• شماره 3721 -
  • 1405 سه‌شنبه 17 شهريور

ذره‌بین

ترامپ در تنگنای تنگه!

جنگی که قرار بود بااتکابه برتری نظامی و فشار حداکثری، تهران را به عقب‌نشینی وادار کند، اکنون وارد مرحله‌ای متفاوت شده است؛ جایی‌که تداوم درگیری، بحران تنگه هرمز و گسترش فشارهای اقتصادی، محاسبات واشنگتن را پیچیده‌تر کرده است. جنگی که ترامپ علیه ایران به‌راه انداخت و قرار بود بااتکابه برتری نظامی در مدت کوتاه به نتیجه برسد، اکنون به مرحله‌ای رسیده که مسئله اصلی آن، چگونگی خروج آمریکا از بحرانی است که خود آن‌را آغاز کرد. پایان مهلت ۶۰‌روزه توافق ژوئن بدون دستیابی به راهکاری سیاسی، هم‌زمان با تداوم بحران تنگه هرمز، نشان می‌دهد فشار نظامی علیه ایران نتوانسته به نتایج موردانتظار واشنگتن منجر شود؛ موضوعی که شورای روابط خارجی آمریکا نیز بر آن صحه می‌گذارد.

تحلیل «نیال استنیج» در نشریه «هیل» دقیقاً روی همین تناقض دست می‌گذارد. او می‌گوید لحن تهاجمی ترامپ الزاماً نشانه قدرت نیست، بلکه بازتابی از سرخوردگی او از طولانی‌شدن جنگ و محدودشدن گزینه‌های آمریکا است. ترامپ ادعا می‌کند واشنگتن دست بالا را دارد، اما هم‌زمان از ادامه محاصره دریایی ایران و درخواست برای بازکردن تنگه هرمز سخن می‌گوید. همین اصرار بر تکرار تهدیدها، درشرایطی‌که بحران پس از نزدیک به شش‌ماه همچنان لاینحل باقی‌مانده، این پرسش را ایجاد می‌کند که اگر واشنگتن واقعاً به نتیجه مطلوب رسیده، چرا همچنان برای پایان بحران به فشارهای فزاینده روی می‌آورد؟ این‌وضعیت، مرز میان «پیروزی نظامی» و «موفقیت راهبردی» را روشن می‌کند. ترامپ اگرچه در حوزه نظامی ضرباتی وارد کرده، اما وقتی این ضربات به یک خروجی سیاسی منجر نشود، برتری نظامی معنایی ندارد و نشانه موفقیت راهبردی تلقی نمی‌شود. تنگه هرمز اکنون به مهم‌ترین گره این بحران تبدیل شده است. واشنگتن خواهان بازگشایی آن توسط تهران است، زیرا اختلال دراین‌مسیر مستقیماً اقتصاد جهانی را درگیر کرده است. نشریه «آکسیوس» در گزارشی تأکید می‌کند بحران هرمز اختلال بی‌سابقه‌ای در عرضه انرژی ایجاد کرده و قیمت نفت و فرآورده‌های سوختی را تحت‌فشار گذاشته؛ پس واشنگتن با یک تناقض رفتاری روبه‌رو است: ازیک‌سو برای بازگشت کشتیرانی به شرایط عادی، نیازمند یک سازوکار سیاسی است و ازسوی‌دیگر، با ادامه محاصره و تهدیدهای نظامی، به تنش موجود دامن می‌زند؛ یعنی همان شرایطی را تقویت می‌کند که می‌خواهد از آن خارج شود. این فشار اکنون از بازارهای جهانی به داخل آمریکا منتقل شده است. آکسیوس می‌نویسد افزایش قیمت گازوئیل و هزینه کود، فشار مضاعفی بر کشاورزان آمریکایی در فصل برداشت محصولاتی چون ذرت و سویا وارد کرده است. جنگی که در خاورمیانه آغاز شده، حالا هزینه آن‌را مزارع آمریکا پرداخت می‌کنند. این‌مسئله ازنظر سیاسی اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا هزینه‌های جنون ترامپ را اکنون مردم آمریکا با افزایش قیمت سوخت، هزینه تولید و معیشت روزمره خود پرداخت می‌کنند. اظهارات جدید ترامپ نشان می‌دهد واشنگتن پس از ماه‌ها فشار نظامی، اکنون درتلاش است با تشدید فشار اقتصادی، ایران و کشورهای همکارش را وادار به عقب‌نشینی کند. گزارش «تایم» این‌مرحله را ورود جنگ به فاز تازه‌ای توصیف می‌کند که هدف آن، هدف‌قراردادن کشورهایی است که امکان دسترسی ایران به تجارت و شبکه مالی جهانی را فراهم می‌آورند؛ اما اینجا نیز یک تضاد آشکار وجود دارد: تحریم و محاصره اقتصادی