هشدار
فرسودگی جمعی در اتاقهای پژواک!
در جهان امروز، «بیخبری» تقریباً ناممکن است. تلفنهای همراه، شبکههای اجتماعی و کانالهای خبری، ما را درمعرض سیلی بیوقفه از اطلاعات قرار دادهاند. آنچه روزی «آگاهی» نام داشت، امروز در بسیاری موارد به «فرسودگی» تبدیل شده است. مصرف بیرویه برخی رسانه و پیگیری مداوم اخبار، بیشازآنکه به ارتقای سرمایه اجتماعی کمک کند، میتواند به تضعیف روان جمعی بینجامد. بهگزارش فرشید اسحاقی (مهر)؛ اقتصاد توجه برپایه «هیجان و ترس» کار میکند. برخی رسانهها میدانند خبرِ آرام مخاطب نمیآورد؛ بنابراین بحران، ناامنی، رسوایی و درگیری در صدر مینشیند. نتیجه آناستکه شهروند هرصبح با اضطراب بیدار میشود و هرشب با احساس بیثباتی میخوابد. جامعهای که دائماً درمعرض روایات بحرانی است، بهتدریج «احساس آینده» خود را از دست میدهد. حجم بیوقفه اطلاعات، فرصت پردازش را میگیرد. شهروندی که هر 10دقیقه با نوتیفیکیشن تازهای روبهرو میشود، دیگر نه فرصت تحلیل دارد و نه توان تفکیک واقعیت از هیجان. در چنین فضایی، شایعه و تحلیل سطحی هموزن گزارش دقیق جلوه میکند. نتیجه، افکار عمومیای است که سریع تحریک میشود اما دیر میاندیشد. پیگیری وسواسگونه اخبار سیاسی در شبکههای اجتماعی، شهروندان را در اتاقهای پژواک محبوس میکند. هرکس فقط صدای همفکرانش را میشنود و دیگری را نه رقیب فکری، بلکه تهدید میبیند. مصرف بیشازحد خبر، بهجای افزایش آگاهی، به تولید خشم انباشته و شکاف اجتماعی منجر میشود. باید توجه داشت بازنشر یک خبر، گذاشتن یک استوری یا نوشتن کامنت تند، احساس کنشگری میآورد؛ اما این «کنش» اغلب مصرفی است، نه تغییردهنده. شهروند خسته، انرژیاش را در واکنشهای لحظهای تخلیه میکند و دیگر رمقی برای مشارکت مؤثر باقی نمیماند. رسانه، گاه با ایجاد این توهم، شهروند را از کنش واقعی دور میکند. الگوریتمهای رسانهای معمولاً اخبار منفی، بحرانها و تنشها را برجستهتر میکنند. نتیجه، شکلگیری ادراکی اغراقآمیز از ناامنی و بیثباتی است. شهروندی که هرساعت درمعرض اخبار تورم، درگیریهای سیاسی یا فجایع جهانی قرار میگیرد، بهتدریج دچار اضطراب مزمن میشود. دراینوضعیت، «بحران» عادی میشود و ذهن انسان درحالتآمادهباش دائمی باقی میماند. ازسویی، پیگیری بیوقفه اخبار منفی ازسوی رسانههای معاند، نوعی بدبینی ساختاری میسازد. همهچیز ناکارآمد، همه تصمیمها اشتباه و همه آیندهها تیره بهنظر میرسد. این نگاه، نه الزاماً بازتاب واقعیت، بلکه محصول مصرف افراطی روایات بحرانی است. جامعهای که دائماً درمعرض چنین تصویری باشد، دچار «فرسودگی جمعی» میشود؛ که در آن امید به تدریج تحلیل میرود. راهحل، بیخبری نیست؛ اما «مقاومت در برابر مصرف بیرویه» ضرورتی مدنی است. شهروند مسئول، کسی نیست که همه اخبار را میبلعد؛ کسی است که انتخاب میکند چه بخواند، چه نخواند و چه زمانی فاصله بگیرد. رسانه باید پاسخگو باشد، اما شهروند نیز باید از سلامت روان خود محافظت کند. اگر رسانه به کارخانه تولید بحران تبدیل شود و شهروند به مصرفکننده دائمی آن، حاصلش جامعهای مضطرب، خشمگین و کمتحمل خواهد بود.