• شماره 3573 -
  • 1404 دوشنبه 27 بهمن

افزایش خطر سوءمحاسبه میان تهران و واشنگتن

آنچه اکنون در آب‌های منطقه جریان دارد، فقط جابه‌جایی یک یا دو ناو نیست؛ بلکه این‌وضعیت، از پتانسیل کافی برای منحرف‌کردن مسیر شکننده گفت‌وگو میان ایران و امریکا به‌سمت یک رویارویی خواسته یا حتی ناخواسته برخوردار است. به‌گزارش ایرنا؛ رئیس‌جمهور آمریکا روز چهارشنبه ۱۱ فوریه (۲۲ بهمن) پیش از دیدار با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم اسرائیل در واشنگتن درمصاحبه‌با سایت خبری آکسیوس اعلام کرد که در فکر اعزام یک ناو هواپیمابر دیگر به منطقه است. ترامپ ضمن اشاره به اینکه در پی توافق با ایران است، تأکید کرد: «یک ناوگان ما به‌سمت منطقه به‌راه افتاده و ممکن است که یک ناوگان دیگر هم به آن بپیوندد». تهدید وی به تقویت نیروهای آمریکایی در خلیج‌فارس در شرایطی صورت گرفت که او جمعه قبل مذاکرات تهران و واشنگتن در عمان را بسیارخوب توصیف کرده بود.

درحالی‌که گفت‌وگوهای غیرمستقیم تهران و واشنگتن بر سر برنامه هسته‌ای ایران تازه به‌نوعی پس از جنگ دوازده‌روزه احیا شده و دو طرف درحال‌تلاش برای برگزاری دور دوم هستند، تحرکات نظامی آمریکا در منطقه غرب آسیا وارد مرحله تازه‌ای شده است. مجموعه‌ای از گزارش‌های رسانه‌های آمریکایی نشان می‌دهد کاخ سفید هم‌زمان با پیگیری مسیر دیپلماسی، درحال‌تقویت حضور نظامی خود در منطقه است. این‌اقدام که با دستور دونالد ترامپ انجام شده حاوی پیام‌های چندلایه برای تهران، متحدان منطقه‌ای آمریکا و حتی افکارعمومی داخلی این‌کشور است. خبرگزاری آسوشیتدپرس روز سیزده فوریه به‌نقل‌از یک منبع آگاه گزارش داد که ناو هواپیمابر «USS Gerald R. Ford» از دریای کارائیب به‌سمت خاورمیانه حرکت خواهد کرد. این رسانه آمریکایی ضمن اعلام این خبر کوتاه تأکید کرد که این تصمیم در شرایطی اتخاذ شده که رئیس‌جمهور آمریکا درحال‌بررسی گزینه اقدام نظامی احتمالی علیه ایران است. با ورود «فورد» به منطقه، تعداد ناوهای هواپیمابر آمریکا به دوفروند خواهد رسید، ناو USS Abraham Lincoln به‌همراه سه ناوشکن هدایت‌شونده بیش از دوهفته‌پیش وارد منطقه شده بودند. آسوشیتدپرس بااشاره‌به‌اینکه این‌اقدام ترامپ بخشی از افزایش فشار واشنگتن بر تهران برای دستیابی به توافقی جدید درباره برنامه هسته‌ای ایران توصیف شده، نوشت: این تصمیم باوجودآن اتخاذ شده که راهبرد امنیت ملی ترامپ بر تمرکز بیشتر بر نیمکره غربی تأکید داشت، موضوعی که نشان می‌دهد تحولات مربوط به ایران در اولویت فوری کاخ سفید قرار گرفته. الجزیره نیز روز سیزدهم فوریه به‌نقل‌از گزارش وال‌استریت ژورنال نوشت که پنتاگون دستور آماده‌سازی یک ناوگروه دوم هواپیمابر برای استقرار در خاورمیانه را صادر کرده است. دونالد ترامپ نیز در شبکه اجتماعی خود، بدون توضیح اضافه، این گزارش را بازنشر کرد، اقدامی که به‌عنوان تأیید ضمنی تصمیم پنتاگون تلقی شد. الجزیره در ادامه این گزارش به دیدار ترامپ با بنیامین نتانیاهو اشاره کرده و نوشته است که رئیس‌جمهور امریکا پس از این دیدار اعلام کرد «ترجیح می‌دهد مذاکرات با ایران ادامه یابد، اما درصورت شکست دیپلماسی نتیجه دیگری رقم خواهد