درمان بیماری اقتصاد
اینروزها همه از دولت میخواهند که قیمت ارز را مدیریت کند. تقریباً همه تریبونهای سیاسی و اقتصادی و حتی فرهنگی و مذهبی به دولت حمله میکنند که چرا کاری نمیکند و ازآنسو دولتیها هم مبهوت و مستأصل هرکاری که از دستشان ساخته است، میکنند؛ اما قیمت دلار بالا میرود که پائین نمیآید. کار به جایی رسیده که رئیس دولت، تأثیر قیمت دلار در بازار آزاد بر اقتصاد کشور را کمتر از یکدرصد دانسته است. بههمیندلیل نیز ازاینهمه توجه بهایننرخ خشمگینانه انتقاد کرده است. حق با چهکسیست؛ منتقدانی که از دولت میخواهند کاری کند یا دولتی که معتقد است هرکاری که میشد، کرده است؟ برای پاسخ بهاینسؤال بد نیست مثالی بزنم؛ فرض کنید شما سردرد دارید. چندساعتی با سردرد مماشات میکنید شاید یک مُسکن هم بخورید؛ اما اگر سردرد درمان نشود، احتمالاً به پزشک مراجعه خواهید کرد. برای سردرد، به چه متخصصی باید مراجعه کرد؟ شاید سردرد مربوط به یک تنش عصبی باشد و به روانپزشک نیاز است، شاید سردرد نشانه یک بیماری خطرناک مغزیست، شاید مشکلی در چشمها عامل این سردرد باشد و صدها شاید دیگر. پزشکان، سردرد را یک نشانه (Symptom) میدانند که میتواند نشانه صدها بیماری (Disease) مختلف باشد. اگر سردرد شما فراتر از یک مشکل چندساعته باشد؛ آنگاه دیگر کسی بهدنبالِ درمان سردرد نیست؛ بلکه تلاش میشود نشانههای دیگری هم شناسایی شده و بیماری اصلی شناسایی و درمان شود. نظام اقتصادی نیز مانند بدن انسان یک سیستم پیچیده و پویاست. در این نظام اقتصادی، تغییرات نرخ ارز شبیه سردرد یک نشانه است. طبیعیست که باید به نشانهها حساس بود؛ اما درمان بیماری، کاری فراتر از پاککردن نشانههاست. اگر سردرد شما بهدلیلِ مشکل مغزی باشد، حتی اگر بهزور داروهای مُسکن سردرد تخفیف یابد؛ هنوز بیماری اصلی درمان نشده و حتی بدتر، درمان اصلی بهتعویق افتاده است. اگر تغییرات شدید و پایدار نرخ ارز را نشانه یک بیماری بدانیم، بدیهیست که باید از دولت انتظار داشت که این نشانه را جدی بگیرد و مهم نیست که تأثیر مستقیم آن بر اقتصاد چقدر باشد. سردرد هم کسی را نمیکشد؛ اما اگر نشانه سرطان باشد، مرگ بیمار بعید نیست. درعینِحال، همانطورکه ما از پزشک نمیخواهیم فقط سردرد را برطرف کند و انتظار داریم بیماری اصلی را درمان کند باید از دولت هم بخواهیم آن بیماری اصلی را که این تغییرات نرخ ارز نشانه آن است، درمان کند. پزشک و اقتصاددان؛ هردو این مهارت و دانش را دارند که روابط علت و معلولی میان پدیدهها را تشخیص دهند و میان «نشانه» و «بیماری» تمایز قائل شوند. همانگونه که به مهارت پزشک احترام میگذاریم و به او اعتماد میکنیم، به دانش و تحلیل اقتصاددان هم باید احترام گذاشت و درمان پیشنهادی او را حتی اگر پرهزینه و دشوار باشد، باید پذیرفت. اقتصاددانان ماهر (که مهارت آنها را میتوان با روشها و سنجههای متعارف در دنیا و نه براساسِ تواتر حضور آنها در رسانهها سنجید) از مدتها پیش به دولت هشدار میدادند که در نتیجه سیاستهای پولی و مالی دولت قطعاً کشور با بحران اقتصادی روبهرو خواهد شد. حتی برخی از کارشناسان اقتصادی درون دولت بسیار تلاش کردند که در دولت آمادگی برای تصمیمهای دشوار و پرهزینه را ایجاد کنند. متأسفانه جریان اصلی تصمیمگیری اقتصادی دولت توانایی (یا شاید تمایل) تمییز قائلشدن میان بیماری و نشانه را نداشت؛ بهخصوص در دولت دوازدهم عملاً سیاستگذاری اقتصادی دولت در کنترل کسانی قرار گرفت که نه دانش اقتصادی کافی داشتند و نه از شجاعت اتخاذ تصمیمهای دشوار بهرهمند بودند. تغییرات نرخ ارز، فرار سرمایه، رانت، تورم محتمل در ماههای آینده و بسیاری نشانههای دیگر نشان میدهند که اقتصاد ایران دچار یک بیماری حاد است. بیماری حاد، بدون درمان سخت بهبود نمییابد. اقداماتی نظیر پیشفروش سکه، مبارزه با احتکار، باجدهی به بانکهای ورشکسته، پولپاشی در نظام سلامت، کنترل قیمت انرژی و چنین شیوههایی صرفاً نشانههای بیماری اصلی را موقتاً پنهان میکنند؛ اما آنرا درمان نمیکنند. این بیماری، ریشه در کیفیت و قابلیت سیاستگذاری در دولت و قوای دیگر دارد و صرفاً یک مسئله اقتصادی نیست. بههمیندلیل، درمان آن شجاعت تصمیمگیری و توانایی ایجاد همگرایی در ذینفعان میخواهد.
نیما نامداری