• شماره 3769 -
  • 1405 سه‌شنبه 12 آبان

پیوند معرق چوب با نگارگری طبیعت

سمفونی خاموش جنگل!

هنر در بنیادین‌ترین تعریفش، کوششی‌ست برای بازآفرینی جهان؛ اما نه از دریچه تکرار صِرف واقعیت؛ بلکه از مسیر درک جوهره و روح آن. در هنر نقاشی، رنگ از درون تیوپ‌ها زاده می‌شود و قلم‌مو واسطه میان ذهن نقاش و سفیدی بوم است؛ اما هنگامی‌که سخن از «معرق چوب» به‌میان می‌آید، معادله آفرینش هنری دگرگون می‌شود. اینجا بوم، تخته‌ای از جنس خاک و درخت است و رنگ‌ها، نه حاصل ترکیب‌های شیمیایی؛ بلکه یادگار باران‌ها، آفتاب‌ها و سالیان زیستِ درختان کهن در دل کوهستان‌ها و جنگل‌هاست. اینجاست که معرق چوب، با هنر منظره‌پردازی پیوندی شاعرانه و ژرف برقرار می‌کند؛ هنری که در آن، تکه‌های به‌ظاهر بی‌جانِ چوب، به معجزه تفکیک رنگ و بافت، بدل به چشم‌اندازهایی زنده و پویا از طبیعت می‌شوند.

پالت طبیعی؛ رنگ‌شناسی بدون رنگ‌دانه
بزرگ‌ترین چالش و درعین‌حال والاترین فضیلت معرق‌کارِ منظره‌پرداز، شناخت «زبان رنگی چوب» است. در نگارگری طبیعت، نقاش برای نشان‌دادن عمق آسمان، کبودی کوه‌ها، تیرگی خاک، نرمی ابرها و سبزی برگ‌ها، رنگ‌ها را می‌آمیزد؛ اما در معرق، هنرمند در میان صدها گونه چوبی به جست‌وجوی طیف‌های موردنیاز خود می‌رود:
• آسمان، مه و افق‌های دوردست: سفیدی نرم چوب افرا، روشنایی صنوبر یا سپیدار، زمینه را برای بازنمایی نور سحرگاهی، روشنایی افق و ابرهای سبک فراهم می‌سازد. گاه برای افق‌های مه‌آلود یا شامگاهی، از خاکستری‌های چوب ممرز یا چوب‌های آب‌آورده و کهنه سود برده می‌شود.
•‌ کوه‌ها، سنگ‌ها و خاک: طیف‌های گوناگون چوب گردو (از قهوه‌ای روشن تا تیرگی‌های نزدیک به سیاهی) جانمایه صخره‌ها و کوهپایه‌ها هستند. رگه‌های وحشی چوب گردو و گره‌های آن، دقیقاً تداعی‌کننده بافت ناهموار سنگ‌ها و شکستگی‌های طبیعی کوهستان است.
•‌ جنگل، برگساران و گیاهان: اگرچه چوبِ سبزِ خالص در طبیعت بسیار‌کمیاب است (مگر برخی از گونه‌های نادر مثل چوب پسته یا چوب‌های قارچ‌زده که به سبز یا فیروزه‌ای متمایل‌اند)، اما هنرمند با هوشمندی، از زردی پرتقال و اقاقیا، زیتونی سنجد و خرمایی چنار بهره می‌گیرد تا پاییزی باشکوه، بیشه‌زاری سرسبز یا دشتی زرین را به‌تصویر بکشد.
•‌ آتش غروب و شفق: چوب عناب با سرخی گرم و عمیق و چوب گلابی با تناژ صورتی و مرجانی‌اش، سرخی افق هنگام فرورفتن خورشید یا سرخی برگ‌های پاییزی را بی‌نیاز از هر رنگ‌مایه دیگر بازتاب می‌دهند.

