نگره
عصر اسکرول؛ و مرگ آرام کتاب!
یک مقاله تازه با بررسی روند تاریخی کاهش مطالعه در آمریکا استدلال میکند که افول کتابخوانی نه با ظهور گوشیهای هوشمند؛ بلکه دههها پیشتر آغاز شده؛ بااینحال، نویسنده معتقد است که احیای فرهنگ مطالعه همچنان ممکن است، بهشرطآنکه کتاب، فضاهای مناسب برای مطالعه و تجربه جمعی کتابخوانی دوباره به زندگی روزمره بازگردند. بهگزارش ایبنا (از لیتهاب)؛ پرسش دربارهاینکه آیا گوشیهای هوشمند مطالعه را از بین بردهاند، اینروزها بیشازگذشته مطرح میشود. روزبهروز افراد بیشتری بهجای خواندن کتابهای طولانی، بخشهای کوتاه و پراکندهای از متن را در ایمیلها، پیامکها، کپشنهای اینستاگرام و دیگر محتوای دیجیتال میخوانند؛ نوعی مطالعه کوتاه و حواسپرت که تفاوت زیادی با تمرکز عمیق موردنیاز برای خواندن کتاب دارد.
«جوئل هالدورف» (نویسنده و پژوهشگر) در مقاله «آیا گوشیهای هوشمند واقعاً مطالعه را از بین بردهاند؟» بااشارهبه بحثهای اخیر درباره پایان «عصر مطالعه» مینویسد مشکل اصلی را نمیتوان صرفاً به ظهور تلفنهای هوشمند نسبت داد. بهگفته او؛ انسان امروز همچنان میتواند کلمات را بخواند و رمزگشایی کند، اما درک متون طولانی و حفظ تمرکز برای مطالعه عمیق دشوارتر شده است؛ بهتعبیری، جامعه امروز نه بیسواد، بلکه وارد مرحلهای «پساسوادی» شده است. هالدورف برای بررسی اینمسئله به تاریخ بازمیگردد و یادآوری میکند که «جورج اشتاینر»، منتقد ادبی، در سال ۱۹۸۸ از پایان تدریجی «عصر کتاب» سخن گفته بود. از نگاه اشتاینر؛ اینروند از دهه ۱۹۵۰ و همزمان با گسترش رادیو، سینما و تلویزیون آغاز شده بود و رسانههای الکترونیکی دهههای بعد صرفاً آنرا تشدید کردند. آمار نیز این برداشت را تأیید میکند. در سال ۱۹۷۶، بیش از ۶۰ درصد دانشآموزان سال آخر دبیرستان در آمریکا اعلام کرده بودند که تقریباً هرروز برای لذت شخصی کتاب یا مجله میخوانند؛ اما اینرقم از همانزمان تقریباً هرسال یکواحددرصد کاهش یافت؛ روندیکه با ظهور بازیهای ویدئویی، رایانههای شخصی، اینترنت و بعد گوشیهای هوشمند ادامه پیدا کرد. زمانیکه میزان مطالعه شخصی نیز بررسی میشود، روندی مشابه دیده میشود. آمریکاییها در سال ۲۰۰۳ بهطورمتوسط روزانه ۲۱.۹ دقیقه برای علاقه شخصی مطالعه میکردند. اینرقم در سال ۲۰۱۰ به ۱۸.۳ دقیقه و در سال ۲۰۲۵ به ۱۶.۲ دقیقه کاهش یافت؛ بنابراین، بهنوشته هالدورف، ورود آیفون و گوشیهای هوشمند یک سقوط ناگهانی در مطالعه ایجاد نکرد؛ بلکه بخشی از روندی طولانی و تدریجی بود. نویسنده تأکید میکند که فناوری تنها بخشی از ماجراست و آنچه بیشازهمه آسیب دیده، «فرهنگ کتابخوانی» است؛ فرهنگی که زمانی مطالعه را به بخشی طبیعی از زندگی روزمره تبدیل کرده بود. او برای توضیح اینمسئله به قرن 19 اشاره میکند؛ دورهای که مطالعه به فعالیتی عمومی و فراگیر تبدیل شد. کاغذ ارزانتر، چاپ بخار، آموزش اجباری و بهبود سیستمهای روشنایی باعث شدند کتاب دردسترس میلیونهانفر قرار گیرد. کتابخانهها، کلیساها، جنبشهای کارگری، انجمنهای ادبی و حلقههای مطالعه نیز به مردم انگیزه و فرصت کتابخوانی میدادند. هالدورف معتقد است برای بازسازی این فرهنگ، نخست باید از کتاب چاپی محافظت کرد. بهاعتقاد او، کتاب چاپی نوعی فناوری است که برای تمرکز طراحی شده است؛ متنی را بدون لینکها، ویدئوها و اعلانهای مزاحم مقابل خواننده قرار میدهد و امکان ماندن در مسیر یک داستان یا استدلال را فراهم میکند. حتی ضخامت و ساختار فیزیکی کتاب نیز به خواننده کمک میکند جایگاهش را