آخرین خبرها
خبرهای پربیننده
تئاتر زمانی زنده می‌ماند که مردم، خودشان را روی صحنه ببینند
کد خبر: 407301 | تاریخ مخابره: 1405 سه‌شنبه 28 مهر - 06:41

«عاطفه اسدی»؛ بازیگر نمایش «کامل نیستیم»:

تئاتر زمانی زنده می‌ماند که مردم، خودشان را روی صحنه ببینند

تئاتر علاوه‌بر وجه هنری، با شرایط اقتصادی و فرهنگی جامعه پیوند دارد. هزینه‌های تولید، دسترسی به سالن‌ها و توان مالی مخاطبان، بر امکان تولید و تماشای آثار تأثیر می‌گذارند. درچنین‌شرایطی، حفظ کیفیت هنری و گسترش دامنه مخاطبان به حمایت از هنرمندان و برنامه‌ریزی فرهنگی نیاز دارد. نمایش «کامل نیستیم» به‌نویسندگی و کارگردانی هنگامه تاج‌امیری؛ از زاویه کمال‌گرایی به تجربه انسان‌هایی می‌پردازد که گاه، زندگی را تا رسیدن به شرایط ایدئال به‌تعویق می‌اندازند. «عاطفه اسدی» دراین‌اثر، دو نقش متفاوت را بازی می‌کند که هردو به فرصت‌های تجربه‌نشده و ظرفیت‌های نادیده‌گرفته‌شده مربوط‌اند. این نمایش از ۵ تا ۱۸ مهر در سالن «مده‌آ (تماشاخانه تهران)» روی صحنه رفت.

 

 

مسیر ورودتان به بازیگری چگونه شکل گرفت و چه‌چیزی باعث شد این حرفه را جدی دنبال کنید؟
بازیگری از کودکی برایم جذاب بود؛ اما ورود حرفه‌ای‌ام از فعالیت در کانون تئاتر دانشگاه شکل گرفت. در سال‌هایی که در تئاتر و آثار تصویری فعالیت کرده‌ام، بیش‌ازهرچیز با این امکان ارتباط برقرار کرده‌ام که بازیگری فرصتی برای شناخت لایه‌های پنهان انسان و تجربه موقعیت‌هایی‌ست که شاید در زندگی عادی امکان تجربه مستقیم آن‌ها را نداشته باشیم. هر شخصیت، جهان‌بینی و شرایط خاص خود را دارد. شناخت او به مشاهده، مطالعه و تلاش برای درک موقعیت انسانی‌اش نیازمند است. بازیگری برایم فقط اجرای نقش نیست؛ فرایندی برای شناخت بیشتر انسان و تجربه موقعیت‌های تازه است. به‌همین‌دلیل، یادگیری و تمرین مداوم دراین‌حرفه اهمیت بسیار دارد.

 

در «کامل نیستیم» چه نقش‌هایی داشتید و چه‌چیزی در آن‌ها برایتان جذاب بود؟
دراین‌نمایش، دو نقش داشتم: یک اثر نقاشی که شخصیت اصلی، آن‌را کشیده؛ اما به‌امیداینکه روزی گالری خودش را افتتاح کند، آن‌را قاب نکرده و در انبار گذاشته. نقش دیگر، خواب یا رؤیای شخصیت اصلی‌ست که بارها به‌دلیل حضور او در کلاس‌ها و دوره‌های مختلف قطع می‌شود. این دو نقش برای من ازنظر معنایی اهمیت دارند. نقاشی خلق شده، اما دیده نمی‌شود؛ چون قرار است در آینده و در شرایطی مناسب‌تر به‌نمایش گذاشته شود. خواب هم تجربه‌ای‌ست که می‌تواند لذت‌بخش و معنادار باشد؛ اما به‌تعویق می‌افتد تا شخصیت اصلی به برنامه‌های دیگرش برسد. هردو نقش به بخش‌هایی از زندگی اشاره می‌کنند که وجود دارند؛ اما فرصت تجربه یا دیده‌شدن پیدا نمی‌کنند. این موقعیت‌ها با لحظات کمیک همراه‌اند؛ ولی در پس آن‌ها پرسشی جدی وجود دارد: چندبخش از زندگی‌مان را به‌امید رسیدن به آینده‌ای بهتر، کنار گذاشته‌ایم؟ برای هر نقش، ریتم، حرکت و واکنش‌های متفاوتی درنظر گرفتم تا جهان آن‌ها از یکدیگر متمایز باشد. نیز کوشیدم مفهوم اصلی نمایش در رفتار شخصیت‌ها و موقعیت‌های نمایشی شکل بگیرد؛ نه‌اینکه فقط در‌حدِ یک ایده باقی بماند.

