• شماره 3767 -
  • 1405 يکشنبه 10 آبان

ضرورت بازنگری در معماری امنیتی منطقه

در ماه‌های پس از تجاوز و حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، کشورهای عربی جنوب خلیج‌فارس بیش‌از‌قبل از ضرورت بازنگری در معماری امنیتی منطقه سخن می‌گویند؛ اما هنوز بر سر بنیادی‌ترین پرسش آن توافق ندارند: «ایران، شریک ساختن این نظم است یا دشمنی که نظم باید برای مهار آن سازمان یابد؟» به‌گزارش شهاب شهسواری علویجه (ایرنا)؛ عمان حذف تهران را خطایی ساختاری می‌خواند و تصور خصومت بنیادین ایران و اعراب را رد می‌کند؛ درمقابل، بخشی از ادبیات سیاسی و رسانه منطقه، هنگام دعوت به همکاری نیز با زبان تعیین حدود، مطالبه حسن‌نیت و تهدید به ائتلاف علیه ایران سخن می‌گوید.

مسئله خلیج‌فارس صرفاً اختلاف درمورد شکل یک معماری امنیتی جدید نیست؛ بر سر جایگاهی است که دیگر کشورهای منطقه آمادگی دارند برای جمهوری اسلامی ایران بپذیرند. پذیرش اینکه تهران را نمی‌توان از معادلات منطقه حذف کرد، هنوز در همه پایتخت‌های عربی به پذیرش حق برابر ایران برای مشارکت در امنیت مشترک، منجر نشده است. برای گروهی از سیاست‌گذاران کشورهای عربی، ایران زمانی می‌تواند شریک باشد که پیشاپیش شروط کشورهای دیگر را بپذیرد، رفتار و ماهیتش را تغییر دهد و به‌شکلی درآید که موردپسند این‌کشورها باشد؛ گویی جمهوری اسلامی ایران قرار است به‌شکل پادشاهی‌های جنوب خلیج‌فارس درآید و به نظمی ازپیش‌تعریف‌شده بپیوندد نه‌اینکه همراه همسایگان در ساختن این نظم جدید سهم داشته باشد. میان موضع‌گیری‌ و اظهارنظر برخی مقام‌های کشورهای عربی به‌وضوح شاهد نوعی تناقض درمورد همکاری با ایران هستیم؛ ازیک‌سو، سخن از گشودن درهای معماری امنیتی به‌روی ایران است و ازسوی‌دیگر، زبان امرونهی و تهدید همراهی با فشار نظامی آمریکا به‌کار می‌رود. هم‌زمان، مرتباً توسط متحدان آمریکایی جوامع جنوب خلیج‌فارس نیز پیشنهادهایی مطرح می‌شود که اسرائیل را در مرکز شبکه دفاعی منطقه قرار می‌دهد و ایران را «دشمن مشترک» آن تعریف می‌کند. چنین الگویی، بیش‌ازآنکه جایگزین منطق پیشین باشد، بازآرایی همان سیاست «امنیت علیه ایران» با ابزارها و شرکای تازه است. ازمنظر تهران، تناقض زمانی برجسته‌تر می‌شود که مطالبه تضمین امنیت از ایران، با پذیرش مسئولیت متقابل همراه نباشد. نمی‌توان از تهران خواست نگرانی‌های امنیتی همسایگان را به‌رسمیت بشناسد اما مطالبه ایران درباره استفاده‌نشدن از خاک و امکانات همان کشورها برای تجاوز به سرزمین ایران بیرون از دستورکار بماند. اگر قرار است اعتمادسازی مبنای نظم تازه باشد، این‌رویکرد نمی‌تواند آزمونی یک‌طرفه برای اثبات حسن‌نیت ایران باقی بماند. دشواری بازطراحی امنیت خلیج‌فارس، پیش از تدوین پیمان‌ها و ایجاد نهادهای تازه، به تغییر ذهنیت بازمی‌گردد: عبور از این پرسش که «چگونه می‌توان ایران را مهار کرد» به این پرسش که «چگونه می‌توان امنیت ایران و همسایگانش را هم‌زمان تضمین کرد». بدر بن حمد البوسعیدی (وزیر امور خارجه عمان) در سخنرانی ۴ آبان در کالج گرتون دانشگاه کمبریج، مسئله امنیت فراگیر در خلیج‌فارس را فراتر از اختلاف‌های جاری میان کشورهای منطقه و تجاوز نظامی فعلی صورت‌بندی کرد. او کنارگذاشتن ایران