با هدف واداشتن ایران به عقب‌نشینی اعمال می‌شوند، اما پیامدهای آن‌ها الزاماً به مرزهای ایران محدود نمی‌شود. گزارش آکسیوس درباره بازار گازوئیل نشان داد بحران ایران، عرضه جهانی این سوخت را تحت‌فشار قرار داده و پیامد آن، مستقیماً اقتصاد داخلی آمریکا را تحت‌تأثیر قرار داده است؛ بنابراین، «فشار اقتصادی» لزوماً به‌معنای افزایش هزینه‌ها برای ایران نیست، بلکه می‌تواند به عاملی برای افزایش هزینه‌های خود آمریکا تبدیل شود. واشنگتن سعی دارد با بهره‌گیری از قدرت اقتصادی خود، ایران را تحت‌فشار قرار دهد؛ اما درواقع، بخشی از شوک ناشی از این سیاست، به اقتصاد خودش بازمی‌گردد. مهم‌ترین نشانه بن‌بست راهبردی ترامپ، تهدید «عمان» است. مسقط، یکی از معدود کانال‌های ارتباطی میان ایران و آمریکا برای حل بحران، اکنون موردتهدید ترامپ قرار گرفته؛ تهدیدی که محوریت آن، اقدام نظامی درصورت عدم‌پذیرش خواسته‌های آمریکا است. از دیدگاه «هیل»، این‌اقدام فراتر از یک تهدید لفظی است؛ چراکه آمریکا در حال فشارآوردن به بازیگری است که برای حل یکی از پیچیده‌ترین گره‌های این جنگ به آن نیاز دارد. «آکسیوس» نیز تأکید می‌کند این تهدیدها در داخل واشنگتن با واکنش سیاسی روبه‌رو شده؛ به‌ویژه‌آنکه مسقط هم شریک دیپلماتیک و هم طرف توافق تجارت آزاد با آمریکا است. درواقع، ترامپ درتلاش برای بازگشایی هرمز، در حال تضعیف کانالی است که می‌تواند به حل بحران کمک کند. این یک تناقض راهبردی است: تهدید عمان، به‌معنای تضعیف میانجی، تخریب فضای مذاکره و افزایش بی‌اعتمادی میان شرکای منطقه‌ای است. فشار آمریکا دیگر صرفاً متوجه تهران نیست؛ چراکه گسترش محاصره اقتصادی، واشنگتن را ناچار می‌کند متحدان بیشتری را با تهدید یا فشار به همراهی خود بکشاند. این‌وضعیت، جنگ را از تقابل دوجانبه به آزمونی برای مدیریت شبکه متحدان آمریکا تبدیل کرده. تهدید عمان درواقع هشداری به سایر شرکای منطقه‌ای است. برخورد تهاجمی با یک میانجی، این باور را تقویت می‌کند که واشنگتن ممکن است همین رویکرد را علیه سایر متحدانش نیز اتخاذ کند. همین نگرانی است که می‌تواند کشورهای خلیج‌فارس را به‌سمت فاصله‌گرفتن از آمریکا و جست‌وجوی جایگزین‌های منطقی‌تر سوق دهد. اکنون سه گزینه روی میز ترامپ است: ادامه جنگ و افزایش فشار نظامی، پذیرش مذاکره و امتیازدهی به ایران برای دستیابی به توافق، یا تداوم وضعیت فرسایشی موجود: گزینه اول خطر گسترش جنگ و افزایش هزینه‌های انسانی و اقتصادی را بالا می‌برد. گزینه دوم، در فضای داخلی آمریکا به‌عنوان «عقب‌نشینی» تلقی می‌شود؛ و گزینه سوم، تداوم وضعیتی است که تاکنون هیچ دستاورد سیاسی خلق نکرده است. به‌همین‌دلیل، تهدیدهای فزاینده ترامپ را نمی‌توان صرفاً با معیار «شدت» سنجید. قدرت واقعی یک رئیس‌جمهور در جنگ، توانایی تعیین «پایان» آن است، نه صرفاً توانایی «ادامه» دادن آن. اگر پس از نزدیک به شش‌ماه، واشنگتن همچنان ناچار به مذاکره درباره هرمز، تحریم‌ها و تهدید عمان باشد، این پرسش مطرح می‌شود که آیا ابزار فشار ترامپ واقعاً نتیجه‌بخش بوده‌اند یا فقط هزینه بحران را به حوزه‌های بیشتری منتقل کرده‌اند؟ اجماع رسانه‌هایی چون هیل، واشنگتن‌پست، تایم، آکسیوس و مدرن دیپلماسی بر بن‌بست راهبردی ترامپ در برابر ایران است؛ آمریکا با وجود اعمال فشار نظامی و اقتصادی علیه ایران، نتوانسته به نتایج سیاسی پایدار دست ‌یابد. 

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه
بالای صفحه