• شماره 3707 -
  • 1405 شنبه 31 مرداد

ذره‌بین

شکست دکترین اختاپوس!

آمریکا و اسرائیل سال‌ها سعی کردند که محور مقاومت را به‌شکل «اختاپوس» به دنیا معرفی کند؛ که سرِ آن تهران است و بازوهایش اعضای محور مقاومت هستند؛ اما جنگ‌های اخیر علیه اعضای محور مقاومت و همچنین جنگ آمریکا علیه ایران، نشان داد که اعضای این محور نه بازوهای یک مرکز؛ بلکه بازیگرانی مستقل و ریشه‌دار هستند؛ اما در شرایط سخت، به‌جای فروپاشیدن، به‌شکلی هماهنگ و پشتیبانِ هم عمل می‌کنند. یکی از بزرگ‌ترین خطاهای راهبردی آمریکا و اسرائیل در جنگ اخیرشان علیه ایران و جنگ‌هایی علیه اعضای محور مقاومت این‌بودکه «محور مقاومت» ساختاری «شبه-اختاپوس» دارد؛ یعنی «جمهوری اسلامی» در مرکز و گروه‌های مقاومت در منطقه نقش بازوهای ایران را بازی می‌کنند. طبق این نگاه؛ اگر سرشبکه در تهران تحت‌فشار قرار گیرد، فرماندهی و پشتیبانی مختل و درنهایت کل شبکه فرومی‌پاشد. به‌گزارش قبس زعفرانی (فارس)؛ تحولات سال‌های اخیر و به‌ویژه جنگ اخیر آمریکا علیه ایران، نشان داده‌اند این تصویر بیش‌ازاندازه ساده‌لوحانه است. شاید ایران و متحدانش متحمل ضرباتی ولو سنگینی شدند و بنابر ادعای تل‌آویو و واشنگتن حزب‌الله تضعیف شده، حماس خسارات گسترده‌ای دیده و سقوط «بشار اسد» یکی از مهم‌ترین حلقه‌های منطقه‌ای تهران را از میان برده؛ بااین‌حال، ضربه به چند گره، الزاماً به‌معنای فروپاشی کل شبکه نیست. پژوهش «چتم‌هاوس» و همچنین گزارش جدید نشریه «فارن‌افرز» درباره «ایران و محور مقاومت» تأکید می‌کند که این محور نه یک ارتش یکپارچه، بلکه مجموعه‌ای از شبکه‌های به‌هم‌پیوسته است که اعضای آن ضمن برخورداری از روابط امنیتی و سیاسی با یکدیگر، منافع و محاسبات مستقل خویش را دارند و می‌توانند در برابر فشارها شکل و مسیر خود را تغییر دهند و براساس‌آن به‌صورت مستقل تصمیم‌گیری و عمل کنند. این تفاوت، اهمیت راهبردی بسیاری دارد. در یک ارتش کلاسیک، حذف فرماندهی یا قطع زنجیره تدارکات می‌تواند ساختار را فلج کند؛ اما در یک شبکه مستقل، بخشی از دانش، تجربه، نیروی انسانی و ارتباطات در میان گروه‌های مختلف توزیع شده است. رابطه ایران با بازیگرانی مانند حزب‌الله لبنان، انصارالله یمن و گروه‌های مقاومت عراقی یکسان نیست. میزان ارتباط، استقلال عملیاتی و اهداف محلی آن‌ها متفاوت است؛ بنابراین، استفاده از واژه «نیروی نیابتی» برای آن‌ها تنها تعبیری است که تلاش می‌کند این روابط را ساده‌انگاری کرده و واقعیت‌های حاکم‌برآن را پنهان کند. آنچه انگاره «گروه‌های نیابتی» را رد می‌کند، تحول بسیارمهم عبور از مرحله «انتقال سلاح» به «تولید بومی» است. آموزش، فناوری، تجربه، دانش فنی و ظرفیت تولید می‌توانند به‌اندازه خودِ سلاح اهمیت داشته باشند و اکنون بازیگران منطقه‌ای که آمریکا و اسرائیل آن‌ها را «گروه‌های نیابتی» توصیف می‌کنند، مستقل از تهران تولیدات بومی خود را دارند و از آن‌ها هرجا لازم باشد استفاده می‌کنند. گسترش تولید پهپادها یکی‌ازاین‌موارد عینی‌ست. تولید قطعات بومی و بهره‌مندی از دانش فناوری‌های دوکاربردی، امکان