و تعریف امنیت منطقه برمبنای مقابله‌باآن را از مخرب‌ترین اولویت تحمیلی به منطقه از بیرون دانست و در سخنرانی خود گفت: «این‌رویکرد، نظام منطقه‌ای ناپایداری پدید آورد که بر تصور باطل خصومت بنیادین منطقه‌ای میان ایران و کشورهای عربی خلیج‌فارس بنا شده. چنین خصومت بنیادینی وجود ندارد». در نگاه وزیر خارجه عمان، مشارکت ایران امتیازی نیست که پس از حل همه اختلاف‌های سیاسی به تهران اعطا شود بلکه یکی از شروط ایجاد نظم پایدار است. وی تأکید کرد: «هر معماری امنیتی خلیج‌فارس که ایران را دربرنگیرد، ذاتاً ناپایدار و ازنظر ساختاری معیوب است». او با یادآوری نشست نوامبر ۱۹۷۶ مسقط، خواستار احیای گفت‌وگوی هر هشت کشور ساحلی شد و گفت: «هدف باید نیل به پیمان عدم تجاوز میان هر هشت کشور باشد». پیشنهاد او قطع شراکت‌های خارجی نیست؛ تغییر جایگاه آن‌هاست. البوسعیدی تصریح کرد این شراکت‌ها نباید محور امنیت منطقه باشند و بهتر است به‌تدریج بیشتر به همکاری اقتصادی و سرمایه‌گذاری در آینده مشترک هشت کشور تبدیل شوند. هرچند قطر به‌عنوان یکی از کشورهای دوست و همراه ایران طی ماه‌های گذشته تلاش‌های بی‌وقفه‌ای برای احیای دیپلماسی و حل‌وفصل مسالمت‌آمیز مسائل انجام داده اما حتی در میان برخی سیاستمداران این‌کشور نیز تناقض آشکاری در دعوت به همکاری برای امنیت منطقه و تصویرسازی از ایران به‌عنوان دشمن وجود دارد. ابراهیم الهاشمی (مدیر اداره رسانه و ارتباطات وزارت خارجه قطر) در نشست خبری ۵ آبان خواستار چارچوب امنیتی مبتنی‌بر احترام به حاکمیت کشورها و عدم تجاوز متقابل شد؛ اما در همان نشست، تأکید کرد ایران باید اظهارات مثبت خود را به اقدامات عملی تبدیل کند؛ ازجمله با پایان‌دادن به تهدیدها علیه کشورهای منطقه و تضمین آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز. او از آمادگی کشورهای شورای همکاری برای چارچوب امنیتی سخن گفت و مسئولیت نشان‌دادن حسن‌نیت را متوجه تهران کرد. این دوگانگی در اظهارات حمد بن جاسم بن جبر آل ثانی (نخست‌وزیر و وزیر خارجه قبل قطر) صریح‌تر دیده می‌شود. او سه‌هفته‌پیش نوشت: «اکنون روشن شده که ایران دشمن اصلی ماست!» اما بلافاصله تأکید کرد این سخن به‌معنای کنارگذاشتن تلاش برای «صلح و روابط روشن با ایران» نیست. چندروزبعد نیز جغرافیا را عامل ضرورت همزیستی با ایران دانست و خواستار گفت‌وگوی جمعی کشورهای شورای همکاری با تهران شد. این مواضع نشان می‌دهد پذیرش اجتناب‌ناپذیری رابطه با ایران الزاماً به عبور از دشمن‌انگاری نینجامیده است: همسایه همچنان «دشمن اصلی» نامیده می‌شود، حتی هنگامی‌که صلح با او ضرورتی جغرافیایی شناخته می‌شود. انور قرقاش، مشاور دیپلماتیک رئیس امارات متحده عربی، این دوگانگی را صریح‌تر توضیح داده. او در نشستی در دبی، گفت: «ما همسایه‌ایم؛ ازنظر جغرافیایی همسایه‌ایم» و افزود باید کانال‌های تازه‌ای برای تفاهم پیدا کرد. قرقاش، مطابق میان رابطه و اعتماد تفکیک کرد: «روابط یک ضرورت است و باید با ایران ارتباط و روابطی مبتنی‌بر گفت‌وگوی باز داشته باشیم؛ گفت‌وگویی که از مسائل روزمره فراتر برود.» اما هم‌زمان گفت: «برای بازسازی این اعتماد به سال‌ها زمان نیاز داریم». در کنار این موضع رسمی، روایت تندتری نیز در فضای