پرهیز از مواجهه مخاطب کودک با یک اثر ایستا
کارگردانی نمایش موزیکال کودک، چه تفاوتهای اساسی با نمایش بزرگسال یا غیرموزیکال دارد؟
تئاتر کودک؛ بهویژه وقتی با موسیقی و حرکت ترکیب میشود، نیازمند دقت و انرژی مضاعف است. در تئاتر کودک نمیتوانیم انتظار داشته باشیم مخاطب، مدت طولانی صرفاً شنونده یا فقط بیننده باشد؛ باید او را با ریتم تصویر، موسیقی، حرکت، تخیل و گریم همراه کنیم. در نمایش «کلاغها» تلاش کردم موسیقی و حرکت، جزئی جداییناپذیر از یکدیگر باشند و روایت را پیش ببرند؛ نهاینکه صرفاً برای ایجاد جذابیت بهکار روند. ازسویی، نباید کودکان را دستکم بگیریم؛ بهویژه کودکان این نسل که واقعاً نسل فهیم و باهوشی هستند و بهجرئت میتوانم بگویم از پدر و مادرهای خود جلوترند. کودکان، دقیقتر از آنچه گاهی تصور میکنیم، رفتار میکنند و اگر ارتباط اثر با آنها واقعی نباشد، خیلیزود واکنش نشان میدهند، سالن را بهدست میگیرند، شلوغ میکنند و حتی ممکن است بازیگران را تحویل نگیرند.
طراحی صحنه؛ ادامه کارگردانی از زاویهای دیگر
شما علاوهبر کارگردانی، طراح صحنه نیز هستید. این همزمانی چقدر به انسجام بصری اثر کمک کرد و چقدر برایتان چالشبرانگیز بود؟
برای من این دو مسئولیت درایننمایش کاملاً به یکدیگر مرتبط بودند. وقتی کارگردان، طراحی صحنه را انجام میدهد، از ابتدای کار، میزان حرکت بازیگران، نور، رنگ و فضای بصری را در یک مسیر مشخص قرار میدهد. البته اینموضوع ازنظر اجرایی چالشهایی هم دارد؛ چون باید همزمان از بیرون به کلیت اثر نگاه کند و در جزئیات طراحی نیز حضور داشته باشد که کار را برای کارگردان دشوار میکند؛ اما نهایتاً فکر میکنم این همزمانی به «کلاغها» کمک کرد تا زبان بصری یکدستی داشته باشیم.
تکمیل پازل بازی و میزانسن با موسیقی
چه تعاملی با گروه موسیقی داشتید تا موسیقی و ترانهها با ریتم بازیها و حرکات صحنه هماهنگ شود؟
از ابتدا تلاش ما اینبودکه موسیقی را جدا از بازی و میزانسن نبینیم. همکاری با مسعود ضربی، زهره یاسریفر و سبحان ضربی (آقای ضربی و خانم یاسریفر زنوشوهر بوده و سبحان پسرشان است) با یک تیم خانوادگی روبرو بودیم. در جلسات تمرین، ریتم صحنهها، ورود و خروج بازیگران و حرکتهای فضایی هر بخش را بررسی و متناسب با توانمندی بچهها، موسیقی را تنظیم میکردیم. برایم مهم بود موسیقی صرفاً یک لایه صوتی روی نمایش نباشد؛ بلکه در روایت و ایجاد فضای اثر نقش داشته باشد و بتوانیم ریتمهایی متناسب با شرایط بچهها طراحی کنیم، بهگونهایکه همزمان با موسیقی، حرکت و میزانسن همخوانی داشته باشند.
