• شماره 3768 -
  • 1405 دوشنبه 11 آبان

فرسایش ارتش آمریکا؛ و راهبرد بازی بلندمدت ایران

با گذشت هشت‌ماه از آغاز درگیری نظامی، اصرار واشنگتن بر تحمیل ضرب‌الاجل‌های سیاسی به تهران با شکست مواجه شده است. به‌گزارش ایرنا (از بلومبرگ)؛ ساختار تصمیم‌گیری ایران برخلاف زمان‌بندی انتخاباتی کاخ سفید، بر بازی بلندمدت، جنگ فرسایشی و راهبرد مهار تکیه دارد؛ رویکردی که هدف آن محروم‌ساختن ایالات‌متحده از اعلام پیروزی، کشاندن بحران به دوران پس از دونالد ترامپ و فرسوده ساختن دارایی‌های نظامی پنتاگون در تنگه هرمز است.

پایگاه خبری بلومبرگ در گزارشی به بررسی تعارض عمیق میان جدول زمانی سیاسی دولت آمریکا و نگاه راهبردی ایران پرداخت. این رسانه با اشاره کنایه‌آمیز به هم‌زمانی تقویمی نوشت فردای انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا، مصادف با چهل‌وهفتمین سالگرد تسخیر سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۹۷۹ خواهد بود؛ واقعه‌ای تاریخی که نه‌تنها به پایان دوره ریاست‌جمهوری جیمی کارتر انجامید بلکه نزدیک به نیم‌قرن تقابل و بی‌اعتمادی میان دو کشور را رقم زد. ازآن‌زمان‌تاکنون، کاخ سفید هشت‌بار میان رؤسای جمهور دست‌به‌دست شده و هریک‌ازآن‌ها روش متفاوتی را در قبال جمهوری اسلامی ایران درپیش گرفته است؛ اما آنچه ثابت مانده، فرض مداوم واشنگتن مبنی‌بر امکان وادارکردن تهران به حرکت بر مدار ساعت سیاسی و زمان‌بندی‌های انتخاباتی ایالات‌متحده است. دولت دونالد ترامپ نیز از این قاعده مستثنا نبوده است. در روزهای نخست آغاز جنگ، مقامات آمریکایی بر یک جدول زمانی «چهار تا شش‌هفته‌ای» برای تسلیم ایران تأکید داشتند اما با فرسایشی‌شدن نبرد، مواضع ترامپ میان ادعای فوریت زمان و اینکه «زمان به‌نفع آمریکاست» درنوسان بوده است. انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر این محاسبات را پیچیده‌تر کرده؛ ترامپ ازیک‌سو به‌دنبال نشان‌دادن موفقیت سیاست فشار و کشاندن ایران به میز مذاکره است و از‌دیگرسو نمی‌خواهد درآستانه رأی‌گیری، نشانه‌ای از امتیازدهی از خود بروز دهد. در نقطه مقابل، ایران استراتژی نگاه بلندمدت را دنبال می‌کند. سیاست واشنگتن بر دو فرض استوار است که با ماهیت حریفی همچون ایران همخوانی ندارد: باور به اینکه برتری نظامی سریعاً به پیروزی قطعی می‌انجامد و واقعیت بیزاری جامعه آمریکا از «جنگ‌ بی‌پایان». این دو عامل، گزینه‌های نظامی پنتاگون را برابر کشوری با زیرساخت‌های نهادینه‌شده برای پایداری بلندمدت محدود می‌سازد. صنم وکیل (مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در اندیشکده چتم‌هاوس) می‌گوید: «برای ایران، تقابل با آمریکا امری روزمره و درپیوندبا بقاست. این عدم‌تقارن ساختاری باعث می‌شود آن‌ها بتوانند برای زمان بازی کنند. در چنین منازعه‌ای با ماهیت بقا، زمان درعمل به‌سود ایران کار می‌کند». برای ایران، این تقابل از ریشه‌ عمیق تاریخی و هویتی برخوردار است. تجربه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و مقاومت در برابر دخالت‌های خارجی در یک‌سده اخیر، به تهران انگیزه مضاعف می‌دهد تا به‌هیچ‌عنوان تسلیم ضرب‌الاجل‌های تحمیلی واشنگتن به‌نظر نرسد. حمیدرضا عزیزی (تحلیلگر گروه بین‌المللی بحران) یادآور می‌شود: پایداری در برابر فشارهای بیگانگان بخشی از هویت سیاسی حاکمیت است و ساختار ایران چهاردهه تمرین کرده که چگونه زیر بار