جایگاه طراحی نور و صدا درایننمایشنامهخوانی چه بود و برای ایجاد فضای موردنظر اثر چه تمهیداتی درنظر گرفتید؟
افشین کامیابفرد: در بخش نور، بهدلیل محدودیتهایی که معمولاً در گروههای نمایشنامهخوانی وجود دارد، امکان اینکه یک طراحی نور کامل و مفصل داشته باشیم، فراهم نبود. اینمسئله البته فقط مربوط به اینگروه نیست و بسیاری از گروههای نمایشنامهخوانی، با محدودیت امکانات اجرایی مواجه هستند. در بخش صدا اما تصمیم گرفتیم از موسیقیهایی استفاده کنیم که در قسمتهای مختلف اثر، نقش یک موتیف را داشته باشند و بتوانند فضای هر بخش را همراهی کنند. در بعضی قسمتها از موسیقیها و آثار ویگن استفاده کردیم تا حالوهوای رمانتیک موجود در اثر تعدیل و متناسب شود. در کنار موسیقی، بعضی افکتهای صوتی هم برای ما اهمیت داشتند. هدف اینبودکه صدا فقط یک عنصر تزئینی نباشد و بتواند در ایجاد فضای شنیداری و حس زندهبودن اجرا نقش داشته باشد.
باتوجهبه تفاوت سبک و میزان تجربه بازیگران، چطور زبان اجرایی مشترکی میان آنها ایجاد کردید؟
اینبخش، کار سادهای نبود. بیشتر بازیگران اینگروه در تجربههای اول یا دوم خود قرار داشتند و بهجز یک یا دونفر، بیشتر اعضای گروه سابقه طولانی در کار حرفهای نداشتند؛ پس یکی از دشواریهای اصلی اینبودکه بتوانیم آنها را به ریتمی مشترک برسانیم؛ بهشکلیکه وقتی مخاطب آنها را کنار هم میبیند، احساس نکند با چند بازیگر جداازهم مواجه است که هرکدام ساز خودشان را میزنند. هدف اینبودکه همه آنها در یک ظرف و یک هماهنگی قرار بگیرند و مثل سازهایی که در یک مجموعه موسیقایی کنار هم قرار گرفتهاند، یکدست عمل کنند. تمرینهای بیشتر بهتدریج کمک کرد این هماهنگی شکل بگیرد. نهایتاً بازیگران تااندازهای به یک زبان مشترک رسیدند که امیدوارم مخاطب آنها را حداقل در سطح گروه نیمهحرفهای و نه گروهی متشکل از بازیگران کاملاً تازهکار دیده باشد.
چرا تماشاخانه «هامون» را برای اجرای «هتل میدان تکسیم» انتخاب کردید؟
تماشاخانه «هامون» را از چند جهت انتخاب مناسبی میدانستم؛ این سالن ازنظر تعامل با گروههای نمایشی، شرایط خوبی دارد و در بخشهایی مثل امکانات، مسائل اقتصادی و حتی زمانبندی اجرا نیز شرایطی داشت که قابلتوجه بود. برای گروه نمایشی، فقط خود سالن اهمیت ندارد؛ مجموعه شرایطی که تماشاخانه برای گروه ایجاد میکند نیز در تصمیمگیری مؤثر است. درمورد «هامون»، اینمجموعه شرایط باعث شد انتخاب این سالن برای ما منطقی و مناسب باشد و بتوانیم با تمرکز بیشتری پروژه را پیش ببریم.
روند انتخاب بازیگران برای اینپروژه چگونه انجام شد؟
بخش زیادی از انتخاب بازیگران ازطریق معرفی دوستان و همکاران تئاتری انجام شد. افراد مختلف به ما معرفی شدند و با بررسی شرایط و تواناییهای آنها، ترکیب گروه شکل گرفت. خوشبختانه درمجموع، انتخابهای خوبی داشتیم و بازیگرانی که به گروه اضافه شدند، توانستند در روند تمرین و اجرای اثر حضور مناسبی داشته باشند. البته در مقطعی یکی از ترکیبهای بازیگران تغییر کرد و گروه با تیم دیگری ادامه داد؛ اما نهایتاً ترکیب نهایی شکل گرفت و توانستیم کار را با همین گروه به اجرا برسانیم.
پوستر این اثر، حدود یکسالپیش منتشر شد؛ اما اجرا در مهرماه ۱۴۰۵ انجام شد. این فاصله زمانی چه تأثیری بر روند تولید داشت؟
قرار بود این نمایش، پارسال اجرا شود و بههمیندلیل پوستر آن نیز یکسالقبل منتشر شد؛ اما درآنمقطع مجموعهای از شرایط پیش آمد که باعث شد اجرای کار در وضعیتی نامعلوم قرار بگیرد. درآنشرایط نمیشد بااطمینان گفت پروژه به اجرا خواهد رسید یا نه؛ و همین طولانیشدن وضعیت باعث شد عملاً گروه قبلی از ادامه مسیر بازبماند. امسال ناچار شدیم با یک تیم جدید کار را ادامه دهیم؛ چون بعضی مشکلات باعث شده بود ادامه همکاری با ترکیب قبلی، متأسفانه امکانپذیر نباشد. فاصله میان انتشار پوستر و اجرای نهایی، حاصل یک برنامهریزی عادی و ازپیشتعیینشده نبود و شرایطی که در کشور بهوجود آمد، در طولانیشدن اینروند تأثیر داشت.
