چطور شد که این متن را برای کار آموزشی خود انتخاب کردید؟
راستش نمایشنامه «باغ آلبالو» قبلازاینکه برای مخاطب باشد، برای خودم جذابیت دارد؛ برایِاینکه معتقدم متنی نیرومند و بسیار آموزشیست. دربردارنده حسهای ریز و کوچک و پیوستهایست که از شکستن حسهای بزرگ بهدست میآید. این حسهای ریز اجازه میدهد تا هم احساسات درونی و هم درگیریهای بیرونی شخصیت و محیط و سایر افراد به بهترینشکل خود را نشان دهد و ابزاری بسیارخوب برای آموزش بازیگر است تا با روانشناسی واقعیتگرایانه، شخصیت را به بهترینشکلِممکن بازی کند.
درواقع، برمبنای این ویژگی که امکان خوبی برای تجربه بازیگریست، انتخاب شد؟
روزیکه میخواستم با بچههای کلاس بازیگری، متنی را دست بگیریم تا طی طرح «از ایده تا اجرا» عملی شود و همه بتوانند شخصیتی از آنرا برعهده بگیرند تا آموختههای خود را با بازی درقالبِ آنها عملی کنند؛ تردید نداشتم که باید اثری از چخوف باشد که در بهترینشکلِممکن این فرصت را دراختیارِ بازیگران جوان میگذارد. بهشخصه برای من متنی بسیار مطمئن با شخصیتهای دقیق و البته جدلی فراگیر بود؛ فرصتی داراماتیک بود تا بازیگران این نمایش را خوب بازی کنند.
درباره طرح «از ایده تا اجرا» کمی توضیح بدهید؟
از ایده تا اجرا یک پروژه و کار آموزشیست برای هنرجویان که طی ششماه مبانی بازیگری را یاد میگیرند و در ششماه دوم، ادامه آموزش را به این روش اختصاص میدهیم که کار روی نقش در دل یک نمایشِ واحد را همهباهم بیاموزند و با هم اثر را خلق کنند.
در انتخاب متن آیا به سلیقه تماشاگر هم فکر کردهاید؟
معتقدم که نمایشنامه چخوف هم ریزهکاریهای بسیار دقیق درموردِ شخصیتپردازی دارد و هم فضاهای شاعرانه و زیبا که میتواند بهمددِ تصاویر و عواطف جاری در ساختار خود، تماشاگر را جذب کند. ضمنِاینکه عمق فلسفی و فکر زیبایی هم دارد. چخوف درواقع، هم خوراک خوبی برای خلاقیت بازیگر در چنته دارد و هم مطالبی قابلِتوجه و تفکربرانگیز برای تماشاگر.
خودتان ساختار متن باغ آلبالو را چگونه دیدید؟
ساختار متن، از دوباره همدیگر را یافتن و دیدار مجدد خانوادهای متلاشی شروع میشود. خیلیزود نیز میفهمیم که گرهای در مسیر هست و آن، فروش ملک و باغ است. پرده اول سراسر شادیست؛ شادی دوباره یافتن یکدیگر و تازهشدن دیدارها. در پرده دوم است که واقعیت خودش را نشان میدهد. بهعبارتی، آن هیجان و شادی پرده اول تمام میشود تا واقعیتها در دل باغ، خود را نشان دهند. آنجاست که خانواده باید ببیند چقدر میتواند جلوی خطر را بگیرد؛ اما این خانواده، سرخوشتر ازاینحرفهاست که به فکر پیشگیری واقعه پیشِرو باشد. در پرده سوم که به آن جشن در فضای طاعون میگویند، ضیافتی برپاست؛ درطیِآن، در شهر باغ و ملک را بهحراج میگذارند و سرانجام چوب حراج میزنند. در پرده چهارم، ما نیز شاهد مرگ باغ و ملک هستیم و تمامشدن همهچیز. همه دوباره پراکنده میشوند و... ساختار نمایشنامه اینگونه پیریزی شده که هیجان و شادی اولیه، به حسی از اعتدال در پرده دوم میرسد، در پرده سوم، اندوه فرا میرسد و در پرده چهارم، سرانجام مرگ و جدایی برای همیشه درانتظارِ این ملک و خانواده است.
باتوجهبه متن، حضور زنها در این متن پررنگ بهنظر میرسد؟
همه شخصیتهای چخوف از هر جنس و بهلحاظِ جایگاه و حضور، در یکاندازه هستند. منظره استپهای روسیه را دیدهاید؟ مزارعی وجود دارد ۳۰کیلومتر در ۳۰کیلومتر که فقط چند درخت در گستره آن وجود دارد؛ درختهایی که از دور همه به یکاندازه هستند. شخصیتهای نمایشنامههای چخوف نیز همینگونهاند. آثار چخوف را که تجزیه و تحلیل کنید، میبینید همه در یک قدوقواره هستند؛ هیچکس برتر از دیگری نیست. سرنوشت همه یکسان است؛ شادکامی یا شکستشان هم فرقی ندارد. کاراکترها همه به یکاندازه در نیکبختی و سیهبختی همدیگر مؤثر هستند.
بهعنوانِ یک باتجربه تئاتر، هنرمند عرصه تئاتر ازنظرِ شما چه ویژگیهایی دارد؟
شخصیت یک آدم تئاتری بهگمانِ بنده ایناستکه همواره آماده تولید باشد و در مسیر تولید بهتکرار نیفتد. برایِاینکه بهتکرار نرسد نیز باید افقهای گوناگون شکلی و فکری را دائماً بیاموزد و بهاجرا بگذارد. مثلاً فقط به چخوف بسنده نکند؛ بلکه در همه افقها پژوهش و غور و همه اشکال را تجربه کند. البته درهمهحال شما یک مسئولیت بیشتر ندارید و آن ایناستکه ازنظرِ فرم و زیباییشناسی، ماحصل کارتان بینقص باشد؛ بهاصطلاح کفکاری و «بزندررو» نباشد. یعنی کار شما باید دارای کیفیت برتر باشد. نباید فراموش کرد که بزرگترین تعهد یک هنرمند تئاتر در برابر تماشاگر، پیشازهرچیز اجرای یک اثر هنری شستهرفته است.