 

چه‌چیزی در متن «هنگامه تاج‌امیری» شما را به پذیرش این‌پروژه ترغیب کرد؟
مهم‌ترین عامل، ایده مرکزی نمایش و شیوه پرداختن آن به کمال‌گرایی بود. به‌نظرم باید میان تلاش برای بهترشدن و کمال‌گرایی آسیب‌زا تفاوت قائل شد. تلاش برای رشد می‌تواند انگیزه‌بخش باشد؛ اما وقتی فرد ارزشمندی خودش را به رسیدن به معیارهایی سخت‌گیرانه وابسته ‌کند، ممکن است حتی نتواند قدم اول را بردارد. در‌این‌‌شرایط، انسان مدام احساس می‌کند به‌اندازه‌کافی آماده نیست، امکاناتش کامل نیست یا هنوز به جایگاه مطلوب نرسیده. درنتیجه، به‌جای استفاده از توانایی‌های فعلی‌اش، منتظر موقعیتی می‌ماند که شاید هیچ‌وقت به‌شکل مورد انتظارش فراهم نشود. این‌مسئله به موفقیت شغلی یا هنری محدود نیست؛ ممکن است فرد روابط، علایق و تجربه‌های ساده زندگی را هم به آینده موکول کند. این‌موضوع باعث شد با متن ارتباط برقرار کنم و تلاش کنم در اجرای نقش‌ها، این مفهوم را ازطریق رفتار و موقعیت‌های ملموس به مخاطب منتقل کنم.

 

اگر بخواهید پیام نمایش را دریک‌جمله بیان کنید، چه می‌گویید؟
نمایش درباره انسان‌هایی‌ست که آن‌قدر درگیر ساختن زندگی بی‌نقص می‌شوند که فراموش می‌کنند زندگی‌کردن بخشی از مسیر است؛ نه پاداشی که فقط در پایان مسیر به‌دست می‌آید. دوست دارم مخاطب از خودش بپرسد چه تجربه‌ها، علاقه‌ها، رؤیاها یا روابطی را به‌این‌دلیل عقب انداخته که تصور می‌کند هنوز به‌اندازه‌کافی آماده یا موفق نیست. منظورم این‌نیست‌که برنامه‌ریزی و تلاش برای بهترشدن اهمیت ندارد؛ مسئله این‌است‌که گاه، تلاش‌ها به مانعی برای تجربه‌کردن تبدیل می‌شوند. اگر نمایش بتواند مخاطب را به نگاه مهربانانه‌تری نسبت به خودش دعوت و یادآوری کند که برای آغاز هر تجربه‌ای لازم نیست همه‌چیز کامل باشد، فکر می‌کنم به بخشی از هدفش رسیده است.

 

بزرگ‌ترین مشکل امروز تئاتر ایران را در چه می‌دانید؟
یکی از مهم‌ترین مشکلات تئاتر ما، مسائل مالی‌ست. گروه‌های نمایشی، بخش زیادی از انرژی خود را صرف حل مشکلات اقتصادی و اجرایی می‌کنند؛ درنتیجه، زمانی‌که باید برای تمرین، کیفیت اثر و کشف ظرفیت‌های متن صرف شود، میان دغدغه‌های متعدد تقسیم می‌شود. تولید نمایش به زمان، دانش، نیروی انسانی، تمرین و امکانات اجرایی نیاز دارد؛ اما فروش بلیت همیشه هزینه‌ها را پوشش نمی‌دهد. ازطرف‌دیگر، برخی سالن‌ها هزینه‌های سنگینی به گروه‌ها تحمیل می‌کنند. اگر معیار اصلی انتخاب آثار، توانایی فروش بلیت یا شهرت عوامل باشد، گروه‌های جوان و کمترشناخته‌شده فرصت کمتری برای اجرا پیدا می‌کنند. این‌وضعیت برای گروه‌هایی که مخاطب ثابتی ندارند، دشوارتر است؛ زیرا برای شناخته‌شدن، به فرصت اجرا نیاز دارند؛ اما دسترسی به سالن نیز گاهی به توانایی جذب مخاطب وابسته است. به‌نظرم باید میان ضرورت اقتصادی اداره سالن و مسئولیت فرهنگی آن تعادل برقرار شود. تئاتر به درآمد و برنامه‌ریزی نیاز دارد؛ اما نمی‌توان تمام بار مشکلات را بر دوش هنرمند گذاشت و انتظار داشت عشق و علاقه، جای حمایت عملی را بگیرد.

