تئاتر کودک در دوران کنونی در نقطه حساسی از «تحول» قرار دارد. مخاطب امروز، کودکیست که در جهان فناوری، رسانههای تعاملی، بازیهای دیجیتال و سرعت بالای تصویر رشد میکند. گرچه روایات اصیل و کهن ما در ادبیات و نمایش ایرانی، همچنان حامل ارزشهای اخلاقی و فرهنگی ارزشمندی هستند؛ اما زبان انتقال این ارزشها ناگزیر از بازآفرینیست. هنگامیکه شیوههای روایت و الگوهای تولید فاصله محسوسی با جهان زیسته کودک معاصر یابند، اثر نمایشی در برقراری ارتباط و ماندگاری در ذهن مخاطب با چالش روبهرو خواهد شد. ازهمینرو، پویایی و انعطاف در تمام ارکان تصمیمگیری، تولید، ارزیابی و خوانش آثار، ضرورتی انکارناپذیر است. مسئله تنها تغییر ذائقه کودک نیست؛ جهان کودک تغییر کرده. کودک امروز از نخستین سالهای زندگی با تصاویر، روایتها و شخصیتهایی مواجه میشود که مرزهای جغرافیایی و فرهنگی را پشتسر گذاشتهاند. سرعت دریافت و تنوع انتخاب او، انتظاری تازه از سرگرمی و روایت ایجاد کرده؛ پس نمیتوان از تئاتر کودک انتظار داشت که همچنان با همان ابزارهای روایی و همان منطق زیباییشناختی چنددههپیش، با مخاطبی ارتباط برقرار کند که جهان ذهنی و تجربه زیستهاش بهکلی دگرگون شده. حفظ ریشهها ضروریست؛ اما ریشهداشتن بهمعنای ایستادن نیست؛ درختی که قرار است زنده بماند، باید توان رویش شاخههای تازه را نیز داشته باشد.
بازنگری؛ نیاز پایداری تئاتر کودک
از زاویه ساختاری و اجرایی نیز تئاتر کودک برای پایداری خود نیازمند بازنگری در سازوکارهای حمایتی و ساماندهی بازار است. تداوم یک اثر فاخر نمیتواند صرفاً بر انگیزه فردی هنرمندان استوار باشد؛ بلکه مستلزم تقویت زنجیره ارزش ازطریق همافزایی نهادهای آموزشی با حوزه فرهنگ، بهره هوشمندانه از بسترهای رسانهای و تبلیغات شهری برای معرفی شایسته آثار و نیز بازنگری در ساختار اقتصادی بلیتفروشیست؛ بهگونهایکه خانوادههای طبقه متوسط، هنر نمایش را نه بهعنوان کالایی لوکس؛ بلکه بهعنوان بخشی از نیازهای فرهنگی و تربیتی فرزندان خود در سبد فرهنگی خانواده حفظ کنند. ساماندهی حقوقی تعهدات عوامل، ایمنی سالنها و بیمه حوادث برای متصدیان و تماشاگران نیز از الزامات ابتدایی شکلگیری یک زیست حرفهای و پایدار دراینحوزه است. دراینبین، یکی از چالشهای جدی و کمتردیدهشده، به سازوکار بازخوانی و بازبینی آثار و جایگاه کارشناسی افرادی بازمیگردد که طی سالیان متمادی مسئولیت ارزیابی و تأیید متون و اجراهای کودکونوجوان را برعهده داشتهاند. بیتردید تجربه و دانش انباشتهشده اینافراد سرمایهای ارزشمند است و نمیتوان نقش نسلهای پیشین را در شکلگیری و توسعه تئاتر کودک نادیده گرفت؛ اما تجربه، زمانی میتواند راهگشا باشد که درکنارآن، شناخت مستمر از تحولات زیباشناختی، روانشناختی، آموزشی و رسانهای مخاطب امروز وجود داشته باشد. مسئله از جایی آغاز میشود که معیارهایی که در فضای فرهنگی دهههای گذشته شکل گرفتهاند، بدون بازنگری و تطبیق با شرایط امروز، به معیار سنجش آثاری تبدیل شوند که برای نسل جدیدی از مخاطبان تولید شدهاند.
