‌با هنرمندان، این اتفاق‌ها می‌افتاد. بسیاری از مردم می‌آمدند در میدان ارگ، ساختمان رادیو، برای دیدن هنرمندان قدیمی. این صحنه‌ها، تصویرگر رابطه عمیق و انسانی میان مخاطب و رسانه بود؛ رابطه‌ای که امروز جای خود را به فاصله و بی‌اعتنایی داده است. می‌دانستند اینجا محل گذر هنرمندان نمایش رادیو یا فلان هنرمند گوینده خوش‌صدای رادیوست که تازه تصویرش را هم کسی نمی‌شناخت. اگر یک نشریه یا مجله مصاحبه می‌کرد و عکسی کوچک از او منتشر می‌شد، همان کافی بود که با آن نشانه‌های کوچک، جلوی در رادیو منتظر دیدنش باشند. این‌میزان علاقه وجود داشت. امروز شاید کمترکسی باور کند که مردم برای دیدن یک گوینده رادیویی، ساعت‌ها جلوی ساختمان رادیو منتظر می‌ماندند؛ گوینده‌ای که صدایش را می‌شناختند و تصویری از او نداشتند. به‌جای‌اینکه صرفاً بگوییم مخاطب از تلویزیون فاصله گرفته، باید از خودمان صادقانه بپرسیم چرا و چه اتفاقی افتاد که بخشی از مخاطبان ترجیح می‌دهند زمان و توجه خود را در رسانه‌های دیگر صرف کنند؟ من وارد مسائل اجتماعی‌اش نمی‌شوم که چیزهایی را من می‌دانم و هم شما می‌دانید، اکنون نمی‌خواهم وارد این بحث بشوم؛ می‌خواهم بگویم امروز مخاطب انتخاب‌های بسیاربیشتری دارد. سرعت، تنوع، امکان انتخاب، تعامل و معیارهای تازه برای رسانه آن‌قدر به‌وجود آمده که اگر رسانه‌ای می‌خواهد همچنان مرجع و مورداطمینان و اعتماد مردم باشد، باید مخاطب را بسیارجدی‌تر از آنچه اکنون می‌گیرد، بگیرد. باید صادقانه‌تر، با سرعت‌عمل بیشتر، با صمیمیت بیشتر و با خشوع و تواضع و همدلی بیشتر به سلیقه و نیاز مخاطب احترام بگذارد. در گذشته می‌گفتیم به سلیقه؛ اکنون می‌گویم به شعور مخاطب احترام بگذارند. برای وقت و شعور بیننده احترام قائل باشند. بعدازاینکه شما به شعور مخاطبت احترام بگذاری، سلیقه و نیازش هم پشت‌سرش محترم شمرده خواهد شد. بازهم فکر می‌کنم مسئله فقط تلویزیون نیست؛ مسئله رابطه میان رسانه و مخاطب است که خراب شده. این رابطه با دستور و تبلیغات یک‌طرفه و با برخوردهای قهری اساساً حل نمی‌شود. با اعتماد و کیفیت، صداقت، خلاقیت، شنیدن صدای مخاطب و شنیدن انتقادها و رفع عیوب ساخته می‌شود. تا وقتی رسانه به مخاطب به چشم عدد و آمار نگاه کند، این رابطه، ‌ترمیم نمی‌شود. مخاطب باید حس کند که صدایش شنیده می‌شود و نظرش برای رسانه اهمیت دارد. هنوز به تلویزیون و ظرفیت‌هایش باور دارم. به رادیو باور دارم. چون رسانه‌ای با این سابقه و بااین‌حجم از نیروی انسانی باتجربه که همه حرفه‌ای‌اند و بسیاری‌شان می‌دانند و می‌توانند مخاطب را پیدا کنند، کاری ندارد. به‌نظرم تلویزیون باید شجاعت تغییر داشته باشد؛ یعنی به‌جای ترس از تغییر، شجاعت تغییر را درک کند. تغییرات جامعه و تغییرات رسانه را به تبعش بشناسد و خودش را با نیازهای نسل جدید به‌روز کند. برای من که بخش مهمی از زندگی حرفه‌ای‌ام در تلویزیون و رسانه و رادیو بوده، آرزویم این‌نیست‌که تلویزیون فقط مخاطب داشته باشد؛ آرزویم این ‌است‌ مخاطب دوباره با علاقه و اعتماد پای تلویزیون بنشیند؛ نه از سر ناچاری که اکنون جایگزینی وجود ندارد و بنشینیم ببینیم شبکه فلان چه دارد.

