• شماره 3749 -
  • 1405 يکشنبه 19 مهر

نقدی بر تئاتر-ارکسترال «آرش» به‌کارگردانی علی سرابی

وقتی اسطوره به صحنه‌ای بزرگ‌تر از خودش سپرده می‌شود

«آرش» از آن پروژه‌هایی‌ست که پیش از آغاز اجرا، «انتظارات» را بالا می‌برد؛ نام‌های شناخته‌شده، ارکستر زنده، موسیقی «فردین خلعتبری»، گروه گسترده بازیگران و مجموعه‌ای از طراحان حرفه‌ای؛ همه نوید اجرایی را می‌دهند که قرار است اسطوره «آرش کمانگیر» را در مقیاسی متفاوت بازآفرینی کند. این اثر به‌نویسندگی امید سهرابی، کارگردانی علی سرابی و تهیه‌کنندگی علی محتشم؛ در «رویال هال (اسپیناس پالاس)» روی صحنه رفته است؛ اما هرچه امکانات یک اثر بیشتر باشد، پرسش منتقد سخت‌تر می‌شود: آیا این امکانات در خدمت تئاتر قرار گرفته یا تئاتر در خدمت نمایش امکانات؟ پاسخ «آرش» نه کاملاً مثبت است و نه منفی؛ اجرا در لحظاتی به تجربه‌ای چشمگیر تبدیل می‌شود و در لحظاتی دیگر، زیر وزن ابعاد اجرایی خود، از نفس می‌افتد.

اسطوره‌ای که همه پایانش را می‌دانند
مشکل اول «آرش» از جایی آغاز می‌شود که تماشاگر پیشاپیش داستان را می‌داند. در روایت آرش، غافلگیری چندانی وجود ندارد. همه می‌دانیم که تیر پرتاب خواهد شد و قهرمان بهای آن‌را خواهد پرداخت؛ بنابراین، ارزش یک بازخوانی نمایشی از این اسطوره نه در بازگویی حادثه؛ بلکه در کشف لایه‌ای تازه از آن است. «آرش» می‌توانست بیش‌ازآنکه درباره یک تیر و یک مرز باشد، درباره انسانی باشد که میان زندگی شخصی و مسئولیتی بزرگ‌تر از خود گرفتار شده؛ درباره‌اینکه فداکاری در چه نقطه‌ای انتخاب است و در چه نقطه‌ای اجبار. اثر هرجا به این لایه نزدیک می‌شود، از سطح بازسازی اسطوره عبور می‌کند و صاحب هویت نمایشی می‌شود؛ اما در بخش‌هایی دوباره به روایت حماسی و تصویرهای آشنا بازمی‌گردد. همین نوسان، یکی از مهم‌ترین نقاط قابل‌تأمل متن امید سهرابی است.

 

علی سرابی؛ کارگردانی در مقیاس بزرگ
علی سرابی برای مواجهه با چنین متنی، راهی را انتخاب کرده که طبیعتاً با ابعاد سالن و ساختار پروژه هماهنگ است: خلق جهانی بزرگ، متحرک و موسیقایی. حرکت گروهی، طراحی صحنه، نور، ویدئو، جلوه‌های ویژه و موسیقی ارکسترال، مجموعه‌ای از نشانه‌های بصری و شنیداری را شکل می‌دهند که تلاش می‌کنند اسطوره را از قالب یک روایت ساده خارج کنند. طراحی حرکت علی براتی نیز در ساختن این جهان گروهی نقش مهمی دارد و ترکیب حرکت، موسیقی و بازی، به صحنه‌هایی از اجرا انرژی قابل‌توجهی می‌دهد؛ اما مسئله‌ای که در کارگردانی باقی می‌ماند، میزانسن است. در بعضی لحظات، تعدد عناصر به غنای صحنه کمک می‌کند؛ در برخی‌دیگر، همان عناصر توجه تماشاگر را از کنش نمایشی دور می‌کنند. سرابی در ساختن «رویداد صحنه‌ای» موفق‌تر از لحظاتی‌ست که باید یک «موقعیت دراماتیک» را با حداقل ابزار بسازد. این، تفاوت کوچکی نیست. رویداد می‌تواند چشمگیر باشد؛ درام باید ماندگار باشد.

 

