• شماره 3733 -
  • 1405 سه‌شنبه 31 شهريور

چرا پروژه «ماگا» زمین‌گیر شد؟

«نیویورک‌تایمز» پروژه دونالد ترامپ برای بازآرایی جامعه آمریکا برپایه تمرکز قدرت، فشار بر دانشگاه‌ها، رسانه‌ها و نهادهای مدنی را جاه‌طلبانه اما ناکام توصیف می‌کند؛ مقاومتی که دادگاه‌ها، جامعه مدنی و کاهش محبوبیت، روند فرسایش هنجارهای سیاسی را محدود کرده‌اند. به‌گزارش ایسنا؛ ۲۰‌ماه از آغاز بازگشت مجدد دونالد ترامپ به کاخ سفید می‌گذرد، اما هدف جاه‌طلبانه ترامپ یعنی بازسازی جامعه آمریکا، به‌واسطه اقدامات عجولانه او از یورش به دانشگاه‌ها و رسانه‌ها گرفته تا استقرار نیرو در خیابان‌های این‌کشور با هدف شکل‌دهی نوین به فرهنگ شکست خورده. این روزنامه در گزارشی علت این شکست را مقاومت مدنی، احکام دادگاه‌ها و افت شدید محبوبیت رئیس‌جمهور آمریکا خواند و نوشت: شتاب سرسام‌آور دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ چنان‌است‌که روزها به‌اندازه هفته‌ها و هفته‌ها به‌اندازه ماه‌ها طولانی به‌نظر می‌رسند. یافتن نظم و منطقی در رفتار بی‌ثبات ترامپ ناممکن است.

ترامپ در بازگشت به کاخ سفید، با چند دستورکار متمایز وارد کاخ سفید شد؛ آنچه بیش‌ازهمه برایش مهم بود اینکه قوه مجریه را به ‌شکلی از حکومت بدل می‌کرد که پژوهشگران آن‌را «پاتریمونیالیسم» یا «سلطه موروثی» می‌نامند؛ نظامی که درآن‌دولت همچون ملک شخصی و بنگاه خانوادگی او اداره می‌شود. در چنین نظامی، بوروکراسی‌های کارشناسی و قواعد بی‌طرف، جای خود را به اراده شخصِ اول کشور می‌دهند یا تابع آن می‌شوند. پاتریمونیالیست‌ها هر جا بتوانند، اجرای قانون، عفو، برنامه‌ها و کمک‌های دولتی، انتصاب‌ها، ارتقاها و هر جنبه دیگر از قدرت دولتی را شخصی و به سلاح تبدیل می‌کنند. نشانه این‌وضعیت را می‌توان در ثروت‌اندوزی ترامپ و خانواده‌اش دید که بنابرگزارش‌ها چندمیلیارددلار بوده و در تلاش او برای بیرون‌کشیدن نزدیک به ۱.۸‌میلیارددلار از جیب مالیات‌دهندگان از راه یک توافق حقوقی صوری و همچنین در بازتعریف نظام‌مند قوه مجریه در خدمت منافع شخصی و سیاسی شخص رئیس‌جمهور آمریکا. رئیس‌جمهور آمریکا از وزارت دادگستری برای تسویه‌حساب‌های شخصی و از اختیار عفو برای مصون‌نگه‌داشتن نزدیکانش بهره می‌گیرد. رده‌های ارشد این وزارتخانه را با وکلای مدافع پرونده‌های کیفری خودش پر کرده و در رأس اف‌بی‌آی فردی به‌شدت وفادار را گمارده که مهم‌ترین دستاوردش حمله به بازرسانی بوده که پرونده‌های ترامپ را بررسی می‌کردند. او سازوکارهای درونی مقابله با فساد را نیز تصفیه کرده؛ ازجمله با اخراج بازرسان کل، دادستان‌های حرفه‌ای و مأموران اف‌بی‌آی که جرمشان پیروی از قواعد بوده است. ترامپ با اقداماتی مانند برچیدن آژانس توسعهٔ بین‌المللی آمریکا، کنگره را کنار می‌زند و اراده‌اش را بدون اعتنا به مرزهای قانون اساسی تحمیل می‌کند. او با کمک دیوان عالی، قدرت فدرال را در دفتر ریاست‌جمهوری آمریکا متمرکز کرده و با دستورکار پاتریمونیالیستی‌اش، این نهاد را نه در خدمت قانون اساسی، بلکه در خدمت خود و خواسته‌هایش بازسازی کرده است. ترامپ مخالفان سیاسی‌اش را «حشرات موذی» خوانده و گفته مهاجران «خون کشور ما را مسموم می‌کنند». وقتی رابرت