بهنظرِ شما نقش رسانهها در حمایت از تئاتر چه میتواند باشد؟
هر دستگاهی، هر رسانهای؛ چه صوتی، چه نوشتاری و... باید بتواند پیوند فرهنگی و هنری بین خانواده تولیدکننده هنر یعنی مجریان، هنرمندان، آهنگسازان و... را با مردم برقرار کنند. بهنظرم رسانهها باید کارشان را بهبهترینشکلِممکن انجام دهند؛ زیرا وظیفه آنها تنها انتقال خبر نیست؛ بلکه برقراری پیوند بین آحاد مردم و محافل هنری و مراکز فرهنگیست.
دراینبین آیا نقد تئاتر میتواند کمککننده باشد؟
معتقدم که اولین رسالت نقد و منتقد باید اینباشدکه دریابد ضرورت اجرای یک نمایش چیست؟ اینکه به چهدلیل یک گروه نمایشی رفتهاند سراغ فلان اثر. بعدازاین باید ببینیم برداشت کارگردان چه بوده است. منتقد حق ندارد براساسِ برداشت تصورات اولیه خود، اثر هنری را داوری کند. شما باید وارد دیدگاه کارگردان شوید تا ببینید که یک اثر چه میگوید. در درجه بعدی ببینید که کیفیت کار کارگردان در آنجا چگونه است و آیا در آن کار و روش موفق است یا نه. منتقد باید سعی کند تا درهمهحال رابطه هنرمندان و اثر هنری را با تودههای مخاطب قطع نکند. بزرگترین وظیفه منتقد، توضیح مفاهیم پنهان و زیباییهای نهان و آشکار و درواقع، معرفی جنبههای کمترشناختهشده یک اثر برای تودههای مردمیست که شاید بهتنهایی نتوانند همه ابعاد آنرا دریابند. یادمان نرود که تفسیر، تحشیه، نقد و توضیح افرادِ بافرهنگ است که میزان کشف و برداشت از یک اثر را عمق و معنا میبخشد.
مشکلات عمده حوزه نمایش را در چه میبینید؟
در چه نمیبینم! مشکلات زیاداند: سالن نداریم، بودجه نداریم، بهاندازهکافی هنرمندان متعهد به تئاتر نداریم، بهاندازهکافی امکانات فنی مثل نور و صدا نداریم؛ درنتیجه تولید هم بهاندازهکافی نداریم. اگر همه این کمبودها برطرف شود، طبیعتاً تولید هم بالا میرود؛ درآنصورت دیگر خانواده اهل هنر اجازه نمیدهند که خلاء فرهنگی ایجاد شود.
فکر میکنید که آموزش و پرورش میتواند در ایجاد فهم درست، ضرورت و گسترش نمایش در جامعه قدمی بردارد؟
کاملاً. بهنظرم اصلاً باید تئاتر را به مدارس بُرد. ازطریقِ تئاتر خلاق است که میتوان زمینههای رشد و پرورش استعدادها را فراهم کرد. آموزش و پروش میتواند ازطریقِ گنجاندن بازیهای نمایشی و یافتن استعدادها قدم بزرگی برای تئاتر کشور بردارد. البته نباید محدود باشد باشد و کار را بهسادگی رها کنند. خوب است وقتی بچههای مستعد دراینزمینه شناسایی شدند، امکاناتی دراختیارشان بگذارند تا آنهاییکه میخواهند بعدها بازیگر شوند، مسیرشان را بهدرستی ادامه دهند. اینکه امکاناتی فراهم شود تا گروههای حرفهای که کارشان نمایش برای بچههاست، آثاری را در دل مدارس و آموزشگاها بهاجرا بگذارند؛ کمک میکند تا بچهها با مفهوم و زیباشناسی تئاتر و لذت دیدن هنر نمایش آشنا شوند.
جای طرح چه مضامینی را در نمایشها ضروری میبینید؟
هر موضوع و مضمونی که مفهوم آگاهکننده داشته باشد، هر مطلبی که راجع به انسان و جامعه باشد و بتواند ما را درموردِ معضلات روشنتر کند. نباید بگذاریم که تئاتر از مسائل اجتماعی، از سرنوشت اجتماعی مردم، از بحرانها، از اتفاقات سیاسی و... جدا شود؛ تئاتر باید در پیوند با زندگی و اقتصاد و سیاست و فرهنگ مردم باشد؛ و یکآن نباید از مردم و مشکلاتشان غافل شود.
اساساً تئاتر میتواند به بهبود یک جامعه کمک کند؟
خیلی؛ برایِاینکه اساس تئاتر، گفتوگو یا دیالوگ است و دیالوگ یعنی دعوتکردن آدمها برایِاینکه با همدیگر بیاندیشند و در یک جایگاه مساوی به گفتوگو با هم بنشینند. تئاتر به آدمها یاد میدهد که چطور حرفشان را بزنند و درعینِحال منتظر باشند که طرف مقابلشان هم بههماناندازه فرصت داشته باشند تا حرفشان را بزنند و... دیالوگ نهتنها سرآغاز تفاهم؛ بلکه مظهر دموکراسی و نماد مدنیت است. در همهجای جهان، نمایش، یک سرگرمی صرف نیست؛ بلکه یک تمرین فکریست و روشی برای زیستن انسان در دل جامعهای آگاه و متوازن.