• شماره 3732 -
  • 1405 دوشنبه 30 شهريور

جنگ ایران؛ عاملی برای بازآرایی نظم امنیتی خلیج‌فارس

اندیشکده چتم‌هاوس در تحلیلی با بررسی پیامدهای جنگ ایران، این درگیری را عاملی برای بازآرایی نظم امنیتی خلیج‌فارس و به‌چالش‌کشیده‌شدن برتری امنیتی آمریکا در منطقه ارزیابی کرد. به‌گزارش ایرنا؛ «محسن میلانی» در تحلیلی برای «اندیشکده چتم‌هاوس» نوشت جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران می‌تواند به‌دلیل پیامدهای آن و به‌چالش‌کشیدن بنیان‌های «صلح آمریکایی» در خلیج‌فارس، یعنی نظم پس از جنگ سرد مبتنی‌بر برتری آمریکا، در تاریخ منطقه ثبت شود. واشنگتن و تل‌آویو با وجود موفقیت‌های نظامی، هنوز به اهداف راهبردی خود یعنی تغییر نظام سیاسی ایران و نابودی توانمندی‌های موشکی و هسته‌ای این‌کشور دست نیافته‌اند. ایران برخلاف درخواست دونالد ترامپ برای تسلیم‌شدن، با مقاومت به جنگ ادامه داد، دامنه درگیری را به منطقه گسترش داد، از تنگه هرمز به‌عنوان اهرم راهبردی استفاده کرد و نشان داد جغرافیا می‌تواند ضعف نظامی را تاحدی جبران کند. پس از شش‌ماه، جنگ به‌نظر می‌رسد به شکل‌گیری نظمی رقابتی‌تر در خلیج‌فارس سرعت بخشیده؛ نظمی که در آن برتری آمریکا بیش‌ازگذشته به‌چالش کشیده می‌شود، چین امکان گسترش نفوذ خود را پیدا می‌کند، ایران تلاش می‌کند جایگاه خود را به‌عنوان یک قدرت محوری منطقه‌ای تثبیت کند و کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس به‌سمت تنوع‌بخشی به شرکای راهبردی حرکت می‌کنند.

این تحلیل بااشاره‌به اهمیت تاریخی تنگه هرمز می‌نویسد این آبراه طی پنج قرن گذشته محور راهبردی خلیج‌فارس بوده است. پرتغال در سال ۱۵۰۷ هرمز را تصرف کرد و آن‌را به مرکز نظام «کارتاز» تبدیل کرد که براساس‌آن کشتی‌ها ملزم به خرید مجوز عبور بودند. در سال ۱۶۲۲، اخراج پرتغالی‌ها از هرمز توسط ایران با کمک بریتانیا، زمینه‌ساز برتری بریتانیا در خلیج‌فارس شد. پس از خروج بریتانیا از منطقه در ۱۹۶۸، شاه ایران با حمایت واشنگتن به قدرت مسلط منطقه‌ای تبدیل شد و این‌وضعیت تا انقلاب ۱۹۷۹ ادامه یافت. میلانی نوشت: «صلح آمریکایی» پس از آزادسازی کویت و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در ۱۹۹۱ به اوج خود رسید؛ نظمی که بر برتری نظامی آمریکا، مشارکت این‌کشور با شش پادشاهی عربی و تجارت نفت مبتنی‌بر دلار استوار بود. به‌اعتقاد وی، جنگ کنونی ممکن است آغازگر تحول این نظم باشد. این تحلیل می‌افزاید پس از تسخیر سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۹۷۹، واشنگتن و تهران وارد نوعی جنگ سرد شدند؛ تهران تلاش می‌کرد نظم منطقه‌ای تحت‌رهبری آمریکا را تضعیف کند و واشنگتن نیز درصدد مهار تهران بود، اما دو طرف از ورود به جنگ مستقیم اجتناب می‌کردند. میلانی می‌نویسد از دولت جیمی کارتر تا دولت جو بایدن، رؤسای جمهوری آمریکا به‌این‌نتیجه رسیده بودند که هزینه‌های جنگ با ایران از منافع آن