 

بافت و «راهِ چوب»؛ جایگزین خطوط پرسپکتیو و حرکت آب
در هنر معرق، تنها تفکیک رنگ نیست که یک منظره را جان می‌بخشد؛ بلکه «بافت» و «جهت الیاف چوب» نقش اساسی را در درک بصری ایفا می‌کند:
۱. جریان آب و موج رودخانه: هنگامی‌که هنرمند می‌خواهد رودخانه‌ای خروشان یا دریاچه‌ای آرام را نشان دهد، به‌سراغ چوب‌هایی با رگه‌های مواج می‌رود. جهت خطوط چوب دقیقاً درراستای جریان آب برش می‌خورند تا حس حرکت، روانی و تلاطم امواج به‌چشم بیننده منتقل شود.
۲. سایه‌روشن‌ها و پرسپکتیو: برای نشان‌دادن برآمدگی یک تپه یا تابش زاویه‌دار نور خورشید بر تنه یک درخت، معرق‌کار از تغییر طبیعی رنگ در یک‌قطعه چوبِ واحد استفاده می‌کند؛ جایی‌که چوبِ برون‌نشین به چوبِ مغز پیوند می‌خورد و طیف تیره به روشن بدل می‌شود. این گذر نرم، همان کارکرد سایه‌زدن با مداد یا قلم‌مو را بدون دخالت هیچ ابزار رنگ‌آمیزی تقلید می‌کند.
۳. پوسته درختان و کالبد زمین: گره‌های چوب که در نجاری معمولی گاه عیب تلقی می‌شوند، در دستان معرق‌کار حکم چشمِ منظره را دارند؛ گره‌ها به تنه درختان کهن‌سال، دهانه غارها یا سنگ‌های برجسته تبدیل می‌شوند.

 

معرق چوب؛ پیوند با امپرسیونیسم و نقاشی نقطه‌چین
ازمنظر تاریخ هنر، معرق چوب شباهتی شگفت با مکاتب بزرگ نقاشی دارد. چنان‌که در امپرسیونیسم یا پوینتیلیسم (نقطه‌چینی) لکه‌های مجزای رنگ در فاصله نزدیک جداازهم به‌نظر می‌رسند؛ اما در فاصله دید بیننده به تصویری یکپارچه و هماهنگ می‌پیوندند، در معرق نیز هر‌تکه چوب، هویت مستقل و جداگانه‌ای دارد؛ اما هنگامی‌که در کالبد طرح درکناریکدیگر می‌نشینند، ناگهان چشم نه تکه‌های اره‌شده؛ بلکه تمامیت منظره زنده (دشتی مه‌آلود، پاییز بیشه‌زار یا آبشاری در صخره) را نظاره می‌کند.
این هنر، تجسم والای «وحدت در کثرت» است؛ هرقطعه خود، ذره‌ای از طبیعت است که در کلیتی بزرگ‌تر، بازتاب‌دهنده سیمای کل طبیعت می‌شود.

 

جان‌بخشی دوباره به چوب؛ هنر بازگشت به ریشه‌ها
تکه‌های چوبی که در هنر معرق به‌کار می‌روند، اغلب بازمانده شاخه‌های خشکیده‌اند یا چوب‌هایی که دورریز کارگاه‌های نجاری هستند. معرق‌کار این‌ بخش‌های مطرود را گرد می‌آورد، صیقل می‌دهد و به آن‌ها زندگی تازه‌ای در دل یک تابلو می‌بخشد. تصویری از جنگلی سرسبز که بر روی تابلویی از چوب بازآفرینی شده، درحقیقت مرثیه و ستایشی توأمان از طبیعت است؛ بازگشت چوب به یادمان‌های اولینِ خود در قالب یک اثر هنری ماندگار. این ظرافت در تفکیک رنگ، دقت در چیدمان و صبرِ بی‌مانند در برش‌های صدم‌میلی‌متری‌ست که معرق چوب را از یک «صنعت دست» به مرتبه «هنری تجسمی و فاخر» ارتقا می‌دهد؛ هنری که نشان می‌دهد چگونه می‌توان با «زبانِ سکوتِ درختان»، سرودی برای زیبایی جهان خواند. 

 

پیام احمدی کاشانی

 

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه
بالای صفحه