• شماره 3709 -
  • 1405 دوشنبه 2 شهريور

پشت‌پرده پول‌پاشی واشنگتن برای بازگرداندن نفوذ در اروپا

روابط واشنگتن و اروپا در سال‌های اخیر وارد مرحله‌ای پرتنش و پیچیده شده است؛ اختلافات بر سر امنیت، تجارت و سیاست خارجی، مناسبات سنتی دو سوی اقیانوس اطلس را با پرسش‌های تازه‌ای روبه‌رو کرده است. به‌گزارش قبس زعفرانی (فارس)؛ در چنین فضایی، تحرکات مالی و سیاسی دولت ترامپ در اروپا می‌تواند نشانه تلاشی گسترده‌تر برای تثبیت جایگاه آمریکا و بازسازی نفوذ آن در قاره باشد. روابط آمریکا و اروپا درحال‌ورود به مرحله‌ای است که اختلافات دو سوی اقیانوس اطلس، صرفاً بر سر تجارت یا بودجه نظامی نیست؛ عمیق‌تر شده: فشار واشنگتن برای افزایش مسئولیت‌پذیری اروپا، درنهایت می‌تواند به کاهش وابستگی راهبردی این قاره به آمریکا منجر شود.

با بازگشت ترامپ، فشار بر اروپا برای پذیرش بار امنیتی افزایش یافته؛ رویکردی که در نگاه نخست، به‌معنای تقویت ناتو است. اما اهمیت راهبردی این سیاست زمانی بیشتر می‌شود که اختلافات از موضوعات نظامی فراتر رفته و به اوکراین، تجارت، سیاست داخلی اروپا و حتی مسئله گرینلند کشیده شود. درچنین‌شرایطی، پرسش اصلی این‌است‌که آیا فشار واشنگتن برای تغییر رفتار اروپا، به نتیجه‌ای متفاوت از هدف اولیه منجر خواهد شد؟ آیا سیاستی که قرار بود اروپا را به آمریکا نزدیک‌تر کند، درواقع بستر شکل‌گیری اروپایی جدا از آمریکا را فراهم می‌کند؟ یکی از محاسبات سیاست خارجی ترامپ این‌است‌که برتری نظامی، اقتصادی و فناوری آمریکا باید به اهرمی سیاسی در برابر دیگران تبدیل شود. برهمین‌اساس، اروپا باید هم هزینه بیشتری برای امنیت خود بپردازد و هم تعرفه‌های تجاری بیشتری به آمریکا بدهد و در موضوعاتی مانند اوکراین، چین و سیاست خارجی با واشنگتن هماهنگ‌تر عمل کند. افزایش سهم اروپا در تأمین امنیت خود، لزوماً برخلاف منافع اروپا یا آمریکا نیست. در نشست سران ناتو در لاهه، اعضا متعهد شدند تا سال ۲۰۳۵ هزینه‌های نظامی و مرتبط با امنیت را به ۵‌درصد تولید ناخالص داخلی برسانند؛ اروپا و کانادا نیز در سال ۲۰۲۵ هزینه‌های نظامی خود را تقریباً ۲۰‌درصد به‌صورت واقعی افزایش دادند. مسئله اما «روش اعمال فشار» است. اگر اروپا احساس کند امنیتش دیگر یک تعهد پایدار ازسوی آمریکا نیست، بلکه موضوعی معامله‌ای و مشروط است، طبیعی است که در پایتخت‌های اروپایی این پرسش شکل بگیرد: اگر قرار است خودمان مسئولیت بیشتری در قبال امنیت خود برعهده بگیریم، آیا نباید در تصمیم‌گیری و تأمین آن نیز ظرفیت‌های مستقل‌تری داشته باشیم؟ درنتیجه، محاسبه ترامپ می‌تواند پیامدی متفاوت از هدف اولیه واشنگتن داشته باشد؛ فشاری که برای افزایش سهم اروپا در تأمین امنیت خود اعمال می‌شود، ممکن است درنهایت به کاهش وابستگی راهبردی اروپا به آمریکا منجر شود. ناتو منحل نشده و حتی در نشست لاهه، اعضا باردیگر بر تعهد خود به دفاع جمعی و حفظ پیوند فراآتلانتیک تأکید کردند. بنابراین بحث بر سر «انحلال ناتو» نیست؛ تحول مهم‌تر، تغییر ماهیت رابطه و نحوه تقسیم مسئولیت‌ها درون ائتلاف است. «مارک روته»، دبیرکل ناتو، صراحتاً گفته فشار ترامپ موجب شده اروپا بیشتر برای دفاع خود هزینه کند. او همچنین تأکید کرده اروپا باید به‌تدریج بخشی از قابلیت‌هایی را که تاکنون از آمریکا دریافت می‌کرد، خودش