بیشتر است، اما ترامپ درحالی‌که واشنگتن و تهران همچنان درباره برنامه هسته‌ای ایران مذاکره می‌کردند، در ۲۸ فوریه حمله‌ای غافلگیرکننده را آغاز کرد. به‌نوشته این تحلیل، واشنگتن و تل‌آویو میزان تاب‌آوری دولت ایران، انسجام نخبگان و نهادهای آن و موج ملی‌گرایی ناشی از حمله خارجی را دست‌کم گرفتند. میلانی معتقد است واشنگتن و تل‌آویو عقب‌نشینی‌های منطقه‌ای ایران را با فروپاشی راهبردی، نارضایتی داخلی را با حمایت از تغییر نظام تحمیل‌شده از خارج و تضعیف پدافند هوایی را با ناتوانی ایران در واکنش مؤثر اشتباه گرفتند. آمریکا و اسرائیل جنگ را بااستفاده‌از قدرتمندترین اهرم خود آغاز کردند و رهبر ایران را ترور کردند؛ اقدامی که به‌نوشته میلانی، نخستین مورد در چندقرن اخیر بود که یک قدرت خارجی رهبر ایران را ترور کرد. به‌نوشته وی، این‌اقدام همراه با برتری هوایی آمریکا و اسرائیل، واشنگتن را به‌این‌باور رساند که پیروزی نزدیک است و ترامپ را به‌درخواست تسلیم ایران و تهدید به بازگرداندن این‌کشور «به عصر حجر» سوق داد؛ اما تهرانُ جنگ را «موجودیتی» تلقی کرد، تنگه هرمز را بست و به پایگاه‌های آمریکا و زیرساخت‌های انرژی کشورهای حاشیه خلیج‌فارس حمله کرد. میلانی می‌افزاید واشنگتن تصور می‌کرد ایران نمی‌تواند بسته‌ماندن تنگه هرمز را ادامه دهد، زیرا این‌اقدام اقتصاد ایران را نابود خواهد کرد؛ اما از این‌نکته غفلت کرد که جنگ‌های موجودیتی دولت‌ها را به اقداماتی سوق می‌دهد که در شرایط عادی از آن‌ها اجتناب می‌کنند. وی موضع تهران را با بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ مقایسه کرده و می‌نویسد همان‌گونه که واشنگتن حضور موشک‌های هسته‌ای شوروی در نزدیکی فلوریدا را نمی‌پذیرفت، ایران نیز نمی‌توانست استفاده از تنگه هرمز به‌عنوان مسیر انتقال تسلیحات آمریکایی را بپذیرد و از نگاه تهران، متوقف‌کردن این تردد اقدامی در چارچوب دفاع‌ازخود بود. این تحلیل بااشاره‌به بستن تنگه هرمز و حمله به زیرساخت‌های نفت و گاز کشورهای خلیج‌فارس می‌نویسد تهران میدان نبرد را به اقتصاد جهانی منتقل کرد. میلانی افزود ایران که توان رقابت با قدرت دریایی آمریکا را نداشت، برای ایجاد اختلال در بازارهای انرژی به موشک‌ها، پهپادها، مین‌های دریایی، قایق‌های تندرو و حملات گزینشی به کشتی‌ها متکی شد و به‌این‌نتیجه رسید که جغرافیا می‌تواند ضعف نظامی را جبران کند. برتری دریایی گسترده لزوماً کنترل یک تنگه به‌شدت دفاع‌شده را تضمین نمی‌کند و ممکن است تنگه هرمز نیز وضعیت مشابهی داشته باشد. میلانی افزایش قیمت نفت را نشانه‌ای از اهرم راهبردی تنگه هرمز برای ایران دانست. وی بااشاره‌به فشار انصارالله بر کشتیرانی ازطریق باب‌المندب و دریای سرخ افزود: تصرف اخیر بندر راهبردی المخا توسط انصارالله و پیشروی این‌گروه به‌سمت ذباب و تصرف جزیره میون (پریم) در تنگه باب‌المندب، موقعیت آن‌را در این کریدور مهم کشتیرانی تقویت کرده. این تحلیل