اگر قرار باشد «هتل میدان تکسیم» را بهصورت یک نمایش کامل و خارج از قالب نمایشنامهخوانی روی صحنه ببرید، چه تغییراتی در اجرا ایجاد میکنید؟
اگر قرار باشد کار را بهشکل یک اجرای کامل روی صحنه ببریم، طبیعتاً تغییرات زیادی لازم خواهد بود. یکی از مهمترین تفاوتها ایناستکه در اجرای کامل، فرصت بیشتری برای سکوت، بازیهای غیرکلامی و استفاده از بدن بازیگر خواهیم داشت. بخشی از جذابیت اثر در ورود و خروج شخصیتها و اتفاقاتیست که الزاماً ازطریق دیالوگ منتقل نمیشوند. در نمایشنامهخوانی، بهدلیل محدودیت این فرم، بخش زیادی ازاینظرفیتها نمیتواند بههمانشکل کامل خودش را نشان دهد. اگر این متن را بهصورت یک اجرای صحنهای کامل تولید کنیم، میتوانیم زمان بیشتری به این لحظات بدهیم و از امکانات اجرایی بیشتری استفاده کنیم. ازاینرو، فکر میکنم متن، ظرفیتهای بیشتری از چیزیکه در یک نمایشنامهخوانی دیده میشود، برای یک اجرای کامل دارد.
مهمترین چیزیکه دوست داشتید مخاطب پس از اجرای امروز با خود از سالن بیرون ببرد، چه بود؟
اساساً آدم پیاممحوری نیستم و اصراری ندارم مخاطب حتماً با یک پیام مشخص از سالن بیرون برود. برای من مهمتر ایناستکه در لحظهای که مخاطب با اثر مواجه میشود، یک ارتباط احساسی میان او و نمایش شکل بگیرد. خود متن هم الزاماً بهاینشکل نیست که یک گره مشخص داشته باشیم، قهرمانی داشته باشیم که درپایان همهچیز را حل کند و بعد پیام مشخص به مخاطب تحویل داده شود. بیشتر با یک مسیر مواجهیم؛ چیزی شبیه یک سفر که مخاطب همراه شخصیتها حرکت میکند و درطول اینمسیر، اتفاقات مختلفی میان آنها شکل میگیرد. برای من مهم است که مخاطب بتواند به شخصیتها نزدیک شود و خودش را یا بخشی از خودش را، در یکیازآنها یا حتی چند شخصیت پیدا کند. اگر چنین ارتباطی میان مخاطب و شخصیتها شکل بگیرد و تماشاگر بتواند درطول اجرا با آنها همراه شود، بهنظرم اتفاق مهمی افتاده. این ارتباط برایم، از اینکه بخواهیم حتماً یک پیام مشخص را به مخاطب منتقل کنیم، اهمیت بیشتری دارد.
ایده اولیه «هتل میدان تکسیم» از کجا شکل گرفت و چهچیزی شما را بهسمت روایت چنین داستانی برد؟
زهره الحمدی: ایده اولیه متن از مهاجرت و پناهندگی یکی از نزدیکانم شکل گرفت. تنها چیزیکه مستقیماً از واقعیت وارد داستان شد، همین بود؛ و سایر اتفاقات و شخصیتها را براساس تجربههایی که در زندگی و سفرهایم داشتم؛ و البته مشاهدات و تخیلم شکل دادم. در سالهای اخیر، مهاجرت و پناهندگی به ترکیه افزایش پیدا کرده و بسیاری از ایرانیان، برای مهاجرت یا پیگیری فرایند پناهندگی، ازاینمسیر استفاده میکنند. ازسویی، سرمایهگذاری ایرانیها نیز در ترکیه بیشتر شده است.
چرا میان شهرها و مکانهای مختلف، استانبول و مشخصاً میدان «تکسیم» را برای روایت این داستان انتخاب کردید؟
«تکسیم» و خیابان «استقلال» از فضاهایی هستند که حضور ایرانیها در آنها بسیار محسوس است. بسیاری از ایرانیهایی که به استانبول سفر میکنند، دراینمحدوده رفتوآمد دارند و هتلهای کوچک و اقتصادی اینمنطقه نیز یکی از گزینههای اقامت آنهاست. بههمیندلیل، وقتی قرار بود داستان در فضایی خارجازایران اتفاق بیفتد، انتخاب استانبول و «تکسیم» برایم با فضای واقعی زندگی بسیاری از ایرانیها ارتباط داشت. این انتخاب کمک کرد موقعیت شخصیتها برای مخاطب باورپذیرتر باشد و فاصلهای میان جهان داستان و تجربههای آشنای اجتماعی ایجاد نشود.
