تیغ دولبه خشکسالی در خاورمیانه؛
نابرابری درنبردبا آب
سروناز بهبهانی
یکی از موضوعاتی که جهان امروز با آن دستوپنجه نرم میکند، تغییر اقلیم و مواجهه با بحرانهایی نظیر کمبود دسترسی به منابع مختلف؛ ازجمله «آب» است که فارغ از تفاوتهای قومی، جغرافیایی و جنسیتی، به چالشی بزرگ برای بشر امروز تبدیل شده است؛ گرچه این تغییرات، برای گروهیازافراد در مناطقی خاص، پررنگتر و چالشبرانگیزتر خواهد بود. در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، بحران آب نهتنها یک چالش زیستمحیطیست؛ بلکه بهشکلی فزاینده به بحران اجتماعی، امنیتی و سیاسی چندلایه تبدیل شده است.
بحران آب در جغرافیای خاورمیانه با نشانههای عینی متعدد، خود را نشان میدهد: کاهش سطح آب رودخانههای تاریخی (مانند دجله، فرات و زایندهرود)، خشکشدن تالابها و برداشت بیرویه از منابع آب زیرزمینی. این بحران نهتنها اکوسیستم را تهدید میکند؛ بلکه ستونهای اصلی اقتصاد و ثبات منطقهای را نیز متزلزل ساخته است. تهدید معیشت و کشاورزی، یکی از مشکلاتیست که دراینراه ایجاد شده. ازآنجاکه بخش قابلتوجهی از اقتصاد منطقه مبتنیبر کشاورزیست، تشدید بحران آب، منجر به نابودی اقتصادهای مبتنیبر کشاورزی میشود. مجله Frontiers in Environmental Science در گزارشی در سال ۲۰۲۳، پیشبینی کرد که «بهدلیل افزایش تقاضا و کمبود آب، تولید کشاورزی در برخی کشورهای منطقه MENA (خاورمیانه و شمال آفریقا) تا سال ۲۰۵۰، تا ۶۰درصد کاهش یابد». ازسویدیگر؛ مهاجرتهای اجباری و بیثباتی اجتماعی افزایش مییابد. ازبینرفتن معیشت؛ بهویژه در مناطق روستایی، مردان خانواده را مجبور به مهاجرتهای گسترده به شهرها یا کشورهای دیگر برای یافتن کار میکند. این پدیده، تمرکز جمعیت در شهرهای بزرگ را افزایش و زیرساختها را تحتفشار قرار میدهد و موجب تنشهای اجتماعی و حاشیهنشینی فزاینده میشود. این تغییرات جمعیتی، ساختار اجتماعی خانوادهها را شدیداً تغییر میدهد و بهتبعآن، آسیبپذیریهای اجتماعی و اقتصادی جدیدی خلق میکند. از ایجاد بحرانهای سیاسی و امنیتی (جنگ آب) نیز نمیتوان گذشت؛ چراکه در منطقهای که اکثر منابع آبی اصلی (مانند رودخانههای نیل، دجله، فرات و هیرمند) بین چندین کشور مشترک هستند، کمبود آب بهسرعت به یک بحران ژئوپلیتیک تبدیل میشود. ساخت سدها توسط کشورهای بالادست مانند سدهای ترکیه بر دجله و فرات، یا پروژههای توسعه آب در بالادست نیل نهتنها جریان آب به پاییندست را کاهش میدهد؛ بلکه به ابزاری برای اعمال فشار سیاسی و تهدید امنیت غذایی و آبی کشورهای همسایه تبدیل میشود. این تنشهای آبی، خطر درگیریهای داخلی و منطقهای را بهشدت افزایش میدهد و بیثباتی سیاسی در کشورهای درگیر مانند عراق، سوریه و یمن را تشدید میکند. موضوع دیگر؛ تهدید امنیت غذایی و محو میراث تمدنی در منطقه است. درواقع بحران آب در خاورمیانه، ابعادی فراتر از تغییرات اقلیمی دارد و مستقیماً هستی و هویت منطقه را هدف گرفته. کمبود آب بهطور فزایندهای امنیت غذایی میلیونهانفر را درمعرضخطر قرار داده است؛ چراکه وابستگی شدید به واردات موادغذایی