مواضع متناقض رئیسجمهوری آمریکا درباره موضوع مذاکره
تردیدهای دونالد ترامپ در بزنگاه تصمیمگیری!
تحولات اخیر پیرامون مواضع رئیسجمهور آمریکا در قبال ایران، از اعزام ناوهای جنگی و افزایش دامنه موضوعات موردمذاکره تا تأکید بر امکان توافقی صرفاً هستهای، نشان از یک دوراهی راهبردی در کاخ سفید دارد. همزمانی این تغییر لحن با سفر بنیامین نتانیاهو و افزایش فشار لابیهای حامی اسرائیل، این پرسش اصلی را مطرح کرده که ترامپ به شعار «اول آمریکا» پایبند میماند یا در مسیر تقابل پرهزینه گام برمیدارد؟ بهگزارش ایرنا؛ درحالیکه رسانه آمریکایی آکسیوس اخیراً از سخنان دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالاتمتحده درباره اعزام ناوگان دریایی آمریکا به منطقه و لزوم گنجاندن برنامه موشکی ایران در هرگونه توافق خبر داده، نگاهی به مواضع چندروزگذشته رئیسجمهور ایالاتمتحده نشان میدهد وی بارها بر هستهای بودن مذاکرات تأکید کرده و حتی درپاسخبهسؤال خبرنگاری در هواپیمای ریاست جمهوری مبنیبراینکه آیا واشنگتن میتواند به یک توافق صرفاً هستهای رضایت دهد، نیز پاسخ مثبت داده بود.
پس از انعکاس سخنان تازه ترامپ، جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، روز چهارشنبه ۲۲ بهمن پیش از سوارشدن به هواپیمای «ایرفورس ۲» اعلام کرد «دونالد ترامپ به اعضای ارشد دولت دستور داده است برای دستیابی بهتوافقی تلاش کنند که مانع از دستیابی ایران به سلاح هستهای شود». این تغییر و نوسان در سطح مطالبههای اعلامی، از تأکید بر توافقی جامعتر تا پذیرش چارچوبی محدود به موضوع هستهای، علاوهبر کارکردهای تاکتیکی احتمالی، پیام دیگری را نیز بزرگنمایی کرده و آن نگرانی از تداوم نوعی سردرگمی در رویکرد کاخ سفید نسبت به ایران است. همزمانی نمایش قدرت نظامی با تعدیل دامنه انتظارها از توافق، تصویری دوگانه از راهبرد آمریکا نشان میدهد که میتواند بر محاسبات تهران و آینده مسیر دیپلماسی اثرگذار باشد. جمهوری اسلامی ایران بارها اعلام کرده که مسئله توانمندی دفاعی ایران نباید موضوع هیچ مذاکرهای باشد. سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه صبح روز ۲۲ بهمن و در جریان راهپیمایی سالروز پیروزی انقلاب اسلامی دراینباره به خبرنگاران گفت: «هیچکس نمیتواند کوچکترین تعرضی به موشکهای ایران کند. موشکهای ما موضوع مذاکره نیستند و نخواهند بود». همزمانی تغییر لحن دونالد ترامپ درباره دامنه توافق با ایران با سفر بنیامین نتانیاهو به آمریکا، این گمانهزنی را تقویت کرده که مواضع تازه کاخ سفید بیارتباطبا حضور نخستوزیر رژِیم اسرائیل در واشنگتن نیست. نتانیاهو طی سالهای گذشته همواره بر ضرورت گنجاندن برنامه موشکی و مهار آنچه نفوذ منطقهای ایران خوانده در هرگونه توافق تأکید داشته و با توافقی صرفاً هستهای مخالفت جدی نشان داده است. در چنین فضایی، تأکید دوباره ترامپ بر لزوم توجه به «سایر موضوعات» در کنار پرونده هستهای میتواند تلاشی برای همسویی لفظی با رویکرد تلآویو و ایجاد فضای مثبت درآستانه دیدار با نتانیاهو تلقی شود؛ پیامی سیاسی برای خوشامد متحدی که امنیت اسرائیل را اولویت نخست سیاست خارجی خود میداند. وزیر امور خارجه درپاسخبهسؤال راشاتودی مبنیبر احساس خطر نخستوزیر اسرائیل و سفر پیشازموعد مقرر او به آمریکا گفت: «واضح است، او از صلح خوشش نمیآید. او از دیپلماسی خوشش نمیآید. او طرفدار جنگ است. تنها در دوسالگذشته او به هفت کشور در منطقه ما حمله کرده است. میتوانید باور کنید؟ هفت کشور که آخرینش قطر بود، کشوری که متحد آمریکا و دوستان ما در غرب است. پس او هیچ راهحلی در ذهنش ندارد جز جنگ. این چیزی است که همه باید آنرا درک کنند. او تاکنون تمام تلاش خود را کرده تا ایالاتمتحده را به جنگ با ایران بکشاند و وقتی موفق شد، نتیجه یک فاجعه بود. آنها شکست خوردند. اگر دوباره تجربه شکستخوردهای را امتحان کنند، نتیجه تفاوتی نخواهد داشت». ازسویدیگر، نباید نقش فشار لابیهای حامی اسرائیل در آمریکا را نادیده گرفت؛ فشارهایی که معمول درآستانه دیدارهای مهم دوجانبه افزایش پیدا میکند و میتواند بر تنظیم ادبیات و دامنه مطالبات کاخ سفید اثر بگذارد. دراینچارچوب، تغییر لحن ترامپ را میتوان نه صرفاً یک چرخش راهبردی، بلکه واکنشی به ملاحظههای سیاسی داخلی و موازنهسازی در برابر مطالبات تلآویو ارزیابی کرد. تحولات اخیر را نمیتوان جدا از تجربه شکستخورده مذاکرات پیشین دانست؛ مسیری که بهگفته بسیاری از ناظران، با نوسان و سردرگمی در سیاست واشنگتن نسبت به تهران همراه بود. تغییر مکرر پیامها، از تأکید بر تضمین ایران برای عدمدستیابی به سلاح هستهای تا طرح مطالبات حداکثری، روند گفتوگوها را طولانی و فرسایشی و درنهایت بر فضای بیاعتمادی افزود. در چنین فضایی، فشار لابیهای صهیونیستی در آمریکا برای تغییر زمین بازی افزایش یافت؛ فشاری که به اخذ چراغسبز ایالاتمتحده برای اقدام نظامی اسرائیل علیه ایران منتهی شد. جنگی که تنها ۱۲ روز بهطول انجامید، اما معادلات سیاسی و امنیتی منطقه را بهشدت تحتتأثیر قرار داد و نشان داد گزینه نظامی نهتنها جایگزین دیپلماسی نمیشود، بلکه هزینههای تازهای بر همه طرفها تحمیل کرد. نتیجه اینروند نیز قابلتأمل بود؛ موضع ایالاتمتحده از شعار «مذاکره بدون قید و شرط» به مطالبه «آتشبس بدون قید و شرط» تغییر یافت، درحالیکه اسرائیل نیز نتوانست هیچیکاز اهداف اعلامی خود را دراینبازه کوتاه محقق کند. این تجربه، باردیگر پرسش درباره انسجام و ثبات راهبردی واشنگتن در قبال تهران را به سؤالی پررنگ تبدیل کرده است. بادرنظرداشتن تحولات اخیر، بهنظر میرسد دونالد ترامپ در برابر یک انتخاب راهبردی قرار گرفته است؛ یا در مسیر تطمیع بنیامین نتانیاهو و همسویی کامل با مطالبات تلآویو حرکت کند، یا به شعار «اول آمریکا» پایبند بماند و از کشاندن ایالاتمتحده به جنگی دیگر در خاورمیانه پرهیز کند. جمع میان این دو رویکرد، بهویژه در فضای پرتنش فعلی، بیشازپیش دشوار بهنظر میرسد. تجربه جنگ ۱۲ روزه نیز نشان داد ورود به فاز نظامی نهتنها اهداف اعلامی را تضمین نمیکند، بلکه میتواند آمریکا را ناخواسته درگیر چرخهای از تنشهای فزاینده کند؛ وضعیتی که با اولویتهای داخلی و انتخاباتی ترامپ نیز در تعارض و تقابل کامل است؛ بنابراین هرگونه تصمیم شتابزده برای همسویی کامل با رویکرد تهاجمی اسرائیل، هزینههای راهبردی قابلتوجهی برای واشنگتن خواهد داشت. درمقابل، نشانههایی از آمادگی برای مدیریت دیپلماتیک بحران نیز دیده میشود. اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، درگفتوگوبا شبکه PBS آمریکا تأکید کرده که تهران آماده گفتوگو درباره سطح غنیسازی و میزان ذخایر هستهای در چارچوب مذاکرات است؛ موضعی که میتواند روزنهای برای تمرکز بر یک توافق هستهای محدود اما قابل حصول ایجاد کند. سخنگوی دستگاه دیپلماسی به اینشبکه آمریکایی گفت: «آنچه ما مطالبه میکنیم مبتنیبر اصول تثبیتشده حقوق بینالملل است. ما عضو پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) هستیم و باید یادآوری کنم که ایران یکی از نخستین کشورهایی بود که در سال ۱۹۷۰ به این معاهده پیوست.