 

این مشکلات چه تأثیری بر دستمزد بازیگران و ادامه فعالیت حرفه‌ای آن‌ها دارد؟
بازیگری به تمرین، مطالعه، یادگیری و تداوم فعالیت نیاز دارد. فردی‌که می‌خواهد دراین‌حرفه رشد کند، نمی‌تواند فقط هنگام اجرای یک نمایش به آن بپردازد؛ باید در فاصله میان اجراها نیز فرصت یادگیری و تمرین داشته باشد. وقتی درآمد حاصل از فعالیت هنری پاسخ‌گوی هزینه‌های زندگی نیست، ادامه مسیر دشوار می‌شود و ممکن است برخی افراد به‌تدریج از فعالیت حرفه‌ای فاصله بگیرند. قراردادهای روشن، تعیین سهم هر بخش و شفافیت درباره دستمزد، هزینه‌ها و درآمدها می‌توانند بخشی از مشکلات را کاهش دهند. حمایت از تئاتر مستقل نیز باید شکل عملی‌تر پیدا کند؛ ازجمله کمک‌هزینه تولید، فراهم‌کردن امکان تمرین، حمایت از گروه‌های جوان و ایجاد فرصت برای تداوم اجرا. گروهی که پس از ماه‌ها تمرین و صرف هزینه، فرصت محدودی برای اجرا پیدا می‌کند، امکان کافی برای ارتباط مستمر با مخاطب نخواهد داشت. اگر گروه‌های مستقل قرار است بخشی از آینده تئاتر باشند، باید بتوانند از مرحله تولید عبور کنند و فرصت ادامه فعالیت نیز داشته باشند.

 

چرا برخی آثار با وجود کیفیت مناسب، مخاطب کافی پیدا نمی‌کنند؟
کیفیت اثر اهمیت اساسی دارد؛ اما برای دیده‌شدن، کافی نیست. زمان اجرا، موقعیت جغرافیایی سالن، دسترسی مخاطب و نحوه تبلیغات نیز نقش دارند. ممکن است نمایشی ظرفیت ارتباط با مخاطب را داشته باشد؛ اما به‌دلیل اطلاع‌رسانی محدود یا برنامه‌ریزی نامناسب فرصت دیده‌شدن پیدا نکند. تبلیغات باید جهان اثر را به‌درستی معرفی کند و به مخاطب امکان دهد با موضوع و پرسش‌های نمایش آشنا شود. نقد حرفه‌ای نیز می‌تواند به شناخت دقیق‌تر اثر و شکل‌گیری گفت‌وگو درباره جنبه‌های هنری و اجتماعی آن کمک کند. البته تبلیغات نباید جایگزین کیفیت شود یا انتظاری نادرست در مخاطب ایجاد کند. مهم این‌است‌که میان اثر و تماشاگر ارتباطی درست شکل بگیرد؛ ارتباطی که هم محتوای نمایش را معرفی کند و هم شرایط واقعی دسترسی مردم به تئاتر را درنظر بگیرد.