ورود کلاغها از میان تماشاگران
نمایش کودک معمولاً نیازمند تعامل با مخاطب است. آیا در کارگردانی اثر، لحظات تعاملی با کودکان در سالن طراحی کردید؟
معمولاً یکی از جذابیتهای تئاتر کودک همین ارتباط مستقیم با مخاطب است. در «کلاغها» تلاش کردم لحظاتی را ایجاد کنم که در برخی از بخشهای نمایش، کلاغها از انتهای سالن وارد و بین بچهها رد شوند و دیالوگهایی را میان تماشاگران بیان کنند. اینکار ارتباط خوبی برقرار میکند؛ در اوجی که تماشاگر چشم به صحنه دارد و توقعی از در ورودی سالن ندارد، ناگهان صدا و نوری ظاهر میشود و او را درگیر میکند. بازیگر وقتی بین تماشاگران است، حس قشنگتری را منتقل میکند و حال خوبی به تماشاگر میدهد؛ انگار او فقط از بیرون نظارهگر نیست. البته این تعامل باید کنترلشده باشد؛ چون اگر باعث شود از مسیر داستان خارج شویم، تمرکز نمایش از بین میرود؛ بهویژه در کارهای کودک که ممکن است یک کودک یکلحظه جوگیر شود و واکنش پیشبینینشدهای نشان دهد. در اجرای عموم معمولاً والدین خودکنترلی ایجاد میکنند؛ اما در اجرای مدارس، تجربه اینرا دارم که اگر چنین اتفاقی بیفتد، کل سالن بههم ریخته و اجرا از دست بازیگران خارج میشود؛ بنابراین، باید تعامل را در خدمت روایت نگه داشت.
مدیریت گروه بیستنفره با طیف وسیعی از معلولیتها
انتخاب نُه بازیگر بزرگسال و هشت بازیساز (کودکونوجوان) در یک اثر، چه چالشهایی برای مدیریت صحنه و هماهنگی تمرینات ایجاد کرد و چگونه از
پس آن برآمدید؟
ما تقریباً 20 بازیگر و عوامل پشتصحنه شامل نور، صدا، بازیگران و بازیسازان داریم. از این 20نفر، خودم بهعنوان کارگردان، همسرم (فروغ صالحآبادی) که طراحی گریم را برعهده داشته و پشتیبان خوبی برای اینکار بوده و دو پسرم (طاها و صدرا) که از بازیگران هستند، در گروه حضور داریم. فکر میکنم 14نفر از بازیگران ما دارای معلولیت هستند؛ عزیزانی که پشتصحنه هم فعالیت میکنند، مانند فرزانه کافی که طراحی نور را انجام میدهد. در گروه ما بخش ویلچری، بخش جسمی حرکتی شدید، سیپی، کمتوان ذهنی، سندرومداون و طیف گستردهای از معلولیتها حضور دارند. قطعاً کار با چنین گروه پرجمعیتی که با طیف وسیعی از معلولیتها روبرو هستند؛ پیچیده و نیازمند شرایط و شیوه تمرینی متفاوتیست.
تبلیغات؛ بزرگترین گره کور تولید تئاتر کودک
بزرگترین کمبودهای زیرساختی برای اجرای تئاتر حرفهای کودک در مشهد چیست؟
بهنظرم مجموعه عوامل درکنارهم قرار میگیرند: سالن، تجهیزات فنی، بودجه تولید، نیروی متخصص و بهویژه تبلیغات. ما اگر سالن نداشته باشیم، در خانه تمرین میکنیم؛ اگر تجهیزات و بودجه نباشد، قرضوقوله میکنیم؛ نیروی متخصص را با وعدهووعید پای کار میآوریم؛ اما تبلیغات موضوعیست که نمیتوانیم قرض بگیریم یا از پسانداز خود تأمین کنیم؛ چون هزینههای آن گسترده است و متأسفانه هیچکس دراینحوزه پای کار نمیآید. ما سال گذشته در جلسهای با دکتر برجی گفتیم که تئاتر را بههرشکلی تولید میکنیم؛ اما شما دو مسئله را حمایت کنید: تبلیغات و آوردن تماشاگر. با وجود مؤسسات خیریهای که میتوانند با هزینه کمتر تماشاگر بیاورند، این اتفاق نمیافتد و سالنها خالی میمانند که برای بچهها افسردگیآور است. تئاتر کودک مشهد باید رشد کند و بهعنوان یک جریان فرهنگی حرفهای به آن نگاه شود، نه صرفاً یک جریان مناسبتی که بهمناسبت خاصی تولید میشود.
