• شماره 989 -
  • 1395 يکشنبه 17 مرداد

یادداشت

روایت حقیقت، حکایت خبرنگار

شیما هاشمی

امروز روز خبرنگار است. کسانی که قرار است بیان‌کننده‌ی دردهای آنهایی باشند که نمی‌توانند بگویند و فریادشان بی‌صداست. نوشته‌هایی که گاه نوید طلوع حقیقت را می‌دهند و گاهی خبر از انسانیت فراموش‌شده‌ی روزگار. همیشه از آنها می‌پرسند «چه خبر؟» و معمولا این سوال در تمامی حوزه‌ها از جمله اقتصاد، سیاست، جامعه و فرهنگ مطرح می‌شود. جالب اینکه اکثر مردم با شکل‌گیری هر جنجالی انتظار شنیدن نقدها و تحلیل‌های موافق ذهن خودشان را دارند و هر آنچه را خارج از محدوده‌ی مورد قبول خودشان بخوانند و بشنوند واکنش نشان داده و گاه این واکنش‌ها از سطح معمول فراتر رفته و او را به پای میز محاکمه خواهند کشید؛ با در نظر گرفتن این مسئله که تنها صحبت از محاکمه‌ی قانونی نیست؛ بلکه هر فردی با سابقه‌ی قضاوت‌گری که خود در وجودش کشف کرده نیز برای آنها حکم می‌برد! اما فارغ از این همه جنجال‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و گاهی کشمکش‌های ناشی از به بارآوردن افتضاحات مطبوعاتی در قالب روزنامه‌نگاری و اهل قلم بودن و کشاندن به پای میز محاکمه‌ی شخصی در صفحات اجتماعی، تا به حال کمی در مورد ماهیت اصلی شغل خبرنگاری فکر کرده‌اید؟ قطعا انتظار از دوربین‌ها و قلم‌های خبرنگاران این است تا دردهای مردم را به گوش مسئولان برسانند و گامی در راستای تعدیل مشکلات  بردارند؛ اما کمتر کسی به مسیری که آنان در طول کار طی می‌کنند، می‌اندیشد و معمولا فراموش می‌شود که خبرنگاران، از هر زاویه‌ای که نگاه کنند خود به نوعی از قشرهای آسیب‌پذیرجامعه هستند، از مسائل اقتصادی گرفته تا نبود امنیت شغلی و آرامش خاطر لازم برای بهتر گفتن و بهتر نوشتن. در این میان افرادی هم هستند که زیر لوای این عنوان کارهای متفاوتی انجام می‌دهند، رسالت خود را از یاد می‌برند و گاه همراه با بادهای موسمی احتمالی که بعضی اوقات مسئولین را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، تغییر وضعیت می‌دهند و البته در برخی از معدود موارد، این انعطاف‌پذیری به خواست خودشان هم نیست و گاه از ترس این است که مبادا یک لقمه نان بخور و نمیری که از این راه به دست می‌آورند ته گلوی‌شان گیر کند! به عبارت دیگر در مواردی نیز دیده می‌شود که برخی افراد باید در جایی از رسالت خود بگذرند، به دنبال مسئولین بدوند و دست به دامان مسئول‌دفتر مدیران شوند و آخر هم هر زمانی پاسخ می‌دهند که افتخار انجام یک شاهکار را داشته‌اند و برای بزرگ‌نمایی آن عمل، افتخار مصاحبه می‌دهند، آن‌هم به شرط عکس‌های تبلیغاتی و ویژه‌ترین تیتر در خبرگزاری و روزنامه‌ها! حالا وقتی که کمی بگذرد و برای مردم روشن شود که این بزرگ‌نمایی‌ها یک نمایش دروغین بوده، همه‌چیز بر سر خبرنگاری خراب می‌شود که خود نیز چند دقیقه قبل از اجرا، لباس نمایش را دیده و متوجه شده که این لباس و نقش به او نمی‌آمده است؛ اما نه راه پس داشته و نه پیش! حالا این راوی، مورد اتهام دروغ‌گویی و نان به نرخ روزخوری قرار می‌گیرد که برای جیب خودش این لباس را به تن کرده است و به نظر می‌رسد که حقیقت پشت‌پرده‌ی نمایش حتی گوشه‌ای از قصه‌ی پر غصه‌ی این شغل آسیب‌پذیر را نشان نمی‌دهد. اما اکثر قریب به اتفاق خبرنگاران بر این باورند که ما بازیگران تئاتر نیستیم، اگر هم باشیم هیچ پرده‌ی کنار رفته‌ای نیست و هیچ گریم یا نقش غیر از خود برای ارائه نداریم تا هر قصه‌ی واقعی یا تخیلی را بازگو کنیم. آنچه که پشت پرده است، حقیقت است و حقیقت همان چیزی‌ست که هر کس وظیفه دارد به نوبه‌ی خود برای ارتقای کشور و بهبود وضعیت مردم انجام دهد. حقیقت همان چیزی‌ست که هنوز هم خیلی‌ها طالب شنیدن آن هستند. مازنده برآنیم که آرام نگیریم!

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه
بالای صفحه