خورد». این رسانه با یادآوری برگزاری دور نخست مذاکرات میان ایران و آمریکا در مسقط، تأکید کرد که تا این‌مرحله هردوطرف از ادامه مسیر دیپلماتیک سخن گفته‌اند، هرچند زمان دور بعدی مذاکرات اعلام نشده است. سی‌بی‌اس نیوز در گزارش روز دوازدهم فوریه نوشت که ناو «جرالد آر. فورد» که پیشرفته‌ترین ناو هواپیمابر نیروی دریایی آمریکاست، از ژوئن ۲۰۲۵ در مأموریت بوده و اکنون پس از استقرار در حوزه کارائیب، قرار است به منطقه تحت‌نظارت فرماندهی مرکزی آمریکا (CENTCOM) منتقل شود. این‌شبکه یادآوری کرده که «فورد» پیش‌تر در چارچوب فشارهای آمریکا علیه ونزوئلا به‌کار گرفته شده بود و برخی از هواپیماهای آن در عملیات ژانویه در کاراکاس مشارکت داشتند. اعزام مجدد این ناو به غرب آسیا به‌معنای طولانی‌ترشدن دوره مأموریت خدمه آن خواهد بود. فاکس‌نیوز در گزارش روز 13 فوریه خود به‌نقل‌از یک مقام آمریکایی تأیید کرد که استقرار ناو دوم هم‌زمان با بررسی گزینه اقدام نظامی علیه ایران انجام می‌شود. به‌گزارش این‌شبکه، رئیس‌جمهور آمریکا در روزهای اخیر از اعزام «یک ناوگان عظیم» سخن گفته و تأکید کرده که تهران باید به‌سرعت به توافق برسد. هم‌زمان، بنیامین نتانیاهو خواستار گنجاندن محدودیت‌هایی بر برنامه موشک‌های بالستیک ایران و حمایت تهران از گروه‌هایی چون حماس و حزب‌الله در هرگونه توافق احتمالی شده است. «سید عباس عراقچی» وزیر امور خارجه ظهر روز یکشنبه ۱۹ بهمن‌ماه در نشست خبری در حاشیه اولین «کنگره ملی سیاست خارجی و تاریخ روابط خارجی» در مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه بااشاره‌به رویکرد دوگانه آمریکا در توسل به دیپلماسی و هم‌زمان شکل‌دادن به یک آرایش نظامی وسیع پیرامون ایران گفت: «نشانه‌هایی وجود دارد که حاکی از جدیت امریکا در مذاکرات است و درعین‌حال، نشانه‌هایی نیز دیده می‌شود که این جدیت را کمرنگ می‌کند. ادامه برخی تحریم‌ها و برخی تحرکات در حوزه نظامی، طبیعتاً تردیدهایی را درباره میزان جدیت و آمادگی طرف مقابل ایجاد می‌کند. ما همه این نشانه‌ها را درکناریکدیگر رصد و ارزیابی خواهیم کرد و براساس این جمع‌بندی، درباره ادامه مسیر مذاکرات تصمیم خواهیم گرفت». رئیس دستگاه دیپلماسی روز جمعه ۱۷ بهمن‌ماه پس از پایان دور نخست مذاکرات با آمریکا در مسقط درپاسخ‌به‌اینکه یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های کشورهای منطقه، با وجود سازوبرگ‌ها و تمهیداتی که آمریکا در اطراف منطقه تدارک دیده، موضوع امنیت دراین‌جغرافیا است. آیا درارتباط‌با این‌موضوع در گفت‌وگوها مسائلی مطرح شد، گفت: «اینکه گفت‌وگوی هسته‌ای و حل‌وفصل مسائل اصلی باید در فضایی آرام، بدون تنش و بدون تهدید، صورت گیرد مورداشاره ما قرار گرفت. لازمه هر گفت‌وگویی، خودداری از تهدید و فشار است. ما این‌نکته را نیز به‌صراحت مطرح کردیم و انتظار داریم که حتماً رعایت شود تا امکان ادامه گفت‌وگوها فراهم باشد». ریشه ایده «صلح ازطریق قدرت» Peace Through Strength که ترامپ زیاد آن‌را تکرار می‌کند، به ادبیات محافظه‌کاران آمریکایی و مخصوصاً دوران رونالد ریگان بازمی‌گردد. منطق این ایده ساده است: اگر آن‌قدر قوی باشی که طرف مقابل از هزینه درگیری بترسد، احتمال جنگ کمتر می‌شود و دستت در مذاکره پرتر خواهد بود. این مفهوم در نظریه بازدارندگی کلاسیک هم به‌معنای نمایش قدرت برای جلوگیری از استفاده واقعی از آن است. پرسش دقیق این‌است‌که چه ارتباطی بین این ایده محبوب رئیس‌جمهور آمریکا و حرکت در دو مسیر موازی مذاکره و حفظ تهدید نظامی پیرامون ایران، وجود دارد؟ وقتی آمریکا هم‌زمان پیام دیپلماتیک می‌فرستد اما ناو هواپیمابر و بمب‌افکن هم در منطقه نگه می‌دارد، یک پیام مشخص را با صدای بلند تکرار می‌کند: ما مذاکره می‌کنیم اما اگر نتیجه ندهد، ابزار دیگری هم دراختیار داریم. در منطق تیم ترامپ دراین‌بزنگاه از پرونده پرحاشیه میان ایران و آمریکا، قدرت نظامی نه به‌عنوان جایگزین دیپلماسی اما به‌عنوان پشتوانه آن استفاده می‌شود. پرسش بعدی این‌است‌که ترامپ چه اهدافی را از این سیاست پیگیری می‌کند؟ پاسخ از افزایش اهرم چانه‌زنی در مذاکرات تا مصرف داخلی را دربرمی‌گیرد. ۱. افزایش اهرم چانه‌زنی: در منطق ترامپ، مذاکره وقتی نتیجه می‌دهد که طرف مقابل هزینه شکست را حس کند. حضور نظامی، هزینه «نه گفتن» را بالا می‌برد/ ۲. پیامی به متحدان و رقبا: نمایش قدرت فقط خطاب به ایران نیست؛ پیام به اسرائیل، کشورهای خلیج‌فارس، چین و روسیه هم هست. ترامپ معمولاً سیاست خارجی را به‌صورت معامله‌ای می‌بیند و دراین‌صحنه هرکس باید بداند «آمریکا هنوز بازیگر غالب» است. به‌نظر می‌رسد که دراین‌گروه بیشترین و مهم‌ترین مخاطب برای این سیاست دوگانه ترامپ، اسرائیل است که به‌صراحت از دیپلماسی در قبال ایران انتقاد می‌کند/ ۳. پردازش روایت داخلی: ترامپ دراین‌صحنه به مخاطب داخل آمریکا هم فکر می‌کند. او می‌خواهد هم‌زمان با یک تیر دو نشان را در ذهن مخاطب، هدف قرار دهد: امریکا هم دنبال توافق است و هم اتفاقاً ضعیف نیست. در روانشناسی ترامپ، ترکیب مذاکره و آرایش نظامی فرصتی را دراختیار او قرار می‌دهد که خود را هم‌زمان «صلح‌طلب» و «قاطع» معرفی کند. هم‌زمانی مذاکره با ایران و تقویت حضور نظامی آمریکا در غرب آسیا به سوژه‌ای برای اظهارنظر و تحلیل‌های رسانه‌ای در چندهفته‌اخیر تبدیل شده است. به‌عنوان نمونه روزنامه وال‌استریت ژورنال در گزارشی این‌گونه استدلال کرده که حرکت ناوگان آمریکا در شرایط فشار به ایران برای دستیابی به توافق هسته‌ای انجام شده و این تحرک نشان‌دهنده آمادگی برای پیامدهای نظامی درصورت شکست مذاکرات است. واشنگتن‌پست نیز در گزارشی باتأکیدبراینکه ترامپ در میدان عمل در حال نشان‌دادن «آمادگی نظامی» هم‌زمان با ادامه مذاکرات با ایران است، نتیجه‌گیری می‌کند که این سیاست می‌تواند نشانه‌ای از تردید واشنگتن در نتیجه‌گیری قطعی از راه دیپلماتیکی باشد که با ایران آغاز کرد. فایننشال‌تایمز خط تحلیل کم‌وبیش مشابه با واشنگتن‌پست را پیگیری کرده و می‌نویسد که حضور نظامی گسترده آمریکا در منطقه هم‌زمان با مذاکرات نمی‌تواند به‌تنهایی مانع از دیپلماسی باشد اما می‌تواند آن‌را تحت‌تأثیر قرار دهد. در بخش دیگری از این گزارش به نگرانی آمریکا از تبعات بسیارجدی عدم‌توافق با ایران اشاره شده و این‌گونه استدلال می‌شود که ترامپ چاشنی نظامی را هم‌زمان با چیدمان میز مذاکره با ایران به سیاست خود