همچنین مدعی است حملات پهپادی از خاک عراق، عربستان را مجبور کرده خط لوله نفت شرق به غرب را که یکی از مسیرهای اصلی دورزدن تنگه هرمز است، به‌طورموقت تعطیل کند. میلانی نتیجه گرفته که این تحولات نشان‌دهنده افزایش هماهنگی ایران و انصارالله برای بهره‌گیری از موقعیت جغرافیایی، مختل‌کردن مسیرهای جایگزین انتقال انرژی و افزایش قیمت جهانی نفت است. در ادامه این تحلیل آمده است ترامپ پس از ۴۰روز جنگ، در هشتم آوریل اعلام پیروزی کرد و از برقراری آتش‌بسی دوهفته‌ای خبر داد؛ اما این آتش‌بس به‌سرعت با محاصره دریایی بنادر ایران ازسوی واشنگتن و تشدید حملات موشکی ایران به پایگاه‌های آمریکا فروپاشید. درگیری‌ها تا زمانی ادامه یافت که پاکستان میانجیگری کرد و در ۱۴ ژوئن «یادداشت تفاهم ۱۴ بندی اسلام‌آباد» را میان دو طرف به نتیجه رساند. این تفاهم‌نامه که در ۱۷ ژوئن به‌صورت غیرحضوری ازسوی دونالد ترامپ و مسعود پزشکیان، روسای جمهوری آمریکا و ایران، امضا شد، یک‌دوره ۶۰ روزه مذاکره برای پایان‌دادن به درگیری‌ها تعیین کرد. به‌نوشته میلانی؛ تهران این تفاهم‌نامه را پیروزی خود دانست، زیرا ازسرگیری صادرات نفت و کاهش بخشی از تحریم‌ها را پیش‌بینی می‌کرد؛ درحالی‌که برخی ناظران در واشنگتن آن‌را شکست راهبردی آمریکا تلقی کردند. دراین‌تحلیل آمده است که تفاهم‌نامه درظاهر بر سر اختلافات مربوط به تنگه هرمز و لبنان فروپاشید، اما واشنگتن ممکن است به‌این‌نتیجه رسیده باشد که این توافق امتیازات بیش‌ازحدی به تهران داده و عملاً آن‌را بی‌اثر کرده. اسرائیل نیز با این استدلال که طرف امضاکننده تفاهم‌نامه نبوده است، حملات خود علیه حزب‌الله را ادامه داد؛ درحالی‌که تفاهم‌نامه خواستار پایان عملیات نظامی «در همه جبهه‌ها، ازجمله لبنان» بود. این تحلیل می‌نویسد اسرائیل که مصمم به ازسرگیری جنگ بود و جریان‌های تندرو در واشنگتن، استدلال کردند که توافق، نظام سیاسی ایران را نجات داده است و ترامپ نیز تحت‌فشار این توافق را کنار گذاشت. هم‌زمان، واشنگتن تلاش کرد آزادی کشتیرانی پیش‌ازجنگ در تنگه هرمز را احیا کند. تهران این توافق را به‌منزله به‌رسمیت‌شناختن نقش دائمی ایران و عمان در مدیریت تنگه تلقی کرد؛ اما هنگامی‌که عمان با حمایت واشنگتن، بدون مشورت با تهران، مسیر کشتیرانی را از آب‌های سرزمینی خود عبور داد، ایران حملات به کشتی‌های تجاری را از سر گرفت. میلانی درادامه نوشت با طولانی‌شدن جنگ، ایران موضعی هرچه پیش‌دستانه‌تر اتخاذ کرد که درنهایت به حملات موشکی غافلگیرکننده و مرگبار علیه نیروهای آمریکایی در کویت و اردن منجر شد. به‌اعتقاد نویسنده، اکنون هیچ‌یک‌از طرفین ظاهراً آماده پایان‌دادن به جنگ نیستند اما هردو احتمالاً باردیگر به مذاکرات بازخواهند گشت، زیرا راه‌حل نظامی برای برنامه هسته‌ای ایران یا تنگه هرمز وجود ندارد. وی تأکید کرد اهمیت بلندمدت جنگ تنها به نتیجه میدان نبرد محدود نمی‌شود، بلکه به بازآرایی‌های منطقه‌ای