ذرهبین
هزینه جهانی فشار بر ایران!
سیاست «فشار حداکثری» ترامپ با هدف فرسایش اقتصاد ایران و وادارکردن تهران به عقبنشینی طراحی شد؛ اما هزینه این فشار به مرزهای ایران محدود نمیشود. هرچه دامنه فشار و رویارویی گستردهتر شود، تبعات آن ازطریق انرژی، تجارت و امنیت کشتیرانی به اقتصاد جهانی سرایت میکند. بهگزارش قبس زعفرانی (فارس)؛ مرکز مطالعات الجزیره در تازهترین پژوهش باعنوان «ایران درمواجههبا فشار اقتصادی؛ از هرمز تا کریدورهای اوراسیایی»، تحلیل میکند که جنگ ایالاتمتحده علیه ایران به مرحلهای رسیده است که در آن، عرصههای اقتصادی، تجاری و مسیرهای ترانزیتی، بهاندازه میدان نظامی اهمیت یافتهاند. واشنگتن پسازآنکه فشار نظامی نتوانست تهران را به تسلیم وادار کند، استراتژی خود را به تشدید تحریمها، محاصره دریایی و فشار بر شرکای تجاری ایران تغییر داد تا اقتصاد ایران را فلج کند. بااینحال، تجربه چندیندهه محاصره گواه است که ایران برای عبور از این تنگناها، تنها به یک مسیر یا راهکار وابسته نیست. درواقع، آنچه واشنگتن «فشار اقتصادی» مینامد، در برابر اقتصادی قرار گرفته که سالها با تحریم زیسته و با ایجاد شبکههای متنوع تجاری، مالی و حملونقلی، مصونیت خود را در برابر این فشارها بهاثبات رسانده است. یکی از اثرگذارترین ابزارهای ایران دراینرویارویی، موقعیت ژئوپلیتیک آن است. تنگه هرمز که شریان حیاتی صادرات نفت و گاز جهان بهشمار میرود، فراتر از یک گذرگاه دریایی، یکی از کلیدیترین نقاط اتصال اقتصاد انرژی جهانی است. با تشدید فشارها، ایران توانسته از این موقعیت بهعنوان اهرمی برای انتقال بخشی از هزینههای جنگ به اقتصاد جهانی استفاده کند. افزایش ریسکهای ترانزیتی، رشد هزینههای بیمه دریایی و احتمال اختلال در جریان انرژی، نشان میدهد تهران ازاینظرفیت برخوردار است که پیامدهای درگیری را از مرزهای جغرافیایی خود فراتر برده و به اقتصاد جهانی منتقل کند. بهاینترتیب، برخلاف تصور ترامپ، فشار اقتصادی دیگر ماهیتی یکسویه ندارد؛ بلکه هرچه فشار بر ایران افزایش یابد، هزینهها و فشارهای ناشیازآن نیز میتواند به اقتصاد بینالمللی سرایت کند. این پژوهش از اینرویکرد باعنوان «توزیع فشار» یاد میکند. بیتردیدی فشار اقتصادی بر ایران سنگین بوده است؛ تورم، کاهش ارزش پول ملی و افت صادرات، هزینههای قابلتوجهی بر پیکره اقتصاد تحمیل کردهاند؛ اما نکته اصلی آناستکه این فشارها، علیرغم شدت، نتوانستهاند سازوکارهای اقتصادی ایران را از حرکت بازدارند. ایران در چهاردهه تحریم نشان داده که بهجای تسلیم در برابر اراده واشنگتن، توانسته ساختارهای بومی و سازوکارهای جایگزین بینالمللی را برای کاهش وابستگی به مسیرهای مالی و تجاری تحتسلطه آمریکا ایجاد کند. شبکههای توزیع نفت، سازوکارهای بانکی موازی و توسعه تجارت با کشورهای خارجازمدار تحریم، بخشی از دستاوردهای این «تجربه انباشته» درمواجههبا بحران بودهاند. پس، مفهوم «اقتصاد بقا» در شرایط جنگ لزوماً بهمعنای پذیرش شکست نیست؛ بلکه بهمعنای