تأمین کند. این تحول نشان می‌دهد مسئله دیگر صرفاً میزان هزینه‌کرد اروپا نیست؛ بلکه این‌است‌که چه‌کسی قابلیت‌های لازم برای دفاع از اروپا را تأمین می‌کند. اگر اروپا بخشی از قابلیت‌هایی را که تاکنون از آمریکا دریافت می‌کرد، خودش تأمین کند، توازن مسئولیت‌ها در ناتو نیز تغییر خواهد کرد. بنابراین، ناتو می‌تواند همچنان پابرجا بماند، اما درون آن رابطه‌ای متفاوت شکل بگیرد: اروپایی که سهم بیشتری از امنیت خود را تأمین می‌کند و آمریکا که همچنان متحد اصلی آن است، اما دیگر تنها تأمین‌کننده قابلیت‌های حیاتی نظامی اروپا نیست. بحران گرینلند این‌روند را تشدید کرد. اختلاف آمریکا و اروپا بر سر بودجه نظامی یا تعرفه‌ها را می‌توان در چارچوب منافع اقتصادی و امنیتی توضیح داد؛ اما گرینلند متفاوت است. ترامپ در سال ۲۰۲۶ دوباره بر کنترل آمریکا بر گرینلند تأکید کرد، درحالی‌که این‌منطقه بخشی خودگردان از پادشاهی دانمارک و دانمارک از اعضای مؤسس ناتو است. پارلمان اروپا هشدار داده که تلاش آمریکا برای تصرف گرینلند می‌تواند حاکمیت، انسجام ناتو و امنیت فراآتلانتیک را تضعیف کند. ادعای ترامپ درباره گرینلند این سؤالی را مطرح می‌کند: اگر تمامیت ارضی یکی از اعضای ناتو ازسوی واشنگتن تهدید شود، تضمین امنیتی آمریکا چه معنایی خواهد داشت؟ این‌مسئله برای کشورهای کوچک‌تر اروپایی اهمیت بیشتری دارد و تقویت سازوکارهای امنیتی اروپا را از یک طرح اقتصادی یا سیاسی به مسئله بقای راهبردی تبدیل می‌کند. جنگ اوکراین نیز درهمین‌راستا قابل خوانش است. اروپا برخلاف تصور ساده‌انگارانه، درحمایت‌از اوکراین منفعل نبوده؛ اما نوسان در تعهدات آمریکا این نگرانی را ایجاد کرده که درصورت کاهش نقش واشنگتن، اروپا چه‌مقدار از بار جنگ و بازدارندگی روسیه را باید تحمل کند. در تابستان ۲۰۲۶ اوکراین همچنان خواستار سامانه‌های پدافند هوایی و تجهیزات آمریکایی است و هم‌زمان اروپا به‌سمت افزایش نقش در حمایت امنیتی از کی‌یف حرکت می‌کند. این‌مسئله یک نتیجه راهبردی دارد: اگر روسیه در اوکراین به پیروزی برسد، هزینه آن تنها متوجه اوکراین نیست، بلکه امنیت شرق اروپا و اعتبار بازدارندگی ناتو را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. بنابراین اروپا نمی‌تواند صرفاً منتظر تصمیم واشنگتن بماند. اگر کمک‌های میلیون‌دلاری آمریکا به اندیشکده‌ها و شبکه‌های راست‌گرا را در کنار فعالیت بین‌المللی CPAC و تقویت نیروهای همسو با MAGA قرار دهیم، می‌توان گفت واشنگتن تنها با دولت‌های اروپایی تعامل نمی‌کند؛ بلکه در‌پی تأثیرگذاری بر محیط سیاسی داخلی اروپا است. روزنامه انگلیسی گاردین در گزارشی، این‌روند را بخشی از تلاش هماهنگ ترامپ برای جهانی‌کردن جنبش MAGA توصیف می‌کند. اما این سیاست با ریسک بزرگی مواجه است: دخالت آشکار در سیاست داخلی اروپا، حتی نیروهای میانه‌رو و غیرراست‌گرا را نیز نسبت به واشنگتن بدبین می‌کند. درنتیجه، تلاش برای آمریکایی‌تر کردن سیاست اروپا می‌تواند نتیجه معکوس دهد: اروپا برای دفاع از استقلال سیاسی خود، مستقل‌تر از آمریکا خواهد شد. سه سناریوی پیش‌رو چنین است: 1. ترمیم کنترل‌شده روابط: واشنگتن و اروپا اختلافات بر سر گرینلند، اوکراین، تجارت و ناتو را مدیریت می‌کنند. 

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه
بالای صفحه