• شماره 3768 -
  • 1405 دوشنبه 11 آبان

یادداشت

درس‌های فیلم‌سازی و فیلم‌نامه‌نویسی از فیلم‌مستند «می‌توانی همه‌چیز را ببینی»

سپهر گلمکانی*

در جریان مستندسازی، خودِ مستندساز گاهی‌اوقات تصمیم می‌گیرد به‌تنهایی وارد قابِ روایت شود و کنترل صحنه را به‌دست بگیرد. این‌رویکرد در دائرة‌المعارف مستندسازی، عجیب و دورازانتظار نیست. مثلاً «مایکل مور» در مستند «راجر و من»، از رویکرد موردبحث استفاده کرد؛ «مورگان اسپرلاک» در مستند «سایر فوق‌العاده من»، خود را در کانون ماجرا قرار داد و به‌مدت 30روز، صرفاً محصولات غذایی مک‌دونالد را امتحان کرد. «نیتن فیلدر» در «می‌توانی همه‌چیز را ببینی» این‌رویکرد را یک‌گام فراتر می‌برد. وقتی گروه فیلم‌برداری او در 34روز پیش از آغاز دوران حبس «الیزابت هولمز» (بنیان‌گذار بدنام شرکت ترانوس)، به خانه‌اش دعوت می‌شوند، «فیلدر» با تلفیق تصاویر مشاهده‌گرانه، موقعیت‌های صحنه‌پردازی شده و بازسازی‌های مبتنی‌بر متن فیلم‌نامه، اثری خلق می‌کند که مرز میان مستند و داستان خیالی را محو می‌سازد. نتیجه، ترکیبی «نیتن فیلدر» و «لنس اوپنهایم»، مستندی نامتعارف است که به تحلیل روان‌شناختی یک زن کارآفرین رسواشده، رابطه او با نامزدش (بیلی ایوانز) و شیوه‌ای می‌پردازد که افراد ازطریق‌آن، روایت زندگی خود را شکل می‌دهند. «می‌توانی همه‌چیز را ببینی»، تلاشی جسورانه و جاندار است که فراتر از داستان «هولمز» حرکت می‌کند و مخاطبان را به‌چالش می‌کشد تا مضامینی مانند برداشت‌های عمومی، نحوه نگاه مردم به روایت‌های خیالی از زندگی واقعی، عدم‌قطعیت، دست‌کاری و عشق را درنظر بگیرند. «فیلدر» که به‌خاطر طنز خُشک، بی‌پروا و رویکرد آگاهانه‌اش نسبت به روایتگری شهرت دارد، با این پرسش مواجه بود که چرا «هولمز» برای این‌پروژه سراغ او آمده. او درمصاحبه‌با «یواس‌ای تودی» می‌گوید: «چرا او (هولمز) می‌خواهد صحبت کند، زندگی‌اش ثبت شود و این‌کار را به‌این‌شیوه انجام دهد؟ حتی پس از ملاقات با او، اگر از چیزهایی‌که درباره‌اش می‌دانستم بی‌خبر بودم، تصور می‌کردم دارم با فردی بسیار خوش‌برخورد، آرام و مهربان گفت‌وگو می‌کنم؛ بااین‌حال، مدام ذهنم درگیر این‌مسئله بود که او تاچه‌اندازه صادق است یا آیا به‌نوعی قصد دارد مرا بازی و ذهنم را فریب دهد؟!» برای تحلیل ساختار «می‌توانی همه‌چیز را ببینی»، بهتر است با تعریف فرم «مستنددرام» شروع کنیم.

 

مستند‌درام چیست؟
مستند‌درام، گونه‌ای از فیلم یا مجموعه تلویزیونی‌ست که رویدادهای واقعی را با بهره‌گیری از صحنه‌ها و دیالوگ‌های ازپیش‌نوشته در مرکز توجه قرار می‌دهد و آن‌ها را به‌شکلی دراماتیک بازآفرینی می‌کند. برخلاف مستندهای سنتی که به مصاحبه‌ها و تصاویر آرشیوی متکی‌اند، مستند‌درام‌ها تمایل دارند با دیالوگ، جدول زمانی یا جزئیات خاص، آزادی‌ خلاقانه‌ای به‌خرج دهند و به‌جای دقت تاریخی، از روح رویدادهای واقعی استفاده کنند. مثلاً «ارول موریس» در «خط آبی باریک»، از بازسازی صحنه برای بررسی روایات متناقض از یک قتل براساس مصاحبه با شاهدان استفاده می‌کند. «موریس» با ارائه تفاسیر مختلف از وقایع یکسان، مخاطب را با تشویق او به تفسیر آنچه می‌بیند و می‌شنود، در مقابل پذیرش یک‌نسخه از حقیقت درگیر می‌کند.

 