رشد کودک امروز در جهانی متفاوت از دهههای 50 و 60
کودک امروز، در جهانی متفاوت از کودکی دهههای 50 و 60 رشد میکند. جهان او با تصویر، بازیهای تعاملی، رسانههای اجتماعی، دسترسی گسترده به محتوای جهانی و سرعتبالای انتقال اطلاعات درآمیخته است. طبیعیست که زبان نمایش نیز درمواجههبا چنین مخاطبی دستخوش تغییر شود. نسلی که امروز مخاطب تئاتر کودک است، جهان روایی متفاوتی را تجربه میکند و نمیتوان انتظار داشت که تمام معیارهای زیباییشناختی و روایی نسلهای گذشته، بدون تغییر و بازخوانی، همچنان پاسخگوی نیازهای او باشند. پرسش اساسی دیگر تنها ایننیستکه «آیا این اثر با معیارهای آشنا و پذیرفتهشده گذشته همخوانی دارد؟» باید پرسید: «آیا این اثر میتواند با کودک امروز ارتباط برقرار کند؟»
جایگزینشدن جسارت با احتیاط
نگرانی زمانی جدیتر میشود که اثری خلاقانه که با شناخت از ذائقه و جهان ذهنی مخاطب معاصر شکل گرفته، با معیارهایی ارزیابی شود که خود نیازمند بازنگری و بهروزرسانیاند. چنین رویکردی، آگاهانه یا ناخواسته، میتواند به محافظهکاری در فرآیند تولید منجر شود؛ طوریکه نویسنده، کارگردان و گروه اجرایی، بهجای آزمودن فرمها و زبانهای تازه، بهسمت الگوهای کمریسک و آزمودهشده سوق یابند. نتیجه، چرخهایست که در آن، جسارت جایش را به احتیاط میدهد و تئاتر کودک، بهجایآنکه میدان تجربه و کشف باشد، در بازتولید الگوهای گذشته متوقف میماند.
تجربه در پیوند با دانش روز؛ مساویست با چراغ راه
سخنگفتن از لزوم تحول در نظام ارزیابی، بهمعنای نادیدهگرفتن تجربه پیشکسوتان یا کنارگذاشتن دانش نسلهای قبل نیست. مسئله، ایجاد توازن میان تجربه و دانش روز است؛ ضرورتی که میتواند ازطریق حضور کارشناسانی با شناخت علمی از روانشناسی و آموزش کودک، شیوههای نوین نمایش کودک، تحولات رسانهای و مطالعات روز جهان، در کنار صاحبان تجربه محقق شود. همانگونه که از هنرمند انتظار میرود خود را با مخاطب امروز بهروز کند، ساختار کارشناسی و تصمیمگیری نیز باید همگام با همان مخاطب تغییر کند. تجربه اگر با دانش روز پیوند بخورد، میتواند به چراغ راه تبدیل شود؛ اما تجربهای که خود را از تغییرات جهان بینیاز بداند، ممکن است ناخواسته به مانعی برای تغییر تبدیل شود. تئاتر کودک اگر قرار است «آیندهساز» باشد، نمیتواند برای آینده صرفاً با نگاه به گذشته تصمیم بگیرد. ریشههای فرهنگی و تجربه نسلهای پیشین باید حفظ شوند؛ اما قرار نیست آینده را با معیارهای گذشته تعریف کنیم. کودک امروز «حق» دارد نمایشی را ببیند که جهان او را بشناسد، با زبان او سخن بگوید و تخیلش را جدی بگیرد؛ و هنرمند امروز نیز حق دارد در فضایی امن و تخصصی، بدون هراس از مقایسه دائمی با معیارهای چنددههقبل، تجربه و خطا کند و شکل تازهای از ارتباط با این نسل را بیازماید.
گفتوگوی هدفمند میان نسلها
شاید امروز بیشازهرزمان دیگر به گفتوگویی میان نسلها نیاز داریم؛ گفتوگویی که در آن نه تجربه حذف شود و نه نوآوری قربانی تجربه. تئاتر کودک برای ادامه مسیر خود به هردو نیاز دارد: ریشههایی که آنرا به هویت و فرهنگش پیوند میدهند و نگاههایی تازه که بتوانند مسیر رشد آنرا در جهان معاصر پیدا کنند. اگر این دو درکناریکدیگر قرار گیرند، میتوان امیدوار بود که تئاتر کودک نهفقط گذشته خود را حفظ کند؛ بلکه آیندهای روشنتر، جسورتر و نزدیکتر به جهان واقعی کودکان بسازد.
بهروزرسانی مستمر کارشناسی تئاتر کودک
چه باید کرد؟ نخستینگام، پذیرفتن این واقعیت است: نظام ارزیابی و کارشناسی تئاتر کودک نیز مانند خودِ تئاتر، نیازمند بازآموزی و بهروزرسانی مستمر است. بازخوان و بازبین یک اثر کودک، تنها باتکیهبر سابقه فعالیت هنری یا تجربه سالهای گذشته نمیتواند پاسخگوی تمام پیچیدگیهای مخاطب امروز باشد. آشنایی با روانشناسی کودک، تحولات تربیتی، شیوههای نوین نمایش کودک، زبانهای تازه روایت، مطالعات مخاطب و جریانهای روز تئاتر جهان، باید بخشی از دانش حرفهای کارشناسان اینحوزه باشد؛ همانگونه که از پزشک یا متخصص هر حوزه دیگر انتظار میرود دانش خود را متناسب با تحولات روز بهروزرسانی کند.