گروه بازیگران؛ سرمایه‌ای که همیشه به ظرفیت نمایشی تبدیل نمی‌شود
یکی از ویژگی‌های مهم «آرش»، ترکیب گسترده بازیگران آن است: مهدی پاکدل، طناز طباطبایی، علی شادمان، علیرضا شجاع‌نوری، مارال بنی‌آدم، شیدا خلیق، سجاد بابایی، امین بانی، آرش دادگر، کیوان ساکت‌اف، محسن غفاری، الیکا ناصری و جمعی دیگر؛ همچنین آرشیدا درستکار و وانیار قدس به‌عنوان بازیگران کودک معرفی شده‌اند. درادامه حمید صفت نیز به گروه اضافه شد. این ترکیب، ازنظر تنوع و حضور چهره‌های شناخته‌شده، یکی از جذابیت‌های پروژه است؛ اما حضور تعداد زیادی بازیگر شناخته‌شده الزاماً به‌معنای شکل‌گیری یک Ensemble قدرتمند نیست. مسئله مهم‌تر، چگونگی استفاده از این سرمایه انسانی‌ست. در «آرش» گاه احساس می‌شود تعدد بازیگران بیشتر به ایجاد شکوه و گستردگی صحنه کمک کرده تااینکه هر بازیگر فرصت پیدا کند یک مسیر شخصیتی کامل بسازد. بااین‌حال، حضور بازیگرانی با پیشینه‌های متفاوت، به اجرا تنوع می‌دهد. مهدی پاکدل از ظرفیت بدنی و سکوت برای ایجاد تمرکز استفاده می‌کند و در لحظاتی که اجرا از هیاهوی بیرونی فاصله می‌گیرد، حضور او برجسته‌تر می‌شود. طناز طباطبایی از آن‌دسته بازیگرانی‌ست که حتی در ساختارهای بزرگ نیز قابلیت ایجاد تمرکز در قاب را دارد و حضورش به صحنه، وزن عاطفی می‌دهد. علی شادمان انرژی جوانانه و کیفیتی سیال‌تر به مجموعه بازیگران می‌افزاید؛ حضوری که در ساختار پرتحرک اثر، با ریتم اجرایی سازگاری دارد. علیرضا شجاع‌نوری نیز به‌واسطه سابقه طولانی در سینما و تئاتر، جنس دیگری از حضور را وارد مجموعه می‌کند؛ حضوری که بیشتر متکی بر وقار، کنترل و تجربه است. بازگشت او به صحنه پس از حدود 12سال، از نکات قابل‌توجه این‌پروژه است. در کنار این نام‌ها، مارال بنی‌آدم، شیدا خلیق، سجاد بابایی، امین بانی، الیکا ناصری و دیگر بازیگران گروه، مجموعه‌ای چندلایه ایجاد کرده‌اند که ظرفیت بیشتری از آنچه در برخی لحظات به‌کار گرفته شده، دارد. این شاید از فرصت‌های ازدست‌رفته «آرش» باشد: گروه بازیگران می‌توانست نه‌فقط بزرگ؛ بلکه ازنظر دراماتیک ضروری باشد.

 

فردین خلعتبری؛ جایی‌که موسیقی صاحب هویت می‌شود
اگر بخواهیم یک عنصر را در «آرش» جدی‌تر از تزئینات اجرایی دنبال کنیم، موسیقی فردین خلعتبری، یکی از گزینه‌های اصلی‌ست. ساختار ارکسترال اثر، موسیقی را از عنصر همراه به یکی از پایه‌های اصلی تجربه تبدیل کرده است. رهبری ارکستر و نوازندگی پیانو نیز برعهده بهنام ابوالقاسم است. خلعتبری برای چنین روایتی، طبیعتاً با مصالح موسیقی ایرانی، فضای حماسی و رنگ‌آمیزی ارکسترال مواجه است. نتیجه در لحظاتی شنیدنی و تأثیرگذار است؛ اما گاهی موسیقی آن‌قدر در موقعیت اوج قرار می‌گیرد که فرصت تنفس برای دیالوگ و بازی کمتر می‌شود. مسئله این‌نیست‌که موسیقی زیاد است؛ این‌است‌که موسیقی چه‌زمانی باید عقب برود؟ درام فقط از اوج ساخته نمی‌شود. سکوت، مکث و خلأ نیز بخشی از موسیقی یک نمایش‌اند. هرگاه موسیقی به‌جای توضیح‌دادن احساس، اجازه می‌دهد احساس شکل بگیرد، اثرگذاری آن بیشتر است.

 

صحنه‌ای که گاهی از نمایش جلو می‌زند
طراحی صحنه محسن نصراللهی، لباس شیما میرحمیدی، نور مرتضی نجفی، گریم بابک اسکندری و ویدئو مپینگ پیام اسکندری، در کنار جلوه‌های ویژه میدانی و طراحی صدا، ساختاری چندلایه برای اجرا ایجاد کرده‌اند. این‌مجموعه، بدون‌تردید یکی از وجوه جذاب «آرش» است؛ اما هر عنصر قدرتمندی یک خطر نیز دارد: ممکن است بخواهد «دیده» شود! وقتی نور، ویدئو، موسیقی، حرکت، لباس و جلوه ویژه هم‌زمان می‌خواهند سهم خود را از توجه تماشاگر بگیرند، بازیگر ناچار می‌شود در فضایی رقابتی کار کند. در برخی لحظات، صحنه چنان پر از «اطلاعات» است که تماشاگر به‌جای دنبال‌کردن کنش، مشغول دریافت تصویر می‌شود. این همان‌جایی‌ست که «آرش» می‌توانست با اعتماد بیشتری به «‌سادگی» تکیه کند.

 

آرشِ امروز کجاست؟
بزرگ‌ترین پرسشی که پس از تماشای چنین اجرایی باقی می‌ماند، نه درباره کیفیت تکنیکی آن؛ بلکه درباره نسبت آن با امروز است. چرا هنوز آرش را روایت می‌کنیم؟ اگر پاسخ فقط «وطن‌دوستی» و «فداکاری» باشد، با روایتی آشنا روبه‌رو هستیم؛ اما اگر آرش را انسانی ببینیم که باید درباره مرگ خود تصمیم بگیرد، داستان ناگهان معاصر می‌شود. آرش می‌تواند درباره مسئولیت فرد در برابر جمع باشد؛ درباره بهایی که جامعه از قهرمان خود طلب می‌کند؛ درباره انتخابی که ممکن است هیچ راه بازگشتی نداشته باشد. این لایه در «آرش» حضور دارد؛ اما می‌توانست با جسارت بیشتری به مرکز روایت تبدیل شود؛ زیرا اسطوره زمانی دوباره زنده می‌شود که بتواند پرسشی از زمانه خود بپرسد.

رزیتا اسکوئی

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه
بالای صفحه