همراهی با کانون؛ پشتوانهای فراتر از بودجه
همکاری با کانون پرورشفکری مشهد چقدر در تولید این اثر و رهایی از دغدغههای مالی مؤثر بود؟
همکاری با کانون پرورشفکری برای اینپروژه بسیارمهم بود؛ زیرا حمایتهای آن باعث شد گروه بتواند بخش بیشتری از انرژی خود را به کیفیت کار اختصاص دهد و کمتر درگیر مسائل مالی و اجرایی باشد. اینپروژه باعث شد بهراحتی جای تمرین داشته باشیم. هرزمانکه اراده میکردیم سالن دراختیارمان بود و ازنظر اجرا سالن دراختیارمان قرار گرفت. البته مسائل مالی هنوز کامل حل نشده و وعدههایی داده شده که امیدواریم محقق شود. لازم میدانم از خانم قوامی (از کارشناسان هنری کانون و از خوبان تئاتر مشهد) و آقای حسینپور (رئیس کانون پرورشفکری خراسانرضوی) تشکر کنم و امیدوارم اینپروژه باافتخار بهپایان برسد و اولین و آخرین پروژهای نباشد که به بچههای جامعه هدف و معلولین اختصاص پیدا میکند. برایم ارزش این همکاری فقط در مسائل مالی خلاصه نمیشود؛ همراهی با یک مجموعه فرهنگی باسابقه در حوزه کودک، پشتوانه مهمی برای نمایش «کلاغها» بود.
کافینبودن جذابیت بصری؛ بهتنهایی
در میان عوامل فنی (نور، گریم، لباس، صحنه)، کدام بخش بیشترین تأثیر را در جذب مخاطب کودک دارد و چرا؟
بهنظرم نمیتوانیم یک عامل را بهتنهایی انتخاب کنیم، چون کودک ابتدا با یک تصویر جذاب ارتباط برقرار میکند؛ پس طراحی صحنه، لباس، گریم و نور اهمیت بسیاری دارند؛ اما اگر جذابیت بصری با بازی خوب، موسیقی مناسب و داستان خوب همراه نباشد، خیلیزود اثر خود را از دست میدهد. در «کلاغها» تلاش کردیم همه این عناصر در یک پکیج کامل قرار بگیرند.
جایگزینی کلاس درس با آموزش غیرمستقیم
نقش تئاتر در رشد ذهنی و عاطفی کودک چیست؟ آیا تئاتر باید «سرگرمکننده» باشد یا «آموزنده»؟ تعادل را چطور برقرار کردید؟
من معتقدم تئاتر کودک نباید بین سرگرمی و آموزش یکی را انتخاب کند. اگر نمایش فقط آموزش دهد، ممکن است به کلاس درس تبدیل شود و اگر صرفاً سرگرمی را دنبال کند، جنبه آموزشی خود را از دست میدهد. این دو باید درکنارهم باشند؛ درغیراینصورت هنر بخشی از ظرفیت فرهنگی خود را از دست میدهد. هنر باید ابتدا کودک را جذب و بعد، در ذهن او سؤال ایجاد کند. من بیشتر به آموزش غیرمستقیم اعتقاد دارم؛ که در مدارس ما کمتر دیده میشود؛ جاییکه مطالب را بهشکل حفظی به بچهها میگویند. اگر مفاهیم غیرمستقیم آموزش داده شوند، کودک بیاینکه احساس کند قرار است چیزی به او درس داده شود، یک تجربه عاطفی و فکری پیدا میکند که ارزشمندتر است.
