نگاه
رویای بربادرفته در پای کفشهای غفلت!
سروناز بهبهانی
حضور زنان ورزشکار ایرانی در میادین بینالمللی هیچگاه شبیه به یک حضور ورزشیِ ساده و مرسوم در سایر نقاط جهان نبوده است. دختران ورزشکار ما در شرایطی پای به کارزار رقابتهای قارهای و جهانی میگذارند که از پیش، با کوهی از موانع ساختاری، محدودیتهای عرفی و قانونی، کمبود زیرساختهای تمرینی، نابرابری در توزیع بودجه و فشارهای پیدا و پنهان دستوپنجه نرم کردهاند. با این همه، تجربه سالهای اخیر و بهویژه بازیهای آسیایی نشان داده است که بخش درخشان و غرورآفرین کاروانهای ورزشی ایران، اغلب با غیرت و مدالآوری همین زنان رقم خورده است؛ زنانی که با دستهای خالی اما ارادهای فولادین، پرچمدار افتخار شدهاند. در چنین فضایی، کمترین انتظار از ساختار ورزش کشور این است که مسیرِ از پیش سنگلاخ قهرمانی را برای آنان هموارتر کند، نه اینکه با بیتدبیری و آماتوریسم محض، سنگ دیگری پیش پایشان بیندازد. اما فاجعهای که برای فاطمه محیطیزاده در بازیهای آسیایی ناگویا رخ داد، مصداق بارز سوزاندن عرقِ جبین یک ورزشکار در پای بیمسئولیتی کادر مدیریتی و فنی بود. دختر شایسته اردکانی در ماده نفسگیر، طاقتفرسا و تخصصی هفتگانه، تا ماده ششم پابهپای بزرگان آسیا جنگید، در پرشها درخشید، رکورد زد و در یکقدمی کسب مدال تاریخی طلا یا نقره قرار گرفت. اما درست در آستانه جشن تاریخی دوومیدانی زنان، خبر دیسکالیفه شدن او به دلیل استفاده از «کفش ممنوعه» در ماده پرش، آب سردی بر پیکر ورزش ایران ریخت. اینجا دیگر بحث صدمِ ثانیهها، افت بدنی یا برتری رقبا نیست؛ بحث بر سر یک «غفلت مبتدیانه» است. مقررات مربوط به تجهیزات و کفشهای مورد تأیید فدراسیون جهانی (World Athletics) پنهان و دستنیافتنی نیستند؛ یک فهرست عمومی و شفاف است که چککردن آن در زمره الفبای وظایف کادر سرپرستی، مربیان و مدیران فدراسیون دوومیدانی قرار دارد. چطور ممکن است کادری عریض و طویل با ورزشکار راهی مسابقاتی در این سطح شود، اما سادهترین پروتکلهای فنی و استاندارد تجهیزات را ارزیابی نکرده باشد؟ فرار رو به جلو و انداختن تقصیر به گردن ناظران مسابقه یا خود ورزشکار، توجیهی غیرقابلقبول است. ورزشکاری که در میانه تمرکز ذهنی و فشار سنگین جسمانی برای رقابت در هفت ماده است، نباید نگران بوروکراسی فنی کفش خود باشد؛ فدراسیون دقیقاً برای همین نظارتها تشکیل شده است. این پرسش تلخ و اساسی پیش میآید: آیا اگر چنین وضعیتی برای یکی از چهرههای سرشناس یا مدعیان مدال در بخش مردان پیش میآمد، باز هم با چنین سهلانگاری و رهاشدگیِ تجهیزاتی روبهرو بودیم؟ واقعیت این است که در ورزش ما، از یک سو نوعی ناآگاهی مزمن و بیتوجهی ساختاری نسبت به قوانین بینالمللی حاکم است (سریال حذفهای ناشی از اشتباهات اداری و حقوقی خود گواه این مدعاست)، و از سوی دیگر، بخش زنان همواره از پشتیبانی لجستیکی، حقوقی و فنی ضعیفتری رنج میبرد. در شرایطی که ورزشکار زن باید فرسنگها جلوتر از امکاناتش بدود تا دیده شود، کادر فنی حتی توان یک بررسی ساده اینترنتی در سایت فدراسیون جهانی را ندارد! فدراسیون دوومیدانی و متولیان کاروان ایران باید پاسخگوی اشکها و تلاشهای هدررفته فاطمه محیطیزاده باشند. از دست رفتن مدالی که با سالها عرق ریختن در محرومترین پیستها به دست آمده بود، با یک بیانیه اعتراضی بیاساس و ابراز تأسف جبران نمیشود. اگر قرار است ورزشکاران زن ما بار ناکامیهای کل کاروان را به دوش بکشند و آبروی ورزش کشور باشند، نباید در سادهترین جزئیات فنی، قربانی بیکفایتی مدیرانی شوند که هنوز الفبای همراهی یک قهرمان را نیاموختهاند.