• شماره 3715 -
  • 1405 سه‌شنبه 10 شهريور

یادداشت

وحید حاج‌سعیدی

از نماینده شهر چه می‌خواهیم؟
کسانی‌که از نزدیک با ساختار مدیریت تیم‌های ورزشی آشنایی دارند، نیک می‌دانند که در اطراف این تیم‌ها، به‌ویژه آن‌هایی که دارای اندک متولی هستند و به‌اصطلاح دستشان به دهانشان می‌رسد، افرادی حضور دارند که صرفاً به‌دنبال منافع شخصی‌اند. برخی از آن‌ها که مدام در کنار تیم می‌دوند و ادعای هواداری دارند، به کمترین‌ها قانع‌اند؛ یا به‌دنبال گرفتن عکس یادگاری با بازیکنان، استوری کردن در فضای مجازی و پز دادن هستند و یا به همان آبمیوه و کیکی که بین دو نیمه یا پایان بازی بین بازیکنان توزیع می‌شود دل‌خوش کرده‌اند؛ اما سطح زیاده‌خواهی عده‌ای دیگر بسیار عمیق‌تر و جدی‌تر است؛ آن‌ها به چیزی جز دریافت پیراهن و شورت ورزشی تیم راضی نیستند و اصلاً شأن خود را در حد نوشیدن یک آبمیوه یا یک بطری آب‌معدنی سرد در کنار تیم نمی‌بینند! هرچه سطح دسترسی این افراد به بدنۀ مدیریت بیشتر می‌شود، جنس و سطح درخواست‌هایشان هم تغییر می‌کند؛ از سفرهای زمینی و هوایی همراه تیم گرفته تا هم‌نشینی با بازیکنان کنار سفره‌های پهن‌شده در ییلاقات یا حضور در رستوران‌های بین‌جاده‌ای بعد از برد تیم… این بزرگواران قضای آرزوهای جامانده‌شان را در همین محافل به‌جای می‌آورند و اتفاقاً به این‌امر خیلی هم راضی هستند؛ اما داستان اینجا به پایان نمی‌رسد و ژانر هواداری و حمایت از تیم متنوع‌تر نیز می‌شود. جماعتی با دخالت و به‌قول خودشان «مشاوره دادن به سرمربی»، بادی به غبغب می‌اندازند، نتایج مثبت تیم را به نفع خود مصادره می‌کنند و درصورت باخت، بی‌عرضگی بازیکنان و کادر فنی را روایت می‌کنند. بعضی‌ها نیز سعی می‌کنند از این نمد برای خود کلاهی گران‌تر ببافند و با دلالی، معرفی بازیکن، فروش لوازم و ادوات بازی به تیم و کسب‌درآمد مالی، دِین خود را به تیم و همشهریان خود ادا کنند! اما نیک می‌دانیم طرفداران واقعی روی سکوها هستند؛ کسانی‌که در سرما و گرما حامی تیم می‌مانند، با بردوباخت، زحمات بازیکنان، مربیان و کادر را فراموش نمی‌کنند و حمایتشان از ته قلب و دل است. آن‌ها کمتر التماس می‌کنند تا با بازیکنان عکس یادگاری بگیرند و تشنگی‌شان را هم با همان آب شیر ورزشگاه برطرف می‌سازند. با زیرپوش پیاده‌روی می‌کنند، ولی پیراهنی را که به‌زور التماس و خواهش ازطرف بازیکنان یا سرپرست تیم هبه شده باشد، تن نمی‌کنند. تا این‌جای داستان همه‌چیز طبیعی است؛ اما وای از آن روزی که اسب این منفعت‌طلبان یابو خطاب شود! مثلاً آبمیوه به‌تعداد بازیکنان باشد یا صندلی خالی برای سفر این دوستان همراه تیم نباشد، یا به بازیکن مدنظرشان بازی نرسد و قس‌علی‌هذا… بی‌مهابا همانند سیل نپال همه‌چیز را زیر می‌گیرند و همه‌کس را به باد ناسزا و هتاکی می‌بندند؛ بازیکنان را بی‌غیرت، مربی را بی‌سواد و سرپرست را خائن می‌خوانند؛ استوری و هشتگ سفارشی می‌زنند و دست به افشاگری‌های زرد و نارنجی و ارغوانی و… می‌زنند؛ یعنی خدا پدر رقیب و دشمن را بیامرزد؛ مسلمان نشنود، کافر مبیناد! جالب اینجاست که افشاگری‌ها و توهین‌هایشان را هم بعد از استوری آرشیو می‌کنند تا بعد از فروکش کردن غائله، در فرصت مناسب آتی دوباره بر آتش این کینه و نفاق بدمند و ابن‌الوقت‌ها، بازی‌خوردگانِ روزی‌طلبِ آینده و حتی رسانه‌ها را هم به‌دنبال هیجانات پوچ خود بکشانند. دراین‌میان، مدیران و سرپرستانی موفق‌اند که قبل از بروز حواشی ناسالم، این افراد منفعت‌طلب را از اطراف باشگاه دور نگاه دارند؛ در شناسایی اطرافیان دقت کنند و با دریافت کوچک‌ترین نشانه‌ای از نفاق، دورویی و زیر و رو کشیدن، عذر آن‌ها را بخواهند. یادمان باشد در میدان ورزش باید به تماشاگران واقعی دل بست؛ همان‌ها که نگران‌ترین افراد برای موفقیت تیم هستند، با هر برد دلشان شاد می‌شود و در باخت ها نیز کنار تیم می‌مانند و از صمیم قلب برای تیمشان آرزوی موفقیت می‌کنند. تعدادشان هم کم نیست؛ آن‌ها به‌اندازۀ یک شهر جمعیت دارند. راستی، شما از نمایندۀ شهرتان چه می‌خواهید؟!

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه
بالای صفحه