معرفی تکنیک بازآفرینی واقعیت
از جالب‌ترین جنبه‌های مستند «می‌توانی همه‌چیز را ببینی»، نحوه استفاده «فیلدر» از صحنه‌های ازپیش‌نوشته‌شده برای بازآفرینی رویدادهایی‌ست که با دوربین ضبط نشده‌اند. بااین‌حال، بازآفرینی‌ها می‌توانند کاری بیش از پرکردن شکاف‌ها انجام دهند. بازآفرینی‌ها به فیلم‌سازان امکان می‌دهند آنچه را افراد مدعی‌اند اتفاق افتاده یا نحوه‌ای که رویدادی به‌یاد آورده می‌شود، به مخاطب نشان دهند. «آماندا سایفرید» (بازیگر نقش «الیزابت هولمز» در مینی‌سریال «ترک‌تحصیل») نه‌تنها به بخشی از مستند «فیلدر» تبدیل می‌شود؛ بلکه این نقش را برای بازآفرینی رویدادها برای مستند تکرار می‌کند. بدون این بازآفرینی‌ها، برخی از این صحنه‌ها ازطریق مصاحبه شناخته یا کاملاً حذف می‌شدند. درست مانند یک فیلمِ داستانی، این صحنه‌های بازآفرینی می‌توانند زیرمتن، رفتار یا دیدگاه‌های متناقض یک کاراکتر را ‌جای شرح‌و‌بسط نشان دهند. در اثر مذکور، «سایفرید» به چیزی بیش از یک بازیگر در نقش «هولمز»؛ و به بخشی از فرایند فیلم‌سازی تبدیل می‌شود که مرز بین بازآفرینی واقعیت و تفسیر آن‌را محو می‌کند. بازآفرینی‌ها در مستند نشان می‌دهند مستندسازان بر آنچه مخاطب می‌بیند و تجربه می‌کند و درمقابل، آنچه حذف می‌شود، کنترل دارند.

 

از پرسیدن نترسید!
«فیلدر» درطول مستند، «هولمز» و «ایوانز» را وادار می‌کند احساسات، انگیزه‌ها و برداشت‌هایشان از رویدادها و تصمیم‌های خود را توضیح دهند. او به پرسش‌های اولیه بسنده نکرده و گاه با اصرار و حتی معذب‌کننده، پرسش‌های بیشتری مطرح می‌کند. این‌شیوه پرسشگری به روایت تنش می‌بخشد؛ اما در بسیاری‌ازموارد به کشف حقیقت نزدیک‌تر می‌شود. پرسش‌های او همچنین روایت را جلو می‌برند و او را در دلِ مستندش قرار می‌دهند؛ ‌طوری‌که از یک ناظر صرفاً بیرونی، به مجری فعال تبدیل می‌شود. فیلم‌نامه‌نویسان می‌توانند چند نکته از این‌موضوع بیاموزند: نکته اول؛ در فیلم‌نامه‌ای، طرح یک پرسش در زمان و موقعیت مناسب می‌تواند ریاکاری یک کاراکتر را برملا کند، فرضیه‌های او را به‌چالش بکشد یا او را وادار به رویارویی با واقعیت کند. دوم؛ در زندگی واقعی نیز از پرسیدن نهراسید. شاید پرسیدن برخی سؤالات دشوار باشد؛ اما همین پرسش‌ها می‌توانند اطلاعات ارزشمندی را آشکار سازند.

 

تبدیل قصه‌گو به بخشی از قصه
آیا مستندساز می‌تواند وقتی بر مکالمات و موقعیت‌های مستندش تأثیر می‌گذارد، بی‌طرف بماند؟ در مستند سنتی، فیلم‌ساز معمولاً می‌کوشد ناظر باقی بماند و به سوژه‌ها اجازه دهد خودشان صحبت کنند. درحالی‌که ممکن است درطول مصاحبه‌ها سؤال بپرسند؛ اما در بیشتر موارد، آن‌ها بخشی از قابِ مستند خودشان نیستند. «فیلدر» این‌موضوع را پیچیده می‌کند. پرسش‌ها و واکنش‌های او به بخشی از قصه تبدیل می‌شوند؛ اما باتوجه‌به موقعیتی که در آن قرار دارد، شاید بهترین رویکرد بوده. «هولمز» مایل است به «فیلدر» اجازه دهد این‌مقطع از زندگی‌اش را ثبت کند؛ اما با دُوز سالمی از شک‌وتردید وارد می‌شود. او با تبدیل‌شدن به بخشی از تجربه تماشای مستند، مخاطبان را تشویق می‌کند روایت «هولمز» و «ایوانز» از قصه خود را زیرسؤال ببرند. همانند فیلم بلند داستانی، فردی‌که روایت را برعهده دارد، می‌تواند به‌اندازه خودِ قصه اهمیت داشته باشد. کاراکتر «رد» (با نقش‌آفرینی مورگان فریمن در «رستگاری شاوشنگ») را درنظر بگیرید؛ او قصه «اندی» (با بازی تیم رابینز) را روایت می‌کند؛ درعین‌حال بر آنچه مخاطب از موقعیت می‌بیند و درک می‌کند، نیز تأثیر می‌گذارد. اگر «اندی» راوی قصه بود، فیلم شکل متفاوتی پیدا می‌کرد. «فیلدر» نشان داده ناظر لازم نیست بی‌طرف باشد. حتی در مستندها، تعصبات و فرضیه‌های مستندساز می‌تواند روایت را به مسیر دیگری هدایت دهد؛ مگراینکه درحال‌تماشای یک مستند طبیعت باشید. اکثر مستندها کاراکتر مستندساز را در اثر نشان می‌دهند. «کن برنز» در هیچ‌یک‌از مستندهایش ظاهر نمی‌شود؛ اما وقتی آن‌را می‌بینید، آن‌را به‌عنوان «مستند برنز» می‌شناسید. کنجکاوی برای فیلم‌نامه‌نویسان اهمیت بسیاری دارد. با طرح پرسش و به‌چالش‌کشیدن کاراکترها، می‌توانید از لایه‌های سطحی عبور کنید و به نیت‌ها و انگیزه‌های واقعی آن‌ها پی ببرید. «می‌توانی همه‌چیز را ببینی» با پرسشی آغاز شد؛ چرا «هولمز» برای ثبت این‌مقطع از زندگی‌اش، «فیلدر» را انتخاب کرد؟ این پرسش به خلق مستندی تأثیرگذار انجامید که برداشت‌های ما از مستندسازی را به‌چالش کشید.
*ترجمه از فاینال درفت

 

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه
بالای صفحه