ذرهبین
موجسواری قیمتها در بازار غیررسمی ارز!
بازار غیررسمی شاید روزانه فقط ۵۰۰ هزاردلار معامله کند، اما عمق کم و اثر روانی آن، نرخ ارز و قیمت کالاها را جابهجا میکند. بهگزارش محمدحسین سیفاللهی مقدم (مهر)؛ بازار غیررسمی ارز ازنظر حجم، سهم کوچکی از کل معاملات ارزی کشور دارد؛ اما درعمل، نرخ آن برای بسیاری از مردم و فعالان اقتصادی اهمیت زیادی پیدا میکند. طبق اظهارات برخی رؤسای کل بانک مرکزی، حجم معاملات روزانه این بازار در برخی مقاطع حداکثر حدود ۵۰۰ هزاردلار بوده است. اینرقم در برابر عرضه روزانه بازار رسمی بسیارناچیز بهنظر میرسد. بااینحال، گاهی چند معامله محدود در سبزهمیدان، پاساژهای ارزی یا کانالهای تلگرامی، نرخ موردتوجه کل اقتصاد را تغییر میدهد.
در نگاه نخست، اینوضعیت متناقض بهنظر میرسد: چگونه بازاری با گردش روزانه کمتر از یکمیلیوندلار میتواند بر قیمت کالاها، طلا، خودرو، مسکن و انتظارات تورمی اثر بگذارد، درحالیکه بازارساز در بازار رسمی دهها یا صدهامیلیوندلار عرضه میکند؟ پاسخ را باید در تفاوت میان «حجم معاملات» و «قدرت تعیینکنندگی قیمت» جستوجو کرد. بازار غیررسمی الزاماً بزرگترین بازار ارز نیست؛ اما در بسیاریازمواقع، سریعترین و قابلمشاهدهترین بازار است. نرخ آن درلحظه منتشر میشود و بهسرعت در شبکههای اجتماعی، کانالهای اطلاعرسانی و میان معاملهگران دستبهدست میشود. ازسویدیگر، قیمت بازار رسمی معمولاً با محدودیتهای معاملاتی، فرآیند ثبتسفارش، نوع مصرف و زمان تسویه همراه است و برای همه افراد قابلدسترسی نیست. بههمیندلیل، فعال اقتصادی هنگام قیمتگذاری فقط به نرخی نگاه نمیکند که دولت یا بازار رسمی اعلام کرده است. او میخواهد بداند اگر امروز به ارز نیاز پیدا کند، با چه نرخی میتواند ارز موردنیاز خود را در کوتاهترینزمان تهیه کند. ایننرخ همانچیزی است که میتوان آنرا «قیمت جایگزینی» نامید. براینمونه، فروشندهای که کالای وارداتی در انبار دارد، ممکن است کالا را براساس نرخ ارزی قیمتگذاری کند که برای خرید مجدد آن نیاز دارد، نه برمبنای نرخی که ماههاقبل برای واردات محموله فعلی پرداخت شده است. بنابراین حتی اگر مقدار کمی ارز در بازار غیررسمی معامله شود، نرخ همان معاملات میتواند بر قیمت کالاهای بزرگتر اثر بگذارد. این بازار همچنین بر قیمت طلا و سکه اثر فوری دارد. معاملهگران طلا معمولاً نرخ دلار و اونس جهانی را همزمان درنظر میگیرند. ازآنجاکه نرخ دلار غیررسمی بهسرعت دردسترس است، تغییرات آن میتواند بهسرعت به بازار طلا و سایر داراییها منتقل شود. پاسخ اصلی در مفهوم «عمق بازار» است. عمق بازار یعنی چهمقدار ارز در نرخهای نزدیک به قیمت جاری برای فروش وجود دارد. در یک بازار عمیق، اگر خریداری بخواهد نرخ را تغییر دهد، باید سفارش بزرگی ثبت کند؛ زیرا در سطوح مختلف قیمت، فروشندگان زیادی حضور دارند. اما در بازار کمعمق، مقدار ارز موجود در هر سطح محدود است. فرض کنیم در نرخ جاری فقط ۱۰۰ هزاردلار برای فروش عرضه شده باشد. در نرخ کمیبالاتر نیز ۱۰۰ هزاردلار و در سطح بعدی ۱۵۰ هزاردلار وجود داشته باشد. یک سفارش خرید ۳۵۰ هزاردلاری میتواند تمام این عرضهها را جذب کند و معامله بعدی در نرخ بالاتری انجام شود. اگر این معامله بهعنوان آخرین نرخ بازار در کانالها منتشر شود، فروشندگان دیگر نیز ممکن است قیمت خود را بالا ببرند. دراینحالت، نرخ جدید لزوماً میانگین قیمت