داستانی از دل طبیعت و روایتی برای همه دورهها
آیا درایناثر به موضوعات روز کودکان (فضای مجازی، تنهایی، محیطزیست) اشارهای شده یا داستان نادر ابراهیمی، وجهی فرازمانی دارد؟
یکی از ویژگیهای آثار ابراهیمی ایناستکه بسیاری از مفاهیم آنها محدود به یک دوره زمانی خاص نیست؛ مفاهیمی مثل دوستی، ترس، تنهایی، انتخاب، همکاری و رابطه انسان با محیط اطراف. این نمایش درواقع، یک نمایش زیستمحیطیست؛ چون درختان، رودخانه و پرندگان در آن نقش دارند. این مفاهیم برای کودک امروز نیز معنا دارند؛ پس تلاش نکردیم موضوعات روز را مستقیماً وارد نمایش کنیم؛ بلکه سعی کردیم جهان داستان را چنان اجرا کنیم که کودک امروز بتواند با آن ارتباط برقرار کند. از پرداختن به مسائل روز مانند هوش مصنوعی و دنیای دیجیتال پرهیز کردیم و روایتی ساده و بدون ریا را، همانطورکه خود نادر ابراهیمی نوشته، روایت کردیم که بهنظر من تأثیرگذار بود.
نسلی جلوتر از زمان خود
نسل جدید بازیگران کودکونوجوان را در مشهد چطور ارزیابی میکنید؟ آیا استعدادهای درخشانی دراینحوزه وجود دارد؟
استعدادهای خوبی در حوزه کودکونوجوان داریم؛ آنچه بیشتر بهچشم میآید، انرژی، تخیل و جسارت این نسل است؛ که واقعاً از ما جلوتر است. با برخی از این بچهها کار میکنم که حتی سابقه اجرایی ندارند و اولین کارشان است؛ اما بهمحضاینکه فضا و محیط را توضیح میدهم، سریع آنرا دریافت و در فضایی فانتزی و طنز اجرا میکنند؛ درحالیکه اگر نسل ما بود، شاید یکهفته برای تمرین آن صحنه وقت میگذاشتیم. این نسل واقعاً جلوتر از زمان خود است. استعداد اما کافی نیست؛ این بچهها باید آموزش مستمر ببینند تا هدایت شوند و فرصت حضور در پروژههای حرفهای پیدا کنند؛ بهویژه بچههای جامعه هدف که متأسفانه گروههای حرفهای مشهد از آنها استفاده نمیکنند و صرفاً در گروههای تئاتر معلولین خلاصه شدهاند. اگر اینفرصتها فراهم شود، مطمئنم در سالهای آینده شاهد خروجی بسیارخوبی از تئاتر کودک مشهد و بهویژه از بچههای معلول، خواهیم بود. بسیاری از کارگردانان بهدلیل مشکلات رفتوآمد ویلچر، عصا، یا شرایط خاص بچههای سیپی، از همکاری با آنها اجتناب میکنند و حتی برخی حاضرند نقش یک فرد معلول را به یک فرد سالم بسپارند که این جای تأسف دارد؛ چون هنرمندان معلولی داریم که میتوانند نقش خودشان را بازی کنند؛ اما این ریسک پذیرفته نمیشود.
دستکمنگرفتن مخاطب کودک
اگر بخواهید یک توصیه به کارگردانان جوان تئاتر کودک بکنید، چه خواهید گفت؟
اینکه کودک را دستکم نگیریم. نباید اثر ساده و سطحی تولید کنیم؛ کودک، مخاطب باهوشیست و خیلیسریع صداقت یا عدمصداقت یک اثر را تشخیص میدهد. درکنارآن، یک کارگردان جوان باید زیاد ببیند، زیاد بخواند، با بچهها ارتباط واقعی داشته باشد و از تجربهکردن نترسد. تئاتر کودک اگر با عشق، شناخت و احترام به مخاطب ساخته شود، یکی از جدیترین و تأثیرگذارترین اشکال تئاتر حرفهایست.
عکس: امیر جوادزاده