جمله «گاهی دورترین سفر، بازگشتن به حقیقتیست که از آن فرار کردهای» چه جایی در ساختار داستان دارد؟
این جمله بیشازهرچیز به شخصیت «سهیل» مربوط میشود. خانوادهای برای مدتی کوتاه در هتل گرفتار میشوند و درهمانزمان، بخشی از حقایق که میان شخصیتها پنهان مانده، آشکار میشود. من بعداً برای معرفی اثر، از جمله «وقتی راه فرار بسته میشود، حقیقت راه خودش را باز میکند» هم استفاده کردم؛ چون احساس میکردم به فضای نمایش نزدیک است. شخصیتها در شرایطی قرار میگیرند که دیگر نمیتوانند بهسادگی از موقعیت فرار کنند و همینمسئله باعث میشود ناچار شوند با واقعیتهایی مواجه شوند که پیشازآن از آنها فاصله گرفته بودند. اینوضعیت برای «سهیل» پررنگتر است و مسیر او بیش از دیگران، با مفهوم فرار و مواجهه با حقیقت پیوند پیدا میکند.
تجربه نوشتن برای تئاتر چه تفاوتی با تجربه نوشتن رمان یا فیلمنامه برای شما دارد و این نمایشنامه چگونه شکل گرفت؟
مسیر من در نویسندگی ابتدا از سینما شروع شد. در رشته ادبیات نمایشی تحصیل کردم و دورههای فیلمنامهنویسی را نیز گذراندم؛ اما شرایط تولید فیلم و دشواریهایی که دراینزمینه وجود داشت، باعث شد مدتی بهسمت نوشتن رمان بروم و دو رمان «پانسیون» و «آدمهای موازی» را بنویسم. اساس این آثار تاحدزیادی از فیلمنامه میآمد. بهایننتیجه رسیدم که انتشار کتاب نسبت به تولید فیلم؛ هم ازنظر هزینه و هم دسترسی مخاطب، ممکنتر است. بعدها برپایه رمان «آدمهای موازی» فیلمنامه «شهرکنشینها» را نوشتم که آنهم برای آینده باقی مانده. درمورد «هتل میدان تکسیم» اما از ابتدا متن را با نگاه نمایشی نوشتم و ساختار آن براساس موقعیت، شخصیتها و روابطی شکل گرفت که قرار بود در فضای صحنه امکان بروز پیدا کنند.
در میان شخصیتهای نمایشنامه، کدام شخصیت برای شما به تجربه شخصی یا ذهنیتان نزدیکتر بود؟
همه شخصیتها برای من بهنوعی نزدیک هستند؛ چون هریک بخشی از خودشان را از آدمهای واقعی گرفتهاند؛ اما «استار» برای من کمی نزدیکتر بود؛ بهایندلیلکه باتوجهبه تجربهای که از فضای کاری او داشتم، درک رابطهها و شرایط زندگیاش برایم آسانتر بود. خودم دقیقاً تجربه زندگی او را نداشتهام؛ اما بهدلیل تجربهای که در حوزه ترجمه و ویرایش داشتهام، با فضای کاری و بعضی موقعیتهایی که در زندگی حرفهای و شخصی او شکل میگیرد، ارتباط بیشتری برقرار کردم. درباره سایر شخصیتها نیز نمونهها و تجربههایی از آدمهای واقعی وجود داشت که در کنار تخیل و برداشت شخصی من قرار گرفتند.
در طراحی دیالوگها، چقدر روی سکوتها، زیرمتنها و مونولوگها تمرکز داشتید؟
برای من مهمترین مسئله اینبودکه دیالوگ با شخصیت و جایگاهی که در داستان دارد، منطق داشته باشد. رفتار هر شخصیت باید با شرایطی که در آن قرار گرفته و رابطهای که با دیگران دارد، هماهنگ باشد. نمیتوانم بگویم هنگام نوشتن، فقط روی یک تکنیک مشخص مثل سکوت یا مونولوگ تمرکز کردهام. بیشتر تلاش کردم گفتوگوها از دل موقعیت و رفتار شخصیتها بیرون بیایند و روابط میان آنها را پیش ببرند. هر شخصیت باید براساس منطق خودش واکنش نشان دهد و همین منطق است که شکل گفتوگو را تعیین میکند.
شخصیتهای داستان چقدر از افراد واقعی الهام گرفتهاند و چقدر حاصل تخیل شما هستند؟
بعضی از شخصیتها و ویژگیهایشان از آدمهای واقعی الهام گرفتهاند؛ اما هیچیک نسخه مستقیم و عیناً بازسازیشده فردی واقعی نیستند. تجارب، آدمهاییکه دیدهام، موقعیتهایی که در زندگی و سفرها با آنها مواجه شدهام و چیزهاییکه در اطرافم مشاهده کردهام، در کنار تخیلم قرار گرفتهاند. درواقع، شخصیتها ترکیبی از تجربه، مشاهده و تخیل هستند. ممکن است یک ویژگی یا موقعیت از یک فرد واقعی آمده باشد و بخش دیگر از شخصیت را خودم ساخته باشم. ازاینرو، نمیتوان گفت هر شخصیت دقیقاً معادل یک فرد بیرونیست.