رسانه‌ای وجود دارد. مؤسسه واشنگتن برای سیاست‌گذاری خاور نزدیک در گزارش نشستی که فروردین‌ماه امسال با حضور ندیم قطیش، ستون‌نویس الشرق‌الاوسط و مدیرکل پیشین اسکای‌نیوز عربی، نوشت بسیاری از اماراتی‌ها تحولات اخیر را تأییدی بر دشمن اصلی‌بودن ایران و اسلام سیاسی می‌دانند و با تعهد بیشتری به مقابله با این تهدید و جست‌وجوی مشارکت با آمریکا و اسرائیل از بحران بیرون خواهند آمد. دانیا قلیلات خطیب، هم‌بنیان‌گذار مرکز پژوهش برای همکاری و صلح‌سازی لبنان در یادداشتی غیرواقع‌بینانه باعنوان «ایران باید حدود خود را بشناسد» در پایگاه تحلیلی عرب نیوز نوشت: «ایران باید درک کند که منطقه آغوش خود را به‌روی تهران باز کرده تا بخشی از معماری امنیتی منطقه باشد؛ اما اگر ایران بخواهد خود را به‌عنوان قدرت هژمونیک تحمیل کند، داستان کاملاً متفاوت خواهد بود.» خطیب در همان مقاله احتمال داد کشورهای منطقه به‌این‌نتیجه برسند که چاره‌ای جز کمک به آمریکا برای آنچه او ازپادرآوردن تهران خواند، ندارند. او همچنین ادعا کرد: «کشورهای منطقه تاکنون به ایران حمله نکرده‌اند، نه به‌این‌دلیل‌که نمی‌توانند، بلکه چون نمی‌خواهند». فیصل عباس (سردبیر عرب‌نیوز) نیز درواکنش‌به نشست مقام‌های ارشد عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه در تهران باعنوان «آخرین تلاش برای نزدیک‌کردن تهران به مکه»، پس از طرح احتمال حمله تازه آمریکا و اسرائیل، نوشت: «توپ اکنون در زمین تهران است. آیا تهران انتخاب می‌کند به مکه، به واقع‌گرایی، به همسایگان و به حقوق بین‌الملل، نزدیک‌تر شود، یا خطر آشوب را نه‌فقط برای خود، بلکه برای کل منطقه می‌پذیرد؟» عباس ضرورت امتیازدادن دو طرف را می‌پذیرد، اما چارچوب داوری او نامتقارن است: تهدید نظامی ازسوی آمریکا و اسرائیل مطرح می‌شود ولی انتخاب نهایی میان نظم و آشوب بر دوش ایران قرار می‌گیرد. درور شالوم، سرتیپ ذخیره و رئیس پیشین دفتر سیاسی-نظامی وزارت دفاع اسرائیل، هفته گذشته در پایگاه اطلاع‌رسانی اندیشکده شورای آتلانتیک نوشت: «اسرائیل می‌تواند به یکی از مراکز معماری دفاع هوایی و موشکی منطقه‌ای سنتکام تبدیل شود.» وی تأکید کرد اسرائیل می‌تواند به ایجاد ائتلاف‌هایی علیه «دشمنان مشترک» ازجمله ایران کمک کند. او همچنین گسترش توافق‌های ابراهیم، به‌ویژه روابط اسرائیل و عربستان را توصیه کرد. هرچند این دیدگاه، موضع رسمی همه کشورهای عربی جنوب خلیج‌فارس نیست، اما درطول سال‌های گذشته امارات متحده عربی و بحرین به همین الگو پیوسته‌اند و آمریکا پیوسته تلاش می‌کند تا بقیه کشورهای منطقه را نیز در قالب‌های مختلف وارد این فرآیند کند. درواقع این گزینه‌ای است که ازسوی بزرگ‌ترین قدرت حامی کشورهای عربی منطقه ترویج می‌شود: اسرائیل به مرکز شبکه دفاعی تبدیل شود و ایران مبنای تعریف دشمن مشترک باقی بماند. جیمز جفری (سفیر پیشین آمریکا و پژوهشگر مؤسسه واشنگتن) در یادداشتی باعنوان «خاورمیانه پس از جنگ ایران: درس‌ها و پیامدها»، پا را فراتر گذاشت. او نوشت منطقه به صلح واقعی نمی‌رسد مگر ماهیت حکومت ایران تغییر کند یا این‌کشور برای همیشه از توان نشان‌دادن قدرت منطقه‌ای محروم شود.

 

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه
بالای صفحه