یادداشت
«سوءقصدهایی به زندگی آن زن»؛ نمایشی که تماشاگر را شریکِ زخم میکند
رزیتا اسکویی
«سوءقصدهایی به زندگی آن زن» ازآندست اجراهاییست که واکنش تماشاگر را نمیتوان نادیده گرفت؛ نه بهاینمعناکه اثر خود را به رأی مخاطب واگذار کرده؛ بلکه ازآنرو که اجرا آگاهانه بر مرز میان تجربه شخصی و درک جمعی حرکت میکند. مواجهه مخاطبان با این اثر (آنطورکه در بازتاب عمومی دیده میشود) نشانهایست از موفقیت نمایش در برقراری یک ارتباط فعال؛ نه صرفاً دریافت منفعلانه. نمایش، بهجای روایت خطی یا داستانگویی کلاسیک، بر انباشت موقعیتها و تکرار لحظههای فرساینده استوار است؛ لحظههایی که هریک شکلی از «سوءقصد» را بازنمایی میکنند. این انتخاب فرمی، آگاهانه و پرریسک است. متن و اجرا نمیخواهند همدلی آسان تولید کنند؛ بلکه تماشاگر را وارد فضایی میکنند که ناچار است معنا را خودش سرهمبندی کند. همین ویژگی، دلیل اصلی درگیرشدن مخاطب پس از پایان اجراست؛ حسی که بسیاری از تماشاگران نیز به آن اشاره کردهاند. ازمنظر یک منتقد، نقطهقوت اصلی اثر، در انسجام میان فرم و محتواست. این نمایش درباره زیستی تکهتکه و دائماً درمعرض حذف است و خود نیز ساختاری تکهتکه دارد. این همخوانی، باعث میشود گسستهای روایی نه ضعف؛ بلکه بخشی از منطق درونی اجرا باشند. تماشاگر ممکن است که درلحظه سردرگم شود؛ اما این سردرگمی، تجربهای همارز با وضعیت شخصیت است. بازیگری نیز درایناجرا نقشی تعیینکننده دارد. بدن بازیگر، مهمتر از دیالوگ، حامل معناست؛ حرکات تکرارشونده، مکثها و تغییرات جزئی در لحن، همانجاییست که خشونت پنهان و فرساینده عینیت پیدا میکند. اینسطح از کنترل اجرایی، دلیل آناستکه حتی مخاطبانی که با متن یا ساختار اثر ارتباط کامل برقرار نکرده، همچنان از قدرت اجرا سخن گفتهاند. از نگاه منتقدانه، این نشان میدهد: کارگردانی توانسته بازیگر را به ابزاری دقیق برای انتقال مفهوم بدل کند؛ نه صرفاً اجراکننده متن.