ناشی‌ازآن نیز مربوط است و «بعید است نظم خلیج‌فارس پیش‌ازجنگ دوباره احیا شود». واشنگتن احتمالاً در معماری امنیتی خود در خلیج‌فارس بازنگری خواهد کرد. این معماری که بر استقرار نیرو در نقاط پیشرو، پایگاه‌های بزرگ و برتری متعارف نظامی استوار بود، آسیب‌پذیرتر از حد انتظار نشان داده شده است. میلانی مدعی شده است بیش از ۱۲ پایگاه آمریکا آسیب قابل‌توجهی دیده‌اند و ایران نشان داده است قابلیت‌های نامتقارن کم‌هزینه می‌توانند از پدافندهای هوایی پیشرفته عبور کرده و خسارت نامتناسبی وارد کنند. به‌نوشته وی، واشنگتن احتمالاً به‌سمت تعداد کمتری پایگاه با قابلیت رؤیت کمتر، استقرار پراکنده نیروها، توانمندی حملات دقیق، پدافند موشکی و استفاده از هوش مصنوعی حرکت خواهد کرد و درعین‌حال برتری نظامی متعارف خود را حفظ می‌کند. این تحلیل همچنین پیش‌بینی کرده که بریتانیا و فرانسه همکاری نظامی و فروش تسلیحات خود به پادشاهی‌های خلیج‌فارس را افزایش دهند و در کنار نقش امنیتی آمریکا فعالیت کنند. میلانی می‌نویسد پادشاهی‌های عربی نیز معماری امنیتی خود را بازنگری خواهند کرد، هرچند هنوز مشخص نیست چه نظمی جایگزین آن خواهد شد. به‌نوشته وی؛ حمله به تأسیسات نفتی بقیق و خریص عربستان در سال ۲۰۱۹ که به‌طورموقت تولید نفت این‌کشور را به‌نصف کاهش داد، محدودیت‌های چتر امنیتی آمریکا را آشکار کرد و جنگ کنونی نیز این درس را تقویت کرده است که اگرچه چتر امنیتی آمریکا همچنان ضروری است، نمی‌تواند حفاظت کامل از پادشاهی‌های خلیج‌فارس را تضمین کند. بااین‌حال، این بازنگری احتمالاً به فاصله‌گرفتن راهبردی کشورهای عربی از واشنگتن منجر نخواهد شد. این‌کشورها همچنان در نظام امنیتی آمریکا باقی خواهند ماند، اما هم‌زمان ازطریق مشارکت‌های راهبردی و اقتصادی به‌دنبال ایجاد توازن و تنوع در روابط خود خواهند بود. این تحلیل بااشاره‌به وابستگی مالی این‌کشورها به غرب می‌افزاید صندوق‌های ثروت حاکمیتی آن‌ها بیش از پنج تریلیون‌دلار دارایی را مدیریت می‌کنند که بخش قابل‌توجهی از آن در دارایی‌های دلاری و بازارهای غربی سرمایه‌گذاری شده است. همچنین خاندان‌های حاکم ثروت خصوصی گسترده‌ای در غرب دارند. به‌نوشته چتم‌هاوس، نظم درحال‌شکل‌گیری در خلیج‌فارس احتمالاً با «چندهمسویی» مشخص خواهد شد؛ وضعیتی که به پادشاهی‌های عربی فضای مانور بیشتری می‌دهد، اما درعین‌حال توانایی واشنگتن برای شکل‌دادن به منطقه به‌تنهایی را کاهش خواهد داد. میلانی بااشاره‌به تفاوت منافع کشورهای منطقه می‌نویسد اتخاذ رویکردی مشترک در قبال واشنگتن یا تهران بعید است. درمورد عربستان سعودی، این تحلیل می‌گوید «چشم‌انداز ۲۰۳۰» این‌کشور به ثبات منطقه‌ای وابسته است و همزیستی مدیریت‌شده با ایران به یک ضرورت راهبردی تبدیل شده است. ناتوانی آمریکا در دستیابی به پیروزی، همراه با حملات ایران به عربستان، درباره کارآمدی چتر امنیتی آمریکا تردیدهایی ایجاد کرده است. این تردیدها پس‌ازآن