اتاق مشاوره
خیانت؛ فانتزی خطرناک سریالهای نمایش خانگی
نمایش خانگی در سالهای اخیر بارها سراغ مثلثهای عاطفی، خیانت، روابط موازی و حضور «نفر سوم» در زندگی زوجها رفته؛ از «عاشقانه» و «دل» تا «زخم کاری» و مجموعههای دیگری که شکستن تعهد، بخشی از مسیر داستان آنهاست. بهگزارش هدیسادات پاکنهاد (ایرنا)؛ ماجرا از جایی قابلتأمل میشود که مخاطب، بهجای قضاوت رفتار شخصیت، کمکم درگیر احساسات و سرنوشت او میشود؛ برایش دل میسوزاند، دلایلش را میفهمد و حتی ممکن است تصمیمش را قابلدرک یا موجه بداند. اینجا یک سؤال جدی شکل میگیرد: آیا ذهن مخاطب واقعاً میان «داستان» و «واقعیت» مرزی کاملاً روشن میکشد؟ و اگر یک رفتار آسیبزا بارها و با ظاهری جذاب روایت شود، آیا حساسیت ما نسبتبهآن همچنان ثابت میماند؟
هدی مرادی (روانشناس بالینی و رواندرمانگر) باتأکیدبراینکه مواجهه با این تصاویر تجربهای منفعل و خنثی نیست، معتقد است تکرار و جذابسازی رفتارهایی مانند خیانت میتواند بر واکنش هیجانی و قضاوت مخاطب اثر بگذارد. مرادی توضیح میدهد که مخاطب هنگام تماشای چنین تصاویری صرفاً یک قصه را دنبال نمیکند؛ چراکه وقتی خیانت و سایر رفتارهای آسیبزا در بستری از موسیقی عاشقانه، نورپردازیهای اغواکننده و حضور بازیگران کاریزماتیک روایت میشوند، واکنشهای فیزیولوژیک و هیجانی مخاطب تحتتأثیر قرار میگیرد. او بااشارهبهاینکه مغز درمواجههبا رفتارهای آسیبرسانی مانند خیانت بهطور غریزی یک «زنگ خطر» دارد، میگوید: همان حس انزجار، شوک یا تعارض اخلاقی که در دنیای واقعی به ما هشدار میدهد این رفتار ویرانگر است، میتواند درمواجههبا بازنماییهای رسانهای نیز تحتتأثیر قرار گیرد. بهگفته این روانشناس بالینی، زمانیکه چنین رفتاری بارهاوبارها با رنگولعاب جذاب تکرار میشود، فرد ممکن است دچار نوعی شرطیسازی و حساسیتزدایی هیجانی شود. بهزبانساده، ذهن به پدیده نامطلوب عادت میکند و بهتعبیر رایج، قبح آن میریزد. مرادی تأکید میکند که درچنینشرایطی، سیستم هشداری که باید در برابر پیمانشکنی فعال شود، ممکن است دیگر مانند گذشته واکنش نشان ندهد؛ زیرا مغز به تصاویر و نوع روایت عادت کرده و این محرک نامطلوب، بارها در کنار عناصر مطلوب و جذاب بصری و عاطفی قرار گرفته است. او ادامه میدهد که دراینوضعیت، ممکن است دیگر آن واکنش درونی که «خیانت زننده و مخرب است» شکل نگیرد و مخاطب بهجای نگاهکردن به ماجرا از موضع قضاوت اخلاقی، از جایگاه همذاتپنداری با کاراکتر به آن بنگرد. درنتیجه، زشتی ذاتی خیانت در ذهن او کمرنگ میشود و این رفتار به یک درام ناگزیر تبدیل میشود؛ بهگونهایکه ممکن است نهتنها لرزهای بر تن مخاطب نیندازد، بلکه بهعنوان بخشی از یک رابطه عاشقانه، قابلپذیرش و حتی در مواردی موجه جلوه کند. مرادی تأکید میکند که تکرار چنین روایتهایی صرفاً داستانگویی نیست، بلکه میتواند مرزهای ذهنی مخاطب درباره اخلاق و تعهد را نیز تحتتأثیر قرار دهد. این روانشناس بالینی درباره تکرار خیانت در چندین سریال و تصویری که از زندگی مشترک به مخاطب منتقل میشود نیز معتقد است نمیتوان اثر یک محتوا را بهصورت مکانیکی و یکسان بر همه مخاطبان درنظر گرفت. او توضیح میدهد که انسانها فیلترهای فکری، باورهای ریشهدار و میزان متفاوتی از تفکر