شکاف ادراکی تهران-واشنگتن
هویت، عقل و قانون سه عنصر اصلی در تسلیمناپذیری ایرانیان است که برای ذهن آمریکایی ناآشنا با مفهومی چون عزت، علامت سؤال و گلایه جدی بهوجود آورده است. این گزاره در تهران نه یک شعار مقطعی؛ بلکه بخشی از چارچوب راهبردی جمهوری اسلامی است. بهگزارش ایرنا؛ «رئیسجمهور از تسلیمنشدن ایران متعجب شده است» این جمله «استیو ویتکاف» نماینده مذاکراتی آمریکا با ایران و فرستاده ویژه رئیسجمهور آمریکا به خاورمیانه است. اظهارنظری که با واکنشهای گستردهای روبرو شد و باردیگر شکاف ادراکی و تحلیلی میان ایران و آمریکا را به رخ کشید. ازاینروکه کاخ سفید درحالی فشارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی خود را علیه ایران و با انگیزه تسلیم تهران تشدید کرده که برای تهران این تشدید؛ بهمثابه تسلیمطلبی تعریف میشود. تعریفی که درتضاد آشکار با اصول هویتی (دینی-ملی)، عقلانی و حقوقی قرار گرفته و هر عقبنشینی برابر این تسلیمخواهی را بهمعنای ازبینرفتن بخشی از آن هویت و عقلانیت قانونی تصویر میکند.
واقعیت آناستکه تسلیمی که «استیو ویتکاف» و «دونالد ترامپ» از ایران میخواهند بهحکم ایرانیبودن، برای مقامات ایران نه مطلوب است و نه ممکن. ازآنروست که «سید عباس عراقچی» وزیر امور خارجه درپاسخبه چرایی تسلیمنشدن ایران، به همینموضوع اشاره و دلیل آنرا ایرانیبودن اعلام کرده است. تداوم اینرویکرد ازسوی واشنگتن میتواند تبعاتی فراتر از روابط دوجانبه، برای موازنه قدرت در منطقه و حتی اعتبار بینالمللی آمریکا بههمراه داشته باشد. ابراز تعجب و حتی گلایه نماینده رئیسجمهور آمریکا در امور خاورمیانه از عدم تسلیم ایران با وجود فشارهای نظامی، سیاسی و اقتصادی گرچه نیازمند بررسی دقیق و عمیق است اما پیشازاین بررسی و در بطن خود حقیقتی تلخ را بهنمایش میگذارد و آن عدمشناخت کافی دولتمردان آمریکایی از ایران و حتی خاورمیانه است. اگر مسئول مذاکراتی آمریکا با ایران، کمترین شناخت را از هویت ایرانیان و تاریخ و فرهنگ کشور داشت، چنین پرسشی مطرح نمیشد. در بررسی دلایل تسلیمنشدن ایرانیان اما میتوان به سه عامل مشخص اشاره کرد که برآیند اثرگذاری آنها گزارهای است که ویتکاف در روزهای اخیر به آن اشاره کرده است. در بررسی عناصر شکلدهنده هویت ایرانیان بهویژه در چند سده اخیر دو عنصر تاریخ ایران و مذهب شیعه پررنگترین این عناصر هستند که هریک بهنوعی دیگر را تقویت کرده است. در لایه ایرانی، ایرانیان میراث پیشازاسلام را بهارث بردهاند، تمدنی که قرنهاپیش مفاهیمی چون دولت و بروکراسی، استقلال و حاکمیت سرزمینی و مقاومت در برابر سلطه بیگانگان را زیسته و تجربه کرده است. تمدنی که در آن مفاهیمی چون برتری دادن به مرگ در برابر ذلت بیگانه و سرافرازی در تاریخ از گزارههای اصلی آن بوده است. لایه شیعی؛ ایرانیان از همان آغاز ورود اسلام به ایران، تلاش کردند تا عناصر اصلی این دین را با تمدن و فرهنگ غنی خود آمیخته و ایرانیانی مسلمان باشند. اینشیوه سبب شد که ایران مانند بسیاری از کشورهای دیگر که اسلام به آنها راه یافت، زبان و فرهنگ خود را از دست ندهد و بر هویت ایرانی خود هویت تازهای بیفزاید. آشناترین شعبه اسلام برای ایرانیان بهسبب مفاهیم برجسته آن، مذهب تشیع بود و بههمیندلیل در قرون اخیر این مذهب به بخش مهمی از هویت ایرانیان تبدیل شد. در الهیات تشیع با محوریت عدالتخواهی و مبارزه با ظلم در ایران جایگاه یافت و مهمترین نماد این