نفوذ سیاسی آنکارا در دمشق؛ از تصورات اولیه تا واقعیت میدانی
ترکیه پس از سقوط اسد، خود را در موقعیتی تاریخی برای تثبیت نفوذ در سوریه میدید؛ اما تحولات ماههای اخیر نشان داد میان نفوذ سیاسی آنکارا در دمشق و تواناییاش برای پیشبرد اهداف امنیتی و نظامی در میدان، فاصلهای جدی وجود دارد؛ حمله به پایگاه ابوالظهور، این شکاف را بیش از هر زمان دیگری آشکار کرد. از زمان سقوط دولت اسد در ۸ دسامبر ۲۰۲۴، آنکارا تلاش کرد خود را یکی از اصلیترین برندگان معادله سوریه جدید معرفی کند. راهبرد ترکیه برای تبدیل سوریه تحتحاکمیت جولانی به حوزه نفوذ پایدار، بر سه محور استوار بود: ادامه حمایت از گروههای مسلح (مانند هیئت تحریرالشام بهسرکردگی جولانی و ارتش آزاد)، برقراری ارتباطات گسترده با حکومت جولانی و نیز شکلدهی به ساختار امنیتی آن. در نگاه آنکارا، تحولات سوریه فرصتی برای گسترش نفوذ راهبردی ترکیه در جنوب مرزهایش و ایجاد عمق امنیتی درآنسوی مرز بود؛ در همین چارچوب، ترکیه تلاش میکرد نگرانیهای امنیتی خود، بهویژه درباره گروههای کردی و ناامنی مرزی را به بخشی از ترتیبات سیاسی و امنیتی سوریه تبدیل کند؛ اما گذشت نزدیک به دوسال نشان داد دستاوردهای روی کاغذ ترکیه با واقعیتهای عملیاتی در میدان، فاصلهای جدی دارد. علت این شکاف را باید در جایگاه جولانی جستوجو کرد؛ جولانی نه یک بازیگر مستقل است و نه متحدی که ترکیه بتواند بهطور مستقل روی او حساب کند بلکه بازیگری است که با حمایت آمریکا و اسرائیل روی کار آمده. اشتباه محاسباتی ترکیه اینبودکه تصور میکرد حمایت از گروههای مسلح برای براندازی اسد، بهمعنای تسلط بر تصمیمگیرندگان جدید خواهد بود؛ درحالیکه جولانی برای حفظ ساختار سیاسی و کسب مشروعیت بینالمللی، بهشدت به حمایت و ملاحظات واشنگتن وابسته است؛ بنابراین، هرگونه توافق میان جولانی و آنکارا، درصورت برخورد با خطوط قرمز آمریکا، با محدودیت مواجه خواهد شد. دراینمعادله، اولویت واشنگتن و بهتبعآن تلآویو، جلوگیری از شکلگیری هرگونه ساختار حکومتی یا نظامی مستقل در سوریه است که بتواند موازنه منطقهای را تغییر دهد. درنتیجه، نزدیکی سیاسی با جولانی ارزش راهبردی محدودی دارد، زیرا تصمیمات حکومت او همچنان تحتتأثیر ملاحظات واشنگتن قرار دارد. حمله به پایگاه نظامی ابوالظهور، ملموسترین گواه بر این محدودیت است. ترکیه درحالبازسازی این پایگاه نظامی بود تا زیرساختهای دفاعی سوریه را احیا کند، اما پیشازآنکه اینپروژه به نتیجه برسد، اسرائیل آنرا هدف قرار داد. پیام ایناقدام روشن بود: ترکیه میتواند در بازسازی غیرنظامی سوریه مشارکت کند، اما نه در حوزههایی که توان نظامی سوریه را تقویت نماید. این حادثه نشان داد که مسئله اصلی، نه متن توافقهای دفاعی (مانند همکاری در آموزش نیروها یا سامانههای پدافندی)، بلکه امکان اجرای آنها در میدان است. وقتی اسرائیل زیرساختهای تحتحمایت ترکیه را هدف میگیرد و واشنگتن بهجای تضمین اجرای اینپروژهها، تنها بهظاهر بر «جلوگیری از تنش» تأکید میکند، روشن میشود که قراردادهای امضاشده بهتنهایی قدرت ایجاد نمیکنند. ابوالظهور نقطهای بود که در آن سقف نفوذ آنکارا، ناتوانی در عملیاتیکردن تصمیمات سیاسی و بربادرفتن تقریباً بخش اعظم رؤیاهایش در سوریه آشکار شد. در لایههای عمیقتر، واشنگتن بهظاهر اجازه داد ترکیه در روند شکلگیری ساختار جدید سوریه نقش داشته باشد، اما خطوط اصلی آینده امنیتی اینکشور همچنان در چارچوب منافع آمریکا و اسرائیل تعیین میشود؛ وضعیتی که تحلیلگران از آن تحتعنوان «بازی خوردن راهبردی ترکیه» یاد میکنند. آنکارا هزینه سیاسی و امنیتی سنگینی پرداخت کرد، اما اکنون با این حقیقت روبهرو است که نه میتواند ارتش جولانی را مطابق الگوی خود بازسازی کند، نه قادر است اسرائیل را از حمله به زیرساختهای موردحمایت خود بازدارد و نه میتواند مطمئن باشد که جولانی در لحظه تعیینکننده، از منافع ترکیه حمایت کند. تحولات سوریه از دسامبر ۲۰۲۴ تاکنون نشان داد که ترکیه اگرچه در سقوط نظام اسد و بهقدرترساندن جولانی نقش کلیدی ایفا کرد، اما نتوانست این موفقیت تاکتیکی را به یک پیروزی راهبردی تبدیل کند. آنکارا شاید در سطح سیاسی در حکومت جولانی نفوذ داشته باشد و در بازسازی بخشی از ساختارهای سوریه مشارکت کند، اما تازمانیکه جولانی درراستای خواستههای واشنگتن حرکت میکند و اسرائیل خطوط قرمز امنیتی خود را در سایه سکوت و رضایت جولانی اعمال نماید، تحقق اهداف بنیادین ترکیه غیرممکن خواهد بود. پایگاه و فرودگاه نظامی ابوالظهور نماد این شکست و بربادرفتن رؤیاهای آنکارا بود، این پایگاه صرفاً یک پایگاه بمبارانشده در میان دهها مرکز و پایگاه نظامی سوری دیگر توسط اسرائیل نیست؛ بلکه نمادی از شکست محاسبات ترکیه در سوریه پس از اسد است. درواقع، ترکیه به آنچه میخواست نرسید؛ زیرا بازیگری که آنکارا برای پیشبرد اهدافی چون عمق استراتژیک بر او حساب کرد، وابسته به چارچوبی بزرگتر است که آمریکا و اسرائیل خطوط اصلی آنرا تعیین میکنند.