چشمانداز
بازتعریف «مکان» و «فضا» در عصر دیجیتال
عضو هیئتعلمی دانشگاه شهید بهشتی تهران باتأکیدبر بازتعریف مفاهیم بنیادینِ «مکان» و «فضا» در عصر دیجیتال، گفت: فضای دیجیتال برخلاف تصور رایج، یک فضای بیمرز و جهانیِ مطلق نیست؛ بلکه دارای ساختار جغرافیایی است و در قالب الگوهای مکانی و زیرساختهای فیزیکی، بر نحوه زیست و ارتباطات انسانها تأثیر میگذارد. علیاکبر عنابستانی باتأکیدبراینکه جغرافیای دیجیتال بر مطالعه «درهمتنیدگی فضای فیزیکی و سایبری» متمرکز است، اظهار کرد: جغرافیای دیجیتال حوزهای میانرشتهای است که به مطالعه، تولید، مدیریت، تحلیل، نمایش و تفسیر پدیدههای فضایی باتکیهبر فناوریهای نوین و کلاندادهها میپردازد؛ و تأثیرگذاری دیجیتالیشدن بر روابط اجتماعی، ساختارهای اقتصادی و نحوه سازماندهی سرزمین را واکاوی میکند تا درک عمیقتری از پیوند میان فضای واقعی و دیجیتال ارائه دهد.
این استاد جغرافیا افزود: دیدگاه سنتی مرکز پیرامون در عصر دیجیتال نیز تداوم یافته است؛ زیرا تمرکز منابع کلانداده در اروپای غربی، آمریکایشمالی و آسیای شرقی، موجب تحکیم سلطه اینکشورها بر سایر پهنههای جغرافیایی جهان شده است. بهگزارش ایسنا؛ وی بااشارهبه وجود پنج کانون اصلی مراکز داده در جهان، بیان کرد: ایالاتمتحده مهمترین قلمرو استقرار دیتاسنترها در سطح جهانی است؛ بهگونهایکه بالغبر ۵۰۰۰ مرکز داده دراینکشور متمرکز شده. دراینمیان، «اَشبرن» در ویرجینیا بهعنوان پایتخت دیتاسنترهای جهان شناخته میشود و پسازآن، مناطق «دالاس» و «سیلیکونولی» در رتبههای دوم و سوم قرار دارند. عنابستانی ادامه داد: کشورهای عربی نیز طی یکدههاخیر سرمایهگذاریهای قابلتوجهی در توسعه زیرساختهای مراکز داده انجام دادهاند که امارات متحده عربی، عربستان سعودی و مصر از پیشگامان اینعرصه بهشمار میروند. وی بااشارهبه نابرابری در توزیع فناوریهای نوین، تصریح کرد: در مناطقی نظیر آفریقا، خاورمیانه و آسیایجنوبی، بهرهمندی از فناوریهای عصر انقلاب صنعتی چهارم با محدودیتهای جدی مواجه است. این جوامع، نهتنها با چالش «عدمدسترسی» روبهرو هستند بلکه ازمنظر شاخصهایی نظیر کیفیت اتصال، سرعت اینترنت و توانایی تبدیل فضای مجازی به فرصتهای اقتصادی، تفاوت معناداری دارند. همچنین، براساس گزارش اتحادیه بینالمللی مخابرات (ITU) در سال ۲۰۲۵، تنها ۱۴ درصد از جمعیت روستایی جهان به اینترنت دسترسی داشتهاند که این آمار، گویای تداوم شکاف عمیق دیجیتال میان جامعه شهری و روستایی است. این استاد جغرافیای دانشگاه شهید بهشتی تهران باتأکیدبر وجود دو متغیر عینی و ذهنی در جغرافیا، گفت: در فضای دیجیتال برخلاف مرز فیزیکی، مرزهای ذهنی اصالت و موجودیت مییابند. این مرزها تعیینکننده سطح دسترسی، میزان توانمندیِ کاربری و محدودیتهای پلتفرمی هستند. براینمونه، مقوله «فیلترینگ» نوعی آستانه محدودکننده برای مخاطب تعریف میکند؛ مانعی که گرچه مابهازای فیزیکی و ملموس ندارد اما با ایجاد انسداد در جریان اطلاعات، پیامدهای گسترده بههمراه داشته و فعالیتهای اقتصادی را بهشدت تحتالشعاع قرار میدهد. عنابستانی بااشارهبه نقش تصمیمات سیاسی در ترسیم «مرزهای دیجیتال»، تأکید کرد: امروزه مراکز داده در انحصار قطبهای جغرافیایی محدودی است که قواعد دسترسی به دادهها را برای سایر نقاط جهان