معادله پیچیده جنگ با ایران بهروایتِ «مرکز مطالعات الجزیره»
در جنگهای مدرن میان بازیگران پیشرفته، مسئله اصلی دیگر فقط نوع تسلیحات یا تاکتیکها نیست، بلکه حسابوکتاب است؛ بهطور مشخص نسبت میان مهمات تهاجمی و رهگیرهای دفاعی و عمق ذخایر هر طرف!
مرکز مطالعات الجزیره (Al Jazeera Centre for Studies) که بازوی پژوهشی شبکه الجزیره بهشمار میرود و در سال ۲۰۰۶ با هدف ارائه تحلیلهای عمیق درباره ژئوپلیتیک، تحولات راهبردی و مسائل خاورمیانه و شمال آفریقا تأسیس شد، در گزارشی باعنوان «چرا ترامپ برای رفتن به جنگ با ایران تردید دارد؟» نوشت: پس از نقض آشکار حقوق بینالملل که با ربودن نیکلاس مادورو؛ رئیسجمهوری ونزوئلا، رخ داد، تنشها در خاورمیانه در هفتههای اخیر بهشکل محسوس افزایش یافته و گمانهزنیها درباره رویارویی مستقیم میان ایالاتمتحده و ایران بیشتر شده. بهگزارش ایرنا؛ نکته مهم ایناستکه چرا ایالاتمتحده هنوز دست به اقدام نظامی علیه ایران نزده است؟ تردید واشنگتن بهدلیل کمبود توان نظامی نیست؛ چنین برداشتی اساساً درست نیست. مسئله اینجاست که در قبال ایران، قدرت لزوماً به نتیجه سریع تبدیل نمیشود و سرعت همان عاملی است که دونالد ترامپ بیشازهرچیز برای آن اهمیت قائل است. در غرب این تصور رایج است که ایران کشوری ضعیف و بیشازحد درگیر مسائل داخلی و منطقهای است و صرفاً ژست مقاومت میگیرد؛ اما این نگاه بر پیشفرضی نادرست بنا شده است: اینکه جنگ با ایران کوتاه، قابلکنترل و درنهایت بهسود آمریکا خواهد بود. چنین برداشتی سادهانگارانه و خطرناک است. ایران سالها برای چنین شرایطی آماده شده؛ نه برای پیروزی سریع؛ برایاینکه هر درگیری را طولانی و پرهزینه کند. راهبرد تهران بر تصرف سرزمین یا نمایش پیروزیهای تاکتیکی استوار نیست؛ بلکه بر تابآوری و تحمیل هزینه بنا شده است. ایران بهدنبال ضربه نهایی و قاطع نیست؛ هدفش کشاندن طرف مقابل به جنگی فرسایشی است که منابع، سرمایه سیاسی و زمان او را تحلیل ببرد؛ جنگی که حتی قدرتمندترین ارتشها را هم خسته میکند. بههمیندلیل است که آمریکا همچنان بااحتیاط عمل میکند و بهویژه ترامپ محتاطانه گام برمیدارد. او اهل ریسک است؛ اما وارد بازی نمیشود که پایانش نامعلوم باشد. زمانی اقدام میکند که تصور کند دست بالا را دارد و میتواند به نتیجهای سریع برسد. درحالیکه ایران نماد نوعی درگیری است با هزینههای بالقوه بسیاربالا، سود محدود، بدون مسیر روشن برای دستیابی به نتیجه قطعی و بدون تضمین یک پیروزی تمیز و کمهزینه. در جنگهای مدرن میان بازیگران پیشرفته، مسئله اصلی دیگر فقط نوع تسلیحات یا تاکتیکها نیست؛ بلکه حسابوکتاب است؛ مشخصاً نسبت میان مهمات تهاجمی و رهگیرهای دفاعی و عمق ذخایر هر طرف. تحلیلگران معمولاً بر درصد رهگیری تمرکز میکنند: چهتعداد از موشکهای ایرانی ساقط شده یا سامانههای دفاعی اسرائیل و آمریکا تاچهاندازه کارآمد بودهاند؛ اما مسئله اصلی عملکرد روز اول نیست؛ بلکه ایناستکه اینروند تاچهمدت قابلدوام است. رهگیرهای دفاع موشکی بالستیک بسیارگراناند و تولید آنها زمانبر است. درمقابل، موشکهای تهاجمی؛ بهویژه نمونههای ساخت ایران، ارزانتر بوده و تولید انبوه آنها سادهتر است. ضمنآنکه یک رهگیر همیشه موفق به انهدام یک موشک نمیشود و معمولاً برای هر هدف، دو رهگیر شلیک میشود تا احتمال خطا کاهش یابد. روشن است که چنین روندی در درازمدت برای مدافع مشکلساز خواهد بود. ایران بهخوبی از این واقعیت آگاه است. هدفش نابودی سریع سامانههای دفاعی نیست؛ بلکه فرسوده کردن آنهاست. حتی اگر تنها درصد کمی از موشکها عبور کنند اما بتوانند خسارت اقتصادی وارد کرده، حریم هوایی را مختل یا فشار روانی و سیاسی ایجاد کنند، دیگر مهم نیست که ۸۰ یا ۹۰ درصد رهگیری شده باشند. باگذشتزمان و کاهش ذخایر دفاعی، احتمال نفوذ افزایش مییابد. در جنگ ایران و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ نیز چنین الگویی دیده شد. رهگیرهای پیکان-۲ و پیکان-۳ اسرائیل