«کتاب کودک» چه نسبتی با تفکر خانوادهها دارد و اصلاً اهمیت کتابخوانی چه ارتباطی به کودکان خردسال میتواند داشته باشد؟ بسیار شنیده میشود منطق وارونهای که در خانوادهها وجود دارد، توجیهاتیست که برای کتابنخواندن میآورند؛ مانند وضعیت معیشت و اقتصاد، کمبود زمان، روزمرگی و درنهایت: بیفایدهبودن کتاب باتوجهبه گسترش بیرویه اطلاعات و فناوری دیجیتال در فضای مجازی! اینها مردم را به ردِ «خویشاوندی با کتاب» سوق میدهد و درنهایت این «واژگونهدیدن دانشاندوزی»، مشوقیست برای والدین که ابتدا خود از کتاب فاصله بگیرند و این فاصله خودبهخود به کودک منتقل شود؛ در نتیجه چنین تفکریست که خانوادهها متوجه گرسنگی کودک خود میشوند؛ اما عطش مغز کودک را حس نمیکند؛ بنابراین، خرید تنقلات همیشه در ارجحیت است تا تهیه کتاب و برای بسیاری از والدین، «تهیه کتاب برای کودکان»، «بیهوده» بهنظر میرسد. دراینراستا گفتوگویی با «معصومه الماسی»؛ از فعالان حوزه کتاب کودک و مدیر کتابفروشی «لوتوسمال» درخصوص مشکلات و مصائب بر سر راه کتاب کودک، داشتیم.
بهنظرتان تمرکز یک کتابفروش نهایتاً باید بر مسائل و دغدغههای فرهنگی باشد یا موضوعات مالی؟
ابتدا اشارهای داشته باشم بهایننکته که چرا کتابفروشی را انتخاب کردم و عمر خود را بهپای فرهنگ کتاب و کتابخوانی گذاشتم. من بهعنوان یک زن، آیا نمیتوانستم به تجارت دیگری مانند لوازمآرایشی بپردازم و سودی هنگفت عاید خود کنم؟ پاسخ مثبت است؛ اما دلایل مختلفی وجود داشت که مرا بهاینسو سوق داد. البته اعتراف میکنم دغدغههای یک کتابفروش طی روز، بیشتر مالی و فروش کتاب است؛ حتی اگر در خیابان انقلاب باشد؛ چه برسد به یک کتابفروشی خاص؛ آنهم فقط درزمینه کودکونوجوان. مسئله مالی یک کتابفروش، در رهن مسئله فرهنگی و فرهنگ کتابخوانیست. فکر کنید چرا باید بزرگترین رویداد فرهنگی سال که نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران است، محل فروش کتاب باشد؟ آیا تاکنون به این فکر کردهایم که نام آنجا «نمایشگاه کتاب» است و مخاطب، فقط در آنجا حق دارد انتخاب کند؟ این بهعلت بیسروسامانیِ اوضاع نشر است که نمایشگاهی را به «ناهاربازار» ۱۰روزه برای ناشران تبدیل کرده است.