حفظ فعالیتهای حیاتی، تأمین نیازهای اساسی جامعه و تداوم عملکرد نهادهای حاکمیتی در شرایط «فشار حداکثری» است. یکی از برجستهترین نقاط قوت ایران، دسترسی به شبکهای از شرکای اقتصادی در شرق و شمال است. دراینمیان، چین و روسیه جایگاهی ویژه دارند؛ چراکه تجارت با این دو محور، میتواند اثرات محدودیتهای مالی و دریایی تحمیلشده ازسوی واشنگتن را خنثی نماید. چین همچنان یکی از کلیدیترین خریداران نفت ایران است و توسعه مسیرهای ریلی و زمینی میان دو کشور در سالهای اخیر، گواه این تحول است. گسترش تردد قطارهای باری در پی تشدید محاصره، نشان میدهد که تهران قادر است بخشی از اتکای خود به مسیرهای دریایی را با جایگزینهای زمینی تلافی کند. در شمال نیز، «کریدور بینالمللی شمال-جنوب» ایران را به روسیه و ازآنطریق به بازارهای اروپای شمالی متصل میسازد. تکمیل زیرساختهای این محور، جایگاه ژئوپلیتیک ایران را بهعنوان پل ترانزیتی میان آسیا، روسیه و خلیجفارس تثبیت میکند. ایران از معدود سرزمینهایی است که بهطور همزمان به خلیجفارس، دریای عمان، دریای خزر، قفقاز، آسیایمرکزی، ترکیه و شبهقاره هند دسترسی دارد. این موقعیت استراتژیک به تهران امکان میدهد درصورت تشدید فشار در مبادی دریایی، جریان تجارت خود را به شریانهای زمینی منتقل نماید. کریدورهای ایران-ترکیه، ایران-عراق، مسیرهای آسیایمرکزی و محور شمال-جنوب، مجموعهای از گزینههای جایگزین را پیشروی تهران قرار میدهند. شاید هیچیکاز اینمسیرها بهتنهایی نتوانند جایگزینی مطلق برای تنگه هرمز باشند، اما درمجموع، مانع از آن میشوند که تحریم و محاصره بهمعنای انزوای کامل ایران از اقتصاد منطقه و جهان باشد. چالش بنیادین آمریکا دقیقاً در همین نقطه نهفته است. برای تبدیل تحریمها به یک محاصره اقتصادی کامل، واشنگتن ناچار است نهتنها ایران، بلکه تمامی کشورها و شرکتهای طرف تجارت با تهران را تحتفشار قرار دهد. هرچه شبکه شرکای اقتصادی و مسیرهای ترانزیتی گستردهتر باشد، تحقق یک محاصره جامع دشوارتر خواهد بود. چین، روسیه و کشورهای همسایه، هر یک حلقهای از اینشبکه هستند و تهران طی دههها تجربه محاصره، مکانیسمهای متنوعی را برای صیانت از تجارت خود ابداع کرده است. نهایتاً اگرچه ایران نمیتواند تمامی آثار محاصره را از بین ببرد و هرمز بهطورکامل جایگزینپذیر نیست، اما حقیقت ایناستکه آمریکا نیز نمیتواند بهسادگی ایران را از کالبد اقتصاد جهانی حذف نماید. درایننبرد، ایران از یک مزیت ساختاری برخوردار است: «تلاقی جغرافیا، تجربه دههها محاصره و شبکهای از شرکای اقتصادی که امکان گردش چرخ اقتصاد کشور فراهم میآورند.» ازاینرو، فشار اقتصادی اگرچه هزینههایی را تحمیل میکند، اما تبدیل این فشار به انزوای مطلق و فروپاشی، بسیار دشوارتر از آن چیزی است که طراحان محاصره تخیل میکنند. جنگ اقتصادی، درنهایت، رقابتی بر سر «توان تحمل فشار» و «کشف مسیرهای جایگزین» است؛ و ایران در قبال آمریکا ثابت کرده است که دراینرقابت، از تجربه بیشتر و موفقی برخوردار است.