مفاهیم یعنی عاشورا و کربلا به یکی از مهمترین و بزرگترین آیینهای هویتی ایرانیان تبدیل شد. هویت ایرانی و مذهب تشیع گرچه قرون متمادی درکنارهم نقشآفرینی کردند اما تجلی این دو در انقلاب و نظامی جمهوری اسلامی ایران، مفهومی بهنام عزت را وارد کتاب هویت ایران و سپس عرصههای مختلف سیاسی، اجتماعی و روابط با نظام بینالملل کرد. مفهومی که به یکی از سه رکن اساسی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در چهاردههگذشته تبدیل شد و در کنار مصلحت و حکمت، راهنمای تصمیمگیریهای مسئولان جمهوری اسلامی ایران در مقاطع مختلف تاریخی شد. عزت از دیدگاه ایرانیان بهاینمعناستکه هیچ توافق یا تعامل خارجی نباید به ذلت یا وابستگی تحقیرآمیز کشور منجر شود و ازاینمنظر تحمل فشارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی جنگیدن و درگیری نظامی هم بهنوعی هزینه این عزتطلبی تعریف شده و موردتأیید قرار میگیرد. ازاینروستکه «اسماعیل بقائی» سخنگوی وزارت امور خارجه هم در نشست خبری اخیر و درپاسخبه پرسشهای متعدد خبرنگاران درباره اظهارات «استیو ویتکاف» تصریح میکند که «این اطمینان از اعتماد به حقانیت خود، ریشه در تاریخ و تمدن فرهنگی ایران دارد؛ چراکه اساساً واژه «تسلیم» در فرهنگ و ادبیات ایرانیان جایگاهی ندارد و ما هرگز چنین کلیدواژهای را نپذیرفتهایم. منش و کنش ایرانیان نیز نشان داده است که با تسلیم میانهای ندارند. خواست ملت ایران، بهویژه در این ۴۷ سال، عزت، استقلال و احترام به حرمت تمامیت سرزمینی و حاکمیت ملی ایران بوده است». واقعیت آناستکه این مفاهیم برای انسان غربی، بهویژه ذهن آمریکایی که تاریخی بسیارکوتاه و تمدنی برساخته در کشور خود تجربه میکند، چندان قابلدرک نیست و ازاینرو یکی از دلایل تعجب دولتمردان آمریکایی از ایستادگی ایران را میتوان این عدمدرک تعریف کرد. تسلیمناپذیری ایران در برابر خواستههای آمریکا اما در کنار دلایل تاریخی، ریشههای عقلانی هم دارد. تجربههای تاریخی کشورهای همسایه ایران یا سرزمینهای دیگر در خاورمیانه و شمال آفریقا نشان داده است که هر قدم عقبنشینی در برابر زیادهخواهیهای آمریکا و یا هر قدرت دیگری، بهمعنای هزار گام پیشروی آنها برای بهدستآوردن امتیاز بیشتر است. ازاینرو هیچ عقل سلیمی نمیپذیرید که ایران در برابر چنین تجربههایی به تکرار آنها روی آورده و به گزینههایی چون تسلیم توان موشکی و دفاعی و یا حتی حقوق مسلم هستهای خود فکر کند. توان دفاعی ایران که تنها ابزار بازدارندگی کشور در برابر دشمن شمارهیک ایران یعنی رژیم اسرائیل است، با هیچ منطقی نمیتواند موضوع مذاکره و تسلیم قرار گیرد. کوتاهآمدن از حقوق قانونی در حوزه هستهای هم پذیرش پروسه کنارگذاشتن دیگر حقوق قانونی تلقی شده و اقدامی عقلایی بهنظر نمیرسد. تسلیمخواهی از کشوری مستقل در عرف و قواعد بینالمللی هم جایگاهی ندارد. در حقوق بینالملل، مطالبه تسلیم از یک کشور مستقل، بهویژه اگر همراه با تهدید بهزور یا اجبار باشد؛ با اصول بنیادینی مانند برابری حاکمیتی، منع تهدید و اصل عدممداخله در تعارض است. موضوعی که سخنگوی وزارت امور خارجه هم در نشست خود به آن اشاره و تصریح کرد که ازمنظر حقوق بینالملل نیز اساساً سخنگفتن از «تسلیم» با اصول و قواعد بنیادین این نظام حقوقی مغایر است. کشورها در شرایط برابر و برپایه اصل حاکمیت برابر، عضو سازمان ملل متحد هستند و هرگونه تعامل باید براساس درک متقابل و پذیرش برابری حاکمیت دولتها