سخن مدیرمسئول
فوتبال آبکی!
سههفته از آغاز مسابقات لیگ برتر فوتبال (فصل ۱۴۰۶-۱۴۰۵) میگذرد؛ فوتبالی که فرسنگها با روح ورزش فاصله گرفته است. سالهاپیش، «پیر دو کوبرتن» با هدفی روشن المپیک نوین را پایهگذاری کرد؛ ایجاد رقابتی سالم میان ملتها تا به این بهانه، کشورهای متخاصم دست از نبرد و خونریزی بکشند و هماوردی خود را شرافتمندانه به میدان ورزش بیاورند. چنین بود که ملتها در کنار یکدیگر نشستند، به گفتوگو پرداختند و از آتش جنگ فاصله گرفتند. دیگر دوران نبردهای گلادیاتوری، لشکرکشیهای خونین و کشتارهای بیپایان به سرآمد و همزیستی مسالمتآمیز جای خود را به شمشیر و کینه داد؛ فصلی نوین از صلح و دوستی آغاز شد و رقابتها در قالب مسابقات جهانی و المپیکیِ مدون و تقویمدار به جریان افتاد که تا امروز ادامه دارد؛ اما دراینمیان، پدیدهای بهنام فوتبال در برخی کشورها از چارچوب رقابت سالم فراتر رفت و بهنوعی «جنگ مدرن» و میدانی برای استثمار و تخریب کرامت انسانی بدل شد؛ تجارتی که مظهر آن خریدوفروش انسانهاست و در آن، باشگاهها و سازمانهای ذینفع، بیتوجه به شئون انسانی، بازیکنان را مانند کالا دستبهدست میکنند. این مقدمه را گفتم تا برسم به فوتبالِ بیدروپیکر کشورمان؛ جایی که اینروزها حرمت و کرامت انسانی به هیچ انگاشته میشود و فحاشیها و هتاکیها مستقیماً نوامیس، مادران، خواهران و همسران را هدف گرفته است. در کمال ناباوری، فدراسیون فوتبال تنها به نظاره نشسته و بیم آن میرود که بهزودی این میدان ورزشی به صحنهٔ جنگهای تنبهتن تبدیل شود. فدراسیونی با صدها کارمند، مدیر، مسئول و کمیتههای اخلاق و انضباطیِ عریضوطویل، عملاً وظیفهاش را به تماشاگری محدود کرده و بس. متأسفانه الفاظ رکیک و پردهدریها نقلونبات سکوها شده و حتی به جمع تماشاگران بانو نیز رخنه کرده است؛ تاجاییکه بسیاری از مردم شریف و دلزده، آرزوی تعطیلی و برچیده شدن این ورزش را دارند. ایکاش این ابتذال تنها روی سکوها بود و زمین چمن از آن پاک میماند؛ اما زهی خیال باطل! در همین سه هفته، تنشها نهتنها کمتر نشد، بلکه به زدوخورد و درگیریهای فیزیکی داخل زمین نیز کشیده شد. با صد افسوس، برخی بازیکنان بهیاد فصلهای گذشته، حرکات و اشارات سخیف و دون شأن را در مستطیل سبز تکرار میکنند و این فضاحت و وقاحت، مثل یک اپیدمی در حال گسترش است. در برابر همهٔ اینها، فدراسیون فوتبال همچنان بیتصمیم، خنثی و تماشاگری بیطرف باقی مانده است؛ وضعیتی اسفبار که هر نویسنده و ناظری را وادار میکند فریاد بزند: «عدمش به ز وجود؛ درِ این فوتبال را تخته کنید!»