نقادانه دارند و بههمیندلیل، نمیتوان انتظار داشت یک محتوا همه افراد را به یکشکل تغییر دهد. بااینحال، بهگفته مرادی، دادههای روانشناسی و مشاهدات بالینی نشان میدهند که الگوی کلی و فراگیر چنین محتواهایی بیخطر نیست و جهتگیری نگرانکنندهای دارد. مرادی میگوید مغز انسان بهطورکلی تمایل دارد چیزی را که بهدفعات زیاد، از منابع مختلف و در شکلهای متنوع مشاهده میکند، بهعنوان بخشی از بافت و واقعیت محیط درونی کند. ازاینمنظر، وقتی خیانت در سریالهای مختلف به ترجیعبند قصهها تبدیل میشود، ممکن است باور فرد در یکشب تغییر نکند، اما بهتدریج «اتمسفر فکری» او تغییر کند. او معتقد است اینمسئله بهویژه درباره افرادیکه در رابطه واقعی خود با احساس ناامنی، تنهایی یا نارضایتی مواجهاند، میتواند اهمیت بیشتری پیدا کند و زمینهساز جابهجایی خطرناکی در استانداردها شود؛ بهاینمعناکه خیانت از یک «فاجعه اخلاقی و ترومای بینفردی» به یک «عارضه فراگیر و شاید اجتنابناپذیر در جهان مدرن» تقلیل پیدا کند. مرادی درعینحال تأکید میکند که واکنش افراد به این محتواها متفاوت است، اما بستر و برآیند کلی چنین تصویرسازیهایی میتواند به تضعیف تدریجی قبح تعهدشکنی و شکلگیری بدبینی ساختاری نسبت به پایداری زندگی مشترک منجر شود؛ اما مسئله فقط به تغییر نگرش مخاطب نسبت به خیانت محدود نمیشود. پرسش مهمتر ایناستکه آیا تماشای مداوم چنین روایتهایی میتواند به خودِ روابط زناشویی نیز راه پیدا کند؟ مرادی تأکید میکند که مواجهه مداوم با این روایتها اثری یکدست و مستقیم بر همه افراد ندارد و میزان اثرگذاری آن به زمینههای فردی، ویژگیهای خود محتوا، کیفیت رابطه فعلی و نحوه ارزیابی مخاطب بستگی دارد. بااینحال، او به چند سازوکار مهم اشاره میکند و میگوید تماشا حتماً بیتأثیر نیست. مرادی بااشارهبه یک پژوهش کلاسیک از سگرین و نابی توضیح میدهد که دراینپژوهش، میان تماشای ژانر رمانتیک و شکلگیری انتظارات ایدهآلگونه از ازدواج، رابطه مثبتی مشاهده شده است. او درادامه، یکی از خطرهای مهم را «مقایسه» میداند و توضیح میدهد که شخصیتهای معشوق ثالث در فیلمها و سریالها معمولاً پرشور، بینقص و فارغ از بار روزمرگی، خستگی و چالشهای مالی زندگی واقعی تصویر میشوند. بهگفته مرادی، وقتی فرد بهصورت ناخودآگاه همسر خود را با این فانتزیهای ویرایششده مقایسه کند، ارزیابی او از رابطه واقعی میتواند افت کند و همینمسئله به رابطه آسیب بزند. این روانشناس بالینی همچنین به نقش پیشزمینههای فردی اشاره میکند و میگوید اگر مخاطب سابقه شک، اضطراب دلبستگی یا تجربه تلخ خیانت داشته باشد، تماشای مکرر روایتهای مربوط به خیانت میتواند رفتارهای مراقبتی افراطی، بدبینی و وارسیهای وسواسآمیز را در رابطه تشدید کند؛ اتفاقیکه هم برای فرد و هم برای رابطه میتواند آسیبزا باشد. مرادی در بخش پایانی صحبتهای خود، بر ضرورت تقویت «سواد رسانهای» زوجین تأکید میکند. بهگفته او، زوجها باید بهخاطر داشته باشند که هدف صنعت سینما، خلق درام، تعلیق و فروش بلیت است و نه ارائه الگویی کارکردی از یک پیوند زناشویی سالم. البته بهگفته این روانشناس، فیلم و سریالهایی نیز وجود دارند که میتوانند اثر درمانی داشته باشند و سالم باشند، اما تعداد چنین محتواهایی کم است.