مولر در ماه مارس درگذشت، ترامپ نوشت «خوشحالم که مُرده است». وقتی راب راینر و همسرش در خانه‌شان به‌قتل رسیدند، او این قتل‌ها را به گردن انتقادهای راینر از خودش انداخت. او خشونت سیاسی را تشویق کرد و بر آن سرپوش گذاشت؛ به تهدید مقام‌هایی که با او درافتاده بودند بی‌اعتنایی کرد، حمله مرگبار به همسر نانسی پلوسی را به‌شوخی گرفت و شورشیان ششم ژانویه را ستود و سپس عفو کرد. نیویورک‌تایمز می‌نویسد، او چنان در قلدری، بی‌رحمی و نفرت‌پراکنی غرق است که هیچ رئیس‌جمهوری پیش از او نبوده و زیربنای همه این‌ها، عادی‌سازی دروغ در مقیاس بسیاربزرگ است؛ ده‌هاهزار ادعای نادرست در مقام ریاست‌جمهوری، اتهام‌های دروغ علیه شهروندان آمریکایی و اظهارات خلاف‌واقع در برابر دادگاه‌ها. رسانه آمریکایی معتقد است، بسیاری از آمریکایی‌ها از دست‌وپازدن در این لجن‌زار خسته‌اند و به‌حق می‌خواهند روی برگردانند. ترامپ دقیقاً روی همین حساب باز کرده است. او نه با قانع‌کردن آمریکایی‌ها به اینکه چنین رفتاری پذیرفتنی است بلکه با فرسوده کردن شهروندان تاجایی‌که دیگر اعتراض نکنند، پیروز می‌شود. هر تخطی، تخطی بعدی را آسان‌تر می‌کند؛ هر تجاوز بدون مجازات، اصول را جابه‌جا می‌کند. آنچه درحال‌شکستن است، این یا آن معیار نیست، بلکه این تصور است که اصولاً معیاری در کار باشد. به‌لطف ترامپ و متحدانش، امروز کشورش گفتار و رفتاری را می‌پذیرد که تنها چندسال‌پیش به‌قیمت حذف سیاسی تمام می‌شد. به‌نوشته نیویورک‌تایمز، دولت ترامپ پروژه‌ای بلندپروازانه بود. این‌پروژه گرچه از حمایت شخص رئیس‌جمهور برخوردار بود، عمدتاً به‌دست اطرافیان او طراحی و پیگیری شد. در میان آنان بودند مقام‌های ارشد درون دولت مانند استیون میلر، راسل ووت و جی‌دی ونس، به‌علاوه ایلان ماسک در آن چهار‌ماهی که در دولت ترامپ کار کرد؛ کنشگران بیرون از دولت مانند کریستوفر روفو از مؤسسه منهتن، کوین رابرتز از بنیاد هریتیج و استیو بنن از پادکست «اتاق جنگ»؛ نظریه‌پردازانی مانند پاتریک دنین، مایکل آنتون و چارلز کسلر و نهادهایی چون بنیاد هریتیج، مؤسسه کلرمونت و «مؤسسه سیاست‌گذاری اول آمریکا». این جمع، دور دوم دونالد ترامپ را بهترین فرصت خود می‌دیدند برای سد و معکوس‌کردن آنچه تسخیر و دگرگون‌سازی فرهنگ و نهادهای کشورشان به‌دست چپ می‌خواندند. آنان با به‌کارگیری قدرت دولت علیه فرماندهی فرهنگ، درپی‌آن بودند که سلطه لیبرال را نه‌فقط در واشنگتن، بلکه در سراسر جامعه از بین ببرند. پاتریک دنین (استاد علوم سیاسی دانشگاه نتردام) در کتاب خود «تغییر رژیم: به‌سوی آینده‌ای پسا لیبرال» روشن کرد که رژیمی که باید تغییر کند تنها شامل ادارات دولتی نیست، بلکه جایگاه‌های نخبگانی در سراسر جامعه را دربرمی‌گیرد. او نوشت هدف، «سرنگونی مسالمت‌آمیز اما قاطعِ یک طبقه حاکم لیبرال فاسد و فسادانگیز» است؛ «آنجاکه لازم باشد، کسانی‌که امروز در مسند قدرت اقتصادی، فرهنگی و سیاسی نشسته‌اند باید با اعمال قدرت مردمی مهار و منضبط شوند؛ اما فقط محدودکردن نخبگان قدرت کافی نیست؛ بلکه آفریدن نخبگانی تازه ضروری است». پروژه تمامی این‌افراد این‌بودکه با قدرت دولت و نفوذ بی‌رقیب نهاد ریاست‌جمهوری آمریکا، بر جامعه مدنی مسلط