 

رویدادهای اجتماعی و بحران‌هایی مانند جنگ چه تأثیری بر روند تولید نمایش دارند؟
تئاتر نمی‌تواند از جامعه‌ای که در آن شکل می‌گیرد جدا باشد. هنرمندان نیز مانند دیگر افراد جامعه تحت‌تأثیر وضعیت اقتصادی، ناامنی، نگرانی و رویدادهای اجتماعی قرار می‌گیرند. این‌شرایط علاوه‌بر تأثیر روانی، روند عملی تولید اثر را هم تغییر می‌دهد. در جریان آماده‌سازی «کامل نیستیم»، تجربه توقف تمرین‌ها و بازگشت دوباره به‌کار را داشتیم. پس از وقفه، لازم بود بخش زیادی از تمرین‌ها تکرار شود تا گروه دوباره به هماهنگی قبلی برسد. این اتفاق زمان، انرژی و هزینه بیشتری می‌گرفت و برنامه‌ریزی گروه را تحت‌تأثیر قرار می‌داد. ازسوی‌دیگر، بحران‌های اقتصادی و اجتماعی می‌توانند بر اولویت‌های مخاطبان نیز تأثیر بگذارند. وقتی افراد با نگرانی‌های جدی زندگی روبه‌رو هستند، حضور در سالن نمایش ممکن است در اولویت‌هایشان قرار نگیرد؛ بنابراین، مشکلات جذب مخاطب را نباید فقط به عملکرد گروه‌های نمایشی نسبت داد.

 

برای ارتقای کیفیت تئاتر، سرمایه‌گذاری باید بر کدام بخش متمرکز شود؟
کیفیت تئاتر، حاصل مجموعه‌ای از عوامل است و نمی‌توان متن، کارگردانی، بازیگری و امکانات تولید را جدا از یکدیگر درنظر گرفت. بااین‌حال، اگر بخواهم بر یک موضوع تأکید کنم، به فرایند شکل‌گیری اثر و فرصت رشد حرفه‌ای گروه اشاره می‌کنم. گروه باید زمان کافی داشته باشد تا متن را بشناسد و به برداشت مشترکی از جهان نمایش برسد. بازیگر نیز برای کشف شخصیت، آزمودن شیوه‌های مختلف اجرا و رسیدن به انتخاب‌های مناسب به زمان نیاز دارد. اگر گروه پیش از کشف ظرفیت‌های متن و نقش‌ها ناچار شود همه‌چیز را فشرده کند، ممکن است نمایش زودترازموعد به صحنه برسد و فرصت تحقق کامل توانایی‌هایش را پیدا نکند. آموزش نیز نباید فقط به دوره‌های کوتاه یا زمان حضور در یک پروژه محدود شود. هنرمند برای رشد به مطالعه، تمرین مستمر و مواجهه با تجربه‌های گوناگون نیاز دارد. حمایت از کیفیت، حمایت از تمام فرایند تولید است؛ از شکل‌گیری ایده تا اجرای اثر برابر مخاطب.

 

چگونه می‌توان مخاطبان تازه؛ به‌ویژه جوانان را به تئاتر نزدیک کرد؟
افراد بسیاری هیچ‌وقت به سالن نمایش نرفته‌اند یا تئاتر را تجربه‌ای دور از زندگی خود می‌دانند. برای نزدیک‌شدن به آن‌ها، باید امکان دسترسی بیشتر شود و آثاری شکل بگیرند که بتوانند با دغدغه‌های واقعی مخاطبان ارتباط برقرار کنند. مخاطب دوست دارد در اثر هنری نشانه‌هایی از زندگی خودش را ببیند؛ موقعیت‌هایی آشنا یا پرسش‌هایی که پیش‌تر با آن‌ها مواجه شده است. یکی از ظرفیت‌های «کامل نیستیم» نیز پرداختن به موضوعی‌ست که بسیاری‌ می‌توانند نمونه‌هایش را در زندگی خود پیدا کنند. ازنظر عملی، بلیت‌های مناسب برای دانشجویان، حمایت از گروه‌های جوان، همکاری با دانشگاه‌ها و مراکز فرهنگی و فراهم‌کردن فرصت اجرا در نقاط مختلف شهر می‌توانند به گسترش مخاطبان کمک کنند. اگر تئاتر فقط در محدوده‌ای مشخص و برای گروهی محدود قابل‌دسترس باشد، نمی‌توان انتظار داشت به تجربه‌ای عمومی تبدیل شود.