ایجاد ظرفیت‌های تولید و تعمیر را افزایش داده و باعث شده مقابله با شبکه، از جنگ با چند کارخانه یا انبار فراتر رود و به جنگ با یک اکوسیستم تأمین و تولید تبدیل شود. سقوط اسد ضربه‌ای جدی به عمق راهبردی محور مقاومت زد؛ زیرا سوریه سال‌ها یکی از مسیرهای اصلی ارتباطی اعضای این محور با یکدیگر و به‌ویژه با حزب‌الله لبنان، بود؛ اما ازمیان‌رفتن یک مسیر، الزاماً به‌معنای نابودی تمام مسیرها نیست. شبکه‌ای که در عراق، یمن و دیگر نقاط منطقه حضور و پیوند دارد، می‌تواند بخشی از ارتباطاتش را بازآرایی کند. اینجاست که مفهوم «تاب‌آوری» اهمیت می‌یابد؛ به‌معنای توانِ ادامه فعالیت پس از دریافت ضربه. شاید با ازدست‌دادن سوریه، محور مقاومت ضربه خورده باشد؛ اما میان «تضعیف ظرفیت» و «نابودی ظرفیت بازتولید»، تفاوتی بنیادین وجود دارد و محور مقاومت پس از سقوط دمشق نشان داد: از ظرفیت بازتولید بسیاری برخوردار است. اهمیت این بحث در جنگ مستقیم آمریکا و اسرائیل علیه ایران دقیقاً همین‌جاست. واشنگتن و تل‌آویو جنگ را برمبنای همان «دکترین اختاپوس» طراحی کردند و تصور نمودند با ضربه‌زدن به مراکز فرماندهی، زیرساخت‌های نظامی و ظرفیت‌های اصلی ایران، می‌توانند کل توان مقاومت را از کار بیندازند و تهران را ‌سریعاً وادار به تسلیم کنند. درحالی‌که اگر ساختار قدرت ایران و متحدانش را شبکه‌ای دقیق، ساختارمند و پیچیده درنظر بگیریم، در چنین جنگی، تنها تعداد موشک‌ها یا هواپیماها تعیین‌کننده نیست؛ مسئله ظرفیت بازسازی، پراکندگی، عمق جغرافیایی، شبکه‌های منطقه‌ای، زنجیره تأمین و توان تحمل فشار به‌میان می‌آید. همین‌موضوع بر شبکه‌ای بودن محور مقاومت نیز منطبق است. استقلال اعضا باعث می‌شود هر بازیگر براساس محاسبات خود و نه لزوماً محاسبات تهران عمل کند؛ اما این به‌معنای عدم‌حمایت اعضای محور از یکدیگر نیست. اینجاست که مفهوم جنگ نامتقارن وارد می‌شود: وقتی بازیگری بتواند با هزینه‌ای محدود، دشمن را مجبور به صرف منابع کلان کند، جنگ را از میدان نظامی به میدان فرسایشی می‌کشاند؛ یعنی دقیقاً همان راهبردی که اکنون تهران علیه واشنگتن به‌کار می‌گیرد. بنابراین، «دکترین اختاپوس» با نام پرطمطراقش، جز شکست برای آمریکا به‌بار نیاورد و ثابت کرد برتری نظامی، به‌تنهایی ضامن پیروزی سیاسی واشنگتن نیست. مسئله اصلی این‌نیست‌که چه‌کسی ضربه اول یا ضربات بیشتری می‌زند؛ مسئله این‌است‌که چه‌کسی پس از ضربه، توان سازمان‌دهی و ادامه فشار را حفظ می‌کند؛ امری‌که تهران تا اینجا در آن موفق عمل کرده است. ازاین‌رو، استعاره دقیق‌تر از اختاپوس، «شبکه ریشه‌ها»‌ست: ممکن است که مسیری قطع شود یا گرهی فروبریزد؛ اما ظرفیت بازتولید باقی می‌ماند و شبکه، خود را بازسازی کرده و به فعالیت ادامه می‌دهد. درنهایت، قدرت ایران فراتر از موشک و پهپاد است و قدرت آمریکا فراتر از ناو و هواپیما؛ قدرت واقعی در توانایی تبدیل ظرفیت نظامی به نتیجه سیاسی، حفظ انسجام و تغییر قواعد بازی است و رویارویی اصلی بین تهران و واشنگتن همین نقطه است.

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه
بالای صفحه