 

به‌نظرتان نسل جدید هنرمندان و فعالان رسانه‌ای با چه فرصت‌ها و چالش‌هایی نسبت به نسل‌های گذشته روبه‌رو هستند؟
نسل جدید ازنظر ابزار، امکاناتی دارند که نسل ما نداشت. یک هنرمند جوان امروز می‌تواند اثر خود را در کوتاه‌ترین‌زمان درمعرض مخاطبانش قرار دهد. این فرصت بزرگی‌ست که نسل‌های گذشته از آن محروم بودند؛ اما درمقابل، یک خطر جدی هم با آن مواجه است: گاه، دیده‌شدن و شناخته‌شدن را با موفقیت اشتباه می‌گیرند. این، خطری‌ست که آسیب می‌زند. دیده‌شدن، تنها یک پله از مسیر است؛ اما موفقیت واقعی، در عمق و ماندگاری اثر نهفته است. فکر می‌کنم باید به نسل جوان فرصت بدهیم و درکنارآن، فرهنگ مطالعه، آموزش و تجربه را تقویت کنیم. اگر جوان فقط یاد بگیرد چگونه دیده شود، ممکن است مخاطب بیابد؛ اما اگر یاد بگیرد چگونه بیندیشد و خلق کند، می‌تواند آثار ماندگار به‌وجود بیاورد. نکته دیگر که به‌نظرم مهم است اینکه نسل جدید باید بداند موفقیت یک‌شبه به‌دست نمی‌آید. خودم سال‌ها تمرین کرده‌ام، سال‌ها در برنامه‌های مختلف رادیویی و تلویزیونی کار کرده‌ام تابه‌اینجا رسیده‌ام. اگر جوان امروز فقط به‌دنبال دیده‌شدن سریع باشد، ممکن است خیلی‌زود به شهرت برسد؛ اما ماندگاری دراین‌حرفه نیازمند صبر، تلاش مستمر و یادگیری مداوم است. شهرت زودگذر است؛ آنچه می‌ماند، توانایی، تجربه و صداقت در کار است.

 

با گسترش شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های دیجیتال، جایگاه رادیو و رسانه‌های صوتی را در میان مخاطبان امروز چگونه ارزیابی می‌کنید؟
رسانه‌های جدید، رادیو را از بین نبردند؛ اتفاقاً نشان دادند که نیاز انسان به صدا و روایت همچنان زنده است. این پادکست‌ها و رسانه‌های صوتی دیجیتال، نمونه‌های خوبی از این هستند. پس باید بپذیریم که اگر رسانه‌های سنتی خودشان را با نیاز مخاطب امروز هماهنگ نکنند، فاصله میان آن‌ها و مخاطب بیشتر و بیشتر می‌شود. به‌نظرم حفظ سنت‌ها ارزشمند است و رادیو نباید این‌را به‌منزله مقاومت در برابر تغییرات به‌حساب بیاورد. ما باید ارزش‌های رادیو را حفظ کنیم و سنت‌های آن‌را پاس بداریم؛ اما شکل ارائه آن‌را با زمان هماهنگ کنیم. متأسفانه عده‌ای می‌خواهند برای حفظ سنت‌های ارزشمند رادیو در برابر تغییر مقاومت کنند و اساساً کل مقوله تغییر را نفی می‌کنند. باید با زمانه هماهنگ شد. شخصاً معتقدم رادیو هنوزهم می‌تواند نقش پررنگی در زندگی مردم داشته باشد؛ به‌شرطی‌که بتواند خود را با شرایط جدید وفق دهد. پادکست‌ها و رسانه‌های صوتی جدید، رقیب رادیو نیستند؛ می‌توانند مکمل باشند. اگر رادیو بتواند از ظرفیت‌های جدید استفاده کند و محتوای باکیفیت تولید کند، همچنان می‌تواند مخاطبان خود را حفظ و حتی مخاطبان جدیدی جذب کند. تجربه سال‌های اخیر نشان داده که مخاطب، تشنه محتوای صوتی عمیق و انسانی‌ست؛ چیزی‌که رادیو، اگر بخواهد، هنوز بهترین بستر برای تولید آن است؛ پس ‌مسئله فقط بقا نیست؛ مسئله بازتعریف جایگاه رادیو در منظومه رسانه‌ای امروز است. رادیو می‌تواند باتکیه‌بر نقاط قوت خود (صمیمیت، تخیل و همراهی) جایگاه تازه‌ای برای خود در میان مخاطبان امروز بسازد.

 