بهدلیل کاهش شدید محصولات داخلی ناشی از خشکسالی، آسیبپذیری منطقه را در برابر نوسانات بازارهای جهانی و بحرانهای ژئوپلیتیک تشدید میکند. اینشرایط نهتنها فقر را عمیقتر میکند؛ بلکه دولتها را تحتفشار مضاعف برای تأمین حداقل نیازهای زیستی شهروندان قرار میدهد. مضافاً کمبود آب بهشکل خاموش، میراث تاریخی و تمدنی منطقه را نیز تهدید میکند. خاورمیانه که مهد تمدنهایی همچون بینالنهرین است، اینروزها شاهد خشکشدن تالابهایی مانند تالابهای عراق یا هورالعظیم است که هزارانسال بستر زندگی و کشاورزی بودهاند. اینوضعیت، نهتنها تنوعزیستی را نابود میکند؛ که هویت فرهنگی جوامع محلی و بهویژه عشایر و ساکنان مناطق آبی را نیز محو میسازد و به ناپدیدشدن دانش بومی درباره مدیریت آب و شیوههای زندگی سازگاربامحیطزیست منجر میشود. این بحران جامع، تمام ساکنان منطقه را؛ فارغ از جنسیت، درگیر نبرد برای بقا و حفظ ریشههای تاریخی خود کرده است. درشرایطیکه بحران آب، تمام ابعاد زندگی در خاورمیانه را تحتتأثیر قرار داده اما این تغییرات برای زنان اینمنطقه، بهشکل مضاعف و ساختاری، پررنگتر و چالشبرانگیزتر خواهد بود. بحران آب دراینمنطقه همچون یک کاتالیزور عمل میکند که تمام نابرابریهای موجود اقتصادی، اجتماعی و امنیتی را با سرعت بیشتری تقویت و زنان را بهطور مضاعف آسیبپذیر میکند. درواقع، شکاف جنسیتی عمیق در منطقه، آسیبپذیری زنان را در برابر این بحران افزایش میدهد. برپایه دادههای جهانی؛ فاصله جنسیتی که در سال ۲۰۲۴ در نشریه The Cairo Review of Global Affairs منتشر شد، تخمین زده که «منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا به ۱۴۰سال زمان نیاز دارند تا به برابری کامل جنسیتی بین زن و مرد دست یابند. این نابرابری ساختاری، آسیبپذیری زنان برابر بحرانهایی مانند کمبود آب را افزایش میدهد»؛ اینموضوع از چند طریق میتواند صورت پذیرد. اول؛ تحمیل فقر زمان و بار فیزیکی مضاعف به زنان است. در بخشهایی از جهان؛ ازجمله مناطق خشک خاورمیانه، بحران آب مستقیماً بر وظایف، سلامت و امنیت زنان تأثیر میگذارد. بهطورسنتی، وظیفه آبآوری برعهده زنان و دختران است؛ بنابهگزارش یونیسف: «در سطح جهان ۸۰درصد از خانوارهای فاقد منبع آب در محل، مسئولیت جمعآوری آب را برعهده زنان و دختران گذاشتهاند». مورد بعدی افزایش بار کاری زنان منطقه است. وقتی منابع آب زیرزمینی خشک شوند، زنان مجبور میشوند مسافتهای طولانیتری را برای جمعآوری آب طی کنند. اینامر زمان زیادی را از آنها میگیرد و موجب فقر زمان میشود؛ یعنی کاهش زمان برای استراحت، فعالیتهای درآمدزا یا مشارکت اجتماعی که خود، منجر به آسیبهای جسمی خواهد شد؛ چراکه زنان با حمل ظروف سنگین آب (ماند یک گالن ۲۰کیلوگرمی) در مسیرهای پرپیچوخم و صعبالعبور، توان جسمی بالایی را از دست میدهند. اینبار فیزیکی مزمن، منجر به مشکلاتی فراوان در ناحیه ستون فقرات و ایجاد آسیبهای مفصلی میشود که در مناطق فقیرنشین، امکان درمان مناسبی نیز برای آن وجود ندارد. ازسویدیگر؛ در مناطقی مانند عراق یا روستاهای خشک ایران در