صدهامیلیوندلار معامله نیست؛ بلکه ممکن است فقط قیمت آخرین معامله در بازاری باشد که فروشنده کافی ندارد. ایننرخ سپس بهعنوان علامت کمبود یا افزایش تقاضا تفسیر میشود و واکنش سایر فعالان را بهدنبال میآورد. در بازار کمعمق، رفتار فروشندگان نیز اهمیت زیادی دارد. اگر آنان انتظار افزایش قیمت داشته باشند، ممکن است ارز خود را عرضه نکنند و منتظر نرخ بالاتر بمانند. درنتیجه، حتی بدون رشد شدید تقاضا، کاهش عرضه فوری میتواند قیمت را افزایش دهد. ازطرفدیگر، خریداران نیز برای جلوگیری از گرانتر شدن ارز، زودتر وارد بازار میشوند. این رفتار، فشار خرید را بیشتر میکند. بهاینترتیب، یک چرخه شکل میگیرد: معامله محدود، اعلام نرخ بالاتر، کاهش عرضه، افزایش تقاضای احتیاطی و سپس ثبت معاملات جدید در سطوح بالاتر. دراینفرآیند، انتظارات میتواند از حجم واقعی معاملات مهمتر شود. مقایسه مستقیم حجم عرضه رسمی با حجم بازار غیررسمی، بدونتوجه به تفاوت این دو بازار، میتواند گمراهکننده باشد. بخش مهمی از عرضه رسمی بهشکل حواله انجام میشود و برای واردکنندگان یا مصارف مشخص اختصاص دارد؛ درحالیکه بسیاری از متقاضیان بازار غیررسمی بهدنبال اسکناس نقدی و تحویل فوری هستند. ارز رسمی ممکن است به ثبتسفارش، ارائه اسناد، احراز هویت، سهمیه و فرآیند تسویه نیاز داشته باشد. این محدودیتها باعث میشود ارزی که در بازار رسمی عرضه میشود، الزاماً دراختیار فردی قرار نگیرد که قصد سفر، پسانداز، معامله کوتاهمدت یا پوشش ریسک دارد. ازسویدیگر، همه عرضه اعلامشده، عرضه مؤثر نیست. عرضه مؤثر ارزی است که خریدار بتواند به آن دسترسی پیدا کند، در زمان مناسب تحویل بگیرد، برای نیاز خود قابلاستفاده بداند و با نرخ آن نیز موافق باشد. اگر ارز رسمی دیر تحویل شود، فقط برای مصرف خاص قابلاستفاده باشد یا امکان تبدیل آن به اسکناس وجود نداشته باشد، اثر آن بر بازار نقدی محدود خواهد بود. عامل مهم دیگر، اعتماد به استمرار عرضه است. اگر فعالان بازار تصور کنند عرضه بازارساز موقتی است یا در آینده کاهش مییابد، ممکن است عرضه امروز را نشانه ارزانی پایدار ندانند. حتی امکان دارد آنرا فرصتی برای خرید بیشتر تلقی کنند. در شرایط افزایش ریسک سیاسی، تحریم، محدودیت انتقال پول یا نگرانی درباره آینده نرخ رسمی، تقاضای احتیاطی افزایش مییابد و اثر عرضه جاری را خنثی میکند. درنتیجه، رقم ۵۰۰ هزاردلار را باید بادقت تفسیر کرد. اینرقم ممکن است به معاملات نقدی قابلمشاهده در بخشی از بازار اشاره داشته باشد، نه همه معاملات حوالهای، معاملات خارج از تهران یا جریانهای ارزی مرتبط با بازارهای منطقهای. بااینحال، حتی اگر اینرقم را مبنای کل بازار غیررسمی قابلمشاهده قرار دهیم، بازهم اثرگذاری آن ازنظر اقتصادی قابلتوضیح است. مسئله اصلی، بزرگی بازار غیررسمی نیست؛ بلکه تبدیلشدن آن به مرجع انتظارات است. برای کاهش اثر این بازار، صرفاً افزایش حجم عرضه رسمی کافی نیست. بازار رسمی باید دسترسیپذیر، شفاف، سریع و قابلپیشبینی باشد و میان نرخهای مختلف نیز شکاف غیرمنطقی وجود نداشته باشد. درنهایت، بازار غیررسمی ممکن است ازنظر حجم کوچک باشد، اما درصورت کمعمق بودن، هر معامله در آن وزن زیادی پیدا میکند. بههمیندلیل، برای تحلیل نرخ ارز باید علاوهبر حجم معاملات، عمق بازار، فاصله قیمت خریدوفروش، ماندگاری نرخ، نوع ارز و میزان دسترسی به عرضه رسمی را نیز بررسی کرد.