 

رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی چه نقشی در معرفی نمایش دارند؟
رسانه‌ها می‌توانند فاصله میان گروه اجرایی و مخاطب را کمتر کنند. مخاطب ازطریق مصاحبه‌ها و نقدها با نگاه عوامل نمایش آشنا می‌شود و پیش از خرید بلیت، شناخت دقیق‌تری از اثر پیدا می‌کند. این‌موضوع به‌ویژه برای گروه‌های کمترشناخته‌شده اهمیت دارد. درمورد «کامل نیستیم»، نقدهایی ازسوی افرادی با زمینه‌های مختلف؛ ازجمله جامعه‌شناسان، روان‌شناسان، بازیگران و کارگردانان، در تیوال و رسانه‌های خبری منتشر شده است. این مطالب به دیده‌شدن اثر و گفت‌وگو درباره موضوع آن کمک می‌کنند. اطلاع‌رسانی نباید فقط به انتشار پوستر، زمان و مکان اجرا محدود شود. ارائه محتوای اثر و گفت‌وگو با عوامل می‌تواند انتخاب مخاطب را آگاهانه‌تر کند. درعین‌حال، تبلیغات باید با محتوای واقعی اثر هماهنگ باشد تا انتظار نادرستی ایجاد نکند.

 

چگونه می‌توان تئاتر را به بخشی از زندگی فرهنگی عموم مردم تبدیل کرد؟
عمومی‌ترشدن تئاتر به‌معنای پایین‌آوردن سطح هنری یا یکسان‌سازی آثار نیست. تنوع در فرم، محتوا و شیوه اجرا می‌تواند به جذب مخاطبان مختلف کمک کند. مسئله این‌است‌که افراد بیشتری امکان مواجهه با این هنر را پیدا کنند و احساس نکنند تئاتر فقط به گروه خاصی از جامعه تعلق دارد. قیمت بلیت، موقعیت سالن، ساعت اجرا و امکان رفت‌وآمد از عوامل مهمی هستند که باید درنظر گرفت. حتی اگر فردی به نمایشی علاقه‌مند باشد، هزینه رفت‌وآمد یا نامناسب‌بودن زمان اجرا می‌تواند مانع حضورش شود. حمایت از سالن‌های کوچک، فضاهای فرهنگی در مناطق مختلف و گروه‌هایی که آثار متنوع تولید می‌کنند، می‌تواند بخشی از فاصله را کاهش دهد. تئاتر نیز ناچار نیست میان سرگرمی و اندیشه یکی را انتخاب کند. اثر می‌تواند لحظات کمیک داشته باشد و درعین‌حال پرسش‌های جدی اجتماعی و انسانی را مطرح کند. مهم این‌است‌که فرصت مواجهه با تئاتر برای افراد بیشتری فراهم شود.

 

چه‌نوع همکاری‌ای میان نویسندگان، کارگردانان، بازیگران، تهیه‌کنندگان و منتقدان برای تقویت تئاتر ضروری‌ست؟
نویسندگان برای دیده‌شدن آثارشان به فرصت نیاز دارند؛ کارگردانان باید امکان اجرای ایده‌هایشان را بیابند؛ بازیگران برای رشد به زمان و شرایط مناسب نیاز دارند و تهیه‌کنندگان باید بتوانند هزینه‌ها و درآمدهای تولید را واقع‌بینانه مدیریت کنند. منتقدان به فضای حرفه‌ای برای بررسی آثار و شکل‌دادن به‌گفت‌وگو نیاز دارند. اگر این‌بخش‌ها از هم جدا بمانند، بخشی از ظرفیت تئاتر از بین می‌رود. همکاری به‌معنای نادیده‌گرفتن تفاوت دیدگاه‌ها نیست؛ به‌معنای فراهم‌کردن شرایطی‌ست که این تفاوت‌ها به‌ شکل‌گیری آثار بهتر و گفت‌وگوهای جدی‌تر کمک کنند. البته مسئولیت بازگشت مخاطب فقط برعهده هنرمندان نیست. سیاست‌گذاری فرهنگی، زیرساخت اجرایی و وضعیت اقتصادی مردم نیز دراین‌امر نقش دارند. اگر می‌خواهیم مخاطب دوباره به تئاتر اعتماد کند و آن‌را در زندگی فرهنگی خود جای دهد، باید فرهنگ‌سازی درباره تماشای تئاتر را جدی بگیریم و شرایطی فراهم کنیم که افراد بیشتری بتوانند به سالن‌ها دسترسی داشته باشند.

 امین کردبچه چنگی

عکاس: عرفان بیاتیان

 

ارسال دیدگاه شما

بالای صفحه