بهطور گسترده استفاده شدند و آمریکا با استقرار سامانههای تاد (THAAD)، مصرف رهگیرهای MIM-۴۰۱ Talon و استفاده از SM-۳ از ناوشکنهای خود وارد عمل شد. ازنظر تاکتیکی، دفاع موفق بود؛ اما ازنظر راهبردی، هزینهای تحمیل کرد که خب تکرارش برای آمریکا ساده نیست. عمق ذخایر در هر درگیری تعیینکننده است. جایگزینی رهگیرهای پیشرفته سالها زمان میبرد و حتی در خوشبینانهترین حالت، بازسازی ذخایر تاد آمریکا به سطح پیش از ژوئن ۲۰۲۵ تا حوالی سال ۲۰۲۷ طول خواهد کشید. این درحالی است که چین همچنان درحالتقویت توان نظامی خود است و همین رهگیرها برای بازدارندگی در غرب اقیانوس آرام اهمیت حیاتی دارند. هر رهگیری که در اسرائیل مصرف میشود، در جای دیگری قابلاستفاده نیست. اعزام سامانههای دفاعی به خاورمیانه همواره با هزینه فرصت همراه است. آمریکا امروز با محدودیت منابع در چند جبهه مواجه است و نمیتواند بدون ملاحظه سایر رقبا اقدام کند. درمقابل، ایران تنها باید اطمینان حاصل کند زرادخانه تهاجمیاش از ذخایر دفاعی مستقر در برابر آن بیشتر باقی بماند و دراینزمینه مزیت دارد. توان نظامی ایران اغلب جداگانه بررسی و اینامر موجب سوءبرداشت میشود. درحالیکه این سامانهها بهگونهای طراحی شدهاند که مانند مجموعه هماهنگ عمل کنند؛ هر بخش نقش مشخصی در چارچوب جغرافیایی و نظامی خاص ایران دارد. موشکهای بالستیک، موشکهای کروز و پهپادهای تهاجمی ایران مکمل یکدیگرند. هدف آنها اشباعکردن و فرسودن دفاع دشمن ازطریق فشار پیوسته است. این ترکیب امکان افزایش تدریجی فشار را فراهم میکند تا درصد بیشتری از حملات به هدف برسد. اینمجموعه شامل موشکهای بالستیک در بردهای مختلف، موشکهای کروز مانند خانواده پاوه و پهپادهای ملخی تهاجمی نظیر شاهد-۱۳۶ است. حتی پهپادهایی که ساقط میشوند نیز هزینه ایجاد میکنند؛ زیرا موجب مصرف مهمات دفاعی و درگیری گشتهای هوایی میشوند. یمن در راهبرد منطقهای ایران جایگاهی ویژه دارد. فاصله آن با اسرائیل برای حملات قاطع زیاد است و اگرچه برخی این نقش را صرفاً نمادین میدانند؛ اما کارکرد اصلی انصارالله حمله مستقیم نیست؛ بلکه ایجاد فشار دریایی و اقتصادی است. تنگه بابالمندب گذرگاهی حیاتی برای تجارت جهانی است. بیشتر مهمات ضدکشتی دراختیار انصارالله برای برد مناسب طراحی شدهاند و سرجنگی نسبتاً کوچکی دارند. هدف نابودی کامل ناوها نیست؛ بلکه مشغول نگهداشتن آنها و تحمیل هزینه است. همین حضور، نیروهای دریایی را مجبور به مأموریتهای اسکورت میکند. هر ناوشکن اعزامشده به دریای سرخ، از جبههای دیگر کاسته میشود. درعینحال، افزایش ریسک موجب بالارفتن حق بیمه و هزینه حملونقل شده و برخی شرکتها مسیر خود را تغییر میدهند. همزمان این تصور که ایران یا ضربهای قاطع وارد میکند یا هیچ اقدامی نکند، یک اشتباه رایج است. درحالیکه الگوی محتملتر، حملات محدود و مستمر روزانه همراه با موجهای مقطعی شدیدتر است. سامانههای دفاعی برای درگیری کوتاه طراحی شدهاند نه برای هفتهها آمادهباش مداوم. فرسودگی تجهیزات و خدمه اجتنابناپذیر است. حتی اگر نرخ رهگیری بالا بماند، آمادگی کاهش مییابد. این، درباره نیروی هوایی نیز صدق میکند. هر هواپیمایی که مأمور دفاع است، برای حمله دردسترس نیست. از نگاه ایران، همین هم موفقیت محسوب میشود. اگر تصور پیروزی سریع کنار گذاشته شود، چشمانداز باقیمانده جنگی طولانی و فرسایشی است که برنده روشنی ندارد. درچنینشرایطی، دیپلماسی واقعبینانهترین گزینه است. خاورمیانه همینحالا با بحرانهای متعدد روبهروست و هرگونه تشدید درگیری میتواند برای همه طرفها پرهزینه و مخرب باشد. ترامپ تمایل دارد پیروزی سریع بهدست آورد اما حتی اگر پیروزی ممکن باشد، هزینه آن سنگین خواهد بود و دستیابی به نتیجهای قاطع در کوتاهمدت بعید بهنظر میرسد. ازاینرو، احتمال اقدام محدود و نمادین، نمایش قدرت و بدون ورود به جنگی گسترده، بیش از یک درگیری تمامعیار است؛ که میتواند با فشار اقتصادی و سیاسی تدریجی همراه شود.