حمایت مخاطب یا حمایت دولت؟ کدام مدنظر شماست؟
وقتی رسانه و تریبون برای شناسایی و معرفی کتاب در دست عدهای معدود است؛ معلوم است کتاب کودک که هیچ؛ هرنوع کتاب دیگری نیز جایگاه ندارد و دراینزمینه، اهرم ما ناشرین، هدایت بهسمت نشر سفارشیها و انتخاب آثاریست که بازار میپسندد. ازطرفی میبایست در فضای مجازی تبلیغ کرد. درزمینه افزایش بیرویه قیمت کاغذ و گرانی کتاب باتوجهبه محاصره اقتصادی و تحریم و تورم نیز کاری از دست مخاطب برنمیآید. مخاطبینی که به فرهنگِ برقراریِ ارتباط با کتاب رسیدند، در حسرت خود تنها هستند و حتی افراد خانواده را نمیتوانند برای کتابخواندن توجیه کنند. یکنوع طلسمی در فرهنگ کتابخوانی وجود دارد که عده قلیلی به آن روی میآورند و اکثریت جامعه ترجیح میدهند که ساعتها در فضای مجازی باشند؛ ولی دو خط کتاب نخوانند! درحالیکه خودم کودکی را دیدم که مادرش کتاب میخواند و دانشجو بود و او نیز با کتاب بازی میکرد و اکنونکه بزرگتر شده، علاقهمند به کتابخواندن است. مسئله، الگوهای غلط و الگوهای صحیح است که به حمایت یا عدمحمایت منجر میشود. اینرا هم اضافه کنم که امر تبلیغ برای مطالعه کتاب که گفتم، صرفاً بهایننیت نبود که کتاب بهصورت «کالای تجاری» عرضه شود. کتابخوانی بیشتر دغدغه من است تا کتابفروشی؛ اما میبینم ناشرین ممتاز و درجهیک که تولیدکننده کتاب هستند، تا دورترین نقاط ایران را کتاب میدهند و پرچمدار فرهنگ کتاب و کتابخوانی معرفی میشوند. کدام رسانه و کدام بخش باید بهاینموضوع بپردازد؟ حقیقتاً این دیگر کار مخاطب نیست. ما بهعلت کلینگری نهادها، رسانهها و ارشاد، دچار این مشکل شدهایم. نهادهای فرهنگی، سیاستگذاری را بهصورت «بخشنامه» صادر میکند و ارشاد، مجری آن است؛ پس هرکس سرمایه بیشتر دارد، از آن بهره میبرد. رسانههای دولتی نیز موضوعات پررنگ در مد روز را نشانه میروند و طبق سیاستگذاری مدیران و شورای سیاستگذاریِ خود پیش میروند. خبرنگار و روزنامهنگار نیز از اینماجراها نمینویسند تا از حافظه عقب نماند. مثالی میزنم: یکروز در دهه ۶۰ «بامداد خمار» به چاپ چندینوچندم میرسد و همین چندسالپیش «ملت عشق» به چاپ سهرقمی نزدیک شد. آنروز فضای جامعه «رحیم و محبوبه» میخواست و امروز ادغام عشق غربی و شرقی؛ اما ممکن است یک ناشر گمنام، کتابی از یک نویسنده گمنام در همان سطح ایدئال منتشر کند؛ ولی شناخته نشود؛ چون ناشر ضعیف است، تبلیغ نمیشود و موج، او را با خود میبرد.
آیا کتاب کودکی «ممنوع» داریم؟
ممنوع نداریم؛ اما چون از فیلتر عبور میکند، گاه چیزی از آن نمیماند. مثلاً قصههای شاهنامه برای بندهای ب/ ج/د موجود است؛ اما یک شاهنامهشناس اگر بخواند، متوجه تغییر موضوعی برای کودکان میشود. موضوع دیگراینکه ممکن است کتاب «ممنوعیت ظاهری» نداشته باشد؛ اما چون مختصات جامع تغییر کرده، خودبهخود کسی سراغ آن نمیرود. «ماهی سیاه کوچولو» (صمد بهرنگی) نقاب ندارد و فکر کنم توقیف هم نیست؛ اما کسی تمایل به خواندنش برای کودک را ندارد؛ چون مشروعیت خود را بهدلیل فروپاشی کمونیسم از دست داده؛ ولی «شازده کوچولو» چون انسان بزرگکرده عصر جدید را به رخ میکشد، با مناسبات لیبرالیِ امروز همخوانی بیشتری دارد و بیشتر خریداری میشود.
درمورد تنوع کتاب کودک بگویید؛ آنچه موجود هست و آنچه شما تهیه میکنید.
در زمینههای مختلف برای کودک، کتاب هست. البته از جنبه تجملیِ تهیه کتاب کودک توسط مخاطب، نمیتوان گذشت. بسیاری از کتابهای کودک، بیشتر جنبه تشریفاتی و تزئینی برای هدیهدادن دارد؛ البته در آننوع کتابها «یادگیری» در نازلترین سطح ممکن است؛ اما دغدغهام انتخاب کتاب از شاخه ادبیات؛ بهویژه در دوره «ادبیات کهن» است که حتی برای سنین خیلیپایین؛ یعنی از دوسال تعبیه شده و کودک از خردسالی، با شخصیتهای شاهنامه بهنامِ کاوه، زال، تهمینه و ... آشنا میشود و با پیشزمینه اندک درحدِ شناسایی شخصیتها، به سنین بالاتر میرود تا در بزرگسالی «شاهنامه» را بخواند؛ یعنی از کودکی این حلقه اتصال باید حفظ شود؛ وگرنه در بزرگسالی بهیکباره کسی تمایل به قرائت «شاهنامه (فردوسی)» ندارد و این نیاز را اصلاً حس نمیکند.