سیستانوبلوچستان، کرمان یا خوزستان، زنانیکه قبلاً با یکساعت پیادهروی میتوانستند آب تأمین کنند، اکنون مجبورند چندساعت از روز خود را صرف اینکار کنند و عملاً شکاف نابرابری در توزیع کار خانگی عمیقتر میشود. در برخی مناطق یمن، زنی ممکن است تا پنج،ششساعت در روز، زمانش را صرف تهیه آب کند؛ درحالیکه چون این وظیفه بهطور عادلانه بین اعضای خانواده تقسیم نمیشود، او عملاً ششساعت کار اجباری اضافی دارد که باتوجهبه نادیدهگرفتن اینکار در آمارهای اقتصادی، زن را ازلحاظ مالی و اجتماعی ناتوان میسازد. مسیرهای طولانی و دورافتاده برای جمعآوری آب و کمبود امکانات بهداشتی مناسب، زنان و دختران را درمعرضخطر خشونت فیزیکی و جنسی نیز قرار میدهد. طبق شواهد؛ اینشرایط در اردوگاههای آوارگان مانند شمال سوریه یا کمپهای پناهجویان در لبنان، بیشتر خود را نشان میدهد؛ زیرا در چنین محیطهای پرجمعیت و ناامنی، دسترسی به آب سالم و امکانات بهداشتی ناکافی، زنان را درمعرضخطر آزارواذیت و خشونتهای جنسیتی قرار میدهد. دیگراینکه؛ باتوجهبه سختی تأمین آب، زنان ممکن است برای صرفهجویی در مصرف، از انجام کارهای بهداشتی مهم خودداری کنند که خطر ابتلا به بیماریها را افزایش داده و بار مراقبت از بیماران را بر دوش زنان میاندازد و چرخهای معیوب ادامه مییابد؛ نهایتاً صرف وقت طولانی برای آبآوری باعث میشود زنان زمان لازم برای انجام فعالیتهای درآمدزا مانند تولید صنایعدستی یا فروش محصولات را از دست بدهند و این، موجبات وابستگی بیشتر اقتصادی زنان به خانواده را فراهم میکند. ازسویدیگر؛ چون زنان بخش قابلتوجهی از نیروی کار کشاورزی خاورمیانه را تشکیل میدهند (گاهی تا ۵۰درصد)، با تشدید بحران آب و نابودی زمینها، زنان اولین کسانی هستند که شغل خود را از دست میدهند. در بسیاریازموارد، مهاجرت مردان، زنان را به «سرپرستان خانوار بدون درآمد ثابت» تبدیل میکند که باید با منابع کمتر، مسئولیت کامل خانواده را برعهده بگیرند. مسئله مهم دیگری که مطرح است، تحصیل کودکان و جوانان است که در کشاکش این بحران مطرح میشود و اگر ازمنظری دیگر بخواهیم نگاهی به بحران آب در خاورمیانه بیندازیم، فراتر از یک چالش زیستمحیطی، به یک بحران عمیق توسعه انسانی تبدیل شده که نظام آموزشی منطقه را از جنبههای مختلف تحتتأثیر قرار داده و نرخ ترکتحصیل را افزایش میدهد. یکی از جدیترین تبعات این بحران، تأثیرات آن بر زیرساختهای آموزشیست. کمبود آب آشامیدنی سالم و تأسیسات بهداشتی ناکافی؛ بهویژه سرویسهای بهداشتی نامناسب در مدارس، مستقیماً منجر به افزایش غیبت دانشآموزان میشود؛ چراکه آلودگی آب، شیوع بیماریهای مرتبط با آب مانند وبا و اسهال را افزایش داده و توانایی دانشآموزان برای حضور منظم و متمرکز در کلاس را سلب میکند. نیز در مناطق روستایی و حاشیهای، گاهی کمبود حاد آب، مدارس را مجبور به تعطیلی مکرر یا کاهش ساعات آموزشی میکند که به افت کیفیت یادگیری برای همه دانشآموزان منجر میشود. علاوهبر مشکلات زیرساختی، بحران آب فشارهای اقتصادی و اجتماعی متفاوتی را بر پسران و دختران وارد میسازد. خشکسالی