اتاق شعر
مادام که نام تو را بر کاغذ مینویسم،
به درختی بدل میشوی
و دفتر من باغی میگردد.
مادام که نام تو را مینویسم،
سپیدیاش به رنگینکمانی بدل میشود
فروزان با رنگهای زنده.
و چون شامگاهان فرومینشیند،
چراغ اتاقم را نمیافروزم
تا بتوانم ستارگانی را ببینم،
که از نقاط نامت،
برق میزنند!
غاده السمان
ترجمه: عبدالحسین فرزاد
آمدی
میروم
هستیم
رفته بودم
میخندیم
رویا شدی
باریده باشیم
خواهد بودیم....
زمان گیج میشود
من دستهایت را در نخستین ثانیهی تولد
به یاد میآورم
و بوی پیراهنت را
که با من به مدرسه میآمد
و کفشهایت را که سالها بعد
پشت خانهی تنهایی جفت شده بودند
و چشمهایت
وای چشمهایت را
دوست دارم... دوست دارم... دوست دارم
اصلا چه فرقی میکند در کدام قرن
بندناف نفسم را از تو بریدهاند!
من شناسنامهی سلولهایم را به نام تو گرفتهام
و حالا هرچقدر هم تلاش کنم که نباشی
سکوتت بلندتر میشود،
زمان گیجتر
باید زنده بوده شویم
به تاریخ نگاه تو
*سروناز بهبهانی