شوند و آن‌را از نو بچینند. جی دی ونس (معاون ترامپ) در ۲۰۲۱ این گفته ریچارد نیکسون را تأیید کرد که «استادان دشمن‌اند» و ترامپ در ۲۰۲۳ وعده داد «منابع مالی را به‌روی مدارسی که به تهاجم مارکسیستی علیه میراث آمریکایی ما یاری می‌رسانند، قطع می‌کند». آنان به وعده عمل کردند؛ میلیاردهادلار بودجه پژوهشی فدرال هاروارد، کلمبیا، پنسیلوانیا و دیگران را مسدود کردند تا بر پذیرش دانشجو، استخدام و نحوه اداره این دانشگاه‌ها اهرم فشار داشته باشند و بی‌پروا حق دادرسی عادلانه دانشگاه‌ها را زیرپا گذاشتند تا نفوذی بی‌سابقه بر مسائل بنیادین دانشگاهی اعمال کنند. اگر دادگاه‌ها مداخله نکرده بودند، ترامپ عملاً می‌توانست دانشگاه‌های خصوصی آمریکا را دراختیار بگیرد. رئیس‌جمهور آمریکا فرمان‌های اجرایی امضا کرد تا با سلب مجوزهای امنیتی و قطع دسترسی‌شان به نهادهای فدرال، شرکت‌های حقوقی بزرگ را تنبیه یا فلج کند. بخشی از این‌کار به‌سبب آن‌بودکه برخی از شرکت‌ها با او درافتاده یا وکالت مخالفانش را برعهده گرفته بودند؛ اما در معنای گسترده‌تر، دولت می‌کوشید حرفه وکالت را بترساند و آن‌را از آرمان‌ها و موکلان لیبرال دور کند. یکی از نخستین اقدامات ترامپ در بازگشت به کاخ سفید، تلاش برای وادارکردن خبرگزاری آسوشیتدپرس و دیگر رسانه‌ها به تغییرنام خلیج مکزیک بود. این‌اقدام هرچند عجیب بود، پیش‌درآمدی شد بر تلاش‌های پیگیر برای ارعاب و شکل‌دهی دوباره رسانه‌ها. او کوشید رسانه‌های قدیمی و کهنه‌کار را با بیرون‌راندنشان از کاخ سفید و پنتاگون به حاشیه براند. شکایت‌های شخصی‌اش علیه ای‌بی‌سی، سی‌بی‌اس و دیگر سازمان‌های خبری، توافق‌های چندمیلیون‌دلاری به‌بار آورد، درحالی‌که رئیس کمیسیون ارتباطات فدرال منصوب او علناً این شبکه‌های خبری را به لغو مجوزهایشان تهدید می‌کرد. رئیس‌جمهور آمریکا همچنین در نخستین اقداماتش، خود را رئیس «مرکز کندی» که ویترین فرهنگی آمریکاست که با مصوبه کنگره تأسیس شده، اعلام کرد و نام خود را به آن افزود. او بودجه رسانه‌های عمومی را قطع، اعتبارات شوراهای علوم انسانی را در ۵۶ ایالت و قلمرو لغو کرد و عملاً «شرکت پخش عمومی» را به تعطیلی کشاند. دستور داد نمایشگاه‌ها و برنامه‌های مؤسسه اسمیتسونیان از حیث محتوای ایدئولوژیک بازبینی شوند. به پارک‌های ملی فشار آورد تا اشاره‌ها به برده‌داری را حذف کنند. ترامپ و پیت هگست وزیر جنگش، ارتش را به ویترین جنگ فرهنگی بدل کردند؛ وزارت دفاع را «وزارت جنگ» نامیدند. با فرمان‌های اجرایی، کارگروه‌هایی در کاخ سفید برای جام‌جهانی ۲۰۲۶ و المپیک ۲۰۲۸ لس‌آنجلس تشکیل شد و ترامپ خود را رئیس هر دو اعلام کرد. او به ورزشکاران حمله کرد تا شکاف‌ فرهنگی را تشدید کند. شخصاً به رئیس فدراسیون جهانی فوتبال تلفن زد و در میانه جام‌جهانی، محرومیت ناشی از کارت قرمز یک مهاجم آمریکایی را لغو و ۶۰ میلیون‌دلار یا بیشتر خرج کرد تا برای هشتادمین سالروز تولدش، یک مسابقه یواف‌سی در چمن کاخ سفید برگزار کند. دولت واشنگتن با زور کوشید به آمریکایی‌ها سربه‌زیری بیاموزد. نیروهای گارد ملی را در پایتخت و شهرهای دیگر مستقر کرد. این‌اقدامات ظاهراً برای کاهش جرم، اما درواقع برای تصاحب خیابان‌ها بود. مأموران