به‌نظر شما برای حفظ و تقویت جایگاه هنرهای نمایشی، رادیو و رسانه‌های فرهنگی در شرایط امروز، چه اقداماتی ضروری‌ست؟
وضعیت هنرمندان را واقعاً نمی‌توان نادیده گرفت. آدم نمی‌تواند چشم خود را به ‌این‌شرایط ببندد. اگر به‌این‌موضوع می‌پردازیم که کیفیت آثارمان چگونه است و آیا فاخر هست یا نه، می‌خواهم تاحدی به شرایط معیشتی و اجتماعی نیز بپردازم. شرایط معیشت هنرمند و شرایط اجتماعی‌ای که هنرمند در آن زندگی می‌کند، از کیفیت تولیدات فرهنگی‌وهنری جدا نیست. نمی‌توان این‌ها را از هم جدا کرد. هنرمند برای خلق اثر باکیفیت فقط به استعداد و انگیزه نیاز ندارد؛ به آرامش نسبی، امنیت شغلی، امکان برنامه‌ریزی و حداقل پشتوانه اقتصادی نیز نیاز دارد. وقتی هنرمند بخش قابل‌توجهی از انرژی خود را صرف تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی‌اش می‌کند، طبیعتاً بخشی از توان ذهنی و خلاقانه او تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد و به‌مرور کم‌رنگ می‌شود یا از بین می‌رود. این فرسایش، فرسایشی تدریجی و خاموش است؛ اما اثرش در کیفیت آثار و در جان فرهنگ جامعه باقی می‌ماند. این‌مسئله درباره هنرمندان رادیو و تلویزیون و به‌ویژه نیروهای حرفه‌ای و باسابقه اهمیت بیشتری دارد. بسیاری‌ازافراد سال‌ها برای فرهنگ این‌کشور زحمت کشیده‌اند و تجربه‌ای دراختیار دارند که به‌سادگی قابل‌جایگزینی نیست. ازسویی، فشارهای اقتصادی، تحریم‌ها و شرایط دشوار اجتماعی، در کنار بحران‌هایی مانند جنگ و فضای عمومی جامعه، همه بر جامعه تأثیر می‌گذارند. هنر نمی‌تواند از جامعه‌ای که درآن‌شکل می‌گیرد، جدا باشد. هرچه فشار زندگی بیشتر شود، ضرورت حمایت حرفه‌ای و معیشتی از هنرمندان باید بیشتر شود، نه کمتر؛ و نباید کسی به‌فکر آنان نباشد. نه به‌این‌معناکه هنرمند از نقد یا مسئولیت اجتماعی معاف باشد؛ نه، به‌این‌معناکه باید امکان خلق اثر باکیفیت برای او فراهم باشد؛ تا به اثری ماندگار فکر و آن‌را خلق کند. اگر دغدغه‌های دیگر داشته باشد، به ماندگاری اثری که خلق می‌کند فکر نمی‌کند. هنرمند آزاد از اضطراب معیشت، می‌تواند ریسک و تجربه کند و به‌‌سراغ موضوعاتی برود که شاید در نگاه اول دشوار یا نامتعارف باشند؛ و همین‌جاست که آثار ماندگار متولد می‌شوند. موضوع دیگری که به‌نظرم باید جدی گرفته شود، دوقطبی‌شدن فضای اجتماعی و سیاسی جامعه است. وقتی جامعه بیش‌ازاندازه درگیر دوگانه‌ها، صف‌بندی‌ها و جناح‌بازی‌ها می‌شود، گفتگو و شنیدن صدای یکدیگر دشوارتر می‌شود. اینجاست که هنر می‌تواند یکی از معدود فضاهایی باشد که انسان‌ها را فارغ از تفاوت دیدگاه‌ها دوباره درکناریکدیگر قرار دهد. چه نقش زیبایی برای هنر و هنرمند وجود دارد! هنر لزوماً نباید همه را هم‌فکر کند. هنر می‌تواند کمک کند انسان‌ها با وجود تفاوت‌هایشان یکدیگر را بهتر ببینند و بهتر بشنوند. به‌همین‌دلیل فکر می‌کنم حمایت از هنرمند فقط حمایت از یک صنف نیست؛ درواقع حمایت از کیفیت فرهنگی جامعه است. پس اگر می‌خواهیم آثار ماندگار و عمیقی داشته باشیم، قطعاً باید شرایطی فراهم کنیم که هنرمند با دغدغه کمتر (چه دغدغه معاش و چه هرچیزی) تمرکز بیشتری را صرف خلاقیت، تجربه و خلق اثر کند. کیفیت هنر تاحدزیادی بازتاب کیفیت زیست جامعه است. نمی‌توان از هنرمند انتظار داشت در شرایط دشوار و بدون هیچ پشتوانه، همیشه آثاری در بالاترین سطح خلق کند و سپس نسبت به عوامل اجتماعی و اقتصادی مؤثر بر آن بی‌تفاوت باشد. چنین انتظاری پذیرفتنی نیست. اگر بخواهم این‌بخش را جمع‌بندی کنم، باید گفت حمایت از هنرمند و رسانه‌های فرهنگی، سرمایه‌گذاری بلندمدتی برای جامعه است. جامعه‌ای که هنرمندانش احساس امنیت و آرامش داشته باشند، می‌تواند شاهد خلق آثاری باشد که سال‌ها در حافظه جمعی خود باقی می‌مانند؛ اما اگر هنرمند دغدغه معاش داشته باشد و نتواند با آسودگی خیال خلق کند، طبیعتاً کیفیت آثار تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد. معادله ساده‌ای‌ست که متأسفانه گاهی نادیده گرفته می‌شود. سرمایه‌گذاری بر هنرمند، سرمایه‌گذاری بر حافظه، هویت و آینده فرهنگی یک جامعه است؛ و این سرمایه‌گذاری، دیر یا زود، ثمره خود را در کیفیت زندگی همه مردم نشان می‌دهد.

امین کردبچه چنگی

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه
بالای صفحه