• شماره 3460 -
  • 1404 چهارشنبه 9 مهر

دیگر اسمت را عوض نکن

سهیلا انصاری

«دیگر اسمت را عوض نکن» نوشته «مجید قیصری»، داستانی‌ست که در بستر جنگ ایران و عراق روایت می‌شود. این اثر، با نگاهی انسانی و متفاوت، به‌جای تمرکز بر نبردهای نظامی، به بررسی روابط عاطفی و روانی میان افرادی می‌پردازد که در دو سوی جبهه قرار دارند. داستان، با پیداشدن نامه‌ای مرموز توسط یک سرباز ایرانی در نزدیکی مرز آغاز می‌شود. این نامه که به‌زبان‌های فارسی و عربی نوشته شده، حاوی درخواست کمک ازسوی یک سرهنگ عراقی‌ست. سرباز ایرانی که ابتدا به واقعی‌بودن نامه شک دارد، تصمیم می‌گیرد پاسخی برای فرستنده بنویسد؛ و این، آغاز یک سلسله نامه‌نگاری میان دو دشمن فرضی‌ست که به‌تدریج به رابطه‌ای انسانی و عاطفی تبدیل می‌شود. قصه به‌شکل نامه‌نگاری روایت می‌شود و این‌سبکِ خاص برای کسانی‌که از روایت‌های غیرخطی و متفاوت لذت می‌برند، جذاب خواهد بود. اگر از آن‌دسته افرادی هستید که به جنگ به‌عنوان یک پدیده انسانی و روان‌شناختی نگاه می‌کنید؛ نه صرفاً صحنه‌های نبرد، این کتاب برایتان مناسب است. روایت مکاتبه بین دو دشمن زمینه‌ای فراهم می‌کند برای بازنگری در مفاهیم «دشمن»، «انسانیت» و «هویت»؛ چیزی‌که برای مخاطبان اهل تأمل، جذاب است. این کتاب، نمونه‌ای خوب برای بررسی تغییر رویکرد نویسندگان معاصر ایرانی به جنگ است؛ دورشدن از شعارزدگی و پرداختن به تجربه فردی و انسانی. با راویان نامطمئن و ابهام‌هایی در نیت شخصیت‌ها، داستان، فضای تعلیق و رمزآلودی دارد که برای علاقه‌مندان به این فضاها دل‌نشین است. هدف از نوشتن نامه توسط افسر عراقی به سرباز ایرانی در داستان «دیگر اسمت را عوض نکن» چندلایه و مبهم است؛ و این ابهام، یکی از عناصر اصلی جذابیت داستان است؛ اما کلاً می‌توان چند انگیزه احتمالی را برای نوشتن نامه درنظر گرفت: درظاهر، نامه حاوی درخواست کمک برای نجات خانواده یا فردی مهم است. افسر عراقی از حس انسان‌دوستی سرباز ایرانی کمک می‌خواهد؛ بااینکه می‌داند دشمن‌اند. این‌جنبه نشان می‌دهد: حتی در دل جنگ هم «انسانیت» می‌تواند مرزها را بشکند. ممکن است نامه، بخشی از یک نقشه یا آزمایش باشد و شاید توسط نظامیان ایرانی یا عراقی برای سنجیدن وفاداری سرباز؛ یا برای اهداف اطلاعاتی. این شک درطول داستان باقی می‌ماند و فضای معمایی آن‌را می‌سازد. نویسنده با این نامه‌نگاری قصد دارد نشان دهد که «دشمن» هم ممکن است دغدغه‌ها، ترس‌ها و احساساتی مثل ما داشته باشد. این ارتباط انسانی، نماد نزدیکی فرهنگی و روانی دو طرف جنگ است. نامه باعث می‌شود سرباز ایرانی دچار تردید شود: آیا باید کمک کند؟ آیا دام است؟ این تردید، استعاره‌ای از پیچیدگی اخلاقی جنگ است؛ جایی‌که تصمیم درست همیشه واضح نیست. پایان کتاب «دیگر اسمت را عوض نکن» مثل کل داستانش، ابهام‌آلود، باز و چندلایه است؛ پایانی که بیشتر به‌فکر وامی‌دارد؛ تااینکه پاسخی قطعی بدهد. درنهایت، مخاطب با ابهامی بزرگ تنها می‌ماند: آیا آن نامه‌ها واقعی بودند یا بخشی از یک نقشه اطلاعاتی؟ آیا سرباز ایرانی واقعاً به افسر عراقی کمک کرد یا فقط درگیر توهم و خیال شد؟ آیا اساساً راوی قابل‌اعتماد است یا داستان را آن‌طورکه خودش می‌خواهد روایت کرده؟ درپایان، روایت به‌گونه‌ای جمع می‌شود که هویت افراد، نیت‌ها و حتی واقعیت وقایع زیرسؤال می‌رود. حتی ممکن است این حس به مخاطب دست دهد که شاید کل داستان ساخته‌وپرداخته ذهن سرباز ایرانی باشد. هیچ قطعیتی وجود ندارد. نویسنده عمداً از دادن یک نتیجه‌گیری روشن خودداری می‌کند تا مخاطب را وادار به بازاندیشی کند. مسئله هویت و اعتماد (چه به خود، چه به دیگران) به‌عنوان درون‌مایه اصلی باقی می‌ماند. انگار داستان می‌گوید: در جنگ، نه‌فقط بدن‌ها؛ بلکه ذهن‌ها و نام‌ها هم زخمی و گم می‌شوند. کتاب «دیگر اسمت را عوض نکن» توسط نشر «چشمه» در ۹۵‌صفحه به‌چاپ رسیده است.

 

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه
بالای صفحه