ایجاد ترکیبی متوازن از تجربه و نگاه تازه
گام دوم، ایجاد ترکیبی متوازن از تجربه و نگاه تازه در ساختارهای کارشناسیست. حضور پیشکسوتان و صاحبان تجربه، سرمایهای ارزشمند برای تئاتر کودک است، اما درکنارآن باید از نسل جدیدی از هنرمندان و متخصصانی استفاده شود که با جهان زیسته کودک امروز ارتباط نزدیکتری دارند. حضور کارگردانان و نویسندگان نسل نو، متخصصان روانشناسی و آموزش کودک، پژوهشگران حوزه رسانه و حتی کارشناسان مطالعات کودک میتواند به شکلگیری شورایی چندصدایی کمک کند؛ شورایی که در آن یک اثر نه صرفاً ازمنظر سنن تثبیتشده؛ بلکه ازمنظر ارتباط واقعی با مخاطب امروز موردارزیابی قرار گیرد.
تغییردادن پرسشهای نظام ارزیابی
گام سوم، تغییر پرسشهای نظام ارزیابیست. شاید بهجایآنکه اولین پرسش درباره اثر اینباشدکه «آیا این نمایش با الگوهای پذیرفتهشده گذشته همخوانی دارد؟» لازم باشد پرسشهایی ازایندست مطرح شود: این اثر چه نسبتی با جهان کودک امروز دارد؟ آیا فرم و زبان آن متناسب با گروه سنی مخاطب است؟ آیا توانایی ایجاد تخیل و مشارکت ذهنی کودک را دارد؟ آیا ارزشهای موردنظر خود را از مسیر هنر و تجربه نمایشی منتقل میکند یا صرفاً به بیان مستقیم و آموزشی متوسل شده است؟ و مهمترازهمه، آیا کودک پس از پایان نمایش چیزی برای بهخاطرسپردن، پرسیدن و کشفکردن با خود به خانه میبرد؟
ایجاد امکان تجربه و خطا برای هنرمند
گام چهارم، ایجاد امکان تجربه و خطا برای هنرمند است. هیچ زیستبوم هنری سالمی بدون امکان آزمودن ایدههای تازه شکل نمیگیرد. اگر هر فرم جدید، هر شیوه متفاوت روایت یا نگاه تازه پیشازآنکه فرصت مواجهه با مخاطب پیدا کند، صرفاً براساس معیارهای تثبیتشده گذشته کنار گذاشته شود، طبیعتاً درنهایت به تولید آثاری محتاط، تکراری و کمخطر برسیم. تئاتر کودک بیشازهرچیز به فضایی نیاز دارد که در آن هنرمند بتواند تجربه و مخاطب را غافلگیر کند و حتی گاهی شکست بخورد؛ زیرا بخشی از مسیر رسیدن بهزبان تازه، عبور از همین تجربههاست.
تفاوت میان حفاظت از کودک و حفاظت از سلیقه بزرگسالان
نهایتاً شاید لازم باشد میان «حفاظت از کودک» و «حفاظت از سلیقه بزرگسالان درباره کودک» تفاوت جدی قائل شویم. کودک نیازمند محتوای سالم، امن و متناسب با سن خویش است؛ اما سالمبودن بهمعنای سادهسازی افراطی، محافظهکاری یا حذف هر عنصر تازه و ناشناخته نیست. احترام به کودک یعنی پذیرفتن او بهعنوان مخاطبی باهوش، کنجکاو، خیالپرداز و صاحبسلیقه. اگر قرار است تئاتر کودک آیندهای داشته باشد، باید بهجای تصمیمگرفتن بهجای کودک، تلاش کند جهان او را بهتر بشناسد؛ چراکه شاید مهمترین گام برای ساختن تئاتر کودکِ فردا، اینباشدکه پیش از سخنگفتن برای کودک، کمیبیشتر به خودِ کودک گوش بدهیم. آنچه گفته شد، نه نسخهای قطعی؛ بلکه حاصل نگاه و تجربه شخصی نگارنده در سالهای فعالیت در تئاتر کودک است؛ چند راهکار ساده که میتواند نقطه آغاز گفتوگویی جدیتر باشد. بیتردید، بررسی عمیقتر اینموضوع نیازمند پژوهش و بهرهگیری از دانش و تجربه متخصصان اینحوزه است.
*بازیگر و کارگردان تئاتر