صورت گیرد. درنهایت جمهوری اسلامی ایران براساس تاریخ و نمادهای هویتی خود، منطق عقلانی و حقوق بینالملل نه میخواهد و نه میتواند به تسلیم بیقیدوشرط در برابر خواستههای آمریکا تن دهد و این واقعیتی است که مقامات کاخ سفید هرچهزودتر آنرا بپذیرند؛ مسیر روابط سریعتر به آرامش خواهد رسید. درخواست تلویحی و ضمنی تسلیم از کشوری مستقل با مختصات ایران، آخرین ایستگاه قطاری است که «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا از سال ۲۰۱۸ و با خروج از برجام آنرا بهراه انداخت. خروج از برجام، راهاندازی کارزار فشار حداکثری، تشدید تحریمهای اقتصادی علیه ایران، بمباران تأسیسات هستهای صلحآمیز کشور و درنهایت آرایش نظامی در اطراف ایران، هرکدام ایستگاههایی بودند که این قطار ازآنسالتاکنون طی کرده است. دراینمسیر گرچه فشارها و آسیبهای اقتصادی و اجتماعی بسیاری بر ایرانیان وارد شده اما تبعات چنین رویکردی برای کاخ سفید هم کم نبوده است. خروج یکجانبه واشنگتن از برجام؛ توافقی که جهان آنرا جشن گرفت و شورای امنیت سازمان ملل آنرا تثبیت کرد؛ ضربهای بزرگ به اعتبار آمریکا بود بهگونهایکه متحدان اروپایی اینکشور هم از این تصمیم حمایت نکردند و ترامپ را بهسبب این بدعهدی موردانتقاد قرار دادند. آمریکا با این خروج اصل وفای به عهد در توافقات بینالمللی را خدشهدار کرد و قدرت چانهزنی خود در نهادهای بینالمللی را کاهش داد و ایران نهتنها بهسمت محدودشدن فعالیتهای هستهای خود حرکت نکرد بلکه آنها را بهشکل قابلتوجهی گسترش داد. ترامپ در دور دوم ریاست جمهوری خود، گزینه فشار حداکثری را با ژست دیپلماسی و مذاکره تداوم بخشید اما این ژست چندان دوام نیاورد و در میانه مذاکرات با رژیم اسرائیل همراه شد و به ایران حمله کرد. این حمله بسیاری از بنیانهای حقوقی، سیاسی و حتی اخلاقی عرف بینالملل را از میان برد و اعتبار آمریکا را بهعنوان قدرتی مصلح در جهان زیرسؤال برد. هشتماه پس از این حمله آمریکا باردیگر تهدیدهای بیسابقهای را علیه ایران تدارک دیده تا ایران را وادار به تسلیم کند اما بهنظر میرسد این تسلیمخواهی هم ضربه دیگری به اعتبار ترامپ در جهان خواهد زد و آغاز درگیری تازه نظامی، اعتبار سیاسی او را در داخل مرزهای آمریکا هم دچار تزلزل خواهد کرد. ازسویدیگر اینمیزان درگیری در خاورمیانه درتضادبا اسناد راهبردی واشنگتن قرار دارد؛ جاییکه تصریح شده تمرکز اصلی باید بر مهار چین تعریف شود. تبعات تسلیمخواهی آمریکا از ایران برای منطقه هم قابلتأمل است، بسیاری از کشورهای منطقه که پیشازاین با هرگونه درگیری نظامی در غرب آسیا ابراز مخالفت میکردند، درحالی سخنان ویتکاف را بهتماشا نشستند که این سخنان برای آنها هم میتواند زنگ خطری جدی تفسیر شود. ازآنرو که اگر تسلیمطلبی برای ایالاتمتحده آمریکا بهعنوان یک استراتژی تعریف شود؛ میتواند در هر برههای و بههربهانهای برای دیگر کشورهای منطقه هم مورداستفاده قرار گیرد و تسلیم ایران نقطه شروعی برای دومینوی تسلیمخواهی در منطقه بهنفع رژیم اسرائیل تعریف شود. درنهایت اما اگرچه ایالاتمتحده آمریکا بهویژه دریکسال هیچ آداب و ترتیبی برای عرف و قواعد بینالمللی قائل نبوده است اما اینمیزان دیکتاتوری در نظام بینالملل میتواند زنگ هشداری برای همه کشورها بهویژه کشورهای قدرتمند در جهان باشد؛ جاییکه قلدری با تسلیمخواهی کشوری مستقل بهصورت آشکار اعلام میشود بیآنکه حتی هزینهای سیاسی برای طرف زیادهخواه تعریف شود.