در متن به خاطر بسپارد. خواننده گاهی نهفقط محتوای یک مطلب، بلکه محل قرارگرفتن آن روی صفحه را نیز بهیاد میآورد. ازاینمنظر، اگرچه ابزارهای دیجیتال برای دسترسی سریع به اطلاعات بسیار کارآمدند، اما کتاب چاپی همچنان برای مطالعه متمرکز مناسبتر است. نویسنده بااشارهبه روندهای جدید آموزشی هشدار میدهد که مدارس نباید بهبهانه گسترش فناوری دیجیتال، کتابخوانی را به حاشیه برانند. بهنوشته او؛ کودکانی که در خانوادهای سرشار از کتاب بزرگ نمیشوند، بیش از دیگران به مدرسه نیاز دارند تا تجربه مطالعه عمیق و طولانی را به آنها آموزش دهد. ازاینمنظر، کتاب چاپی نیز مانند رایانه یک فناوری است؛ فناوریای که باید استفاده از آنرا آموخت. دومین گام، ایجاد فضاهایی است که در آنها مطالعه رفتاری طبیعی تلقی شود. هالدورف میگوید: تمرکز صرفاً مسئلهای فردی و ناشی از «قدرت اراده» نیست. معماری، محیط و انتظارات اجتماعی نیز بر میزان تمرکز انسان تأثیر میگذارند. رفتار ما در کتابخانه با رفتارمان در یک مرکز خرید متفاوت است زیرا هر فضا به ما میگوید چه فعالیتی در آنجا مناسب است. کتابخانهها، کتابفروشیهای مستقل، مدارس و حتی کافهها میتوانند به «خانههای مطالعه» تبدیل شوند؛ مکانهاییکه سکوت، آرامش و غرقشدن در کتاب رفتاری عجیب تلقی نشود. در نروژ، «اسپن یتربرگ» (پژوهشگر رسانه) جلساتی باعنوان «خفهشو و بخوان» راهاندازی کرده است؛ برنامههایی که در آنها دانشآموزان در فضایی عاری از عوامل دیجیتال مزاحم گردهم میآیند و در سکوت مطالعه میکنند. برخی کافهها نیز از مشتریان خود میخواهند تلفنهایشان را کنار بگذارند. چنین فضاهایی میتوانند پناهگاههای موقت برابر جریان دائمی محتوای دیجیتال باشند و عادت به آرامش، تمرکز و مطالعه عمیق را تقویت کنند. تصویر رایج از یک خواننده، فردی تنهاست که با کتابی در دست در گوشهای نشسته است؛ اما نویسنده یادآوری میکند که تاریخ مطالعه نشان میدهد کتابخوانی بارها ازطریق اجتماعات انسانی احیا شده است. از صومعههای قرونوسطی گرفته تا حلقههای مطالعه قرن نوزدهم، جنبشهای مذهبی، کارگری و اجتماعی از کتاب بهعنوان ابزاری برای شکلدادن به اجتماعات استفاده کردند. کتابها فقط بهایندلیل اهمیت نداشتند که خوانده میشدند؛ بلکه مردم آنها را با یکدیگر میخواندند و دربارهشان گفتوگو میکردند. امروز نیز باشگاههای کتاب آنلاین، انجمنهای طرفداران آثار ادبی و تالارهای گفتوگو میتوانند چنین نقشی ایفا کنند. حتی برخی از دانشآموزان و جوانان در قالب «باشگاههای لادایتی» گردهم میآیند؛ گروههایی که در آنها استفاده از ابزارهای دیجیتال ممنوع است و اعضا به مطالعه و گفتوگو میپردازند. هالدورف نهایتاً تأکید میکند: اگر میخواهیم مطالعه ادامه پیدا کند، کنارگذاشتن گوشیهای هوشمند بهتنهایی کافی نیست. مسئله اصلی، از نگاه او، فرسایش فرهنگی است که زمانی مطالعه را به بخش مهمی از زندگی روزمره تبدیل کرده بود؛ بنابراین راهحل نیز باید فرهنگی باشد: حفاظت از کتاب چاپی، ایجاد فضاهای مناسب برای مطالعه و تبدیل دوباره کتابخوانی به یک تجربه اجتماعی. بهباور نویسنده؛ مطالعه هیچگاه صرفاً یک فعالیت فردی نبوده است. حتی زمانیکه فردی تنها کتابی را در دست میگیرد، عادت او به خواندن در بستر جامعه، مدرسه، خانواده، کتابخانه و دیگر اجتماعات شکل گرفته است. ازاینرو، اگر قرار است فرهنگ مطالعه نجات پیدا کند، راهحل نه انداختن گوشی هوشمند در نزدیکترین رودخانه، بلکه بازسازی فرهنگی است که در آن کتابخواندن دوباره ارزشمند، طبیعی و جمعی باشد.