درباره کودکان ایرانی و فارسیزبان خارجازکشور نیز توضیحاتی دارید؟
کتابهایی به نشر از «شاهنامه» برای سنین ب/ر/ج از ایران به کشورهای اروپایی برای خردسالان فارسیزبان صادر میشود؛ و نشان میدهد: انتشاراتیهای فارسیزبان در اروپا اینکار را نمیکنند و درجهت تبلیغ و تقویت فرهنگ ایرانی در اروپا خیلی کوشا نیستند. در آلمان، کودکان آلمانیزبان، «گلستان (سعدی)» را در کتب درسی دارند؛ اما اینجا مخاطب حتی تمایل به خواندن «ملانصرالدین» و «موش و گربه (عبید زاکانی)» را ندارد. درحالیکه حتی برای خردسالان آثار «مثنوی، تذکرهالاولیا و سعدی» بهصورت ساده و خوشفهم موجود است. البته اگر سمینار فرهنگی و نشستهای ادبی و هنری بهصورت دولتی برگزار شود، کودکی که بخشی از شاهنامه را حفظ کرده، با لباسهای اصیل ایرانی روی صحنه میآورند تا از قافله عقب نمانند. اتفاقاً این خود، تیپسازیست؛ که باعث فاصله بیشتر مخاطب با «شاهنامه» میشود و احساس مخاطب به آن، یک حس غریب و تشریفاتی و دور از فضای امروز میشود. «چخوف» که فرهنگ باقدمتی ندارد، بهآنسادگی مسائل و فجایع جامعه را مینویسد و «داستایوفسکی» نیز سهجلدیِ «برادران کارامازوف» را خلق میکند؛ اما منِ ایرانی با فرهنگ چندهزارسالهام و اینهمه ادعای مصنوعی، نمیتوانم دو خط حتی در فضای مجازی بنویسم و حوصله خواندن بیش از یک پاراگراف را در خود حس نمیکنم. نهایتاً باید بگویم: این کتاب است که باید لمس شود.
خانههای بازی در هر محله درحالرشد و شکوفایی هستند؛ چرا در خانههای بازی، مسائل فرهنگی جایگاهی برای کودکان ندارد؟
مخالف هیجان نیستم؛ اما تمام ابعاد کودک، فقط خوردن، خوابیدن و تنظیم زمانِ بازی نیست. حتی اگر کودکی اشتیاق نشان دهد؛ چون بزرگسالان در خانوادهها با کتاب و کتابخوانی خویشاوندی ندارند، به تشویق کودک برای کتابخوانی، تن نمیدهند.
و فضای مجازی ...؟
البته که ضربه اصلی و مهلک به کتابخوانی از سمت فضای مجازی وارد شده. کودک ما غیرمستقیم تربیت میشود؛ چراکه نگاه کودک به بزرگترهاییست که همیشه غرقِ دنیای مجازی هستند. فضای مجازی بهنفع اندیشه و کتابخوانی اگر مهار شود، ترقی میکنیم. به این فکر کنید که چرا وقتی در مهمانی هستیم، تلفنهمراه خود را به کودک میسپاریم؟ برایاینکه: بهواسطه دنیای مجازی «مهار» شود و خودمان، ساعتی در دنیای واقعی بسر ببریم! اما وقتی خودمان در دنیای مجازی هستیم، کودکمان در جهان واقعی «سرگردان» است. درنهایت اینکه ما با کودک خود همانقدر بیگانهایم که با کودکِ درونمان. این انرژی که از ما برای شادی و نشاط، کسر شده، بهخاطر ناآگاهیست؛ و پیامد آن، ازدسترفتن فرهنگ و حلقه اتصال ما با فرهنگِ کتاب و کتابخوانی از کودکیست.
مجتبا حدیدی