• شماره 3750 -
  • 1405 دوشنبه 20 مهر

تنگه هرمز؛ معادله‌ای که با هیچ جایگزینی حل نمی‌شود

محمد بویری

تنگه هرمز، پیش‌ازآنکه یک مسئله سیاسی باشد، یک واقعیت جغرافیایی است که قوانین خودش را بر منطقه تحمیل می‌کند. عرض این گذرگاه در باریک‌ترین نقطه حدود 39‌کیلومتر است و همین باریکی، آن‌را به یکی از حساس‌ترین نقاط آبراهی جهان تبدیل کرده؛ اما نکته مهم‌تر از عرض، عمق آب و مسیرهای عبور است. کشتی‌های غول‌پیکر نفت‌کش ناچارند از دو کانال مشخص عبور کنند که هر‌یک عرض محدودی دارد. این محدودیت فیزیکی، هرمز را از یک آبراه معمولی متمایز و آن‌را به یک نقطه عبور اجباری تبدیل می‌کند که هیچ مهندسی، جایگزینی برایش نساخته. سال‌هاست تلاش‌هایی برای دورزدن این محدودیت شکل گرفته است. خطوط لوله‌ای ساخته شده که نفت را از میدان‌های شرق عربستان به دریای سرخ می‌رساند؛ یا از امارات به ساحل عمان منتقل می‌کند. عراق نیز خط لوله‌ای به‌سمت ترکیه دارد؛ اما این خطوط، درعمل نتوانسته‌اند نقش هرمز را بگیرند. ظرفیت آن‌ها درمجموع، کمتر از یک‌چهارم حجم عبوری روزانه از تنگه است. این یعنی حتی دربهترین‌حالت، بخش عمده نفت منطقه همچنان باید از همان مسیر باریک عبور کند. این وابستگی، نقطه‌ضعفی ساختاری است که سال‌هاست در معادلات قدرت منطقه نقش بازی می‌کند و هیچ راه‌حل فنی، نتوانسته آن‌را برطرف کند. ازمنظر اقتصادی، تنگه هرمز یک پدیده دوطرفه است. کشورهای صادرکننده نفت به آن وابسته‌اند تا درآمدشان قطع نشود؛ و کشورهای مصرف‌کننده نیز به آن وابسته‌اند تا چرخ اقتصادشان بچرخد. این وابستگی متقابل، هرمز را به یک نقطه تعادل شکننده تبدیل کرده است. هرگونه اختلال در این تعادل، نه‌فقط صادرکننده را متضرر می‌کند، نه‌فقط مصرف‌کننده را؛ بلکه کل زنجیره اقتصاد جهانی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. تجربه بحران‌های گذشته نشان داده است که حتی یک تهدید لفظی یا افزایش ریسک بیمه، می‌تواند قیمت نفت را در بازارهای جهانی جهش دهد. در یکی از مقاطع بحرانی، حجم نفت عبوری از هرمز به‌شدت کاهش یافت و قیمت نفت در بازارهای جهانی به رقم‌هایی رسید که سال‌ها بی‌سابقه بود. این‌ارقام نشان می‌دهد که حتی بدون بسته‌شدن کامل تنگه، صرف افزایش ریسک می‌تواند اثرات مخربی داشته باشد. نکته دیگری که کمتر به آن پرداخته می‌شود، نقش هرمز در تجارت غیرنفتی است. این تنگه فقط مسیر عبور نفت‌کش‌ها نیست؛ کشتی‌های حامل کالاهای اساسی، مواداولیه صنعتی و ماشین‌آلات نیز از آن عبور می‌کنند. بخش عمده‌ای از واردات کشورهای حاشیه این آبراه، ازهمین‌مسیر تأمین می‌شود. این یعنی اختلال در هرمز، فقط به‌معنای گران‌شدن نفت نیست؛ می‌تواند به کمبود کالا، افزایش قیمت موادغذایی و اختلال در تولید صنعتی منجر شود. این بُعد از اهمیت هرمز، معمولاً در تحلیل‌های سیاسی نادیده گرفته می‌شود؛ درحالی‌که اثر آن بر زندگی روزمره مردم، می‌تواند به‌مراتب سریع‌تر از آثار بازار نفت ظاهر شود. در سال‌های اخیر، مفهوم امنیت دراین‌منطقه تغییر کرده. دیگر امنیت هرمز فقط به‌معنای حضور ناوهای جنگی یا کنترل نظامی نیست؛ به‌معنای پایداری مسیرهای تجاری، کاهش ریسک بیمه و حفظ اعتماد بازارهاست. هر عاملی که این اعتماد را خدشه‌دار کند (حتی اگر به بسته‌شدن تنگه منجر نشود) می‌تواند اثرات اقتصادی سنگینی داشته باشد. این تغییر نگاه، از یک مفهوم صرفاً نظامی به یک مفهوم اقتصادی-امنیتی، یکی از مهم‌ترین تحولات سال‌های اخیر در تحلیل این‌منطقه است. دراین‌چارچوب، هر تصمیمی درباره هرمز، نه‌فقط یک تصمیم سیاسی؛ بلکه تصمیم اقتصادی با پیامدهای جهانی است. ازمنظر زیرساختی نیز، هرمز یک نقطه آسیب‌پذیر است. تأسیسات بارگیری نفت، پایانه‌های گازی و بنادر بزرگ منطقه، همه در محدوده‌ای قرار دارند که درصورت بروز اختلال، به‌سرعت از کار می‌افتند. این تمرکز زیرساختی، ریسک را دوچندان می‌کند. کشورهایی که سال‌ها برپایه صادرات نفت از این‌نقطه برنامه‌ریزی کرده‌اند، امروز با این پرسش روبه‌رو هستند که آیا می‌توانند تنوع مسیر ایجاد کنند یا نه. پاسخ تاکنون منفی بوده؛ نه به‌این‌دلیل‌که فناوری وجود ندارد؛ بلکه چون هزینه ایجاد مسیرهای جایگزین، بسیاربالاتر از هزینه ادامه وضع موجود است. درمجموع، تنگه هرمز یک نقطه جغرافیایی است که سیاست، اقتصاد، امنیت و زیرساخت را درهم‌تنیده است. درک این پیچیدگی، پیش‌نیاز هرگونه تحلیل درست از منطقه است.

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه
بالای صفحه