نقاب‌دار و بی‌نام‌ونشان با ظاهری شبه‌نظامی را به شهرهای آمریکا فرستاد و به آنان دستور داد از روش‌هایی پرسروصدا و خشن استفاده کنند. در «عملیات هجوم شهری»، هزاران مأمور به مینیاپولیس‑سنت‌پل سرازیر شدند و استقرارها و رجزخوانی‌های مشابهی در شیکاگو، پورتلند، لس‌آنجلس و جاهای دیگر رخ داد. خبرنگارانی که این‌عملیات را پوشش می‌دادند، بازداشت شدند. هدف از این‌عملیات شهری، ترساندن مردم و حساب بردن از دولت ترامپ بود. نیویورک‌تایمز می‌نویسد: هر دولتی می‌کوشد بر فرهنگ اثر بگذارد. آنچه این دولت را متمایز می‌کند نه بلندپروازی، بلکه ابزار و ابعاد کار است، آن‌هم ازطریق اجباری و با شیوه‌های غیرقانونی. ترامپ و دولتش درپی‌آن بودند که نهادهای خصوصی را مرعوب کنند و دراختیار بگیرند، مسیر فرهنگ را تغییر دهند و جامعه را از بالا، با زور و ترس، از نو بسازند. انقلاب اجتماعی ترامپ در چندمورد موفق بود که با آهسته‌کردن و معکوس‌کردن روند موسوم به «تنوع، برابری و شمو» در نهادهای نخبه انجام شد اما درمجموع، تلاش این دولت برای بازسازی فرهنگ به‌روشی که مایل بود انجامش دهد، شکست خورد. شاید تاریخ روزی حکم کند که ورق در مینیاپولیس برگشت. در ژانویه 2026، مأموران در قالب «عملیات هجوم شهری» دست به بازداشت گسترده زدند، به خانه‌ها یورش بردند، اسپری فلفل سمت مردم شلیک کردند و دو شهروند آمریکایی، رنه گود و الکس پرتی را بدون هیچ دلیل موجهی به‌ضرب گلوله کشتند و پس از مرگشان به آنان تهمت هم زدند. رئیس‌جمهور آمریکا و نیروهایش نبردهای فرهنگی کلیدی دیگری را هم باختند. نخستین پاپ آمریکایی لئون چهاردهم، نه‌تنها در برابر ترامپ ایستاد بلکه از او فراتر رفت و اقتدار اخلاقی‌ای را به‌نمایش گذاشت که رئیس‌جمهور آمریکا برابرش هیچ قدرتی نداشت. در داخل آمریکا، راهپیمایی‌های «نه به پادشاهان» به بزرگ‌ترین تجمعات یک‌روزه تاریخ آمریکا بدل شد. هم‌زمان، محبوبیت رئیس‌جمهور آمریکا فروریخت. رأی‌دهندگان خواهان مرزی منظم و اخراج مهاجران مجرم بودند، نه جنگ فرهنگی‌ای که وحشیانه در خیابان‌ها به‌راه افتاد. محبوبیت ترامپ در پی دو شکست تازه‌اش (در جنگ متجاوزانه علیه ایران و ناکامی در مهار گرانی) به یکی از پایین‌ترین سطوح ثبت‌شده برای یک رئیس‌جمهور آمریکایی در دور دوم رسید. ترامپ که کمتر از دوسال‌ونیم از دور دومش در کاخ سفید باقی مانده، ممکن است ازنظر روحی و روانی یکسره از هم بپاشد اما اوضاع با گذشته فرق کرده. رسانه آمریکایی معتقد است: رئیس‌جمهور ۸۰‌ساله آمریکا درحال‌ازدست‌دادن قبضه قدرت و حتی پایگاه خودش است. جنبش دوباره آمریکا را بزرگ می‌کنیم (ماگا)، در حال شکاف‌برداشتن است و رئیس‌جمهور آمریکا دیگر هراس پیشین را برنمی‌انگیزد. امروز چیزی می‌دانیم که یک‌سال‌پیش چندان روشن نبود؛ مرعوب‌کردن و ترتیب‌بندی دوباره جامعه مدنی آمریکا دشوارتر از آن‌است‌که انقلابیون فرهنگی جنبش «ماگا» امید داشتند. نیویورک‌تایمز نوشت: آن‌هاکه در به‌قدرت‌رسیدن ترامپ نقش داشتند، هم ناعاقلانه و هم مقصرانه عمل کردند. بااین‌همه، امروز پیداست که بسیاری از آمریکایی‌ها مصمم‌اند که «در حقیقت زندگی کنند؛ نه در دروغ».

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه
بالای صفحه