تحریم، فشار نظامی و اختلال‌های ساختاری به حیات خود ادامه دهد. در میدان نبرد، اگرچه نیروی دریایی آمریکا محاصره شدیدی بر بندرها و صادرات ایران اعمال کرده اما تهران درگیر یک جنگ فرسایشی تمام‌عیار شده است. بزرگ‌ترین ارتش جهان برای پایان‌دادن به عملیات با چالش مواجه شده زیرا ایران با به‌کارگیری پرشمار پهپادهای ارزان‌قیمت، شناورهای تندرو هجومی و مهمات خوشه‌ای، درپی تخلیه منابع پدافندی و مالی پنتاگون و بالابردن سرسام‌آور هزینه‌های جنگ برای واشنگتن است. البته این به‌معنای امکان صبر نامحدود برای تهران نیست؛ محاصره اقتصادی، فشارهای ارزی و تلاش برخی کشورهای خلیج‌فارس برای یافتن مسیرهای جایگزین انتقال انرژی، چالش‌های سنگینی به‌همراه داشته اما ساختار توزیع قدرت در ایران به‌گونه‌ای است که فشارها به‌سادگی به تسلیم سیاسی ترجمه نمی‌شود. توزیع مسئولیت‌ها میان نهادهای نظامی، بوروکرات‌های دیپلماتیک و رهبری عالی، ضمن ایجاد فرآیند چندلایه در تصمیم‌گیری، استراتژی و اهداف تهران را از شفافیت بیش‌ازحد برای دشمن مصون می‌دارد و تلاش‌های کاخ سفید برای پایان سریع پرونده را ناکام می‌گذارد. بلومبرگ تصریح می‌کند که ایران برای محروم‌ساختن آمریکا از پیروزی، نیازی به شکست‌دادن ارتش آن در میدان ندارد. ترامپ ۹ اسفند ۱۴۰۴ (۲۸ فوریه ۲۰۲۶) هنگام اعلام آغاز عملیات گسترده نظامی، هدف خود را پایان‌دادن به برنامه هسته‌ای و تشویق به تغییر حکومت در ایران اعلام کرد. با وجود ادعای موفقیت‌های نظامی در واشنگتن، هدف اعلامی محقق نشد و تنگه هرمز همچنان دستخوش بحران انرژی است. درچنین‌فضایی، سناریوی تهران بر ادامه بن‌بست کنونی استوار است. الی گران‌مایه (عضو ارشد شورای اروپایی روابط خارجی) خاطرنشان می‌سازد: «ایران ممکن است که تلاش کند با ممانعت از دستیابی ترامپ به توافق موردنظرش و موکول‌کردن هرگونه مصالحه به دولت بعدی آمریکا، ترامپ را کیش‌ومات کرده و سرنوشتی مشابه جیمی کارتر را برای او رقم بزند». بااین‌حال، کارشناسان هشدار می‌دهند که خطر این تاکتیک آن‌است‌که ترامپِ تضعیف‌شده پس از انتخابات ممکن است رفتارهایی پیش‌بینی‌ناپذیرتر بروز دهد و به‌سمت عملیاتی پرخطرتر سوق یابد. فارغ‌ازاینکه آینده سیاسی کاخ سفید درواقع به چه سمتی برود، جنگ جاری چالش‌هایی عمیق و بلندمدت برای آمریکا پدید آورده است. کشورهای حاشیه خلیج‌فارس که دهه‌ها امنیت خویش را در ازای تأمین انرژی به واشنگتن گره زده‌اند، حال درحال‌بازنگری در عمق این شراکت و اجرای راهبردهای موازنه و پوشش ریسک هستند. آلن ایر (دیپلمات پیشین، مذاکره‌کننده هسته‌ای ۲۰۱۵ و تحلیلگر موسسه خاورمیانه) تصریح می‌کند که این جنگ آشکارا «روند افول قدرت و نفوذ آمریکا در منطقه را شتاب بخشیده است». ازسوی‌دیگر، کارشناسان هشدار می‌دهند که حتی درصورت پیروزی سنگین نظامی آمریکا و خطر فروپاشی ساختارهای اداری، سناریوی محتمل بروز بحران‌های عمیق مهاجرتی به‌سوی اروپا، فقر گسترده و شکل‌گیری باندهای چریکی در منطقه خواهد بود؛ پدیده‌ای که امنیت پایدار برای هیچ‌یک‌از متحدان غرب به‌بار نخواهد آورد. ست کاپلان (پژوهشگر دانشگاه جانز هاپکینز) در توصیف گزینه‌های فراروی کاخ سفید در خاورمیانه می‌گوید: «دراین‌جغرافیا شما با راه‌حل‌های پایدار روبه‌رو نیستید؛ بلکه تنها با بحران‌هایی مواجهید که باید آن‌ها را مدیریت کنید».

 

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه
بالای صفحه