اضافه کرده تا شانس موفقیت در دومی را با ترکیب فشار نظامی و گفت‌وگو بالا برده باشد. کارشناسان شورای اروپا در روابط خارجی، نگاه منفی‌تر به ‌راهبرد دوگانه آمریکا دارند و هشدار داده‌اند که هرچند ترکیب فشار نظامی با دیپلماسی می‌تواند فرصتی برای پیشبرد گفتگوها باشد اما این ریسک را هم دارد با افزایش بی‌اعتمادی، مذاکرات را به شکست بکشاند. گرچه تقویت هم‌زمان دیپلماسی و حضور نظامی، سیاستی رایج در راهبرد آمریکا است اما به‌گواه کارشناسان توسل به چنین رویکردی در شرایط کنونی پرریسک است و هم‌زمان تبعاتی هم در خود جا داده است. اول، افزایش سطح حضور نظامی بخصوص استقرار دو ناو هواپیمابر، احتمال خطای محاسباتی را بالا می‌برد. در فضایی که بی‌اعتمادی عمیق میان دو طرف وجود دارد، هر حادثه می‌تواند به چرخه‌ای از اقدام و واکنش منجر شود. دوم، چنین تحرکی پیام دوگانه‌ای به مذاکرات می‌فرستد. ازیک‌سو، واشنگتن می‌خواهد با نمایش قدرت، تهران را به انعطاف بیشتر تشویق کند. ازسویی، همین نمایش می‌تواند در داخل ایران به تقویت دیدگاه‌های بدبینانه نسبت به مذاکره منجر شود و فضای تصمیم‌گیری را سخت‌تر کند. سوم، تمرکز هم‌زمان بر تهدید نظامی و ضرب‌الاجل زمانی برای توافق، ریسک سیاسی بالایی دارد. اگر مذاکرات به نتیجه نرسد، عقب‌نشینی از موضع تهدید برای کاخ سفید دشوار خواهد بود و حرکت به‌سمت اقدام نظامی نیز تبعات منطقه‌ای گسترده‌ای از تهدید امنیت انرژی گرفته تا زیرسؤال‌بردن ثبات شرکای عرب آمریکا به‌دنبال خواهد داشت. درشرایطی‌که تبادل پیام میان ایران و آمریکا برای برگزاری دور دوم مذاکرات در سایه فشار لابی‌های متفاوت برای خارج‌شدن ترامپ از مسیر مذاکره ادامه دارد، ابهام در نتیجه این‌وضعیت را می‌توان مهم‌ترین ویژگی این‌روزها دانست. همین ابهام در پیش‌بینی نتیجه راهبرد دوگانه وی در قبال ایران به‌چشم می‌خورد. هم‌زمان‌که برخی کارشناسان راهبرد دوگانه ترامپ را «بازدارندگی هوشمند» به معنی ساده «قدرتت را نشان بده اما از آن استفاده نکن» توصیف می‌کنند اما برای طیف دیگری از تحلیل‌گران، خطر «سوءمحاسبه» پنهان دراین‌راهبرد جدی‌تر است. دراینجا سؤال اصلی این‌است‌که آیا این قدرت واقعاً برای جلوگیری از جنگ است یا در ذات خود ویژگی‌هایی دارد که احتمال درگیری را بالا می‌برد؟ اگر از زاویه ایده مطلوب ترامپ نگاه کنیم «مذاکره هم‌زمان با آرایش نظامی» موبه‌مو منطبق با ایده «صلح ازطریق قدرت» است؛ قدرت باید قابل‌لمس باشد تا صلح معنا یابد؛ اما درعمل، این سیاست یعنی راه‌رفتن روی لبه تیغ، به یک معن اگر طرف مقابل بترسد، امتیاز می‌دهد اما اگر احساس تهدید وجودی کند ممکن است موضع‌گیری او سخت‌تر هم بشود. «دیپلماسی در سایه ناوها» شاید در کوتاه‌مدت ابزار فشار باشد اما در بلندمدت می‌تواند به مانعی بر سر راه گفت‌وگو تبدیل شود. دراین‌قاب، آنچه اکنون در آب‌های منطقه جریان دارد، فقط جابه‌جایی یک یا دو ناو نیست بلکه این‌وضعیت از پتانسیل کافی برای منحرف‌کردن مسیر شکننده گفت‌وگو میان ایران و آمریکا به‌سمت یک رویارویی خواسته یا حتی ناخواسته برخوردار است.

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
هفته نامه سرافرازان
ویژه نامه
بالای صفحه