افزایش یافت که ترامپ اجرای توافق هسته‌ای آمریکا و عربستان را به پیوستن ریاض به «توافق‌های ابراهیم» مشروط کرد. این تحلیل می‌افزاید عربستان همچنین توافق‌های دفاعی مشترک مکه را با پاکستان و ترکیه امضا کرده است که نشانه‌ای از تلاش ریاض برای یافتن شرکای امنیتی بیشتر است. به‌نوشته میلانی، توانمندی هسته‌ای پاکستان، این‌کشور را به عضو محوری این توافق تبدیل می‌کند؛ هرچند مفاد توافق منتشرنشده و درباره توانایی آن برای ایجاد یک ترتیبات امنیتی مؤثر تردید وجود دارد. درمقابل، امارات متحده عربی راهبرد متفاوتی را دنبال می‌کند و در حال تعمیق همکاری امنیتی با آمریکا، اسرائیل و احتمالاً هند است. به‌نوشته این تحلیل، ابوظبی باتوجه‌به خروج پیشین خود از اوپک، درحالی‌که عربستان نقش رهبری دراین‌سازمان دارد، ممکن است شاهد افزایش اختلافات خود با ریاض باشد. درعین‌حال، آسیب‌پذیری امارات در برابر واکنش ایران، ترجیح ابوظبی برای حفظ روابطی مدیریت‌شده اما محتاطانه با تهران را تقویت می‌کند و نتیجه جنگ تاحدزیادی بر آینده این روابط تأثیر خواهد گذاشت. این تحلیل پیش‌بینی می‌کند بحرین و کویت که بیش از سایر پادشاهی‌های خلیج‌فارس درمعرض رویارویی احتمالی آینده با ایران هستند، همچنان روابط نزدیکی با واشنگتن و عربستان حفظ کنند؛ درحالی‌که قطر و عمان تعامل خود با تهران را افزایش خواهند داد. پاکستان، اسرائیل و ترکیه احتمالاً به یک قدرت خارجی عمده در خلیج‌فارس تبدیل نخواهند شد، اما در میان قدرت‌های خارجی، چین بیشترین امکان برای کسب نفوذ را دارد. به‌نوشته وی، چین بزرگ‌ترین مشتری نفت ایران و مهم‌ترین شریک تجاری پادشاهی‌های عربی است و روابط امنیتی نزدیک‌تری با تهران نسبت به‌هریک‌از کشورهای خلیج‌فارس دارد. ازاین‌رو، پکن در موقعیتی منحصربه‌فرد برای گسترش نفوذ خود ازطریق تجارت و فناوری قرار دارد، بدون‌آنکه مسئولیت تأمین نظم امنیتی منطقه را برعهده بگیرد. در بلندمدت، حفاظت از منافع چین ممکن است این‌کشور را به ایفای نقشی بزرگ‌تر در حوزه امنیتی سوق دهد و چالش ایران برای «صلح آمریکایی» می‌تواند ظهور چین به‌عنوان یکی از قدرت‌های خارجی اصلی در خلیج‌فارس را سرعت بخشد. درپایان، میلانی می‌نویسد اگر جنگ ازطریق مذاکره پایان یابد، احتمالاً نفوذ ایران در منطقه افزایش خواهد یافت. به‌نوشته وی، تهران باتوجه‌به تحت‌تأثیر قرارگرفتن «محور مقاومت»، تلاش خواهد کرد این محور را بازسازی و هم‌زمان روابط خود با کشورهای خلیج‌فارس را بازتعریف کند؛ ازجمله با تقویت انصارالله برای ایجاد عمق راهبردی در شبه‌جزیره عربستان، اعمال فشار بر عربستان و گسترش اهرم دریایی خود تا باب‌المندب. وی همچنین پیش‌بینی کرده است تهران برای ایجاد یک چارچوب امنیتی منطقه‌ای تلاش کند، روابط خود با عربستان، عمان و قطر را بهبود بخشد و سیاست سایر پادشاهی‌های خلیج‌فارس را زیرنظر داشته باشد.

 

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه
بالای صفحه