دیکته میکنند. دراینساختار، دولتها با وجود اتخاذ تصمیمات سیاسی، عملاً نقش ثانوی یافتهاند؛ چراکه فضای حکمرانی آنها اکنون تحتتأثیر مرزهای دیجیتالی قرار گرفته است که پیشتر توسط آن قدرتها ترسیم شده است. وی تشریح کرد: در بدو شکلگیری فضای دیجیتال، زبان انگلیسی بهعنوان زبان مسلط، فرآیند «یکسانسازیِ جهانی» را پیش میبرد؛ اما اکنون با ظهور چندمرکزیشدن فرهنگ و زبان و همچنین قدرتگرفتن اقتصادهای منطقهای، شاهد تغییر ماهیت و جابهجایی مرزهای دیجیتال هستیم. این تحول باعث شده است تولید محتوا از «سلطه مطلق زبان انگلیسی» فاصله گرفته و در کانونهای قدرتمند نظیر آسیایشرقی بهویژه چین، هند، آمریکایلاتین و کشورهای عربی، بازتعریف شود. این استاد جغرافیای دانشگاه شهید بهشتی تهران بااشارهبه اجتنابناپذیری فناوریهای نوین، اظهار کرد: همانطورکه در گذشته نقش تلفنهمراه انکارناپذیر بود، امروز نیز ضرورت بهکارگیریِ هوش مصنوعی برای تداوم حیات جوامع و اقتصادها بر کسی پوشیده نیست. بااینحال، این فناوری در کنار فرصتهایش، چالشهای ژئوپلیتیک و فرهنگیِ نوینی بههمراه دارد. وی افزود: پلتفرمها و کانونهای تولید داده، الگوریتمها را بهگونهای طراحی کردهاند که پس از جمعآوری و پردازش کلاندادهها، پاسخهایی جهتدار و هدفمند ارائه دهند؛ روندیکه در شبکههای اجتماعی با فعالیت اینفلوئنسرها مشهود است و بهتدریج تفکر و سبک زندگی جوامع هدف را بهسمت خاصی سوق میدهد؛ پس جوامعی که درپی ایجاد اکوسیستمهای دیجیتالِ بومی و منطقهای مبتنیبر فرهنگ و سیاستهای خود هستند، باید ضمن بهرهگیری از فرصتهای این فناوری، نسبت به ابعاد مخاطرهآمیز آن هشیار باشند. وی باتأکیدبراینکه امروزه فضای زیست بشر چنان با فضای دیجیتال درهمتنیده که نمیتوان آنرا از کانون توجه دانش جغرافیا دور نگه داشت، گفت: از دیدگاه جغرافیایی، این فناوری درحالبازتعریف زیست انسان در بستر فضا است. پیامدهای این تحول، فراتر از فضای مجازی در الگوهای سکونت، معیشت و تعاملات اجتماعی تجلی یافته و نتایجی عینی و قابلسنجش در جغرافیای زیستیِ ما بر جای گذاشته است که واکاویِ آن، رسالت کلیدیِ یک جغرافیدان محسوب میشود. این استاد جغرافیای دانشگاه تأکید کرد: امروزه در استعمار فرانو یا عصر دادهمحور، کانونهای قدرت با انحصار تولید دانش و دیتاسنترها، الگوی وابستگی را بازتعریف کردهاند و سایر کشورها ناگزیر به وابستگی دانشی و فناورانه به این قدرتها شدهاند؛ طوریکه تسلط بر فرآیند تولید و مدیریت دادهها، جایگزین تسلط فیزیکی بر سرزمین شده است تا روابط نابرابر مرکز پیرامون همچنان تداوم یابد. عنابستانی بااشارهبه مفهوم بنیادین «عدالت فضایی» در دانش جغرافیا، تأکید کرد: تداوم الگوی سنتی «مرکز-پیرامون» در عصر دیجیتال، تهدیدی برای توسعه متوازن جهانی است. ازاینرو، ضرورت دارد بستری فراهم شود کشورهای کمبرخوردار در مسیری همتراز با کشورهای پیشرفته حرکت کنند تا از انزوای دیجیتال دور بمانند و نابرابریهای تاریخی در ساختارهای جدید تکرار نشود. وی یادآور شد: دسترسی عادلانه، ارتقای کیفیت زیرساختها، تقویت سواد و مهارتهای دیجیتال و ایجاد امکان بهرهبرداری بومی برای خلق فرصتهای اقتصادی، چهار رکن اساسی هستند که میتوانند شکاف دیجیتال را ترمیم کرده و مسیر جوامع را بهسمت تحقق عدالت فضایی هموار کنند.