شدید و ازدسترفتن منابع آب کشاورزی، درآمد خانوادهها را از بین میبرد و خانوادههای فقیرتر را وامیدارد برای تأمین معیشت، فرزندان خود را به بازار کار بفرستند. دراینشرایط، پسران اغلب مجبور به ترکتحصیل و کارکردن در مشاغل کمدرآمد و پرخطر میشوند تا به اقتصاد خانواده کمک کنند؛ البته جابهجاییهای اجباری ناشی از تنشهای آبی و مهاجرت داخلی، زنجیره آموزشی دانشآموزان را قطع و آنها را از محیطهای آموزشی رسمی دور میکند. در بعد جنسیتی نیز دختران بهطور نامتناسبی تحتتأثیر قرار میگیرند. درواقع وقتی بار تأمین آب افزایش مییابد، شاید اولین قربانیان، دختران جوان هستند. خانوادهها بهسرعت آنها را از مدرسه خارج میکنند تا در حمل آب و کمک به کارهای خانه، جایگزین مادر یا خواهران بزرگتر شوند. گزارش صندوق کودکان سازمان ملل در سال ۲۰۲۴ حاکیازآناستکه 3.15میلیوننفر که شامل هشتمیلیون کودک هستند به آب آشامیدنی سالم دسترسی ندارند. این فقدان مستقیم با افزایش نیاز به جمعآوری آب از منابع دورتر موجب ترکتحصیل بیشتر دختران میشود. با تمام این اوصاف؛ اگرچه بحران آبی در سراسر جهان به فاجعهای بینالمللی تبدیل خواهد شد؛ اما در خاورمیانه تنها زمانی قابلمدیریت است که از این دیدگاه که زنان صرفاً قربانیان انفعالی کمبود آب هستند، فراتر رویم. سیاستگذاران باید زنان را نه بهعنوان قربانی؛ بلکه بهعنوان عاملان تغییر در برنامهریزی مربوط به محیطزیست و تغییر اقلیم درنظر بگیرند. زنان باوجوداینکه کاربران اصلی آب در سطح خانوارند و از چالشها و محدودیتها دراینزمینه آگاهی عمیقتری دارند، اغلب در تصمیمگیریهای کلان درمورد مدیریت منابع آب یا پروژههای آبیاری محلی و حضور در انجمنهای آب یا نهادهای مدیریتی کنار گذاشته و نادیده گرفته میشوند. بهحاشیهراندن زنان دراینزمینه منجر به اجرای سیاستهایی میشود که نیازهای واقعی زنان را درنظر نمیگیرد و بحران را تشدید میکند. درواقع، شکست درمواجههبا چالشهای کلان محیطزیستی در منطقه، ریشه در نادیدهگیری نابرابری ساختاری دارد که بحران را از پایینترین سطح اجتماعی (خانواده) تا بالاترین سطح (سیاستگذاری کلان) دامن میزند. هیچ طرح و برنامه مدون و بلندمدتی درخصوص بحران و تنشهای آبی موجود نمیتواند راهگشا باشد؛ مگراینکه نیازها، چالشها و دانش همه اقشار جامعه؛ ازجمله زنان در محوریت موضوع قرار بگیرد. پایاندادن به بحران آب و دستیابی به پایداری منطقهای، تنها زمانی محقق خواهد شد که همه افراد بهعنوان فعالان جامعه بشری به پایاندادن نابرابری جنسیتی متعهد و پایبند باشیم. همانطورکه بحران آب، یک بحران چندوجهیست که امنیت غذایی، اقتصاد و ثبات سیاسی خاورمیانه را تهدید میکند، راهکار پایدار آن نیز باید از جنبههای مختلف اجتماعی و سیاسی آغاز شود. شاید بتوان گفت: در خاورمیانه امروز، آب نهتنها یک منبع حیاتی؛ بلکه معیاری برای سنجش عدالت جنسیتیست. بهنظر میرسد بهرسمیتشناختن نقش حیاتی زنان در مدیریت منابع و قراردادن آنان در کانون تصمیمگیریها، دیگر یک انتخاب نیست؛ بلکه یک الزام حیاتی برای حفظ امنیت و بقای تمامی منطقه است.